![]() |
|
شماره 20- بروزرسانی:8/4/1384 |
|
هنر و انقلاب نوشته : امين قضايي « هركس سلسله مراتب را نپذيرد خواهد مرد . مگر نه اينكه بهترين هنرهاي ما هميشه از آن مردگان است » ارزش گذاري اثر هنري تنها در جامعه سوسياليستي امكان پذير است . سئوال اين است كه ارزشگذاري اثر هنري بر چه مبنايي صورت مي گيرد ؟ نظام توزيع كالا هر قدر عقب مانده تر باشد ، ارزش كالا نيز با مقدار هزينه و انرژي توليد شده و ارزش واقعي آن نامتناسب تر است . در مورد اقر هنري نيز وضع به همين منوال است . در نظام سرمايه داري ، ارزش كالا را روابط نا متعادل عرضه و تقاظا تعيين مي كنند . نظام سرمايه داري بايد اثر هنري را نيز مانند هر كالاي ديگري عرضه ، معرفي و ارزشگذاري نمايد ، اما مشكل آنجاست كه اثر هنري را نيم توان بر مبناي مقدار مبادلات بازار آزاد ارزشگذاري نمود . در واقع حجم توليد يا مقدار ارزش افزوده نقشي در ارزشگذاري اثر هنري ندارد . بنابراين در نظام توزيع عقب مانده سرمايه داري ، نقش ارزشگذاري را همانطور كه اتيكت كالا در پشت ويترين ها بر عهده مي گريد ، براي اثر هنري نيز ، امضاي مؤلف و يا قدرت نام مؤلف در گالري يا رسانه است كه اثر هنري را ارزشگذاري مي كند . نظام توزيع سرمايه داري ، از آنجا كه براي توزيع به مجموعه اي از عوامل پراكنده و سودجو وابسته است ، قابليت آنرا ندارد كه بتواند عقلانيت و خلاقيت توليدي به كار رفته در اثر هنري را ارزشگذاري نمايد. بنابراين نظام توزيع اثر هنري ، هرگز نمي تواند بازنماينده خلاقيت و شعور بكار رفته در اثر هنري باشد بنابراين تنها چيزي كه مايه ارزشگذاري اثر هنري مي شود ۀ كاركرد نام مؤلف يا هنرمند است . در نظام سرمايه داري ، اثر هنري بر اساس قدرت و شهرت هنرمند است كه ارزشگذاري مي شود . امضاي كنار تابلوي نقاشي در يك گالري ، همان كاري را مي كند كه اتيكت براي كالا در ويترين مغازه ها . در هر دو حالت يك مراسم اجرا مي شود . مراسم بازديد و خريد . يكي براي عوام و توده ها و ديگري براي خواص و بورژوازي . بنابراين اثر هنري در نظام سرمايه داري صرفاً نوعي كالاي سطح بالاست كه در مقياس اندك براي مشتريان و مخاطبين خاص ارائه مي شود . از اين رو اثر هنري هرگز بر اساس عقلانيت و خلاقيت به كار رفته در خود اثر ، ارزشگذاري نمي شود . حوزه فرهنگي بورژوازي همان بلايي را سر اثر هنري مي آورد كه بازار آزاد بر سر كالاها . حق مالكيت خصوصي بر ابزار توليد سبب مي شود كه ارزش افزوده به شكل سرمايه انباشت گردد . به همين سان سلطه و اتوريته نام مؤلف و هنرمند نخبه گرا سبب مي شود كه ارزش افزوده به شكل سرمايه نمادين انباشت گردد يا به عبارتي هنر و فرهنگ مسلط در دستان بورژوازي به گردش درآيد . اثر هنري يك هنرمند نخبه گرا و سلطه گر ، به سبب كاركرد نام مؤلف هميشه ارزشي بيش از ارزش واقعي خود اثر هنري دارد . بنابراين آنچه گفته شد ، حوزه هنري بورژوازي هرگز فهم و شعور آنرا ندارد كه اثر هنري را ارزشگذاري كند چرا كه سرمايه داري از عقلانيت توليدي محروم و بي بهره است از اين رو به حوزه اي بسته و سلطه گر با مجموعه اي از نخبگان فرهنگي و هنري محدود مي ماند . حوزه هنري در جامعه سرمايه داري يك حوزه سركوبگر ، فاسد و بي قابليت است . حال سئوالي كه پيش مي آيد اين است كه اگر در جامعه سرمايه داري ، ارزش اثر هنري هميشه تحت سلطه ارزش افزوده شده كاركرد نام مؤلف يا هنرمند است ، يك هنرمند مستقل چگونه مي تواند اثر هنري خود و ديگران را ارزشگذاري و نقد نموده و بر منباي آن هنر خود را توليد كند ؟ گفتيم كه فضاي نقد حوزه هنري بورژوازي به علت عقب ماندگي نظام توزيع و وابستگي اش به كاركرد نام هنرمند نخبه گرا ، بي مايه و مبتذل است ، از اين رو هنر مستقل به خودي خود هرگز وجود خارجي ندارد چرا كه هنرمند مانند كارگر بايد هنر خود را به همراه قدرت نام خود در اختيار حوزه فرهنگي قرار دهد . پس از آنجا كه هر اثر هنري نهايتاً به شكل كالاي فرهنگي حوزه فرهنگ مسلط در مي آيد پس اثر هنري يا بايد از كلايي شدن خود در سلسله مراتب فرهنگ نخبه گرا اجتناب كند و يا بايد آنرا بپذيرد . بنابراين هنر انقلابي پديدار مي شود . هنر انقلابي ، هنري است كه سلسله مراتب نام مؤلف و ارزشگذاري نخبه گرايانه و يا ايدئولوژيك فرهنگ مسلط را نمي پذيرد بنابراين هنر يا وابسته است و يا انقلابي است . شكل ديگري وجود ندارد . هنرمند احمق به ظاهر مستقل مي گويد من براي دل خودم كار مي كنم . اما شايد چنين موجودي خرفتي نمي داند يا نمي خواهد بفهمد كه كاركرد نام او آثار هنري ديگر را سركوب مي كند . نقد بسته اي كه نگاهش را صرفاً معطوف به چند هنر وابسته بورژوا مي كند ، چيزي جز چرخش سرمايه نمادين براي حفظ كاركردهاي نام مؤلف نيست . همانطوريكه چرخش سرمايه در دستان اقليت سرمايه دار ، نظام طبقاتي را حفظ مي كند . ممكن است در نظريه مرگ مؤلف ، نقش ذهنيت مؤلف به صفر برسد اما حتي چنين نقدي نيز نمي تواند سلطه كاركرد گرايانه نام مؤلف را از بين ببرد چر كه فضاي نقد زير مجموعه اي از فضاي فرهنگ مسلط است . در واقع فضاي فرهنگي پيشتر سركوب خود را بر آثار هنري اعمال مي كند حال ديگر اهمتي ندارد كه بعداً منتقدين در مورد نقد اثر هنري تا چه حد كاركردهاي نام مؤلف را در نظر مي گيرند . بنابراين تنها راه برون رفت از فضاي فرهنگي مسلط ، هنر انقلابي است . هنرمندي كه نخواهد نظام باز توزيع عقب مانده و ارتجاعي سرمايه داري را نابود كند در واقع هنرمند وابسته به سلسله مراتب فرهنگ مسلط است . يعني چيزي بيش از يك نام مؤلف يك توهم ذهنيت نعوذواره مردانه نيست . يعني كثافت محض . هنر مستقل وجود ندارد . هنر انقلابي ، هنري است متعهد به يك عامل انقلابي و يك حزب انقلابي . تا زماني كه نظام باز توزيع عقب مانده و احمقانه سرمايه داري وجود داشته باشد آثار هنري در فرهنگي طبقاتي و متشكل از هنرمندان درباري و نخبه گرا و هنرمندان سركوب شده جاي مي گيرند ، همچنان كه بر كليت جامعه چنين ساختار طبقاتي حكم فرماست . هنر انقلابي به اين معناي ساده نيست كه از هنر به عنوان ابزاري در جهت اهداف سياسي استفاده كنيم . بلكه بدين معني است كه اثر هنري مي خواهد از فرهنگ مسلطي كه باز توزيع هنر در مخاطبين را بر عهده گرفته است برهد . هنر انقلابي نه هنر عامه پسند است و نه هنر نخبه گرا چرا كه اصلاً در سلسله مراتب فرهنگ مسلط قرار نمي گيرد . هنر عامه پسند و نخبه گرايانه هر دو بخشي از نظام باز توزيعي هستند كه اولي بيشتر متكي به مقدار كمي تقاضا و دومي به كاركرد نام مؤلف اش وابسته است . هنر انقلابي به چنين نظام ارزشگذاري كه بي ارتباط به خود اثر هنري است تن نمي دهد . از آنجا كه انقلاب در نظام سرمايه داري يعني حركت به سمت سوسياليسم ، هنر انقلابي ، هنري است در خدمت انقلاب سوسياليستي . « سرپيچي كنيد / مقاومت كنيد » |
|
فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |