شماره209- بروزرسانی  سه شنبه 21/3/1387                             بازگشت به صفحه اصلی

موج متفاوت يا چنگال هاي ليبرال بدلي

      

اردشير زارعي قنواتي

 

 

 

با شروع به كار " دميتري  ميويديف " رئيس جمهور جديد روسيه و سفرهاي وي به چين، قزاقستان و اروپا كه همراه با اظهار نظرهاي روشني بوده است، حباب هاي توهم در خصوص ليبراليسم ساكن كرملين در هم تركيد. توهم بزرگ در آنجا شكل گرفت و تحليلگران غربي را گرفتار خويش كرد كه مي پنداشتند هرگونه سياست اقتصاد بازار، در حوزه سياسي و از جمله نقش آفريني در حوزه ژئوپلتيك به صورت همگام منجر به ليبراليسم خواهد شد. اما تجربه اثبات كرده است كه در جوامع شرقي، اروپاي مركزي و شرقي سير تحولات اجتماعي راه دگرگونه اي را طي مي كند و حتي در بعضي از حوزه ها اقتصاد آزاد، در كنار و بطن نظام هاي توتاليتر و سركوبگر، ساخت سياسي را مفهوم مي دهند. روسيه، اوكراين و گرجستان نيز از جمله كشورهائي مي باشند كه تقريبا از اين مدل تبعيت مي كنند و ساختار سياسي آنان در حالي كه   مي بايست در چارچوب اقتصاد بازار تعريف شود ولي در ديگر حوزه ها به رژيم هاي غير دمكراتيك با گرايشات قومي – مذهبي نزديك است.

 اختلافات كنوني بين مسكو با تفليس – كيف و اظهارات تهديدآميز مدويديف نسبت به رويكرد همتايان خود در اين دو كشور مي تواند زنگ بيدارباش براي كساني تلقي شود كه رئيس جمهور جديد روسيه را يك ليبرال و متفاوت از "ولاديمير پوتين" همتاي سابق خود مي پندارند. در بستر و مسير تحولات، آنچه بيش از همه  مي تواند مهم به حساب آيد نقش ساختارمند يك تفكر يا جناح سياسي است و گرنه شخصيت ها هر چند كه بتوان براي آنان نقش كاريزما نيز قائل شد، بدون اين موقعيت خاص قادر به هيچ تغييري نخواهند بود. وضعيت كسب منافع ملي در روسيه كنوني از مسير تثبيت هژموني در عرصه بين المللي و برتري اين هژموني در منطقه پيراموني معنا مي يابد. به همين دليل پوتين يا مدويديف ناگزير از پذيرش اصولي مي باشند كه در كلان مسئله در تقابل با رويكرد همسايگان ناسازگاري چون اوكراين و گرجستان مي باشد.

هشدار رئيس جمهور روسيه به گرجستان و اوكراين مبني بر اينكه چنانچه آنان قصد الحاق به ناتو را داشته باشند اين موضوع مي تواند نقض پيمان دوستي بين روسيه و تفليس - كيف كه در سال 1997 منعقد گرديد تلقي شود، نمي تواند يك تهديد توخالي يا فرار به جلو براي تعيين جايگاه خويش در مقابل ولاديمير پوتين تعريف شود. اين هشدار از آنجا كه هم زمان با مصوبه مهم دوماي روسيه در هفته گذشته و در آستانه اجلاس سن پترزبورگ توسط كشورهاي مشترك المنافع صادر شده است، اهميت دوچنداني مي يابد. اكثريت دوماي روسيه با تصويب يك قانون به رئيس جمهور و دولت اجازه داده اند كه چنانچه اوكراين هم چنان گرايش به ناتو خود را دنبال كند، مسكو مي تواند پيمان دوستي دو كشور را ملغي كرده و عكس العمل لازم را نشان دهد. در مورد گرجستان نيز در طي ماه ها و هفته هاي اخير به جهت حمايت علني و قاطع كرملين از مواضع استقلال طلبان آبخازي و اوستياي جنوبي و بطور كلي پذيرش تلويحي حاكميت دوفاكتوي آبخازي توسط مسكو، برخورد با همسايگان ناسازگار وارد مراحل عيني تري شده است. اصولا سفرهاي رئيس جمهوري روسيه به چين، قزاقستان و سپس از ترمينال برليني به سمت اروپا پيام روشني براي اولويت بندي در سياست خارجي روسيه و نقش و اهميت كشورهاي دوست در روابط دوجانبه بين مسكو با محيط پيراموني بوده است. به يقين همين اولويت بندي سفرهاي مدويديف در كنار هشدار به گرجستان و اوكرايين تصوير دقيق نقشه راه ژئوپلتيكي روسيه براي حضور در عرصه جغرافياي جهاني مي باشد. مدويديف همچون پوتين در چارچوب اقتصاد بازار نقش خود را بازي مي كند و به احتمال زياد هر دو سهامداران بزرگ شركت هاي گازي – نفتي و يا تسليحاتي نيز خواهند بود و از اين منظر لازم نيست غرب نگران بازگشت كابوس هميشگي خود " شيطان كمونيستي " در قالب اين سياستمداران ملي گراي روسي باشد. اما غرب از منظر رويكرد پراگماتيستي ائتلاف مدويديف – پوتين در خصوص يافتن جايگاه و تثبيت موقعيت روسيه در عرصه معادلات بين المللي مي تواند نگران تضاد منافع مسكو – بروكسل در قالب كسب منافع متفاوت باشد. ژلاتين روابط روسيه با غرب تا زماني كه به نقطه تعادل و بالانس در تقسيم قدرت و به رسميت شناختن منافع دوطرفه نرسد، چالش هاي فراگير سياسي در عرصه بين المللي و امنيتي در حوزه منطقه اي را هم چنان شكل خواهد  داد. ساختار نظام بين المللي مورد نظر غرب بيش از آنچه به شخصيت رئيس جمهور روسيه توجه كند مي بايست به موقعيت و منافع روسيه نگاه منطقي داشته باشد. در چنين صورتي است كه روسيه تحت زعامت هر حاكمي نسبت به مسائل بين المللي افعال قابل پيش بيني و تعامل جامع نشان خواهد داد.  دايره بسته اي كه در دوران زمامداري ولاديمير پوتين در خصوص چگونگي ترسيم نقشه ژئوپلتيكي روسيه شكل گرفته است، بسيار وسيع اما بسته تر از آن است كه رئيس جمهور جديد يا حتي خود پوتين بتواند از آن خارج شود. چرا كه اين موضوع نه تمايل و خواست شخصي يك تن، هر چند كه در بالاترين مسند سياسي قرار گرفته باشد، كه الزام غير قابل اجتناب كسب منافع ملي اين كشور بوده است. مهمتر از اين، آنچه موضوع را براي غرب پيچيده و تا حدودي الزام آورتر مي كند اراده سياسي و پتانسيل بالقوه و بالفعل مسكو براي دستيابي به اهداف ملي خود مي باشد كه تقابل با آن مي تواند نظام بين المللي را با چالش هاي خطرناكي روبرو كند. از طرف ديگر پشت جبهه زمامداران ملي گراي كنوني مسكو هيچ نيروي قابل توجه حامي غرب وجود ندارد كه بتوان به آن دل خوش كرد، بديل پوتين – مدويديف بدون شك حزب كمونيست به رهبري " گنادي زوگانف " خواهد بود كه كابوس كنوني غرب را به پايان هرگونه اميدي بدل مي كند.

                                                 17/3/87

فرهنگ توسعه - 1387 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید