![]() |
|
شماره 189- بروزرسانی شنبه 24/1/1387 بازگشت به صفحه اصلی |
|
نئوليبراليسم : زمينه اي براي نبرد جديد كارگران
پيتر راچلف[1]
مورخ كارگري و پروفسور كالج مكالستر،خيابان پاول مينه سوتا[2](10/08/2006)
برگردان : مسعود امیدی
مهمانداران هواپيما،كارگران ،پروفسورهاي دانشگاهها ،كاركنان دفتري وكاركنان عمومي چه وجه مشتركي دارند؟ما وبيشتر همتايان ما در ايالات متحده آمريكا ،آمريكاي لاتين،اروپا،آسيا،آفريقا و براستي در سرتاسر جهان در معرض شليك توپ نئوليبراليسم هستيم.بيش از 150سال قبل كارل ماركس وفردريك انگلس با اين فراخوان ، مانيفست كمونيست خود را به پايان بردند: "كارگران جهان متحد شويد.شما چيزي جز زنجيرهايتان را از دست نخواهيد داد." اما براي يك قرن ونيم به جاي اتحاد در يك مقياس جهاني ،كارگران براي مزايا ،برتري ها ومشاغل با يكديگر به رقابت پرداخته وتا سقوط به ناسيوناليسم و نژادپرستي حتي تا حد جنگيدن در مقابل يكديگر براي كشتن همديگرسقوط كردند. اكنون شايد براي نخستين بار در تاريخ سيستم سرمايه داري ،سرمايه در حال حمله به نيروي كار در سرتاسر جهان در كل صنايع با روش ها،خواسته ها وفشارهاي مشابه است. مانند گذشته نزديك وحال، آينده ممكن است با دشواري قطع اجباري حقوق ومزايا،عدم تامين اجتماعي،تجديد سازمان هاي دراكونيني[3] قوانين وشرح مشاغل ،كاهش نرخ اتحاديه گرايي وكاهش اثربخشي اعتصابات مرسوم آشكار گردد. دورنماهاي ظهور یک جنبش جهاني كارگری هيچگاه بهتراز این نبوده است. سرمايه داري از ركود بزرگ وجنگ جهاني دوم با يك اقتصاد سياسي تجديد سازمان شده خارج شد.كينز گرايي[4]-توسعه رشد كلان اقتصادي از طريق دستكاري تقاضاي كل- چارچوب غالب سياستهاي دولت،شركت ها ونيروي كار و مكتب عمده فكري اقتصاددانان آكادميك در سراسر جهان شد.دولتها كوشيدند تورم وبيكاري را از طريق تنظيم نرخ بهره وافزايش وكاهش تقاضا با تكيه بر كسر مخارج ويا مازاد بودجه تنظيم كنند.كارفرمايان واتحاديه ها قراردادهاي دسته جمعي ای را به مذاكره گذاشتند كه افزايش بهره وري به عنوان زمينه افزايش حقوق، پيش فرض آنها بودوهدف آن، توانا كردن شمار وسيعي از كارگران به عنوان مصرف كننده واقعي بود. يك زمينه انتقادي اقتصاد سياسي براي اين سيستم، نظم جهاني خاصي بود كه در آن ايالات متحده آمريكا وشركت هاي آمريكايي محور، اقتصادهاي اروپايي وآسيايي را كه تحت تاثير جنگ جهاني دوم ويران شده بودند، تحت سيطره قراردادند .اين نظم جهاني از به موازات قدرت اقتصادي ازطریق قدرت نظامی نیز به بلند ترين جايگاه مشروعيت خود در جنگ سرد دست یافت.قسمت اعظم بقيه جهان كه بتازگي از استعمار اروپايي آزاد شده بودند،براي استثمار منابع ملي ،نيروي كار و بازارهايشان در دسترس ايالات متحده آمريكا قرار گرفتند.براي يك نسل كامل ، بيشتر آمريكايي ها از جمله كارگران، بهيود استاندارد زندگي وامنيت اقتصادي موثرتری را در مقايسه با دوران ركود كه بسياري از آنها تجربه آن را در زندگي خود داشتند، تجربه نمودند.
اين سيستم از نيمه دهه 1960شروع به
فرسودگي واز نيمه دهه 1970 شروع به فروپاشی سريع نمود.استفاده از كسري بودجه براي
تامين هزينه هاي "جنگ برعليه فقر"[5]وجنگ
ويتنام –كه به قول اولين معلم اقتصادم "كوشش براي در دست داشتن هم زمان تفنگ وكره"[6]
نام گرفت- رابطه بين تورم وبيكاري را به عواملي فراتر از پارامترهاي شناخته شده
مرتبط كرد. بيش از پيش آشکار گرديد كه هردو اين جنگ ها در مسير غلطي پيش مي
روند،پول بيشتري بايد قرض گرفته مي شد ياچاپ ضمناً اوضاع جهان در حال تغيير بود.ژاپن وآلمان غربي در حال بازسازی ویرانی های جنگي شان و تبديل شدن به رقيبي براي تجارت ايالات متحده آمريكا بودند.كشورهاي خاور ميانه درحال كشف صداي خود بودند ودر سازمان اوپك[9] (سازمان كشورهاي صادر كننده نفت) سازمان يافتند.قيمت محصولات توليد شده بر مبناي سوخت ونفت سريعاً در حال افزايش بود.رئيس جمهور ريچارد نيكسون [10] نه تنها براي کنترل تورم داخلي بلكه براي تضعيف قدرت آقايي آنهايي كه بالاتر از آمريكا قرار داشتند و به عنوان يك بانكدار جهاني بهره مند می شدند ، خروج آمريكا از نظام پولي طلا را اجباري كرد. موضوع این بودکه تازماني كه درساختار وعملكرد كينز گرايي باقي مي ماندند، توانايي دولت آمريكا وسرمايه آمريكايي براي انتقال بارهزینه های تحمیلی خود به ديگران ،محو مي شد. حتي با بدتر شدن اوضاع ،كارفرمايان شركتها با طبقه كارگر مبارز و رو به رشدي در كشورهاي خود مواجه شدند. كارگران اتحاديه ها علاوه بر بهبود شرايط از طريق گسترش افزايش حقوق ومزايا ، پرداخت هاي بيشتر وكار كمتر وتعطيلي بيشتررا نيزخواستار شدند.كارگران آفريقايي تبار آمريكا نيزكه هنوز قايقهايشان با طغيان رشد كينزي دچار تلاطم نگرديده بود،نه تنها حقوق سياسي ومدني خود را مطالبه نمودند بلكه در جستجوي استفاده از قدرت سياسي افزايش يافته خود براي بدست آوردن مشاغل،حقوق بالاتر، دسترسي به مسكن، آموزش ومراقبت هاي بهداشتي بهتر شدند. صدها وهزاران نفر ازكاركنان بخش عمومي مانند كارگران پست تا معلمان وكاركنان ايالتي و شهرداري درسرتاسر كشور متشكل شده وبا چانه زني هاي جمعي در جستجوي حقوق مدني ،پيگيري افزايش حقوق واستحكام آينده شغلي خويش شدند.در نيمه اول دهه هفتاد كارگران آمريكا به طور متوسط 400 اعتصاب بزرگ (بابيشتر از 1000شركت كننده) را در سال پشت سر گذاشتند. به موازات اقتصاد كينزيانيسم، سرمايه داري جهاني با افزايش مبارزه طبقه كارگر،رشد تهديد آميزجاذبه ايدئولوژي فمينيستها(كه برخي از آنها آشكارا سرمايه داري را به زير سوال مي بردند)،جنبش ضدجنگ وشكست در جنگ ويتنام ،بحرانهاي دوره رياست جمهوري نيكسون و ايالت ايلي نويز[11] كه با رسوايي همراه بود،بحران انرژي كه درآن شهر به شهر فشار وارد مي شد كه دستگاههاي گرمايشي خود را كم نموده ولباس گرم بيشتري بپوشند،افزايش نرخ هاي بهره به سطحي كه صنايع خانگي را فلج نمود،بحرانهاي مالي نيو يورك،ظهور خارج از كنترل تورم،كارگران اخراجي ومبارز،شورش هاي زاغه نشينان و... بحرانهاي سياسي و ايدئولوژيك و بحران مشروعيت عميقي را به نمايش گذاشت.جای تعجب زیادی ندارد که پیوستگی این بحرانها ، چرخش ساختاري،سازماني وايدئولوژيكي عميقي را در ميان سرمايه داران عمده جهان بويژه در ايالات متحده آمريكا پديد آورد. اين تغييرجهت ها منجر به چشم انداز جديد كامل وعملي در روند اوضاع نگرديد بلکه يك سري پروژه ها، گفتمان ها وكمپين ها ،تجارب وعقايد بتدريج مبناي عملكرد طبقه بورژوازي وكليد موسسات سياسي واقتصادي اي شدند كه آنها كنترل مي نمودند.رويكردهايي كه برخي از آنها موفق بوده وبرخي از آنها با شكست مواجه شدند،برخي توسط سرمايه داران منفرد وبرخي از آنها توسط دولتهاي خاصی به اجرا گذاشته شدند:اقتصادهاي طرفدار عرضه [12] و ایده های مربوطه ،فروپاشي وكاهش فعاليتهاي صنعتي[13] ، فرار سرمايه[14]،شكل گيري وتقويت موسسات اقتصادي فرامليتي[15] مانند صندوق بين المللي پول[16]،بانك جهاني[17] وسازمان تجارت جهاني [18]،استفاده از جايگزيني دائمي كاركنان براي ريشه كن كردن وشكستن اعتصابات و ورشكسته نمودن اتحاديه ها،درخواستهاي انحصاری حقوق ومزايا،تعريف توليد ناب[19]،تمركز زدايي كه پست فورديسم[20] ناميدهمي شودوفشارهايي كه بردولتهاي محلي وايالتي براي تعهد سرمايه گذاري هاي شركتها واردمي شود،با هم تركيب شده واز يك سوبا شكوفايي ايدئولوژي ضد حكومتي تنيده شده و از سوي ديگر با كاهش افزايش مالياتها ،كاهش شديد هزينه هاي اجتماعي در آموزش،مراقبت هاي بهداشتي وخدمات گره مي خورد. اين ايدئولوژي در جاهایی که شبکه سلامتی دولتی[21] ارائه شد، مسئوليتهاي فردي ،نظم فردي و به صورت فزاينده بنياد گرايي مسيحي را فرياد برآورد.این استراتژي طبقه به هم پیوسته به عنوان نئوليبراليسم مشهور شده وشكل گرفت. چرا اين سياستها نئوليبراليسم ناميده شد؟ اين عنوان به ليبراليسم فلسفي واقتصادي كه با ضرورت بازار آزاد سرمايه داري خارج از كنترل دولت رسمي دوران فئودالي،سوداگري[22] وسياست استعماري[23] همراه بود، برمي گردد.اين ليبراليسم آغازين از طرف اشخاصي از قبيل آدام اسميت [24] جان استوارت ميل[25] وجان لاك[26] مطرح گرديد وبازار- رها ازطريق مداخله دولت - به عنوان يك نهاد كارآ وعقلايي مشهورشد كه درآن تامين كنندگان منابع،متناسب با ارزش همكاري خود، بهره مند مي شوند.به موازاتي كه سرمايه داران – بانكداران ومسئولين شركتها،وكلاي آنها،نمايندگي هاي سياسي وتوپخانه رسانه اي آنها- به آنچه در دهه1970 به عنوان بحران كينز گرايي مشاهده نمودند، بويژه برنامه هاي مزاياي اجتماعي ارائه شده از سوي دولتهايشان،تمايل به محدود نمودن رفتار شركتها وقراردادهاي اجتماعي ضمني ميان كارفرمايان وكارگران اتحاديه اي پاسخ می دادند، درصدد باز گرداندن محيط بازار در يك مقياس جهاني مانند مقياس ملي شدند كه در آن دستهايشان براي سرمايه گذاري روي هرچيزي كه مي خواهند،باز باشد.استخدام كساني كه آنها هرقدرمي خواهند به آنها مزد دهند وهرچه را مي خواهند از هرجا بخرند وهرجا مي خواهند بفروشند.اين ليبراليسم جديد آنهاست. تجربه 20تا 25سال به موازات نمايان كردن پيامدهاي نئولیبرالیسم ،مارا قادرمي كند تا عناصر كليدي نئوليبراليسم را شناسايي نماييم.اين عناصر شامل موارد زيرند: تجارت آزاد- مفهوم اين عبارت بيش از حذف تعرفه گمركي،ماليات ها وعوارض گمركي است. اين به معني حق صادرات وسرمايه گذاري براي خريد مواد اوليه،ساختن قطعات،فروش محصولات وحمل ونقل مواد ومحصولات بدون اهميت دادن به مقررات دولتي است.توجه داشته باشيد كه نيروي كار مجاز به نقل مكان آزادانه نمي باشد. مالي سازي[27]- سرمايه مالي نه تنها از طريق سوداگري(سفته بازي)،خريد وفروش هاي اعتباري ودستكاري سهام از طبقه كارگرثروت مي اندوزد بلكه از ساخت ،خرده فروشي وصنايع ديگرنيزثروت به جيب مي زند.گردش كلي روزانه تراكنش هاي مالي در بازار هاي بين المللي از 23 بيليون دلار در سال 1983 به 130بيليون دلار در سال 2001 افزايش يافت.با هر معامله اي جهت انتقال سرمايه(سهم) از يك بخش به بخش ديگر، نمايندگي هاي سرمايه مالي كميسيوني دريافت مي نمايند. بانكها و ساير وام دهندگان در برخي از بخشها ازقبيل خطوط هوايي، مالكيت هواپيماها را بدست آوردند.اجاره هاي ماهانه قابل توجهي را وصول نمودند تا آنجا كه در اين صنعت خطوط هوايي يكي پس از ديگري ورشكست شدند.
مقررات زدايي[28]-
آغاز اين روند با قانون 1978 كه اساساً حمل ونقل را قانون زدايي حذف خدمات عمومي[30]- خدمات وكالاهايي كه در دسترس شهروندان يا اعضاي جامعه بودند،اجناسي شدند با برچسب هاي قيمت. آب ،ارتباطات از راه دور،برق،فرهنگ و حتي هواي پاكيزه تنها در دسترس كساني قرار گرفت كه توان پرداخت براي آنها را داشته باشند.حقوق عمومي به دسترسي ومصرف کالایی کمیاب و متعلق به برگزیدگان می گردد. خصوصي سازي[31] – دولتها در سرتاسر جهان گاه تحت فشار صندوق بين المللي پول وبانك جهاني موسسات عمومي را فروخته اند. پیمان سپاری وبرون سپاري[32] حتي در پيشرفته ترين اقتصادها رقابت بخش خصوصي را براي تامين خدمات بخش عمومي مانند آموزش وخدمات پستي مورد تشويق قرار داده است. انباشت از طريق سلب مالكيت[33]- تركيبي از حذف خدمات عمومي وخصوصي سازي مبنايي رابراي بازگشت به آنچه ماركس "انباشت اوليه"[34]ناميد،ايجاد مي كند.سرمايه جديد از طريق ريشه كن نمودن فعالانه مالكان وتوليد كنندگان كوچك ، انفرادي يا تعاوني به عنوان بنیان حقوق استفاده يا حق مالكيت آنها بركالاها وخدمات ( يا زمين در بسياري از كشورها ) دردولت بوجود آمد .اين کالاها وصنايعي كه آنها را تولید مي كنند ، به امكانات خصوصي ومنابعي از سود وثروت براي طبقه بورژوازي كه آنها را مي خرند ، تبديل مي شوند. كاهش هزينه نيروكار- با كاهش بخش نيروي كار متشكل در اتحاديه ها و كاهش قدرت اتحاديه ها، كارفرمايان حقوق ومزايا را به منظور افزايش بهره وري كاهش مي دهند.شمار بيشتر وبيشتري از كارگران به عنوان كارگران موردي،موقتي ،فرعي ومشروط به كار گرفته مي شوند. آنها كارگران کارگران جديد الاستخدام ، مهاجران،يا كارگراني كه بيرون از ايالات متحده آمريكا از طريق برون سپاري بين المللي به كار گماشته شده اند ،را به جاي كارگران با حقوق بالا،كارگران مبارز و با تجربه جايگزين مي نمايند .طي دوران آغازنئو ليبراليسم درايالات متحده آمريكا براي مثال كارگران 20درصد از خالص دريافتي خود را از دست داده اند در حالي كه طي همين دوره 160ساعت(يك ماه كامل) به ميانگين كار سالانه آنها افزوده شده است.كارگراني كه نتوانند مصرف خود را با فروش بيشتر نيروي كار خود وخانواده خود سازگار كنند يا اعتبار مالي بيشتري بدست آورند،مجبورند برخي از دارايي هاي خود را كه پس انداز نموده اند،مصرف نمايند.از اين رو در سال 2005خانواده هاي آمريكايي حدود 600بيليون دلار ازپس انداز دارايي خانگي خود را خرج كردند. كاهش مزد اجتماعي- با كاهش خدمات اجتماعي ارائه شده از سوي دولتها در زمينه هاي آموزش،بهداشت و همانند آنها ،كارگران مجبور شدندبراي خريدن كالاها وخدمات (نيازمندي هایشان)، نيروي كارو زمان بيشتري را برای خریدن نیازمندی هایشان بفروشند يا به سادگی كار را ترك كنند. براي مثال شمار آمريكائیان بدون بيمه بهداشت ودرمان از زماني كه بيل وهيلاري كلينتون[35] اعلام نمودند كه يك بحران موردي در بهداشت وجود داشته كه آنها در صدد رفع آن هستند، از تقريباً 37ميليون نفر به 47 ميليون نفرافزايش يافته است. افزايش نابرابري- تحت چنين شيوه هايي جاي تعجب زيادي نخواهد بودكه نابرابري در سراسر جهان بويژه در خود ايالات متحده آمريكا به سرعت افزايش يافته است.45درصد از كارگران آمريكا كمتر از 25/13دلاردر ساعت بدست مي آورند كه برابر 27600دلار در سال است.اين مبلغ بيشتر از7 طبقه از10 طبقه بالاي درآمدي در برنامه ريزي انجام شده برای رشد شغلي در 10سال آينده است. بين 1972و2001:
اين عناصر به آنچه مفسران "جنگ طبقاتي يك طرفه"[36] يا "مسابقه اي به سوي پايين"[37] ناميدند در سرتاسر جهان اضافه گرديد.كارگران از شيلي تا كانادا ،از هندوستان تا آفريقا،از فرانسه تا چين با فشارهايي براي افزايش بهره وري و افزايش ساعت كار در هفته،كاهش دستمزدها،امنيت اجتماعي واقتصادي كاهش يافته وخدمات عمومي كاهش يافته همراه با خاموش گردن صداهاي سياسي شان مواجهند. با اينكه اين شيوه ها در لفافه ايدئولوژيهاي آزادي فردي و وعده هاي رشد اقتصادي كلان پيچيده شده اند،بيشتركارگران آن رابه عنوان" سخت تركارکن و برایش كمتردريافت کن"[38]تجربه كرده اند. عدم امنيت، فرمان روزشده است.در ايالات متحده آمريكا ،نه تنها 47ميليون مردان وزنانی که كارمي كنند وكودكان از بيمه بهداشتي محرومند، يك سوم از شركت ها 200نفر يا بيش از 200نفر كارگررا بدون تامين هرگونه مزاياي بهداشتي براي دوران بازنشستگي به كار مي گيرند وفقط به يك چهارم كارگران واريزمستمري بازنشستگي وعده داده شده است. ديويد هاروي[39] در كتاب جديدش "تاريخچه خلاصه اي از نئوليبراليسم" توجه را به اين بحث جلب مي كند كه : 1- نئوليبراليسم در باززايي رشد اقتصاد كلان شكست خورده است.ارقام توليد ناخالص ملي[40] وتوليد ناخالص داخلي [41]براي دهه 1990 ودهه نخست قرن بيستم درمقايسه با اندازه گيري هاي دهه 1960 و1970افت كامل داشته است. 2- نئوليبراليسم بايد به عنوان راهكاري جهت بازگرداندن قدرت طبقاتي به برگزيدگاني در سطح ملي وجهاني از زيرآتش دهه هاي 1960و1970 درك شود.درواقع نئوليبراليسم در رشد نابرابري اقتصادي در داخل وبين كشورها وافزايش تمركز بر ثروت وقدرت سياسي موفق بوده است.برنامه هاي "تعديل ساختاري"[42] در كشور هاي فقير از يك سو و ماليات گرفتن وكاهش هزينه هاي اجتماعي در كشورهاي توسعه يافته از سوي ديگر ،سبب شده است به تناسب اين برنامه ها ثروت بيشتري به جيب ثروتمندان سرازير شود و پول كمتري نصيب فقرا گردد. 3- نئوليبراليسم علي رغم تحقير نظري دولت ،در عمل طرفدار مداخله روش هاي دولتي از شكستن اعتصابات تا جنگ دستمزدها بوده است. دولت، ايمني بيشتر را براي برگزيدگان فراهم نموده و با اطمينان، قدرت خود را براي اداره حفاظت و پيش بردن منافع آنها به كار گرفته است تا آنجا كه خود دولت – ملت [43] به مراتب تحت تاثير راه مخرب جهاني سازي نظامي تر ومسلح تر شده است. 4- نئوليبراليسم علي رغم توجه زياد به آزادي فردي،از يك سو در عمل محدوديت هاي بنیادی بر رفتارانساني را افزايش داده واز سوي ديگر نيازمنديهاي روابط اجتماعي را محدود نموده است. همچنين حقوق اجتماعي را از پايه خراب كرده است (آموزش،بازنشستگي،تامين اجتماعي،مراقبت هاي بهداشتي،تفريح و...) . حقوقی که نسل هايي از مردان و زنان براي بدست آوردن آنها جنگيدندوقرباني دادند،حقوقی که بستري شد تا ما بتوانیم تلاش هايمان براي آزادي فردي را پيگيري نماييم. مانند هر ساختارسياسي،فرهنگي وايدئولوژيك براي خارج شدن ازسرمايه داري در مرحله خاصي از توسعه آن ،نئوليراليسم هم واقعيت (براي مثال كاهش حقوق ومزايا براي همه بسيار واقعي است.) بوده وهم عامل تاريكي و ابهام است.نئوليبراليسم سريعاً به سخن مسلط در انتخابات،جلسات تدریس[44] ،مذاكرات دسته جمعي ،كلاس هاي درس و رسانه هاي عمومي تبديل مي شود.نئوليبراليسم به گونه اي ظاهر مي شود كه گويا "هيچ جايگزين ديگري نيست." اما البته بكلي واقعيت هاي تاريخي متناوبي وجود دارند كه درسطح ايده ها وجنبش ها در حال پديدار شدن هستند.فقط دردهه گذشته ما ظهور زاپاتيست ها[45] را در چياپاس[46] ،دولت هوگو چاوز[47] را در ونزوئلا[48] ،تصرف كارخانه ها را در آرژانتين[49]،جنبش زاغه نشينان را در آفريقاي جنوبي[50]،جنبش كارگران جوان را در فرانسه[51]،جنبش ضد سدسازي را در هندوستان[52]،يك جنبش در حال تولد نيروي كار را درچين[53] و...جنبش عمومي جامعه جهاني كه در جستجوي يافتن راههايي برای پيوستن اين جنبش ها به يكديگراست، را شاهد بوده ايم.گرچه پیشرفتش تا کنون محدود بوده است اما ایده "جهانی دیگر ممکن است"در حال انتشار است. اینجا درايالات متحده آمريكا ،ترويج وتعميق نئوليبراليسم پيامدهاي گسترده اي داشته است.باربارا بوون[54] رئيس ستاد كنگره اتحاديه دانشكده هاي با بيش از 35000عضو دانشگاه نيويورك [55] مقاله اي را به كنفرانس "طبقات چگونه عمل مي كنند"[56] در ساني استوني بروك[57] در ژوئن ارائه كرد كه درآن اشاره نمود 70 درصد از مشاغلي كه نياز به آموزش دانشگاهي دارند، از سوي دولت ایالات متحده به طور كلي به صورت اتفاقي ،موقتي،پاره وقت وفرعي ايجاد شده اند.هنگامي كه 10000مكانيك به درخواست مديريت براي 50 درصد كاهش در مشاغل و26درصد كاهش در حقوق ومزايا از طريق اعتصاب پاسخ دادند،خطوط هوايي شمال غربي يك استراتژي اي به كار گرفت كه در آن برون سپاري تسهيلات غيراتحاديه اي در ايالات متحده آمريكا وخارج آمریکارا با جايگزيني اشتغال دائمي با قراردادهاي داخلي، مطرح کردن ورشكستگي براي بدست آوردن اهرمی نه تنها روي اتحاديه مكانيك ها بلكه همه اتحاديه ها در خطوط هوايي و تهديد دور شدن از پرداخت هاي زير وجوه قبلي را درهم آميخت. از شمال غربي تا دلتا[58]،از دلكو[59] تا جي ام[60]،كه ميراث كارفرمايان ناميده شده است( آنهايي كه براي بازنشسته ها تعهد مالي دارند)،اعلام نموده اند كه آنها اگر مجبور شوندبه تعهدات گذشته عمل كنند، مدت زيادي نمي توانند رقابت كنند.زماني كه ايالت مينه سوتا[61] اعلام كرد كه كسر بودجه اي درحال اتفاق افتادن است ،فرماندار جمهوري خواه فوراً تصميم گرفت 30000 بزرگسال را ازبرنامه مراقبت هاي بهداشتي سوبسيدي ايالت "مراقبت هاي مينه سوتا"[62]خارج نمايد واينگونه شد. داستان در سراسر كره خاكي اينگونه است. در آفريقاي جنوبي ،پذيرش نئوليبراليسم از سوي دولت پسا نژادپرستي[63] نه تنها مشاغل با پرداخت مناسب را فراترازدسترسي ميليونها نفر از شهروندانش قرارداد بلكه همچنين مسكن،برق،مراقبت هاي بهداشتي وآب را هم در برگرفت.
در برزيل[64]حزب
كارگران در متوقف كردن وحتي كند نمودن جانشين سازي مردمان بومي جنگل هاي باراني جهت
برش صحیح درختان براي مزارع بزرگ لوبيا وديگر موسسات صنفي شكست خورده است.در
هندوستان در حالي كه چشمه هاي خانواده ها و روستاها خشك مي شوند، كوكا كولا[65]
سفره هاي آب زير زميني را براي تهيه كردن آب براي ساختن نوشيدني هاي گوارا تخليه مي
كند.درشيلي[66]
تامين اجتماعي خصوصي شده و مزدبگيران وخانواده هايشان مجبورند آينده خود را به
بازار بورس گره بزنند.در چين ميليونها نفر از دهقانان وساكنان روستاهاي كوچك به
منظور پيدا كردن مشاغلي كه به دستمزدهاي پايين تر وپايين ترجابجا شده اند ،در حال
مهاجرت به شهرهاي در حال رشد سريع وآلوده با زيرساختها وخدمات اجتماعي ناكافي
هستند. به هرجا كه كارگران سراسر جهان نيز با همين دشمن مواجهند.اين دشمن ،شركت يا دولت خاصي نيست.اين دشمن حتي نهادهاي فراملي مانند بانك جهاني،سازمان جهاني تجارت يا صندوق بين المللي پول نيست.اين دشمن، نئوليبراليسم ، يعني سازمان سيستم اقتصادي جهاني است. با اينكه نبردهای انفرادي – از جانب گروههاي ویژه ای از كارگران در كشورهاي خاصي- در دودهه گذشته به صورت قابل ملاحظه اي موفق نبوده اند،از نظر ساختاري،شيوه ها،پيوستگي با ارتباطات بين المللي،سازماني وانسجام ،رشد موثر ومهمي داشته اند.اعتراضات در مقابل سازمان تجارت جهاني،صندوق بين المللي پول از يك سو و همايش محكمه جامعه جهاني[67] وشاخه هاي منطقه اي آن از سوي ديگرشالوده هايي را براي جنبش هاي كارگران جهان بنيان گذاشته است.ارتباطات اينترنتي،درخواست وجوه همبستگي يا حتي همبستگي عملياتي كم كم در حال اضافه شدن به استحکام اين ارتباطات است. من در اين مقاله فرصت ارائه عميق تر اين مشاركت جديد را ندارم اما اميدوارم توانسته باشم برخي همكاري هاي مفيد را ارائه نمایم : 1- براي درك جانواني كه در حال ويران كردن زندگی مردم زحمتكش در سراسر جهان هستند، 2- براي درك اينكه چگونه وچرا اين آغاز شده وچگونه عمل مي كند، 3- براي بنيان گذاشتن مبنايي براي همبستگي جهاني وایجاد جنبش جهاني و 4- براي تشويق فعالين جهت قراردادن نبردهای خاص دربستر جهاني آنها وجستجوي سازوکارهایی براي ایجاد همبستگي فراملي ،نه برخي آينده هاي خیالی[68] بلكه همينجا وهمين حالا.
1- پيتر يك مورخ كارگري،يك پروفسورتاريخ دانشگاه مكالستراست ودر حمايت از مكانيك ها ومهمانداران پرواز در شمال غربي آمریکا فعال بوده است. Peter Rachleff-[1] Macalester College, St. Paul, Minnesot 2006-08-10-[2] )مربوط به دراکو مقنن سختگير آتن ،قوانين حقوقى سخت وبى رحمانه) [3]-Draconian [4]- Keynesianism [5]-War on Poverty [6]-Trying to have guns and butter at the same time(مراد،سیاست چماق دریک دست وشیرینی دردست دیگراست) [7]-Stagflation [8]-Phillips curve [9]-OPEC (the Organization of Petroleum Exporting Countries) [10]-President Richard Nixon Agnew (Illinois), USA- [11] [12]- Supply-side economics Deindustrialization-[13] [14]-Capital flight [15]-Transnational economic institutions International Monetary Fund-[16] [17]-World Bank World Trade Organization-[18] Lean production -[19] Post-Fordism-[20] [21]-Government-provided “safety net” روش فکرى اقتصادى مبنى بر اعتقاد به لزوم افزايش صادرات بر واردات و حمايت دولت از صنايع Mercantilism -[22] داخلى و بالاخره جمع آورى هر چه بيشتر طلا در کشور Colonialism-[23] Adam Smith -[24] John Stuart Mill -[25] John Locke -[26] Financialization-[27] Deregulation-[28] Typically -[29] Commodification-[30] Privatization-[31] Contracting out and out sourcing -[32] Accumulation by dispossession–[33] Primitive accumulation-[34] Bill and Hilary Clinton -[35] One-sided class war-[36] Race to the bottom-[37] Work harder and get less to show for it -[38] David Harvey, A Brief History of neo-liberalism (Oxford University Press, 2005) -[39] Gross National Production(GNP)–[40] [41]- Gross Domestic Production(GDP) Structural adjustment-[42] Nation-state -[43] School board-[44] Zapatistas -[45] Chiapa-[46] Hugo Chavez -[47] Venezuela -[48] Argentina-[49] South Africa -[50] France-[51] India-[52] China-[53] Barbara Bowen-[54] City University of New York-[55] How Class Works-[56] SUNY-Stony Brook -[57] Delta-[58] Delco-[59] GM-[60] Minnesota-[61] MinnesotaCare-[62] Post-apartheid -[63] Brazil-[64] Coca-Cola -[65] Chile-[66] World Social Forum -[67] utopian-[68]
|
|
فرهنگ توسعه - 1387 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |