شماره206- بروزرسانی  سه شنبه 14/3/1387                             بازگشت به صفحه اصلی

 

كابوسي به نام VOA

 

فاجعه ي اتميزه شدن :مرگ عقلانيت

 

 ا.منصوري

 

 

 

 

پدر : ببين توكيو چه بزرگ است؟

مادر : بله، اگر كسي اينجا گم شود بايد همه ي عمرش را دنبال گشتن راه و نيافتن آن بكند

(از گفتار فيلم داستان توكيو)

 

اينجا و اكنون در جامعه ي ما پديده اي در حال رخ دادن است كه ترجيح مي دهم آن را  VOA اي شدن بنامم . گويا اين شبكه ي تلويزيوني به شدت و به خصوص در شرايط فعلي در حال تلاش براي اين است که عقلانيت جامعه ي ما را تامين كند: فضاي انديشيدن سياسي . در برابر اين پديده مي توان رويكردهاي متفاوتي را اتخاذ كرد:

 

VOA (1ناگفته ها را مي گويد ، اخباري را كه از طريق رسانه هاي رسمي نمي توان بيان كرد را مي گويد . به طور كلي در راستاي ايجاد دمكراسي و فضاي تفاهم باري مي كوشد .در حقيقت نوعي نگاه منجي بار ، آرامش آفرين و در يك كلام آخرالزماني كه «اگر اين نبود چه مي كرديم» نسبت به اين رسانه در اين رويكرد وجود دارد .

 

2) اين رسانه ، رسانه اي وابسته به غول سرمايه داري آمريكا ست و طبيعي است كه از منافع امريكا دفاع مي كند و هيچ سودي نه تنها به حال مردم ايران بلكه براي مردم خاورميانه ندارد و در حقيقت تنها در حال خوش لباس كردن جنايت هاي امريكا در خاورميانه مي باشد.

 

3) مي توان اين رسانه را وابسته به امريكا خواند و مي توان هم قبول كرد كه اين رسانه در حال تلاش در راستاي منافع امريكاست . ولي در حال حاضر منافع امريكا با منافع حقيقي مردم خاورميانه و به طور خاص ايران در يك راستاست . امريكا در پي دمكرات كردن خاورميانه است نه به اين دليل كه به صورت ايدآليستي بخواهيم امريكا را منجي بدانيم بلكه به اين دليل كه دمكرات شدن خاورميانه به معني از بين رفتن بنيادگرايي است كه منافع كشورهاي سرمايه دار را به خطر مي اندازد .

 

VOA(1 رسانه است و فعاليت هاي رسانه اي هم همواره امكان بروز اشتباهات را در بطن خود به همراه دارند ولي اين دليل نمي شود كه از اساس فعاليت اين رسانه را بكوبيم . شعارهاي ايدئولوژيك چپ گرايانه يا اسلامي گراها را بايد كنار گذاشت و به صورت منطقي و عقلاني با اين رسانه رابطه برقرار كرد.

 

مي توان موارد ديگري را به اين ها اضافه كرد ولي در ادامه مي خواهم نشان دهم چگونه تمام اين تحليل ها در سطح مي مانند و رسانه در معناي اعم و در مورد بحث ما VOA به صورت اخص در جامعه ي ما عقلانيت را مضمحل مي كند. البته اين مي تواند موضوع مقاله ي عميق تري هم باشد كه اينكه جامعه ي ما دچار عقلانيت مضمحل و انگيخته مي شود كه وجه اصلي دوران پست مدرن است در حالي كه روشنفكران ما مي خواهند جامعه ي ما را جامعه اي سنتي كه به دوران مدرن نرسيده است معرفي كنند ؟ چگونه جامعه ي ما مدرن نشده با بحران هاي پست مدرن طرف است ؟! تشخيص وجوه عميقا سنتي و دگماتيك جامعه ي ما نيز كار چندان عميقي نيست .مي خواهم بگويم كه با شعارهاي تئوريك وانتزاعي سنت و مدرنيته نمي توان وضع كنوني جامعه امان را توصيف كرد جامعه ي ما وضع به مراتب آشوبناك تري را دارد .

 

من ابتدا بر آنم كه با استفاده از تمايزي كه ‍‍ژان بودريار فيلسوف و جامعه شناس پست مدرن بين محتوا يا به عبارتي معنا در رسانه و ساختار در رسانه مي گذارد وضع كلي و فعلي VOA را مشخص كنم . بر اين اساس آن چيزي كه باعث مي شود اين رسانه در ميان مخاطبان جا باز كند ربطي به محتواي اين رسانه ندارد در حالي كه ساده لوحانه تمام اين نقدها متوجه محتواي اين رسانه است .اين ساختار VOA است كه VOA را به گونه اي دمكراتيك بر مخاطب تحميل مي كند . به عنوان مثال چرا نوري زاده را در VOA مي بينند ولي جز عده اي معدودتر وي را در chanel one نگاه نمي كنند . يا مثلا چه كسي حاضر است صحبت هاي ديبا را در شبكه اي ديگر ببيند ولي چون VOA وي را مي آورد ، صحبت هايش را گوش مي كنند . آيا مي توان با صرف توجه به محتوا چنين وضع ظاهرا متناقضي را توجيه كرد ؟ برنامه ي ميزگردي با شما را در نظر بگيريد . اگر يك شب فرضا بهارلو تلفن نگيرد به مخاطب احساس آزردگي دست مي دهد ولي عوض شدن پي در پي مهمانان احساس خاصي را در مخاطب بر نمي انگيزاند . اگر يك شب به جاي بهارلو مثلا حميده آرميده يا وفا مستقيم برنامه ي ميزگردي با شما را اجرا كنند مي بينيم كه اين مجريان از اينكه به جاي بهارلو آمده اند عذر مي خواهند و يا حتي اگر از قبل هم اعلام شده بود كه برنامه ي ميزگردي با شما در فلان شب توسط وفا مستقيم اجرا مي شود باز هم مي بينيم كه اين مجري اعلام مي كند كه من در غياب آقاي بهارلو در خدمت شما هستم . آيا اين به علت بهتر بودن اجراي بهارلو است ؟ قطعا نه . تنها به اين دليل كه مخاطب اين ساختار برنامه را پذيرفته است . نبودن مهمان آزرده اش نمي كند اما نبودن بهارلو چرا . مي خواهم نشان دهم كه ساختار چگونه فراسوي محتوا عمل مي كند . تمامي اين ها در كنار مجريان زيبارو و نامتعارف ( لونا شاد و تا حدي حميده آرميده يا الهام ستاكي در زن امروز)  يا شيك و با شخصيت مثل وفا مستقيم يا جذاب و دوست داشتني مثل بهنود مكري و ... در كنار گزارش هاي جذاب و متنوع ، استوديوهاي مختلف ، جلوه هاي كامپيوتري پرخرج و جذابيت هاي متفاوت و مبتكرانه ي قابل تحسين يك ساختاري را براي VOA ايجاد مي كنند كه به نظر من براي مخاطبان از محتواي آن جذاب تر است . وقتي رسانه چنين ساختار مستحكمي را ايجاد كند آن موقع است که مخاطب را مي تواند پاي برنامه اش بنشاند . مخاطب در بين شبكه هاي متنوع ماهواره VOA را برمي گزيند نه به اين دليل كه حساسيت سياسي بالايي دارد بلكه به اين دليل كه زرق و برق و جذابيت ساختاري اين رسانه در بين ساير رسانه هاي ماهواره خودنمايي مي كند . پس افزايش مخاطبان اين برنامه را نبايد ساده لوحانه افزايش سطح عقلانيت و آگاهي سياسي دانست . وقتي كه مخاطب سرگرم چنين ساختاري شود آن موقع است كه محتوا را ، اين رسانه مي تواند به مخاطبش تحميل كند . من برخلاف نظر استوارت هال كه معتقد است رسانه ها ، رمزها را در اختيار مخاطبان مي گذارند تا مخاطب آن ها را رمزگشايي كند معتقدم كه رسانه ها رمزها را گشوده شده در اختيار مخاطب مي گذارند. گشودن رمزها نياز به باقي ماندن سطحي از عقلانيت خودانگيخته است كه به معناي مرگ رسانه هايي مثل VOA است . انسان معاصر را نمي توان با شعارهاي جذاب و تاريخ مصرف گذشته ي مدرنيته و عصر روشنگري بيدار كرد : سنت را كنار بگذار ، تعقل كن ، شعار مهم روشنگري : شهامت داشته باش بينديش . چرا؟ چون مخاطب اين رسانه ها اتفاقا تعقل مي كند . با شما هم ظاهرا " عقلاني " بحث مي كند . فقط مشكل اينجاست كه اين عقلانيت ، عقلانيتي رسانه اي است . از رسانه اخذ شده است . مرز دروغ و غلط ، معيارها و ارزش هاي خود را هم از رسانه ها اخذ مي كند در مورد بحث ما تحليل هاي شب قبل محسن سازگارا را كف دست شما مي گذارد . ولي اين ها به اين معنا نيست كه بر اساس افزايش آگاهي سياسي چنين شده است بلكه همان زماني كه ساختار مخاطب را سرگرم كرده بود اين تحليل ها ، نظرات و انديشه ها " به گونه اي دمكراتيك " به مخاطب تحميل شده است . رسانه بايد محتوا را بر ساختار ترجيح دهد و ساختار را ابزاري براي بيان بهتر محتوا بداند ولي" امپرياليسم رسانه اي " عامدا محتوا را در ساختار محو مي كند و نه محتوا كه حضور شبح گون را بر مخاطب تحميل مي كند .

 

جديدا آنچه كه در VOA جلب نظر مي كند نقد شديد تمامي جنبش هاي فعال سياسي داخل ايران است . از ملي مذهبي ها گرفته تا اصلاح طلبان و تا حدي سلطنت طلبان و به لطف نوري زاده چپ ها و در همه حال روشنفكران مذهبي . حمله ي احتمالي امريكا به ايران آنقدر قابل نقد نيست كه اشتباهات روشنفكران مذهبي از نسل بازرگان تا لاشخورهاي اصلاح طلبان امروزي ( در زماني هم كه بازار حمله ي احتمالي امريكا به ايران داغ بود نيز چندان نقدي از جانب مهمانان برنامه بدان نمي شد و صرفا به نهي هاي اخلاقي بسنده مي شد : اگر هم كار به اينجا برسد خب تقصير حكومت است كه كار را به اينجا رسانده است! ) . وقتي VOA چنين فضايي را ايجاد كند نوعي سرخوردگي و ياس نسبت به جريانات فعال داخل كشور ايجاد مي شود . نگاه ها به كاخ سفيد دوخته مي شود : بوش در صحبت هاي سالانه اش در مورد ايران چه گفته است ؟ از سال 2005 بوش حساب مردم ايران را از دولت ايران جدا كرده است. راست است كه اُباما از مذاكره ي بدون قيد و پيش شرط با ايران صحبت كرده است ؟ موضع مك كين در برابر ايران سرسختانه است . حتي هيلاري كلينتون هم هيچ گزينه اي را در برابر ايران كنار نگذاشته است . نوعي بي ارادگي و در نهايت اتميزه شدن در جامعه ايجاد مي شود . پيوندهاي هم بستگي و مقاومت بين مردم گسسته مي شود اين مقوله ، امريكا را در برابر دو حالت ممكن مطمئن مي كند :

 

الف) در صورت حمله ي احتمالي امريكا به ايران نوعي مشروعيت را به اذهان داخلي نسبت به اين حمله داده است و قطعا پس از پيروزي احتمالي حكومتي وابسته از نوع مخملي شرق اروپايي سركار مي آيد .

ب) در صورتي كه امكان تغيير ر‍‍ژيم يا انقلاب مخملي مهيا نبود ما با مردمي در داخل ايران روبه رو هستيم كه تعلق و انگيزه اي نسبت به جامعه ي خود و كشور خود و حكومت خود ندارند ، اميد خود را از دست داده اند . در اين شرايط امريكا حداقل مي تواند اميدوار باشد چنين مردمي به دليل از دست دادن اميد و علاقه ي خود به كشورشان و پيشرفت آن بر اثر اتميزه شدن ، ديگر كشورشان را به كشور صنعتي مثل چين تبديل نكنند . امريكا دنبال چين ديگري نمي گردد .

 

نكته ي مهم ديگري كه توجه بدان ضرورت دارد اين است كه برنامه هاي VOA جوري است كه انگار در آن مجريان كارشناس اند و كارشناسان مجري . مجري در اين كانال نقشي محوري دارد : آقاي فلاني به نظر شما چنين نيست ... و كارشناس : بله همين طور است كه شما مي گوييد ( ديبا و شجاعي و ... را به ياد بياوريد ) نه تنها خط اصلي گفت و گو بلكه خط اصلي پاسخ ها را هم معين مي كند . اين مسئله دوجنبه دارد : مجريان اين شبكه كاركتري كارشناس گونه دارند و كارشناسان اين شبكه كاركتري مجري گونه دارند . گاهي به نظر مي رسد كه مجريان اين شبكه از مهمانان آن دانش بيشتري دارند و اين هم به اين دليل است كه كارشناسان اين شبكه واقعا كارشناس نيستند . مخاطب آگاه شايد تا كنون اين سوال برايش ايجاد شده است كه چرا بسياري از روشنفكران برجسته ي داخل و خارج كشور به اين شبكه دعوت نمي شوند ؟ حتي آن تعدادي هم كه تمايلات چپ ندارند . به نظر من تنها به اين دليل كه VOA مي خواهد كارشناساني داشته باشد كه كنترل شونده باشند . بتوانند پاسخ هايي بدهند كه اين شبكه مي خواهد . اساسا اين كه در هر برنامه اي مي نويسد كه « نظرات ابراز شده توسط مهمانان برنامه نظرات شخصي آن ها است و الزاما نظرات صداي امريكا نيست»، نشان مي دهد كه چنين فضايي وجود دارد . مگر شبكه ي خبري بايد مواضعي داشته باشد ؟ پس چگونه مي خواهد آزادانه خبررساني كند ؟ اگر اوضاعي پيش بيايد كه خلاف مواضع اين شبكه باشد چگونه مي خواهد آن را صادقانه به مخاطب برساند ؟( كه از اين گونه اوضاع و شرايط كم هم پيش نمي آيد ) . پارسال در بحبوحه ي جنگ اسرائيل و حزب الله در برنامه ي تفسير خبر صحبت از اين جنگ شد . رضا قاسمي در آن برنامه دعوت شده بود . همان موقع صريحا گفت كه اگر قرار است محاكمه اي شود سران اسرائيل بايد به عنوان جنايتكاران جنگي محاكمه شوند . پس از آن ديگر وي را دعوت نكردند . ( دستپاچگي چهارلنگي موقع شنيدن اين جمله خنده دار بود ) . اين مسئله نشان مي دهد برخلاف آن چه اين شبكه ادعا مي كند VOA كارشناساني را مي خواهد كه همان نظرات VOA را ابراز بدارند .

 

زبان خبري اين رسانه هم در جاي خود جالب است ميشل فوكو راست گفته بود كه سلطه در زبان توليد مي شود . زبان خبري VOA يك گفتمان از پيش معنادار است و وقايع اجتماعي و سياسي را درون اين گفتمان از پيش معنادار قرار مي دهد و به سادگي به جاي خبررساني، خبرسازي مي كند بدون اينكه تحريفي ظاهرا صورت گيرد: چريك هاي فلسطيني ستيزه جو مي شوند و جنگجويان اسرائيلي سرباز . به سادگي اسم جنبش هاي مهم مقاومت مثل حزب الله را در كنار گروه هاي تروريستي مي گذارد . يا مثلا در بحبوحه ي جنگ اسرائيل بارها تاكيد داشت كه اين جنگ بين اسرائيل و حزب الله است و حتي اگر مهماني مي گفت جنگ اسرائيل و لبنان ،مجري سريعا آن را اصلاح! مي كرد : جنگ اسرائيل و حزب الله . تو گويي كه اسرائيل اين همه جنايت هاي وحشتناك عليه مردم لبنان مرتكب نشد و اين همه زن و مرد غير نظامي و كودكان بي گناه را نكشت . جنايت هايي كه از حافظه ي تاريخ پاك نشدني است ، جنايت هايي كه در دوران مدرنيته و بسط عقلانيت و به قول فوكوياما پايان تاريخ رخ داد و اين جهان مدرن چه ساده آن را تحمل كرد ،همان طور كه كشتار چچنيان را تحمل كرده بود و يا همانطور كه سارايوو را ايجاد كرده بود و اين سير تا عراق مي رسد: سير مدرنيته از آشويتس تا بغداد ادامه داشته است و گويا ادامه دارد. آيا اين است گزارش عقلانيت و پيشرفت به تاريخ بشريت ؟! مي گويند جهاني شدن فاصله ها را از بين مي برد : آن موقع است كه گتوهاي نيويورك مي چسبد به ويرانه هاي كابل و بغداد و سير بي پايان دلمردگان و بي پناهاني كه مقدمه ي مهاجرت عظيم قرن بيست و يكم است ، به اميد يافتن بهشت گمشده اي كه رسانه ها از امريكا يا نشانه ي اعظم دوران ما ساخته اند . گويا بايد تسليم خشونت الاهي شد همانطور كه هايدگر گفته بود :" تنها خدا مي تواند ما را نجات دهد ".

 

از:انجمن سایه

 

فرهنگ توسعه - 1387 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید