![]() |
|
شماره207- بروزرسانی جمعه 17/3/1387 بازگشت به صفحه اصلی |
|
((شمع و پـروانه)) بنیامین شکیب benyamin.shakib@yahoo.com
شبى آرام، كلبه اى چوبين، پنجره ای رو به آسمان، رو به ستاره های چشمک زن، ستاره ها از دور مانند نخی به آسمان دوخته شده اند. کنار پنجره شمعی سوزان، پروانه ای با او درد دل می کند . همه جا را سکوت فرا گرفته به جز صدای آرام شمع و پروانه. شــــــــــــــــــمع با گریه می گوید: آیا می دانی فرق عشق و دوستی در چیست؟ پروانه با صدای نازک گفت: دوستی با یک سلام آشنایمان می کند، ولی عشق با یک نگاه. دوستی با دروغین جدایمان می کند، عشق با مرگ. شمع بار دیگر پرسید چرا عشق من و تو پايدار نیست؟ پروانه گفت: چون عــــــــــــــــشق ما زیباست. همچنین گفت: گر چه عمر من و تو کوتاه است ولی یک لحظه ی سوختن در پای تو را به هزاران سال سوختن نمی دهم. شمع همچنان می سوخت و گریه می کرد، آن ها حرف های زیادی با هم میزدند. شمع جانی برای سوختن نداشت. پروانه مست و دیوانه بود، شمع چشمش را بست و پروانه در کنار او به خواب طولانی یعنی مرگ رفت. صبح آمد روشنایی صبح مانند پاک کن تاریکی شب را پاک کرد. خورشید طلوع کرد نه برای شمع و پروانه.
|
|
فرهنگ توسعه - 1387 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |