![]() |
|
شماره 20- بروزرسانی:8/4/1384 |
|
" طبقه كارگر " ، يك مفهوم سياسي نوشته : خسرو آقايي
يكي از حاضرين در جلسه روز 10 ارديبهشت به مناسبت روز جهاني كارگر ، از شركت كنندگان در ميزگرد خواست تا تعريف مشخصي از طبقه كارگري ارائه دهند تا معلوم شود چه كساني به اين طبقه تعلق دارند و با ظهور قشرها و تخصص هاي جديد در آينده معلوم گردد كه كدام ها را مي توان ذيل اين نام گرد آورد . آقاي ديوارگر به اين پرسش پاسخي مشابه به اين داد : " تمامي افرادي كه با فروش نيروي كار خود زندگي مي كنند به طبقه كارگر تعلق دارند " نشريه پيشرو نيز در ويژه نامه اول ماه مه تعريف مشابهي از طبقه كارگر ارائه مي كند ، تا آنجا كه اساتيد دانشگاهها را نيز در زمره طبقه كارگر مي آورد . به احتمال زياد دوستان تا به حال متوجه دوگانگي مستتر در مفهوم " طبقه كارگر " شده اند . زماني كه قرار بر ارائه تعريفي از طبقه كارگر است اين طبقه با " مزدبگيران " يكسان انگاشته مي شود . اما وقتي كه در حوزه فعاليت سياسي قدم مي گذاريم اين طبقه به گونه اي كم و بيش بديهي با "كارگران مجتمع هاي صنعتي " تداعي مي شود . حل اين دوگانگي نه در كنار زدن يك از اين دو مفهوم به آن تعلق دارند و در گام بعد با صورت بندي مناسبي از رابطه مياني دو حوزه . تعريف ارائه شده توسط آقاي ديواگر و نشريه پيشرو تعريف نادرستي نيست . اين تعريف به طور موجز تمام كساني را كه به گونه اي عيني در خارج از طبقه سرمايه دار قرار مي گيرند ، يعني كساني كه الغاي نظام كنوني به منفعتشان است ، و كساني كه بالقوه حامي يك انقلاب ضد سرمايه داري هستند ، در خود گرد مي آورد . مشكل اين تعريف در آن است كه تعريفي جامعه شناسانه است . بله ! مي توان بنا به اين تعريف اساتيد دانشگاه را نيز در زمره طبقه كارگر قلمداد كرد ، اما آيا واقعاً در طول تاريخ اساتيد دانشگاه ها به مثابه يك قشر اجتماعي در جمع فعالين انقلاب ضد سرمايه داري حضور داشته اند ؟ و آيا در ايران كنوني روي اساتيد دانشگاه چنين حسابي باز مي شود ؟ پاسخ دست كم تا به حال منفي بوده است . كاملاً بر خلاف " كارگران مجتمع هاي صنعتي " كه همواره از پيش نيروي فعال چنين انقلابي فرض شده اند . " طبقه كارگر " سواي مفهوم جامعه شناسانه اش ، يك مفهوم سياسي است ، اين مفهوم سياسي عليرغم آنكه ريشه در مفهوم جامعه شناختي طبقه كارگر دارد ، مطلقاً گسترده جامعه شناختي واژه " طبقه كارگر " را به تمامي پوشش نمي دهد ، بلكه ناظر به آن نيروي اجتماعي است كه چشم انداز مداخله آن به نفع استقرار افق سياسي طبقه كارگر آشكار شده است . طبقه كارگر به مثابه كارگران مجتمع هاي صنعتي به اين مفهوم سياسي اشاره دارد . و اهميت اعتصاب كارگران صنعتي به اين مفهوم سياسي " طبقه كارگر " است كه معنا مي بايد و نه مفهوم جامعه شناختي .
" پيربورديو " به
درستي بر خصلت سياسي مفهوم طبقه از نظر ماركس انگشت مي گذارد ( هركس به شهادت
تجربه هايش مي داند كه وجود طبقات در تئوري و به خصوص در واقعيت ابزار مبارزه است و
مانع اصلي شناخت علمي دنياي اجتماعي و راه حل يافتن براي مسئله طبقات اجتماعي هم
همين است )
و به اين ترتيب
بورديو حساب نگرش جامعه شناختي خود را از نگرش سياسي ماركس جدا مي كند . ژيژك
دوگانگي مفهوم طبقه كارگر را در خود ماركس و با اشاره به تفاوت معنا دار واژه هاي "
طبقه كارگر " و " پرولتاريا " مي يابد : ماركس خود « عمدتاً از پرولتاريا به عنوان
مترادفي براي طبقه كارگري استفاده مي كرد ، با اين حال مي توان به تمايل آشكاري جهت
تصور " طبقه كارگر " به مثابه يك واژه متعلق به حوزه دانش ( مثلاً طبقه كارگر به
مثابه ابژه مطالعه خنثي پي برد ، حال آنكه " پرولتاريا " به عملكرد "حقيقت" يعني
به عامل درگير مبارزه انقلابي تعيين مي بخشد.»
شايد بتوان اين دوگانگي را به صورت دوگانگي طبقه كارگر به عنوان ابژه مطالعه جامعه شناسانه و طبقه كارگر به عنوان سوژه انقلاب ، نيز صورت بندي كرد . اما طبقه اي كه سوژه انقلاب بودنش ريشه در موقعيت ابژكتيو اجتماعي اش دارد ، هم به عوان قشري متعلق به آن " طبقه كارگر" حداكثري تعريف شده توسط نشريه " پيشرو " و هم از جهت موقعيت كليدي اش در عرصه توليد سرمايه داري و توانايي اش براي اعتصاب ، كه لنين آن را " مدرسه انقلاب " ناميده بود . وقتي ماركس در " مقدمه اي بر نقد فلسفه حق هگل " از " پرولتاريا " صحبت مي كند همين مفهوم سياسي طبقه كارگر را مد نظر دارد ، از اين روست كه عده اي به لحن مذهبي اين متن خرده مي گيرند ، اين لحن مذهبي ( اگر اصلاً چنين توصيفي را درست بدانيم ! ) شيوه سياسي – انقلابي حرف زدن ماركس در اين متن است ، شيوه اي كه البته با شوه حرف زدنش در " سرمايه " تفاوت دارد . تعريف طبقه كارگر به مثابه تمام كساني كه از قبيل كارمزدي زندگي مي كنند تعريف درستي است كه كاركرد خاص خود را دارد : تأكيد بر گره خوردن منافع خيلي عظيمي از اقشار اجتماعي در مبارزه سياسي " طبقه كارگر " و تأكيد بر گره خوردن خوشبختي آنها به تحقق افق سياسي طبقه كارگر . با اين حال ضروري است كه فعال دانشجوي چپ اين تعرف را بدون توهم و با آگاهي از كاركرد خاص و خصلت جامعه شناختي آن به كارگيرد . هرچه باشد ما به تجربه مي دانيم كه اساتيد دانشگاه ها طرف كدام جبهه را مي گيرند !!!! 1- نظريه كنش ، پير بورديو ، ترجمه سيد مرتضي مرديها ، صفحه 42 2- Psychoanalysis in post- Marxism : the case of Alain 1998 s , slovay zizek , badiov |
|
فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |