![]() |
|
شماره 19- بروزرسانی:20/3/1384 |
|
آيا اين نوع برخورد با جنبش دموكراتيك آذربايجان منصفانه است ؟ نوشته : د.نثاري دنياي عجيبي است . روز روشن حق طلبي و ظلم ستيزي مردم ستمديده را با توسل به انواع تحريف هاي ريز و درشت و بازگويي ناقص و غير صادقانة حقايق ، مخدوش و كم ارزش جلوه مي دهند . آخر چطور مي توان رنج ها و محروميت و فقر و گرسنگي توده هاي زحمتكش روستايي و شهري آذربايجان و ظلم و ستم و بهره كشي بي رحمانة اربابها و خان ها و عمال حكومتي و سركشي و طغيان ناگزير جان به لب رسيده ها و همراهي مبارزان سياسي جان بر كف را با آنها از جمله در سال هاي 1320 ناديده گرفت و يك سره همة اين رويدادها و عكس العمل هاي طبيعي را زاييدة فرماني از آن سوي مرزها و حركتي براي جدايي طلبي و قوم گرايي و ... قلمداد كرد ؟ آري مي توان . در آذر ماه 1383 نيز برخي روزنامه ها حملات و مطالب تأسف آور و ناشايستي در مورد جنبش دموكراتيك مردم آذربايجان در سال هاي 25-1324 و تشكيل فرقة دموكرات منتشر كردند كه همگي بر همين مبنا نگارش يافته اند . مرور اين مطالب نشان مي دهد كه در هيچ كدام ، اصل موضوع و رويداد و زمينه هاي اجتماعي آن مطرح نشده ، بلكه از همان ابتدا هدف مشخصي را دنبال كرده و در پي اثبات آنند . نويسندة ليد ( مقدمه ) مصاحبة مندرج در يكي از روزنامه ها نيز در اين دام گرفتار شده و پس از بهره برداري از نام و اعتبار ستارخان و باقرخان ، به جنبش ملي و دموكراتيك آذربايجان تاخته ، هدف آن را تجزيه طلبي اعلام مي كند و مدعي مي شود كه « اقدامات فرقه ، پيشه وري و حاميان خارجي اش مورد اقبال مردم ايران دوست آذرآبادگان قرار نگرفت و تنها يك سال بعد ، با قيام ايرانيان آذري و بسط حاكميت دولت مركزي [ حكومت شاه ] فرو ريخت و ... » چشم شاهان روشن ! سي سال تحريف و دروغ پراكني حكومت پهلوي و رجال فاسد و راه انداختن جشن هاي 21 آذر بس نبود ، حالا عده اي ديگر در كسوت مورخ و پژوهشگر به تكرار همان حرف ها و ... پرداخته و با لعاب « اسناد نويافته » به بيانات خود تازگي مي بخشند .
اما وابسته خواندن
جنبش ها ، و چشم ها را بر زورگويي و فساد حاكمان و رجال و بي عدالتي بستن تازگي
ندارد و همواره قيام ها و شورش ها و انقلاب ها از سوي مورخان درباري و حكومتي تخطئه
و تحريف شده اند . به نمونه اي ديگر بنگريد : « در ايران كساني هستند كه دوست مي
دارند جنبش مشروطه را بي ارج نشان دهند . چنين وانمود مي نمايند كه آن را سياست
انگليس پديد آورده و مشروطه خواهان يكسره ابزار سياست آن دولت بوده اند و شگفت كه
از اين كردار لذت مي برند و به آساني نمي خواهند از آن دست بردارند . مي توان گفت :
سرچشمه اين پندار در درون هاي ايشان است كه نيك نامي را كه خود در آن شركت نداشته
اند ، نمي توانند ديد و يا خودخواهي است كه از نيش زدن به ديگران و خوار نمودن
كارهاي آنان لذت مي يابند . برخي نيز مي خواهند از آن راه ، خود را سياست فهم و
رازدان وانمايند و از گفتن اينكه : « همه اش سياست انگليس بود » گردن مي كشند و به
خود مي بالند . بارها اين سخن را شنيده ام و مي توانم گفت يكي از انگيزه هايي كه
مرا به نوشتن تاريخ مشروطه برانگيخت اين سخنان بود . » ( در راه سياست ، احمد كسروي
)
در يكي از مصاحبه ها مورخ محترم مي پذيرد كه استبداد فوق العاده اي در زمان رضا شاه وجود داشت و آذربايجان هم مثل بسياري ديگر از نقاط ايران ... از اين دوره ناراضي يودند و از فروپاشي حكومت رضا شاه به عنوان فرصتي براي بازسازي ايران و احياي ارزش هاي مشروطه استقبال كردند ولي مي گويند كه در آذربايجان به اين نارضايتي جهتي اساسي داده شد و به يك حركت قومي تبديل شد . وي اين جهت را مسئلة « ستم فارسها » و تأكيد فرقه بر آن عنوان مي كند . اما بنا به شواهد و نوشته هاي متعدد از سوي افرادي با ديدگاه هاي متفاوت حركت و جنبش دموكراتيك آذربايجان منحصر به اين وجه نبود و چنانچه نسبت به مسئله زبان و قوم افراط شده باشد بايد از آن رويكرد انتقاد كرد نه اينكه كل خيزش مردم را تخطئه كرده و اقدامات اصلاحي و زير بنايي و سازنده را ( مانند اصلاحات ارضي براي اولين بار در ايران ، حق رأي براي زنان ، وضع قوانين مترقي و ... ) ناديده گرفت . در واقع آقايان طرف مصاحبه ، از آنجا كه قادر به پذيرش مبارزات مردم نيستند ، صرفاً بر نقاط ضعف و اشتباه ها انگشت گذاشته و با بي انصافي تمام فداكاري ها و جانبازي ها و حق طلبي ها را ناديده مي گيرند . گفته مي شود: « در تحليل نهايي گرچه زمينه هاي نارضايتي در آذربايجان و همه ايران بوده است ولي اين را نبايد تماماً به مسايل داخلي منسوب كرد ، زيرا اين بخشي از بازي استراتژيك جهاني بود . » لطفاً بار ديگر اين قسمت را بخوانيد چه دستگيرتان مي شود ؟ يعني سهمي از نارضايتي ها بخشي از بازي استراتژيك جهاني بود ! يعني چه ؟ يعني نارضايتي ها به جا و به حق نبوده اند ؟ مصاحبه شونده در قسمت ديگري با نقل تأييد آميز خاطرات ديـگران مي گويـد كه ايـن جريان ( فرقه دموكرات ) منفور هم بود و در جاي ديگر از قول خبرنگار آمريكايي مي گويد : « قبل از اينكه ارتش وارد شود ، خود اهالي آذربايجان ، تبريز و شهرهاي مختلف ريختن و انتقام شان را از اين فرقه و اذيت و آزار گرفتند و حتي برخي وابستگان آنها را كشتند و خونريزي هايي صورت گرفت و وقتي ارتش آمد ، مردم اوضاع را آرام كرده بودند . » وي در قسمت ديگري اظهار مي دارد :« مردم قبل از رسيدن ارتش از آنها انتقام جويي كرده بودند زيرا حس كرده بودن و مي دانستند كه فرقه يك پديده خارجي است . » آيا اين است معني محق منصف و سند آوري و حقيقت گويي ؟ آيا مردمي كه از ظلم و ستم فئودال ها و زورگويي و استبداد رضاخاني – كه به آن اذعان داريد – رهايي يافته اند ، با وجود امنيت برقرار شده و اصلاحات اساسي انجام گرفته بر عليه خود قيام مي كنند ؟ آدم ياد آن ماجراي نوار و شريف امامي اوايل انقلاب مي افتد و اينكه حكومت شاه نيز مردم را در انقلاب 57 عوامل آن سوي مرز مي خواند . واقعاً استاد گرامي چطور مي توانيد قيام و پيروزي توده هاي شهري و روستايي زجر كشيده و محروم و نيروهاي مسلح و مدافع آنها را اين گونه خوار و دگرگونه جلوه دهيد ؟ تمام اسناد ، مدارك ، دلايل و استدلال هاي شما در مورد مسايل زباني و قومي و غيره ، آفت ها و آلودگي هاي فرعي اين حركت شكوهمند مردمي بوده است ولي جوهره ي اصلي آن يعني طغيان توده ها و پيوند نيروهاي سياسي پيشرو با آنها قابل انكار نيست . آري همة حرف ها و سند آوري ها بر دستوري بودن تشكيل فرقة دموكرات و نداشتن زمينة داخلي ، قصد تجزيه طلبي و غيره تأكيد دارند . آيا اين است معني بررسي و تحليل تاريخي ؟ يا اينكه بايد ابتدا ساختار جامعه و روابط توليدي و وضعيت حكومت و معيشت مردم و شرايط اقتصادي ، سياسي و اجتماعي و فرهنگي تشريح و ميزان و حدود جنبش هاي اجتماعي خودانگيخته ( كه نسبي است ) بررسي شود و بعد به محاكمة فرقه نشست . آقايان از هما ابتدا نيت و تصميم مشخصي دارند و هرچه مي جويند و مي كاوند در همان راستا و تأييد همان نوع نگاه است . نگاهي كه از پذيرفتن جنبش و خيزش توده ها واهمه دارد . نه حاضر است به بازگويي و بازخواني ظلم و ستم فرادستان و رجال و ارباب ها بپردازد و نه جرأت پذيرش طوفان و عصيان مردم و توده هاي محروم را دارد . يكي از اين مصاحبه ها از تحقيق يرواند آبراهاميان ( نويسندة كتاب ايران ميان دو انقلاب ) ياد مي شود و آن را جالب و مورد توجه مي خوانند . در صورتي كه آبراهاميان هرگز چنين غير منصفانه به قضايا نمي نگرد و ضمن برشمردن انحراف ها و ضعف ها ، محتواي اصلي و جوانب ديگر را نيز مورد توجه قرار مي دهد . آبراهاميان در ارتباط با دست آوردهاي فرقة دموكرات در كتاب ايران ميان دو انقلاب مي نويسد : « سرانجام فرقه با تحكيم قدرت خود ، اصلاحات اجتماعي وسيعي را آغاز كرد . نخستين اصلاحات ارضي كشور را انجام داد ، املاك دولتي را بين دهقانان تقسيم كرد ، املاك خصوصي اربابان مخالف خود را مصادره كرد و شش هفتم محصول را به زارعان بخشيد . براي اولين بار در تاريخ ايران به زنان حق رأي داد ، مجازات اعدام را لغو كرد و شوراهاي منتخب محلي را به نظارت بر كار حكام نواحي ، شهرداران و ادارات حكومت گماشت .
قانون كار جامعي
تصويب كرد ، كوشيد با تأمين خواربارفورشي هاي دولتي ، قيمت ها را تثبيت كند و بار
ماليات را از روي مواد غذايي و ساير مايحتاج ضروري برداشت و به سودهاي تجاري ، ثروت
مستغلاتي ، درآمد هاي حرفه اي و اجناس تجملي اختصاص داد . همچنين با آسفالت كردن
خيابان هاي اصلي ، تأسيس درمانگاه ها و كلاس هاي سواد آموزي ، تأسيس دانشگاه ،
ايستگاه راديو و چاپخانه و نامگذاري خيابان ها به نام ستارخان و باقرخان و ساير
قهرمانان انقلاب مشروطه ، چهره تبريز را عوض كرد . حتي مخالفان فرقه نيز مي
پذيرفتند كه در عرض يك سال بيش از 20 سال حكومت رضا شاه كار انجام گرفت . كنسول
انگليس در تبريز گزارش داد كه اصلاحات اداري ، كارائي بيشتري ايجاد كرد و تغييرات
به طور كلي با حمايت عمومي چشمگيري مواجه شد . »
( ايران بين دو انقلاب ، نشر مركز ، ص 374 )
واقعاً حيرت آور
است . مورخ محترم كه به خاطرات صفرخان نيز در آن مصاحبه اشاره مي كند ، از ميان
تمام واقعيت ها و شرحي كه صفرخان دربارة مبارزة مردم با ظلم و ستم ارباب ها و
ايادي آنها و پيرو آن ( حتي قبل از تشكيل فرقة دموكرات ) تشكيل دسته هاي مسلح بيان
مي كند فقط جمله اي نارسا را - كه صفرخان از سر سادگي و صداقت به آن صورت بيان
كرده يا هنگاه پياده كردن نوار به درستي مفهوم نشده – شاهد مي آورد و طوري وانمود
مي كند كه اگر كسي خاطرات را نخوانده باشد گمان مي كند كه تمام كتاب با همين نگاه و
رويه به نگارش درآمده است . صفحه هاي متعددي از خاطرات صفرخان گوياي زورگويي عوامل
حكومت و ارباب ها و مبارزات دهقانان و تشكيل دسته هاي مسلح و ياغي خود انگيخته براي
مبارزه با خوانين و فئودال هاست . اما مورخان محترم چشم بر تمام اين واقعيت ها مي
بندند و مدام از سند هاي نويافته و خاطرات ديگران دم مي زنند . صفرخان مي گويد : «
16 آبان 1323 ( يعني يك سال قبل از آغاز حكومت فرقه ) قيام كرديم و اسلحه برداشتيم
. »
در قسمت هاي ديگري از خاطرات صفرخان آمده است : « دهقان ها مجبور بودند بيگاري بدهند و خواست هاي مورد نظر آنها را برآورده كنند . مالك ها به بهانه هاي مختلف بهره مي گرفتند . بهره پول ، بهره عيدي ، بهره عروسي ، بهره فوت و سوگواري ، بهره كفن و دفن مثلاً مادر فلان شاه ، بهره پشم ، بهره سرانه ، بهره يونجه ، بهره دود ، بهره چوب ، بهره روغن ، تخم مرغ ، پنير ، گوشت ، شير ، نمك ، نخود ، بهره موش و آفتاب را هم مي گرفتند . ... بيشتر عمر دهقان ها يا در زندان هاي دولت سپري مي شد يا در زندان هاي مالكين به غل و زنجير كشيده مي شدند . اگر در زندان نبودند به طور حتم در ژاندارمري و عدليه تبريز و مراغه آواره و سرگردان بودند . اين زندگي فلاكت بار ما بود ... بنابراين تنها غارت دسترنج ما توسط مالك ها نبود كه رنجمان مي داد . اگر امروز مي شنيديم كه دختر فلاني به وسيله قاچاقچيان به خانه شاهزاده برده شده ، فردا خبر از درد تازه ديگري بود . هر شب ما با درد تازه اي سر به بالين مي گذاشتيم و اين رنج هاي روحي مرا به ضرورت مبارزه عليه اين بي عدالتي ها مي كشاند . ... مردم آذربايجان تحت ستم بودند و از تنگدستي و گرسنگي در صف نانوايي ها مي مردند . حاجي زاده ، هنرمند تئاتر مردمي آذربايجان با توجه به قحطي و بد بودن نان نانواها به طنز مي گفت : هيتلر هر روز يك مملكت مي گيرد . اگر رضا شاه هم مرد ميدانه بياد يك نان از اين سنگكي بگيرد ! و اگر هم خيلي مرده بياد يك لقمه از اين نان بخورد . » صفرخان در مورد تأثير رفت و آمد به آن سوي ارس بر رشد جنبش و آگاهي مردم مي گويد : « در زمان رضا شاه عده اي از آذربايجاني ها براي كار به آن سوي ارس مخصوصاً به باكو و تفليس رفته بودن . خب در روسيه انقلاب شد و اينها با كوله باري از تجارب مبارزاتي به ايران آمدند ... مثلاً مي گفتند مالك ديگر از بين رفته ، بلشويك ها همه چيز را به دست گرفته اند . حكومت ، حكومت خلقي شده . آنجا فئودال ها مقاومت كرده و شكست خورده بودند ... اين در ذهن مردم جا گرفته بود كه چنين چيزي هم مي شود . مثلاً مي شود آدم در مقابل مالكان يا آنها كه طرفدار دولتند ، ايستادگي كند و حقش را بگيرد ... با آنها هر شب دور هم مي نشستيم و آنها از قيام دهقان ها و كارگران آذربايجان شمالي و روسيه عليه تزاريسم و در نهايت از پيروزي سوسياليسم حكايت هايي براي ما تعريف مي كردند كه در آن روزها به خاطر جو خفقان آور رضاخاني ، ناشدني به نظر مي رسيد و تنها به صورت آرزو در ذهنم بود . من و عده اي از جوانان و ساير زحمتكشان در هر فرصتي كه به دست مي آمد پاي صحبت آنها مي نشستيم . شنيدن تجارب مبارزاتي آنها و پيروزي انقلاب اكتبر ما را به اين تفكر كه مي توان در مقابل ظلم و ستم مقاومت كرد و پيروز شد ، اميدوار مي ساخت . » در واقع حتي قبل از 21 آذر 1324 اغلب دهقانان و زحمتكشان آذربايجان ( كم و بيش مانند ساير نقاط كشور ) با ارباب ها و دولت آنها بر سر نزاع بودند و مبارزات دهقاني اوج گرفته بود . طبيعي است در چنين شرايطي در اثر حضور حزب پيشرو كارگري و دهقاني ، زحمتكشان به نهاد سياسي همسو با خود ملحق شده و مبارزات و سازماندهي و آگاهي مردم به درجه و سطحي بالاتر ارتقاء مي يابد . از اين رو پديده ها و واقعيت هاي عيني و اجتماعي را نمي توان با انكار و تكذيب به دستور ديگران منتسب كرد . ع . كامياروند پيرامون پيدايش فرقه ي دموكرات آذربايجان در مقدمه ي كتاب خاطرات صفرخان مي نويسد : « انتقاد از فرقه دموكرات آذربايجان بي ترديد يك ضرورت است اما مبناي اين انتقاد بايد از تجارب مبارزات آزادي خواهانه مردم ايران سرچشمه گيرد و نه از زرادخانه تبليغاتي استعمار و استبداد ... » وي در قسمت ديگري مي نويسد : « مقدمات تشكيل فرقه دموكرات پس از آنكه اقتدار رضاخاني فرو ريخت فراهم آمده بود و مهم ترين موضوعي كه پيش زمينه تشكيل آن بود ، مسئله زمين بود . تقسيم زمين و تعديل مناسب ميان رعايا و مالكان آرزوي ديرينه دهقان آذربايجاني و زنجاني بود . عبدالحسين ميرزا فرمانفرما و نظام السلطنه و حاج محتشم اسفندياري در نوشته هاي خود چندين بار از جنبش هاي دهقاني عصر مشروطه ياد كرده اند . پس از شهريور 1320 ، اين آرزوي ديرينه بار ديگر احيا شد و تنها نيرويي كه از درخواست به حق دهقانان حمايت كردند ، جمعي از مشروطه خواهان قديمي و طرفداران سوسياليسم بودند ، و هم اينان بعد ها فرقه دموكرات را به وجود آوردند . در آن ايام چندين گروه مسلح خود جوش در اطراف بعضي شهرهاي آذربايجان از جمله مراغه ، به وجود آمده بود كه عمدتاً از دهقانان و يا آوارگان شهري و روستايي تشكيل شده بود و كار اصلي آنها ، جنگ و ستيز با زمين داران بزرگ بود و اتفاقاً بيشترين عناصر نظامي فرقه دموكرات از ميان همين گروه ها برخاسته بودند . اساسي ترين موضوعي كه دهقانان آذربايجان و خمسه را شيفته حكومت فرقه دموكرات كرده بود ، كوشش عملي فرقه در حل مسئله اراضي و لغو مالكيت هاي بزرگ ارضي بود و مهمترين دليل خصومت جدي و خشن زمين داران بزرگ و روساي عشاير آذربايجان با فرقه دموكرات نيز همين امر يعني مصادره املاك آنان و تقسيم آن در ميان دهقانان بود . علاوه بر دهقانان ، بسياري از حقوق بگيران ، اعم از كارگران و كارمندان و همچنين جمع كثيري از روشنفكران و درس آموختگان آذربايجاني كه فرصت تازه اي يافته بودند تا نقش سياسي و اجتماعي خود را ايفا كنند به فرقه دموكرات پيوستند . » كامياروند در پاسخ به بعضي نوشته ها مي افزايد : « به لطف اين نوشته ها ، كساني كه خونريزي هاي هولناك آذر ماه 1325 را ترتيب داده بودند ، مردم ميهن دوست قلمداد شده اند ؛ اما حقيقت اين است كه اصلي ترين نيروهايي كه به دشمني با حكومت فرقه دموكرات برخاسته بودند ، عمدتاً از هيأت حاكمه وقت و طرفدارانشان بودند . دربار پهلوي ، دولت و مجلس ، ارتش ، زمين داران بزرگ ، روساي عشاير ، بزرگان شهري ، اوباش و رجاله ها در رأس اين نيروها قرار داشتند . مردم هيچ گاه با احداث صدها مؤسسه عام المنفعه همچون دانشگاه ، راديو ، مدرسه ، درمانگاه ، حمام ، سينما ، تئاتر و كتابخانه كه فرقه دموكرات برپا كرده بود ، مخالفتي نداشتند . انجام اصلاحات ارضي وتعديل وسيع مناسبات ارضي كه براي اولين بار در تاريخ مشرق زمين به دست فرقه دموكرات آذربايجان صورت گرفت ، رضايت قلبي صدها هزار دهقان ايراني را كه در آذربايجان و خمسه مي زيستند ، همراه داشت . و اتفاقاً اولين اقدام دولت ايران و ملاكين آذربايجان و خمسه پس از سركوب فرقه بازپس گيري همان اراضي تقسيم شده و دريافت اجباري بهره هاي مالكانه عقب افتاده و اعدام دهقانان هوادار فرقه دموكرت بود . مخالفان فرقه دموكرات پس از آنكه حكومت فرقه را سرنگون كردند ، چنان آتشي به پا كردند كه فقط يك منظره آن به نوشته سپهبد فردوست ، « اجساد دو سه هزار اعدام شده بود كه در كوچه ها و خيابان هاي تبريز بر زمين افتاده بود . » اگر منتقدان فرقه از آن گروه آدمكش و سران شان با عنوان « مردم » ياد مي كنند بد نيست كه با زندگي بعضي از آنها آشنا شويم : ... » كمياروند در ادامه به شرح حال چند تن از مالكان بزرگ و روساي عشاير مي پردازد و در پايان مي نوسيد : « در آذربايجان و خمسه اين مردم نبودند كه به جان دموكرات افتاده بودند ، بلكه اين مردم بودند كه از تعديات اوباش و ارتش به جان آمده بودن . بايد باور كرد كه اغلب دشمنان فرقه همان هايي بودند كه با انقلاب مشروطه ، نهضت جنگل و جنبش خياباني مخالفت داشتند ، همان هايي بودند كه سلطنت رضاخان و فرزندش را تسهيل كردند ، همان هايي بودند ك با نهضت ملي كردن نفت مخالفت داشتند و سرانجام دولت مصدق را سرنگون كردند . باور نمي كنيد نگاهي دوباره به تاريخ بيندازيد . »
آري اين چنين بود
كه : « مجسمه ستارخان كه در زمان تسلط فرقه ، به جاي مجسمه رضاخان پهلوي در باغ
گلستان نصب شده بود به وسيله مخالفان تخريب شد و در تهران نيز سنگ قبر او را كنده و
دور انداختند . ... »
و نيز « پس از
شكست فرقه ، كليه دفاتر فرقه در تبريز و شهرهاي مجاور به آتش كشيده شد و تمام
تابلوهاي مغازه ها و اسامي محلات و خيابان هايي كه داراي اسامي تركي بودند كنده
شدند و در مراسم « كتاب سوزان » نيز ، كليه كتاب هايي كه به زبان تركي نوشته شده
بودند بـه آتـش سپرده شدند . »
آري اين چنين بوده است كه همواره مبارزان و نخبگان و روشنفكران راستين و دلسوز و فداكار اين مرز و بوم بارها در مقاطع مختلف سركوب و سر به نيست شده اند و گرنه اين سرزمين اكنون چهرة ديگري داشت و نابرابري و بي عدالتي و شكاف عميق طبقاتي و فقر و فساد و قاچاق و اعتياد و سقوط اخلاقيات و تخريب طبيعت و آلودگي محيط زيست و ... اين چنين بيداد نمي كرد .
اين است كه
لاهرودي يكي از رهبران به جا مانده از فرقه دموكرات در مصاحبه اي در نشريه كنكاش
( دفتر يازدهم ، بهار 1373 ) مي گويد : « اگر ما مقاومت مي كرديم مي توانستيم بر
عليه ارتش بجنگيم و اگر يك جنگ طولاني گريبانگير ما مي شد حتماً از نقاط ديگر ايران
به ما كمك مي شد . يا اينكه به طور كلي شكست مي خورديم و در آن صورت مجبور به
مهاجرت نيز نمي شديم . اما عده اي مي گويند كه روس ها فرقه را آوردند و روس ها هم
بردند . اين حرف كاملاً نادرستي است . ما به عنوان شركت كنندگان در نهضت معتقد به
جريان فرقه بوديم . روس ها از ترس اينكه جنگ جهاني دوباره شروع نشود و با آمريكا
مقابله نكنند عقب نشستند و از ايران بيرون رفتند و ما خودمان مي بايد از خود دفاع
مي كرديم . »
اردبيلي دوست لاهرودي در همين مصاحبه مي گويد : « در دهات ما در آذربايجان ملك داران و خان ها ، دهقانان را استثمار شديدي مي كردند اما بعد از تشكيل حكومت ملي آذربايجان در 21 آذر 1324 به روستاييان هر نوع آزادي داده شد . در روستاهايي كه هيچ نوع مدرسه و مكتبي وجود نداشت ، ، مدرسه تأسيس گرديد . علناً عليه بيسوادي مبارزه اي وسيع آغاز گرديد. از ميزان ماليات و اجاره بر دوش دهقانان كاسته شد . در تمام روستاهايي كه من مي شناسم وضع اقتصادي مردم بهبود يافت . قيمت ارزاق ارزان تر شد . براي تحصيل و ادامه تحصيل كودكان شرايط لازم فراهم شد . از زورگويي و تحقير روستاييان توسط خان ها جلوگيري شد . به جرأت مي توان گفت كه حكومت ملي آذربايجان در همان مدت كوتاه ، آزادي زيادي براي زحمت كشان به وجود آورد . چنانكه من در كتاب خود نوشته ام ، آزادي به وجود آمده در آذربايجان تأثير زيادي بر ساير نواحي ايران گذاشت ، خصوصاً بر شمال ايران . يكي از دلايل حمله همه جانبه رژيم شاهي به آذربايجان نيز از همين جا ناشي مي شد . يعني ترس آن از وجود يك آذربايجاني انقلابي ملي و دموكراتيك به مثابه مدلي براي ترويج دموكراسي و عدالت اجتماعي در نه تنها ايران بكله در تمامي خاور نزديك از دلايل عمده مخالفت رژيم با آذربايجان بود . در آن زمان ، هم انگليسي ها و هم آمريكايي ها تلاش داشتند كه بر ايران تسلط يابند . خاصه آمريكايي ها كه از 1943به بعد وارد جامعه ايران شدند و كنترل ارتش و قواي نظامي ايران را در دست گرفتند و تلاش داشتند كه نفت ايران را زير كنترل خود درآوردند . ولي در اينجا حكومت ملي آذربايجان در مقابل نفوذ امپرياليسم مقاومت مي كرد . اگر حكومت ملي آذربايجان دوام مي يافت ، آمريكايي ها قادر به گسترش نفوذ خود در ايران نمي شدند . به همين دليل امپرياليسم با ارتجاع داخلي ايران همدست شدند و به كمك يكديگر حكومت ملي آذربايجان را از بين بردند . اين در واقع علت اصلي شكست ما بود . » اردبيلي در ارتباط با توافق فرقه و دولت و حملة ارتش مي گويد : « مي دانيد كه به دنبال فشارهاي دولت مركزي بين حكومت ملي آذربايجان و دولت مركزي ايران يك مقاوله 15 ماده اي بسته شد كه بر اساس آن مقاوله ، آذربايجان به يك انجمن ايالتي ايران مبدل مي شد . ما خوش باورانه به اين مقاوله ها و توافق ها اعتماد كرديم . اما بعد دولت مركزي ايران به اين مقاوله خيانت كرد و به مواد آن پشت پا زد . اين هم البته در اثر فشارهاي امپرياليستي انگليس ها و آمريكايي ها بر دولت مركزي ايران و بر شاه و دولت قوام السلطنه بود ، چرا كه امپرياليسم به هر قيمتي خواستار از بين بردن حكومت ملي آذربايجان بود . ولي فدائيان آذربايجان نتوانستند در مقابل هجوم قشون دولت مركزي كه عبارت از تقريباً چهار لشگر بود مقاومت كنند . آن زمان از آمريكا پنجاه هواپيما و نزديك به صد تانك خريداري كرده بودند و با سلاح هاي معاصر به آذربايجان هجوم آوردند . در آذربايجان نزديك به 30 هزار نفر را به قتل رساندند . ما اين ارقام را مستند كرده ايم . اكثر آنها فداييان و اعضاي فرقه دموكرات آذربايجان بودند . حدود 300 هزار نفر عائله را نيز به طرف جنوب ايران كوچ داده و آواره كردند . مي توان گفت آذربايجان را به خرابه اي تبديل كردند . اما به رغم اينها تا به امروز نيز خدمات و تدابير مردمي حكومت ملي آذربايجان فراموش نشده است . چون در عرض يك سال حكومت ملي توانست سياست ها و برنامه هاي دموكراتيكي ارايه دهد كه در تاريخ خلق هاي ايران فراموش شدني نيست . » |
|
فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |