شماره 193- بروزرسانی جمعه 6/2/1387                             بازگشت به صفحه اصلی

 سخني در تعبير آزادي و اولویت زندگی

 

صادق شکیب

sadeg.shakib@yahoo.com

 

 

 

در اين شرايط حساس و خطير ميهنمان و مشكلاتي كه درعرصه هاي مختلف زندگي توده هاي مردم با آن دست به گريبانند .  با تمامي توان و همت خود در صدد رهجوئي و رهروي بسوي گذر از اين دست اندازهاي تاريخي براي ره يابي به راه ترقي و توسعه و پيشرفت و عدالت اجتماعي مي باشند ، آشنائي باعمق و ريشه هاي اين مشكلات نيازي است حياتي و انكار ناپذير براي هر انسان فرهيخته و بافرهنگ و ميهن دوست .

در اين راه با توجه و دقت به وضعيت كنوني و تعمق بر تمامي جوانب اوضاع كنوني كشورمان وظيفه مطبوعات بسي پر اهميت مي نمايد تا در حد توان خود با طرح دردها و معضلات اجتماعي كشور ، نياز روزمره مردمان و آشنا كردن آنها با تاريخ واقعي كشور در خطوط اساسي و آنچنان محورهايي كه مي تواند دست مايه اخذ تجربه از گذشته خود كه بعضاً خود اين مشكلات ريشه تاريخي دارند ، سنگ بناي آنسان تفكر و نگرشي را در توده هاي مردم پي ريزد كه بتواند چراغ راهنمائي  براي گذر آگاهانه آنها از تاريكي و جهلي كه نيروهاي اهريمني مي خواهند زنداني ابدي تورهاي تنيده شان كنند گردد.

بر اين مبنا با توجه به آن كه در شرايط كنوني كشور كه تعداد اندكي مجلات و روزنامه خود را تريبون مردم براي بازنمائي و بازگوئي درد ها و مشكلات آنها مي دانند و مي نمايانند ماهنامه رونا نيز خود را اينسان جلوه داده و وارد جرگه مطبوعات كشور شده است . ولي در پاره اي مقالات چاپ شده در اين مجله به مطالبي  مغاير با اين برداشت بر خورد مي شود كه دليل چاپ آن براي اينجانب معمائي است كه انگيزه نگارش اين مطلب برايم شد . از جمله مطلب مرغ سحر كه در معرفي كتاب خانم پروانه بهار مي باشد ، موضوعاتي مطرح شده كه چاپ آن در يك مجله با صفحاتي كم و امكاناتي محدود كه قاعدتاً مي بايست از درد ها و رنجهاي قابل لمس و درك مردم سخن رود . و هرگاه از مشاهير و بزرگان ادب و تاريخ كشور سخن مي راند چنان مواردي را مطرح كند كه بتواند بياني از تجربيات گذشتگان كه در محدوده زيست زماني خود با توجه به الزامات و امكانات روزگارشان رهرو راه آينده مي بودند به درد جامعه پر جوش و تلاش و تكاپوي  امروزينمان برآيد .

 متاسفانه مطالب مطروحه در مقاله رهنورد زر ياب و درج آن در شماره 6 مجله با هيچكدام از معيارهاي پيش گفته مطابقت  نمي يابد . نگارنده به هيچ عنوان نمي تواند توصيه نويسنده مقاله را بپذيرد كه فرموده اند خواننده بايد ممنون و شاكر خانم بهار باشند كه ما را با خود و خانواده شان  در يك كتاب آشنا كرده اند و با شور و شعف از كشف خويشتن كه با خواندن اين كتاب پي برده اند مرحوم بهار چه تعداد فرزند داشته اند سخن گفته اند . يا از كبوتر بازيهاي شادروان بهار مطالبي را ذكر كرده اند كه نگارنده هر چه قدر مي انديشد كه دانستن يا ندانستن آن چاره گر كدامين درد و رنج مشكل ماست؟ پاسخي در خور و شايسته نمي يابد. همچنين در دانستن موقعيت جغرافيايي خانه مسكوني بهار و فاصله سني فرزندانش از همديگر موضوعي است تاريخي يا جغرافيايي و يا فرهنگي؟ درمي ماند.

من نوعي به عنوان یک خواننده از نويسنده آنچنان كتابي تقدير مي كنيم تا از اعماق زندگي واقعي توده هاي مردم طوري سخن گويد كه روزانه با گوشت و پوست و استخوانشان آن را لمس ميكنن. نه از آناني كه  احساسات اشراف منشانه شان در حين شنا و تفريح در استخري در آمريكا با حرف تند مسئول آنجا روح لطيف و ناز پرورده شان  آزرده خاطر شده در تخيل خود! مبارز تمام عيار ضد امپرياليستي شده اند. از خاطرات و مخاطرات! به اصطلاح مبارزات خود روايتهاي شيريني نقل نموده اند. توده هاي مردم بر خلاف روشن فكران برج عاج نشين جداي از مردم،  از سخنان تند يك مسئول استخر ورزشي پي به جنايات و ماهيت ضد بشري آمريكا نمي برند. آنان نيك مي دانند جنايات هيولاي امپرياليستي را در بمبهاي مهيب و كشنده اي كه بر سر مردمان در سراسر جهان براي صدور ((دموكراسي و حقوق بشر آمريكائي)) ریخته می شود بايستی جست و يافت . با تاملي  بر نسل كشي حيواني امپرياليستي در لبنان، افغانستان،عراق و...
بحران
هاي ساختاري و مصنوعي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي كه امپرياليسم با هزاران ترفند هر روزه براي تامين منافع ضد بشري خود موجد آن است در ديد مردم اهميت و نمود دارد. شاهد اين ادعا  صف  بين المللي  كارزار آشتي ناپذير بشريت ترقي خواه با شعار جهاني ديگر ممكن است عليه امپرياليسم و مرتجعان كارگزارش در سراسر گيتي مي باشد.

حال از صاحب نظران آزادي خواه سوالي دارم با اين آرزو كه پرسشم بي پاسخ نباشد، آيا در حالت كلي آشنايي من خواننده با خانواده يك فرد هرچه قدر هم محترم و خاطرات خصوصي و شخصي ايشان و موقعيت جغرافيايي منزل مسكوني شان و تعداد فرزندانش و فاصله سني آنها چاره گر كدامين مشكل اجتماعي جامعه امروزين ماست كه مجله اي دو صفحه از 26 صفحه خود را به  چاپ اين مطلب اختصاص مي دهد؟ آيا بهتر نيست از اين صفحات محدود در حد توان يك مجله با چاپ مطالبي كه بتواند با بازكاوي گوشه هايي از زندگي اجتماعي در عرصه هاي مختلف اقتصادي و سياسي و فرهنگي و اجتماعي به طرح رنجهاي مردمان پرداخته و راه برون رفت از آن را بطور علمي و عملي واكاود تا رسالت مطبوعاتي خود را پاسخگوي متعهدانه شود. شايد توجيه و دليل عده اي شعاري است كه در هر شماره  مجله آن را با خطي درشت چاپ مي كنـند «رونا محل برخورد انديشه هاي متضاد است»  و اين كه گوئيد به  آزادي بيان و قلم معتقدند و در عمل به آن پايبند. شاد روان امير حسين آريانپور چه زيبا مي گويد: آزادي كلمه اي است پر معني و مبهم و فريبنده... و در موارد بسيار مانند كلمه عشق سر پوشي است براي چيزهاي ديگر (هفته نامه سوگند شماره 1 بيست و هفتم اسفند 1357) آيا در اين جا نيز اين كلمه آزادي بهانه اي است تا تاريخ را باژگونه براي مردمان تعريف كنند. اولويت زندگي ما آيا به بهانه آزادي طرح زوايا و گوشه‌هايي از زندگي خصوصي يك دانشمند مي بايد باشد تا من خواننده به جاي آشنايي با افكار و عقايد آن دانشمند و انديشمنداني  نظير وي به كنكاش در زندگي خصوصي آنها واداشته شوم . اين رهنموني بيراهه منتهي به ناكجا آباد را چه نام نهيم؟ آيا بنام آزادي مي توان ضروريات و اولويت‌هاي امروزين جامعه را درهم ريخت و خود را خالي از تعهد فرهنگي و اجتماعي نمود.                                                  

 اميد است دوستان و صاحب نظران بنده را بعنوان يك خواننده مجله در برداشت درست مفهوم و معني آزادي  از راهنمائي خود محروم و بي نصيب نفرمايند.  

                                                                                   بااحترام صادق شکیب

فرهنگ توسعه - 1387 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید