![]() |
|
شماره 192- بروزرسانی پنجشنبه 5/2/1387 بازگشت به صفحه اصلی |
|
The Boss بروس اسپرينگستن((Bruce Springsteen، ترانه سرا و آوازه خوان موسيقي راك ((Rock، وحامي توده هاي رنج و حاشيه نشينان آمريكا، در حمايت از اوباما((Obama سخن مي گويد مهندس سهراب مژده sohrab.mojdeh@yahoo.it
بروس اسپرنگستن، خواننده ي آمريكائي راك، متولد نيوجرسي در تاريخ سپتامبر 1949 است. او را به تخلص "رهبر"، يا بزباني "The Boss" مي خوانند. بيش از سي سال است كه او در عرصه ي موسيقي راك رقيب نمي شناسد. از آثار مهم او Born to Run (1975 ) است كه به عنوان سنگ محك ارزيابي موسيقي راك شناخته شده است. علاوه بر موفقيتهاي پياپي در فعاليتهاي هنري، لحظه ي تعيين كننده در زندگي هنري بروس، سال1984 است، كه با اثر Born in The Usa آغاز ميگردد. اين اثر سرودي است در ستايش غرور كارگري، و در بر گيرنده ي شكست آمال و روياهاي سربازي بازمانده از جنگ ويتنام، كه شكست چشيده، به آغوش سرد ميهن خويش باز گشته و مورد بي مهري هم ميهنان خويش قرار مي گيرد. بروس نماينده موسيقي پاپ - فولك ايالات متحده ي آمريكا شناخته شده است. پدر او داگلاس نام داشت و در اصل هلندي - ايرلندي بود. داگلاس مردي جدي و پر آتوريته بود. مادرش كه در اصل ايتاليائي بود، عادله نام داشت و زني بود پر مهر. او اولين گيتار خويش را در 13 سالگي به 18 دلار خريد. بعد ها در 16 سالكي مادرش گيتار كنت را با تحمل قرض به بروس هديه كرد. پدرش مدتي كارگر كارخانه بود، بعد به نگهبان زندان و بعدها به شغل راننده ي اتوبوس مشغول شد. زندگي خانوادگي او بسيار ناپايدار و بي آينده مي نمود. روزي پدر او، داگلاس، خسته ازكار و زندگي ناپايدار خويش وارد خانه مي شود و در دستهاي بروس گيتاري را مي بيند. پدر رو به بروس كرده مي گويد: اين گيتار براي تو نان و آب نمي شود! تو بايد شغلي جدي براي خود دست و پا كني! بروس حس و نگراني هاي پدر را درك ميكرد، اما به نواي دل و جان خويش گوش فرا داشت و با پيگيري و پيكار به يكي از بزرگترين خواننده هاي راك جهاني بدل شد. آري او رنج نشسته بر روح وجان كودكي اش را به ترانه ها و موسيقي معطر و رنگين راك - فولك بدل ساخت، و به زبان اعتراضي توده هاي رنج وحاشيه نشينان آمريكا بدل گرديد. آري او به زبان محنت 29 ميليون آمريكائي بي خانمان((Home less و بيكاري بدل شد كه به حاشيه ي هستي پرتاب شده اند و تنها دارائيشان كارتن هاي تيره و مچاله شده سوپر ماركتها و كاسه ي آشي است كه دولتمردان نشسته در قلب قدرت و ثروت، از سر ترحم به دهانهاي باز و منتظر آنان هر روزه جاري مي سازند، تا خون جوشيده در پيكر فقر به عصيان مذاب شده ي آتشفشاني كه بنياد مي شكند، تبديل نگردد. باشد كه اين هنرمند برجسته ي آمريكائي، براي آوازه خوانان و نوازندگان عزيز جوان موسيقي پاپ ايران نيز كه به آگينه و گوهرعشق راه برده اند، و در تب ميهن خويش پالوده اند، سرمشقي باشد. نويسنده ي اين سياهه براي بروس اسپرينگستن، آرامش و عمري طولاني آرزو مي كند.
بروس مي گويد: "اوباما، از آمريكائي سخن مي گويد كه من در طي 35 سال فعاليت هاي موسيقيائي خويش از آن سخن گفته ام. ملتي پر گذشت كه خواستار حل مسائل پيچيده ايست كه در مقابل خويش دارد. كشوري كه به سرنوشت جمعي و پتانسيل روحيه ي جمعي خويش بدرستي اشراف دارد". او در نامه اي در سايت اينترنتي خويش مي نويسد: " اوباما، سناتور دموكرات ايلي نوز(Illinois)، بهترين كانديدياي دموكرات است. به نظر او اين كانديداي آفرو- آمريكائي داراي كيفيت، توان فكري، و اعتماد به نفس لازم براي رياست جمهوري آينده ي آمريكاست. او كسي است كه قادر است در قرن بيست ويكم، ما را به يك حس رسالت اخلاقي رهبري كند". او حمايت خويش از اين كانديداي دمكرات وجوان رياست جمهوري آمريكا را در يافتن راه حلها براي مسائل عمده ي هستي، همانند، جنگ و صلح، مبارزه براي عدالت اقتصادي و نژادي، دفاع از قانون اساسي و حمايت از محيط زيست، مي داند. حمايت بروس((Bruce از اوباما، درست در هنگامي است كه چند روز بعد، سرنوشت انتخابات در پنسيلوانيا، كه يك سرزمين كارگري است، در بين دو كانديدا ي دمكرات، اوباما و هيلاري كلينگتون، تعيين خواهد شد. بروس در سخنان پاياني خويش به راي دهندگان ميگويد: خسارتي را كه در هشت سال گذشته داديم، در نظر گيريد، و پروژه ي بزرگي را پياده كنيد تا بتواند آمريكا را بما باز گرداند. در پايان ترانه اي از او را، كه در سال 1978 سروده شده و "The promised land "سر زمين موعود"، نام گرفته است، به زباني كه در نكاتي، از اصل ترانه فاصله مي گيرد، با كلك بي تاب خويش، به سرمه ميكشم:
سرزمين موعود The promised land)) من تمامي هستي ام را، و گوهر نيروهايي كه در جان و روحم باقي مانده اند، به يگانگي مي خوانم، تا راستي را، از آن خويش، تا راستي را، حيات خويش سازم. *** صبحگاهان از خواب بر مي خيزم و پيكر خويش به كار مي سپارم، اما، گاهي چنان ناتوان مي مانم كه گوئي در آستانه ي انفجار ايستاده ام! انفجاري كه تمامي شهر را به تخريب خواهد كشيد. و كاردي را به آرزو مي خوانم تا با آن، رنجي دردناك را، از قلب غمين خويش، ريشه كن سازم! پايان اول ارديبهشت ماه 1387 |
|
فرهنگ توسعه - 1387 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |