شماره 190- بروزرسانی چهارشنبه 28/1/1387                             بازگشت به صفحه اصلی

ظهور بنيادگرائي بودائي در عرصه ژئوپلتيك

 اردشير زارعي قنواتي

زماني كه نيروهاي نظامي و شبه نظامي طالبان به همراه متحد خود سازمان تروريستي القاعده در مسند قدرت، توپ ها و گلوله هاي خود را نثار مجسمه بزرگ بودا در استان باميان افغانستان نمودند هرگز به اين موضوع فكر نمي كردند كه مشغول تخريب كاريكاتور خويش در آينده نزديك مي باشند. تخريب مجسمه بودا در آن روز توسط كساني انجام مي شد كه قبل از آن به عنوان نمايندگان يك دين و ايدئولوژي سياسي به صحنه ژئوپلتيك بين المللي آورده شده بودند، هر چند كه بتوان ادعا كرد كه بعدها افسارشان از دست سازندگان و اربابانشان خارج شده بود. 

 مصايب سال هاي دهه 80 ميلادي براي افغانستان توسط ساختار ليبرال غرب با به ميدان آوردن به اصطلاح مجاهدين و در واقع سناريوسازي سياسي در قالب سواستفاده از دين و تئوريزه كردن بنيادگرائي اسلامي براي به اصطلاح نجات ملت مسلمان افغان از شر شياطين كمونيست كليد خورد. اينكه امروزه هواداران چپ بين المللي نجابت به خرج مي دهند و اين جنايت بزرگ غرب را چون پتك همواره به سر آنان نمي كوبند، چيزي كه سنت هميشگي خود غرب تلقي مي شود، جاي خود دارد ولي اينكه جهان كنوني مرتب مجبور به تصحيح سياهكاري آنان مشغول باشد شايد بيش از حد مضحك تلقي شود. مطمئنا القاعده و طالبان يك شبه متولد نشده بودند و بستر هويت وجودي آنان از قبل مهيا شده بود و اين آبستني در تولد " بن لادن " و " ملا عمر " مي بايست به سرانجام مي رسيد، چرا كه اين زايش نتيجه اجتناب ناپذير يك قانون علمي تكوين جنين به موجود، يا در بعد علوم اجتماعي سير طبيعي تحولات تاريخي بوده است. سيطره طالبان بر افغانستان هر چند كه براي مردم اين كشور و ساختار منطقه اي – بين المللي يك فاجعه دردناك بود ولي حامل يك درس بزرگ و تجربه گران بها نيز تلقي مي شد. شولا پوشان افغاني و متحدين القاعده اي آنان به بهترين صورتي توانستند اين حقيقت گويا را در نگاه جهانيان به تصوير بكشند كه استفاده ابزاري از دين بنا به هر دليلي ريشه در تفكرات ارتجاعي و غير دمكراتيكي دارد كه بشريت بعد از تاريخ نوزائي و مدرنيته، آن را به عنوان يك اصل خدشه ناپذير قابل استناد دانسته است. از انقلاب زعفراني و ناكام راهبان بودائي در برمه تا شورش هاي اخير راهبان بودائي در لهاسا مركز استان تبت در چين و همچنين اهميت يافتن اعتراضات تبتيان و هواداران آنان در جريان حمل مشعل المپيك پكن توسط رسانه هاي غربي تا تهديدات محافل سياسي غرب براي تحريم اين المپيك يا حداقل مراسم افتتاحيه آن، به روشني مي توان رد پاي تكرار تجربه تاريخي بنيادگرائي اسلامي را اين بار در خصوص بنيادگرائي بودائي مشاهده كرد. مبارزه سياسي يا تلاش براي اعاده حقوق بشر يك موضوع كاملا مدرن و عرفي است كه هيچ سنخيت و ارتباطي با پويش هاي مذهبي، كه در جاي خود و حريم شخصي پيروان آن محترم مي باشد، نداشته و هرگونه همپوشاني و انطباق ساختاري اين دو موضوع متفاوت، انحراف از اصول اوليه دمكراسي و آموزه هاي سكولار به حساب مي آيد. تصاوير متعدد استقبال رهبران اروپائي و آمريكائي از " دالابي لاما " و سفرهاي دوره اي وي  تحليلگران و كارشناسان امور بين الملل را به ياد استقبال رهبران كاخ سفيد در دهه هشتاد ميلادي از شولا پوشان افغاني مي اندازد كه به آنان از سوي " رونالد ريگان " رئيس جمهور وقت ايالات متحده لقب همطرازان " پدران معنوي آمريكا " اهداء شد. بحث اعتراض به نقض حقوق بشر در تبت يا عدم توازن در رشد ساختاري در خصوص مناطق مختلف كشور چين يك موضوع هميشگي در خصوص ساختار دروني اين كشور مي باشد كه در جاي خود مي تواند قابل طرح و توجه باشد. اينكه امروز به بهانه حمل مشعل المپيك يك باره جهان از دريچه دوربين يا خبر بنگاه هاي خبري غرب رنگ تبتي و تصوير راهبان زعفراني پوش و سرتراشيده بودائي به خود مي گيرد به هيچ وجه يك موقعيت طبيعي و هنجارمند در عرصه حقوق بشر و تصويرسازي بي طرفانه نبوده است. مسائل تبت و هياهوي كنوني در مورد حمل مشعل المپيك را مي بايست در وهله اول از منظر ژئوپلتيك بررسي كرد چرا كه تمامي دلايل نشان مي دهد اين يك بازي از جنس رقابت هاي ژئوپلتيكي است بيش از آنچه دغدغه نقض حقوق بشر را پوشش دهد. واقعيت دقيقا در هين جا است و     مي بايست از همين منظر به موضوع نگريست و ضمن دفاع از حقوق مدني مردم تبت به مسائل بنيادين حول اعتراضات تبتي ها و حاميان بيروني آنان در آستانه برگزاري المپيك پكن توجه كرد.

بنا به گفته رهبران جهان و از جمله رهبران غرب دوران جنگ سرد پايان يافته است و ديگر نمي توان و نمي بايست از كانون هاي مدني و جايگاه هاي عمومي كه هويت بخش جامعه بشري تلقي مي شود به عنوان ابزارهاي رقابت استفاده كرد. المپيك يكي از مهمترين رويدادهاي ورزشي – اجتماعي جامعه جهاني است كه قبلا در طي برگزاري آن در مسكو و لوس آنجلس مورد تحريم بلوك هاي متعارض غرب و شرق قرار گرفت و به همين بهانه آسيب هاي فراواني به وحدت جامعه انساني و شانس رقابت ورزشكاران بزرگ براي تصاحب مدال در يك ميدان منصفانه و دمكراتيك زد. در شرايطي كه در بنياد منشور المپيك بر اين نكته تاكيد شده است كه اين رويداد را مي بايست از امور سياسي و دخالت سياستمداران دور نگاهداشت حال جاي اين 

 سوال وجود دارد كه به يك باره بر سر اصول پذيرفته شده در اين مورد چه آمده است كه غرب چنين تبت فراموش شده را محك سنجش المپيك پكن معرفي مي كند. در طي هفته ها و روزهاي اخير از محافل بسياري از جمله پارلمان اروپائي سخن تحريم المپيك پكن يا حداقل مراسم افتتاحيه آن به گوش مي رسد كه نشاندهنده نقض ادعاهاي قبلي اين قبيل مجامع يا افراد در مورد جدائي رويداد المپيك از جهان سياست است.                                                                    

هر چند كه مي توان گفت اعتراضات در موقع حمل مشعل المپيك به وجهه حقوق بشري و پرستيژ چين آسيب مي زند ولي از طرف ديگر اين ضربه به بنياد يك كانون وحدت بخش در جامعه بين المللي هم خواهد بود كه در آينده بر عليه مسببين آن هم به كار گرفته خواهد شد. اتفاقا اصرار مقامات چيني براي ادامه حمل مشعل المپيك برخلاف آنچه رقباي غربي پكن مي پندارند نشان مي دهد كه اين موضوع براي آنان از منظر ثبات ملي جالب و تثبيت كننده بوده است. از جمعيت 3/1 ميليارد نفري چين بيش از 95 درصد آن به طور يك دست از نژاد خالص چيني مي باشند كه بنا به دلايل ملي كه در مورد همه ملت ها صادق است رويداد بزرگي مثل المپيك را نه تبلور وجود دولت كه يك جشن بزرگ ملي مي پندارند. براي مثال مي توان در شرايط كنوني به تغيير نام خليج فارس به خليج عربي در موتور جستجوگر گوگل اشاره كرد كه افكار عمومي ايرانيان را با هر ايده و مرام به شدت آزرده كرده و موجب عكس العمل اعتراضي آنان شده است، همين مسئله نشان مي دهد كه هنجارها و كانون هائي وجود دارند كه بسيار فراتر از برخوردها و رقابت هاي سياسي مي باشند. اينكه ساختار سياسي غرب و ابزارهاي رسانه اي آنان پشت سر معترضان تبتي سنگر گرفته و سعي در بي اعتباري المپيك پكن دارند در نهايت جدا از تبعات منفي بين المللي آن براي هر دو طرف، در درون جامعه چين موجب تقويت مواضع دولت پكن خواهد شد و تا حدودي شكاف هاي موجود بين دولت و ملت را براي مدتي كاهش خواهد داد. با توجه به قلت اقليت هاي قومي در چين اين حربه يقينا به ضد خود تبديل شده و اكثريت مطلق مردم اين كشور را نسبت به غرب و ادعاهاي مبتني بر دفاع از حقوق بشر به ترديد خواهد انداخت و دليل قاطع در اين خصوص نيز عدم تحرك اپوزيسيون چين در همراهي با  رويدادهاي اعتراضي كنوني است. مواضع كشورهاي غربي و در راس آنان ايالات متحده در دامن زدن به اعتراضات بر عليه المپيك پكن به طور كلي ناشي از دو عامل اساسي مي باشد كه اولي ارتباط با ماهيت ساختاري آن دارد و دومي مربوط به نوسانات و گيچوارگي آنان در سال هاي اخير است. در اولي ذات امپرياليستي نظام سرمايه داري نوليبرال به دنبال اخلالگري در موقعيت رو به رشد جايگاه چين نهفته است كه اژدهاي زرد را به تهديدي براي ساختارهاي در حال ركود نوليبرال تبديل كرده است. در دومي جهالت و حماقت غرب كه حتي به اصول اوليه سيستم دمكراسي ليبرال، مبني بر عدم استفاده از اعتقادات مذهبي براي دستيابي به اهداف سياسي را به راهنماي عقل سياسي خويش بهائي نداده و با تكرار تجربه تلخ تاريخ در درون يك سيكل معيوب در جهت تصادم با خردورزي حركت مي كنند. اينكه ديروز با سواستفاده از احساسات مسلمانان از دين اسلام، توسط غرب، براي به زانو در آوردن شوروي در افغانستان استفاده شد و امروز تبعات آن را با ظهور تروريسم بنيادگراي اسلامي مي پردازند، به يقين فردا نيز از حربه كنوني استفاده از دين بودا براي مبارزه و به چالش كشيدن چين، معجوني به غير از بنيادگرائي بودائي متولد نخواهد شد. بسياري از مسائل ديگر را نيز مي توان در مورد اين مسئله و استفاده غرب از اعتراضات تبتي ها رديف كرد ولي در يك نكته نبايد شك كرد و آن اينكه المپيك پكن در موعد مقرر و با شكوهي بيشتر از المپيك هاي قبلي برگزار مي شود و براي يك ماه، تمام نگاه ها به سمت آن خواهد بود و آنگاه عرصه بازي براي چين و تقويت جايگاه آن رقم خواهد خورد

 

اردشير زارعي قنواتي

                                                26/1/87

        

فرهنگ توسعه - 1387 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید