شماره 188- بروزرسانی سه شنبه 20/1/1387                             بازگشت به صفحه اصلی

ناتو، مرگ كبري در زايش پيتون

 اردشير زارعي قنواتي

 

 

 

اجلاس 3 روزه پيمان آتلانتيك شمالي ( ناتو ) در روز جمعه 4 مارس در شرايطي پايان يافت كه تصميمات كوچك و تاكتيكي در پشت تعارفات ديپلماتيك، الزامات استراتژيك مسائل پيش روي اين پيمان نظامي را در هياهوي درون سازماني و ذره بين منتقدان و همچنين جامعه بين المللي پنهان نگاهداشت. حضور " ولاديمير پوتين " رئيس جمهور روسيه و مذاكرات وي با سران ناتو هر چند كه مانند سخنراني هاي قبلي اين ساكن در حال اسباب كشي كرملين  در كنفرانس امنيتي مونيخ تند و گزنده  نبود ولي بار ديگر نشان داد كه اختلافات بزرگ بين ناتو و روسيه همچنان به قوت خود باقي است. بررسي نشست مارس 2008 ناتو در بخارست پايتخت روماني را مي بايست از دو زاويه مورد توجه قرار داد چرا كه موجوديت و هويت اين پيمان هم اينك تحت تاثير روابط دروني و جايگاه بيروني آن مفهوم واقعي خود را نشان مي دهد. هرگونه نگرشي كه پيوند ارگانيكي اين رابطه متقابل را نقض كند يا ارجحيت يكي از ابعاد را بر ديگري تحميل نمايد از اساس گمراهي در تحليل خواهد بود. موضوع ديگري كه در حاشيه ي مهمتر از متن اين اجلاس مي تواند قابل تامل تلقي شود مبارزه پنهان روسيه و آمريكا براي چينش و تاثيرگذاري بر معادلات كلان بين المللي و منطقه اي است كه به وضوع در روز پاياني نشست ناتو در طي مذاكرات بين رهبران ناتو و روسيه در خصوص اختلافات موجود، قابل مشاهده بود. سفر قريب الوقوع جورج بوش رئيس جمهور آمريكا به تفريحگاه سوچي براي مذاكره با پوتين در مورد استقرار سپر دفاع موشكي آمريكا در خاك اروپا و ديگر موضوعات مورد اختلاف، درست دو روز بعد از شركت هر دو رهبر در اجلاس بخارست، گوياي تاثير تعيين كننده اين دو رقيب در عرصه معادلات بين المللي خواهد بود.

روابط درون سازماني ناتو:

 بعد از فروپاشي پيمان نظامي – سياسي ورشو و پايان جنگ سرد همواره اين سوال در مقابل رهبران و افكار عمومي جهان وجود داشته است كه در وضعيت فعلي موجوديت ناتو و نقش آن در نظام نوين بين المللي چه مفهومي مي تواند داشته باشد. عبور از اين برزخ سياسي و تناقض ذاتي دو بار در دهه نود و دهه اول قرن 21 با توجيه مناقشات قومي – مذهبي در بالكان و همچنين بعد از يازدهم سپتامبر در جنگ ضدتروريستي بر عليه بنيادگرائي اسلامي موجوديت شكلي ناتو را تضمين كرد. اين موجوديت تقريبا غير موثر و دچار ركود در حوزه اوليه خود در اروپاي غربي، به دليل تقاضاي حضور كشورهاي اروپاي شرقي و بازماندگان بلوك شرق و همچنين فروپاشي شوروي در اين پيمان، موتور محركه اي براي بازيابي موجوديت و حتي گسترش آن گرديد. متعاقب اين شرايط جديد در نظام تك قطبي فعلي و تفاوت اساسي اعضاي تازه نسبت به كشورهاي عضو ساختار اوليه ناتو كه با موضع گيري هاي ايالات متحده در تحميل ديدگاه خويش نسبت به هويت مورد نظر اتحاديه اروپا اتفاق افتاد، ناتو را با پارادوكس مفهوم هويت و روابط درون ساختاري مواجهه كرد. دخالت ناتو در جنگ هاي بالكان و افغانستان به روشني اين نكته را نمايان ساخت كه اين پيمان نظامي بدون واشينگتن هيچ نيست و از عهده ماموريت هاي محوله برنخواهد آمد. شايد دليل اصلي اين موضوع را بتوان در عدم توجيه پذيري ذاتي بقاي اين پيمان در وضعيت پايان جنگ سرد و همچنين يكجانبه گرائي ايالات متحده در نظام كنوني بين المللي كه حتي متحديني چون اروپا را به عنوان دنباله روي صرف تبديل مي كند، جستجو كرد. از سوي ديگر نكته مهمي كه نمي توان ناديده گرفت وضعيت افكار عمومي و ماهيت دمكراسي بعد از جنگ جهاني دوم در اروپا مي باشد كه دخالت هاي يكجانبه و خارج از منطقه اروپائي براي نيروهاي نظامي آنان را تا حدود زيادي سخت و غيرقابل توجيه كرده است. اين نكته را دقيقا در افغانستان مي توان ديد، در آنجا كه قدرتمندان مدعي اروپائي چون آلمان، ايتاليا و اسپانيا با تمام فشارهاي متحد فراآتلانتيكي خود از اعزام نيرو به جنوب و شرق اين كشور اجتناب مي كنند. نشست مارس ناتو در بخارست نيز از اين قاعده مستثني نبوده است و برخلاف هياهوي كنوني به خصوص در مورد اعزام نيروهاي فرانسوي به افغانستان دستاورد قابل توجهي به بار نياورده است.

                                    

روابط برون سازماني ناتو:

 در دوران جنگ سرد به جهت آرايش سياسي – نظامي دو بلوك رقيب، مفهوم موجوديت و رقابت براي تثبيت، بقا و تحميل خود به جبهه دشمن، براي هرگونه پيمان نظامي يا سياسي – اقتصادي يك موضوع كاملا قابل توجيه تلقي مي شد.  اما از آنجا كه در اوايل دهه نود اين ويژگي از معادلات بين المللي رخت بربست، مي بايست نظام مندي نويني بر اساس الزامات دوران پساجنگ سرد شكل مي گرفت. حتي در صورت تهديدات جديد در چنين دوراني مشاركت جمعي بين المللي تحت نظارت و هدايت سازمان ملل متحد دقيقا مشابه آنچه كه در همان ابتداي پايان جنگ سرد در خصوص حمله عراق به كويت اتفاق افتاد، مي توانست مد نظر اضلاع قدرت بين المللي قرار مي گرفت. اينكه هم زمان با استفاده از مشروعيت شوراي امنيت سازمان ملل متحد يك پيمان نظامي يكسويه كه تنها 26 عضو دارد در مقام تعيين تكليف امور و مشكلات بين المللي برآيد خود نقض مشاركت جمعي به حساب مي آيد. گسترش ناتو به سمت شرق يعني دقيقا در حوزه اي كه تهديد براي روسيه و چين به عنوان دو قدرت بزرگ بين المللي محسوب مي شود، از همان ابتدا بدون توجيه و چالش برانگيز خواهد بود.  جنگ عراق به روشني نشان داد كه ايالات متحده و تعدادي از متحدين اروپائي آن، برخلاف منشورها و معاهدات بين المللي و به صورت يكجانبه مي توانند در نظام بين المللي اخلال ايجاد كنند. در چنين وضعيتي وجود ناتو به عنوان يك پيمان نظامي، هم اينك تهاجمي، در ساختار نظام بين المللي براي ديگران حامل تهديد و حداقل تحديد بوده و تناقض برانگيز خواهد بود. روسيه به عنوان خط مقدم اين روياروئي، هرچند در شرايط كنوني ذهني، گسترش ناتو به سمت شرق و همسايگي آن در كنار مرزهاي خود را بسيار سخت و مشكل آفرين تلقي مي كند. سخنان ولاديمير پوتين در پايان اين اجلاس نشاندهنده اين نارضايتي است هر چند كه ظاهرا وي در ديدار با رهبران ناتو به مصالحه اي در خصوص موضوعات مورد اختلاف دست يافته است. اينكه ناتو از يك سو به استقرار سيستم دفاع موشكي آمريكا در اروپا و عضويت كرواسي و آلباني راي مثبت مي دهد و از ديگر سو عضويت گرجستان و اوكراين را در شرايط كنوني رد مي كند گوياي همين وضعيت دوگانه مي باشد. همكاري روسيه براي ارسال تجهيزات و نفرات غير نظامي از خاك خود براي افغانستان و در مقابل عدم همكاري مسكو جهت ارسال تجهيزات و نفرات نظامي از آسمان اين كشور پاسخ دوگانه آنان به همان دوگانگي ناتو است. به طور كلي نشست بخارست تنها به لحاظ شكلي مي تواند به عنوان يك نشست تا حدودي موفق در نظر تحليلگران خوشبين به حساب آيد در صورتي كه مباحث و تصميمات واقعي آن نشان داد كه اختلافات دروني و بيروني همچنان به قوت خود باقي مانده است. نتيجه نبرد ناتو در افغانستان در طي سال هاي آتي و همچنين گسترش توانمندي روسيه و چين مي تواند براي ناتو حامل بقا و تثبيت موقعيت يا شكست و بي اعتباري موجوديت باشد. 

17/1/87

فرهنگ توسعه - 1387 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید