شماره 200- بروزرسانی سه شنبه 24/2/1387                             بازگشت به صفحه اصلی

ليلي افغانستان كجاست، مجنون كيست

 

 اردشير زارعي قنواتي

 

 

همايش بزرگ قومي در كابل كه با حضور بيش از 3 هزار تن از رهبران قومي و بزرگان قبايل افغانستان برگزار شد به صراحت از نهادهاي قدرت ملي و بين المللي درخواست كرد تا براي برقراري صلح با طالبان و حزب اسلامي به رهبري " گلبدين حكمتيار " به مذاكره بپردازند. اين درخواست پس از 7 سال كه از جنگ بر عليه تروريسم در اين كشور، به رهبري ايالات متحده و ائتلاف بين المللي تحت امر پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو ) مي گذرد تصوير بدون شرح كاريكاتور افغانستان امروز است. حقيقت در آنجا جالب تر مي شود كه در گذشته نيز " حامد كرزاي " رئيس جمهور اين كشور اعلام كرده بود كه اگر آدرس " ملا عمر " و حكمتيار را مي دانست نمايندگاني را براي مذاكره با آنان مي فرستاد. اما لازم نبود تا كرزاي آدرس اين رهبران را بداند چرا كه آنان خود در مراسم به اصطلاح پيروزي مجاهدين كه با رژه نيروهاي نظامي و حضور مقامات ارشد سياسي داخلي و خارجي انجام گرفت تروريست هائي را براي پذيرائي از رئيس جمهور و مهمانان اين مراسم به شرف حضور فرستاده بودند.

 سوقصد و عمليات ترور در جايگاه كرزاي و مهمانان ويژه كه منجر به كشته و مجروع شدن چند عضو پارلمان گرديد بيش از هميشه نشان داد كه دولت ملي و نيروهاي ائتلاف در افغانستان بعد از اين همه مدت جنگ با تروريست ها و طالبان، امروز در نقطه اي قرار گرفته اند كه در قلب كابل و در بيخ گوش ارشدترين مقامات كشوري و بين المللي آماج گلوله و موشك هاي آنان قرار مي گيرند. پيشروي نيروهاي طالبان و حضور اكتيو آنان در پايتخت در شرايطي كه نبرد با تروريسم در مركز توجه جهاني قرار دارد و اولويت اول سياست خارجي دولت جورج بوش رئيس جمهور امريكا به حساب مي آيد، هرگز به عنوان يك موضوع ساده نبايد از كنار آن گذشت. اينكه كرزاي يا بزرگان قومي – قبيله اي افغانستان به اين نتيجه رسيده اند كه با طالبان و بنيادگرايان دامنه هاي هندوكش به تفاهم و مصالحه برسند، پايان يك دوره تاريخي است كه بطالت به اصطلاح سياست نوليبرال " اهميت مفهومي " دنياي غرب را در مواجهه با شرق رقم زده است.

 

از زاويه ي ديگري نيز مسائل و مشكلات افغانستان اهميت خاص خود را دارد و به عنوان  "جعبه پاندوراي" جهان غرب در برخورد با پديده هاي هر چند ناخوشايند شرقي خود را به رخ مي كشد. شكاف در ساختار ناتو به جهت اعزام نيرو و حضور در مناطق جنگي جنوب و غرب اين كشور در طي يك سال اخير كارآئي و موجوديت اين پيمان سياسي – نظامي را در مواجهه با معضلات بين المللي به نمايش گذاشته است. به غير از بريتانيا، تاكنون هيچ كشور اروپائي عضو ناتو حاضر به ورود به منطقه جنگي و خاكريزهاي اول نبرد نشده است و حتي وعده افزايش نيرو كه در آخرين اجلاس ناتو در بخارست توسط فرانسه و ديگران داده شد نيز ناقض اين پارادوكس غير قابل حل نخواهد بود. واشينگتن به درستي مي داند در جهان معاصر و سيستم تك قطبي فعلي نيز همچون گذشته اين ضرب المثل كه " تمام راه ها به رم ختم مي شود " مصداق واقعي خود را اثبات كرده است و سود و زيان تمام مسائل كنوني با چرتكه كاخ سفيد مي بايست محاسبه گردد. به همين دليل در طي ماه جاري آنان ابتدا اعلام كردند كه 3 هزار نيرو و سپس چند هفته بعد گفتند كه 7 هزار نيروي نظامي را به افغانستان اعزام خواهند كرد و همچنين از قصد خويش براي بر عهده گرفتن رهبري ناتو در افغانستان خبر دادند. در حالي كه نيروهاي معارض طالبان و تروريست هاي القاعده اي به ضعف هاي دولت مركزي و نيروهاي ناتو و عدم كارآئي آنان در طي اين سال ها براي كسب رضايت مردم افغانستان به خوبي واقف شده اند، گسترش دامنه عمليات نظامي و بي ثبات كردن اوضاع امنيتي را در دستور كار خويش قرار داده اند. حضور گسترده تر نيروهاي آمريكائي در افغانستان در چارچوب سياست هاي نظامي – امنيتي فعلي آنان هر چند كه در كوتاه مدت مي تواند دستاوردهاي نظامي به همراه داشته باشد، اما نه تنها گره اي از مشكلات اين كشور نمي گشايد كه شايد خود موجبي براي گسترش بيشتر ناآرامي و بي ثباتي ها در آينده نيز بشود. طالبان و به طور كلي بنيادگرائي مذهبي در منطقه خاورميانه و شبه قاره هند يك موجوديت بسيار ناخوشايند و خطرناكي است كه در آينده مي تواند مانع از رشد بهنجار اين منطقه از جهان در دنياي ديجيتالي امروزي شود. ولي همين موجوديت منفي يك واقعيت گريزناپذير است كه ناديده گرفتن آن مي تواند موجب گمراهي و تبعات پيش بيني نشده و بر هم زننده توازن اجتماعي در منطقه شود. راه مبازه با بنيادگرائي تروريستي قبل از آنچه نظامي و سلبي باشد ارتباط با زيرساخت سازي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي و ارائه اثباتي يك گزينه بديل و مشروع خواهد داشت. اينكه امروز در افغانستان همه انگشت تعجب به دندان گرفته اند نشانه جهالت ديگران براي كسب اهداف نامشروع واقعي و اهداف ادعائي ذهني دارد كه جنبش هاي اجتماعي را حتي از نوع ارتجاعي آن در قالب هاي فيزيكي تعريف مي كند. چنين درك مكانيكي از معضلات هزارتوي منطقه اي موجب شده است تا راه حل آن نيز در چارچوب اقدامات فيزيكي مورد توجه قرار گيرد كه همين مسئله گردش در يك سيكل معكوس و معيوب را امروزه به نمايش گذاشته است. موقعيت امنيتي، وضعيت سياسي، شرايط اجتماعي، هويت فرهنگي و جايگاه اقتصادي افغانستان خارج از آرمانگرائي هاي دنياي مدرن بايد مورد توجه قرار گيرد و هرگونه اميد به جهش هاي خارج از قاعده تاريخي و اجتماعي از پيش شكست خورده محسوب مي شود.

                                                 21/2/87

در روزنامه دوشنبه اعتماد هم آمده است

فرهنگ توسعه - 1387 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید