![]() |
|
شماره 194- بروزرسانی سه شنبه 10/2/1387 بازگشت به صفحه اصلی |
|
پايان اتحادهاي موقت و خاكستري
اردشير زارعي قنواتي
با گسترش درگيري بين ارتش عراق و شبه نظاميان سپاه مهدي وابسته به "مقتدا صدر" در روزهاي اخير، بار ديگر بيم افزايش خشونت ها بر فضاي اين كشور سايه افكنده است. حملات تازه دولت "نوري مالكي" و نيروهاي آمريكائي – بريتانيائي در بصره و شهرك صدر بغداد به شبه نظاميان هوادار مقتدا كه عكس العمل تند اين رهبر جوان مذهبي را مبني بر گسترش يك جنگ تمام عيار به همراه داشت، نشان دهنده وضعيت شكننده آرامش در عراق است. ماهيت و شكل خشونت هاي اخير بيانگر يك رويكرد دو وجهي مي باشد كه در هر دو وضعيت مي توان براي ثبات ملي عراق و منطقه خطرناك تلقي شود. ورود به اين موقعيت دوگانه به طور اصولي ذات روابط دروني عراق و همسايگان آن را دگرگون كرده و مي تواند موجب دسته بندي هاي جديدي در ساختار قدرت و همچنين روابط منطقه اي گردد. در ابتدا چرخه و روند تازه در عراق را بايد ناشي از مسائل بيروني حول استراتژي نوين ايالات متحده در منطقه به حساب آورد كه از يك سال پيش توسط رهبران واشينگتن كليد خورده است. در اين استراتژي جايگاه نيروها و جناح هاي دروني عراق و همچنين ساختارهاي منطقه اي درگير در اين بحران به ميزان اساسي تغيير يافته است. آمريكا با گرايش كنوني به طرف متحدين سني و بافت غير دمكراتيك قدرت هاي عرب، به جاي شعار دمكراسي به سمت گزينش امنيت در چارچوب بازسازي مناسبات قبل از جنگ عراق تمايل يافته است. در استراتژي جديد كشورهاي عربستان، مصر، اردن و شوراي همكاري خليج فارس بدون تغييرات دمكراتيك مورد ادعاي واشينگتن، بار ديگر موقعيت متحدين نزديك را در روابط منطقه اي با آمريكا بازي خواهند كرد. ديدارهاي " ديك چيني " معاون رئيس جمهوري آمريكا از عربستان در سال گذشته كه آغازگر ديدارهاي سريالي و نوبتي ديگر مقامات ارشد واشينگتن از پايتخت هاي عربي بود، حامل پيام جديد كاخ سفيد به شيوخ عرب بوده است. شاهزاده "بندر بن سلطان" سفير پيشين عربستان در آمريكا و مرموزترين مقام عرب در سال هاي اخير دلال سياست كنوني بوده است كه با موفقيت توانست دوستان ناراضي ديروز را امروز به پشت ميز رضايتمندي بنشاند. اين موضوع ارتباط مستقيم و غير قابل انكاري با موقعيت جمهوري اسلامي ايران در روابط با واشينگتن و اعراب منطقه داشته است. موضوع هسته اي ايران، منازعات دروني لبنان، مسائل غزه در فلسطين و بيش از همه نفوذ تهران در عراق ارتباط بنياديني با موقعيت كنوني دارد. ظرافت روابط متقابل در ژلاتين خاورميانه در طي سال هاي اخير فراتر از حيطه سياسي به حريم امنيت، قوميت، مذهب، اقتصاد و فرهنگ نيز كشيده شده است كه همين گستردگي ميدان رقابت، شكنندگي و حساسيت هاي از قبل پيش بيني نشده اي را موجب شده است. در اينجا نيز همچون ماهيت قدرت در ژئوپلتيك بين المللي، هرگونه بر هم خوردگي توازن سنتي و عبور از خط قرمزهاي منطقه اي موجب عكس العمل متقابل ديگر بازيگران مي شود. از طرف ديگر گسترش خشونت هاي اخير در بصره و بغداد نشان مي دهد كه ساختار قدرت در عراق و ائتلاف های اوليه در موقعيت نوين تغيير كرده و به لحاظ ماهوي و شكلي دگرگون مي شود. ائتلاف يكپارچه شيعيان كه توسط حزب الدعوه، مجلس اعلاي انقلاب و صدريون براي رقابت با ساختار سني در درون عراق پايه گذاري شد در وضعيت جديد كارآئي خود را از دست داده است. هجوم دولت نوري مالكي به سپاه مهدي هر چند كه در طي تحولات ميداني مي تواند بار ديگر نيز به مصالحه موقت منجر شود ولي به نظر مي رسد كه براي هميشه اتحاد بين اين دو جناح را پايان بخشيده است. اصولا اتحادهاي قومي – مذهبي در ظرف ماتريال سياست چندان قابل دوام نبوده و با ذات تحولات تاريخي مدرن در تناقض آشكار قرار دارد. از جنبه ديگر ارجحيت جايگاه قوميت نسبت به ذائقه مذهبي در طول تحولات تاريخي، اعراب شيعه در عراق را بيش از قبل در مناسبات قبليه اي و قومي قرار داده است. رقابت در درون جوامع شيعي در ماه هاي اخير شايد دليل و برهان قاطعي براي اين واقعيت باشد كه از اين پس تحولات درون عراق را بايد فراتر از گرايشات مذهبي نيروي رقيب مورد بررسي قرار داد. در حالي كه مقتدا صدر عامل اصلي به قدرت رسيدن نوري مالكي بوده است ولي امروز با تغيير مناسبات بين آنان، به بزرگترين رقبا و دشمنان تبديل شده اند. تحولات جديد نشان مي دهد كه تغيير در عمود قدرت در ساختار شكننده عراق در لايه زيرين جامعه، شورشگري و بي ثباتي را گسترش خواهد داد. از يك سو با شكست ائتلاف يكپارچه عراق و چند پارگي آن، موقعيت منحصر به فرد آنان و رقابت در مناسبات قدرت را كاهش داده و به موازات آن موجب افزايش وزن اعراب سني مي گردد كه همين موضوع دقيقا در راستاي هدف ديگر آمريكا براي جلب نظر اعراب سني مورد استفاده قرار مي گيرد. به همين دليل به نظر مي رسد كه استراتژي دو وجهي ايالات متحده تا حدودي جواب داده و با تغيير شرايط ، هم زمان اهداف داخلي و منطقه اي را در اين چارچوب شكل مي دهد. هرگونه رقابت از سوي رقبا در اين چارچوب و با شناخت درست از اين استراتژي مي بايست انجام گيرد و گرنه شدت يا ضعف برخوردهاي ميداني خود مي تواند مسبب ورود به فاز خطرناك تر و در نهايت كاهش حوزه نفوذ آنان تلقي شود. در اين استراتژي نوين واشينگتن، اساس بر منازعه قرار دارد به همين دليل بهترين مقابله با آن مي تواند دوري از منازعه و هدايت امور به سمت قالب بندي هاي سياسي باشد. 2/2/87
|
|
فرهنگ توسعه - 1387 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |