شماره209- بروزرسانی  سه شنبه 21/3/1387                             بازگشت به صفحه اصلی

بال‌هايي تازه براي سوسياليسم

 

سوسياليسم در قرن بيست و يك

 

مايكل لبوويت

 

برگردان: بهار خسور، كيانا حسيني

 

 

 

هفده سال پيش (سال 1990) مقاله‌اي نوشتم كه با شعري از برتولت برشت آغاز مي‌شد. شعر در مورد مردي اروپايي در قرون وسطي بود كه "چيزهايي شبيه بال" پوشيد و سعي كرد با پريدن از روي سقف يك كليسا پرواز كند. او سقوط كرد و اسقفي كه از آنجا مي‌گذشت گفت : "هيچ‌كس نمي‌تواند پرواز كند"*

در 1990 چيزي كه آن را دنياي سوسياليست مي‌ناميدند سقوط كرده بود و همه جا پر از كارشناساني بود كه آن را  دليل واضحي مي‌ديدند بر اين‌كه سوسياليسم شكست خورده است و هيچ‌كس قادر به پرواز نخواهد بود.

آنچه كه قصد انجامش را در آن مقاله داشتم مقابله با بحث‌هاي نظري ضدسوسياليستی بود، به ويژه آن‌هايي كه مخالف چارچوبي ماركسيستي براي سوسياليسم بودند. آنجا به تحريفي كه در ماركسيسم (چه از لحاظ عملي و چه نظري) در آن نظريات وجود داشت اشاره كردم. تحريفي كه انسان‌ها را فراموش كرده بود. اين تحريف يك حكم قطعي بود كه تنها بر نيروي توليدي متمركز شده و در مورد "سرشت انسان‌ها كه درون يك سيستم اقتصادي توليد مي‌شود" ساكت بود. بحث من اين بود كه يك حكم قطعي كه بر برتري نيروهاي توليدي تاكيد دارد، هيچ‌گاه نمي‌تواند درك كند كه في‌المثل چرا ماركس "سلامتي، خوشبختي وخانواده‌اش" را در راه نوشتن "سرمايه" فدا كرد؟ همچنين نمي‌تواند بفهمد كه چرا ماركس هيچ وقت دست از تاكيد اين مطلب برنداشت كه: كارگران تنها از راه مبارزه مي‌توانند خود را براي ساختن جامعه‌اي جديد آماده كنند.

منظور اصلي من تاكيد براهميت گسترش دادن يك احساس مشترك بود. احساسي كه ناظر بر منطق توليد كردن با هم براي رفع نيازهاي انساني است. نظرمن اين بود كه شكست در تحقق اين هدف و به جاي آن تاكيد بر گسترش دادن نيروهاي توليد بود كه ناگزير ما را به بن‌بست رساند. بن‌بستي كه همه در مقابل خود مي‌ديديم. موضوع ساده بود: همان‌طور كه چه‌گوارا در "انسان و سوسيالسم در كوبا" مي‌گويد، لازم است كه ساختن سوسياليسم با ايجاد بنيادهاي اساسي و نوين براي ساختن انسان‌هاي جديد همراه باشد.

براي اين منظور من به بررسي شماري از عوامل پرداختم. در آنجا گفتم كه خودگرداني يكي از عوامل لازم در جريان توليد است: "از آ نجایی كه مردم خود را در مسير تمام فعاليت‌هايشان توليد مي‌كنند، جريان واقعي به كار گرفتن اشكال دموكراتيك توليد، يك عامل ضروري براي توليد انسان‌هايي است كه براي آنها نياز به همراهي، ذاتي و طبيعي باشد". اما خودگرداني در واحدهاي توليدي خاص كافي نیست. هم‌چنين بيان كردم لازم است تمركز روي خودخواهي و تك‌روي با تمركز بر روي جامعه و اتحاد جايگزين شود. يك نوع تاكيد آگاهانه بر نيازهاي انساني؛ يعني لزوم به كارگيري راهكارهاي اجتماعي براي رفع نيازهاي انساني بايد به عنوان مسئوليت همه‌ي افراد شناخته شود. و ساختن انسان‌ها با چنين شخصيتي به هيچ عنوان از دولتي كه بالاي سر جامعه‌ی مدني ايستاده باشد بر نمي‌آيد، بلكه مردم تنها از طريق فعاليت‌هاي خود كه در سازمان‌هاي مستقل، در سطح محلي اجتماعي و ملي، انجام مي‌دهند قادر خواهند بود كه هم شرايط و هم خودشان را تغيير دهند. به طور خلاصه آنچه لازم به نظر می‌رسید "پيشرفت آگاهانه‌ي يك جامعه‌ي مدني سوسياليستي" بود.

بنابراين بيش از پيشرفت نيروي توليد، بر مركزيت انسان‌ها و ايجاد نهادهايي كه به آنها امكان تغيير دادن خود را مي‌داد تاكيد كردم. چيزي كه در مدل شوروي وجود نداشت. مدلي كه با وجود "كمبود توليد دموكراتيك و  مشاركتي، نبود جامعه‌ی مدني سوسياليستي و همچنين قوانين بوروكراتيك‌اش" به هرحال سوسياليسم حقيقي خوانده شد در حالي كه انسان‌هاي جديدي را كه بتوانند دنيايي جديد به وجود آورند نساخت. آن درسي بود كه به نظر من ما بايد از اين تجربه مي‌آموختيم، به جاي اينكه نتيجه بگيريم سوسياليسم شكست خورده است يا هيچ‌كس نخواهد توانست پرواز كند. البته اين درس براي سوسياليست‌ها متفاوت است. نتيجه‌گيري من اين بود: "هيچ‌كس نبايد براي بار دوم با آن چيزهايي كه فقط شبيه بال به نظر مي‌رسند پرواز را امتحان كند."

 

يك اعتراف،يك معجزه و يك شروع تازه

اما بگذاريد اعتراف كنم خود من به آن اندازه مطمئن نبودم كه استدلال‌هايم  به نظر مي‌رسند. 1990 زمان تضعيف روحيه بود. هرچند  انتقادات در مورد نارسايي تجربه‌هاي سوسياليستي كه شكست خورده بودند مطرح مي‌شد، اما هيچ‌كس نبود كه به جامعه‌اي داراي عدالت اجتماعي اعتقاد داشته باشد و بتواند نسبت به پيروزي آشكار سرمايه‌داري بي‌تفاوت بماند. كوبا هنوز از پاي در نيامده بود ولي تا كي مي‌توانست به تنهايي ادامه دهد؟ چه مدت طول مي‌كشيد كه بانگ پيروزي امپرياليسم آمريكا را بشنويم كه بالاخره موفق به نابود كردن اين مبارزه شده است؟ مبارزه‌اي هم با اقتدار نظري آمريكا و هم با اقتدار منطقه اي آن. و چه مدت، چند نسل طول خواهد كشيد تا ما دوباره بتوانيم براي پرواز تلاش كنيم؟ همه‌ي اين نگراني‌ها در مقاله آورده نشده بود. بعد از تمام اين‌ها، يكي از اهداف مقاله اين بود كه پرچم سرخ را برافراشته نگه دارد و نگذارد به انزوا رانده شود. اما چشم‌اندازها به هيچ‌وجه دلگرم كننده نبود.

با اين حال تمام اين حرف‌ها قبل از مسئله‌اي بودند كه من آن را "معجزه‌ي كوبا" مي‌نامم. كوبا كشور كوچك و فقيري بود كه دهه‌هاي طولاني در محاصره‌ی امپرياليسم آمريكا قرار گرفته بود و توانسته بود به وسيله‌ی ايجاد روابط تجاري و همكاري اقتصادي با بلوك"سوسياليسم رسمي شرقي"، پابرجا بماند. و ناگهان آن بلوك كه جواب‌گوي 80 درصد تجارت كوبا بود، از بين رفت. در اين حال ادامه‌ي حيات كوبا چطور ممكن بود؟ اين كشور چگونه مي‌توانست نفت مورد نيازش براي به حركت درآوردن كارخانه‌ها و وسايل نقليه را خريداري كند؟ هم‌چنين، نتايج ناپديد شدن اتحاد جماهير شوروي و هم پيمان‌هايش به مسائل اقتصادي محدود نمي‌شد.

علاوه بر آن همه، حمله‌هاي سياسي روزافزون بود كه از سوي آمريكا به وسيله قانون‌گذاري‌هاي محدودكننده طرح مي‌شدند. مثل قانون هلمز برتون كه طراحي شد تا كوبا را به زانو درآورد.

اما كوبا به زانو در نيامد. مردم كوبا رنج‌ها را تحمل كردند. درآمد سرانه حداقل 33 درصد افت كرد، و در 1994 (وقتي من براي يك همايش همبستگي بين‌المللي به آنجا رفته بودم) آثار آن در فروشگاه‌ها، خيابان‌ها و سلامت عمومي مردم ديده مي‌شد. اما چيزي كه امپرياليسم مي‌خواست اتفاق نيفتاد: كوبا با وجود رنج‌ها استوار ايستاد. و اين همان چيزي است كه من آن را "معجزه‌ي كوبا" ناميده‌ام. اما اين معجزه چطور اتفاق افتاد؟

مطمئنا اين به واقع يك معجزه نبوده، البته اگر منظور ما از معجزه چيزي باشد كه از آسمان‌ها فرو افتاده و به عنوان عمل بشري قابل توضيح نيست. چيزي كه در كوبا اتفاق افتاد قابل فهم است. اين مسأله سال‌ها در ظهور و پيشرفت يك احساس مشترك انعكاس يافت، احساسي كه در آن همبستگي (به ويژه از راه تمرين همبستگي بين‌المللي) مورد تاكيد بود و رشد يافت. اين حس، غرور و سربلندي را در موفقيت انقلاب كوبا (به خصوص موفقيت در زمينه‌ی بهداشت و آموزش) منعكس كرد؛ و تمام اين‌ها وجود يك رهبري قوي را به همراه داشت كه متعهد به سوسيالسيسم بود. كوبا اين برهه را با موفقيت طي كرد و در اين راه از تكيه بر برترين قابليت‌هايش و همزمان عمق دادن به تمرين‌هاي دموكراتيك از طريق كنگره‌ها و مجامع اجتماعي و كارگري بهره برد.

در دنيايي كه مدل‌هايي ورد زبان بودند كه آلترناتيوي براي نئوليبراليسم نيست، اين بدون شك يك معجزه به حساب مي‌آيد.

مسأله‌ي كوبا به معناي واقعي كلمه يك معجزه بود. چيز شگفت‌آوري كه به چشم مي‌بينيم و من عقيده دارم ما به معجزه‌ی كوبا اعتبار و قدر كافي نمي‌دهيم. براي اين‌كه كوبا نشان داد آلترناتيوي وجود دارد، يك آلترناتيو بر پايه‌ی مفاهيم همبستگي و پيشرفت بشر. و نمونه‌اي كه اهميت جدال انديشه‌ها در ساختن انسان‌هاي جديد را نشان مي‌دهد، به‌خصوص در آمريكاي لاتين مشهود بوده است. در همين راستا من پيروزي كوبا بر امپرياليسم آمريكا را نه به عنوان آخرين فصل سوسياليسم قرن بيست و يك بلكه به عنوان شروعي تازه و اولين فصل سوسياليسم در قرن بيست و يكم در نظر مي‌گيرم.

 

چشم‌انداز سوسياليسم در قرن بيست و يك

منظور ما از سوسياليسم براي قرن بيست و يك چيست؟ من فكر مي‌كنم اين دقيقا چيزي است كه چاوز (رئيس‌جمهور ونزوئلا) هنگام صحبت در مورد نياز به ايجاد تغيير در سوسياليسم به آن اشاره كرد: "ما بايد سوسياليسم را به صورت يك تز، نقشه‌ي عمل و مسير اصلاح كنيم، اما به صورت يك نوع جديد سوسياليسم. يك سوسياليسم انسان‌گرا كه انسان و نه ماشين يا دولت را قبل از همه چيز قرار مي‌دهد."

اين چشم‌انداز در قانون اساسي ونزوئلا هم قابل مشاهده است. قانوني كه در مورد تمام اين مسائل صحبت مي‌كند: درمورد "تضمين همه جانبه‌ي پيشرفت انساني"،  "گسترش دادن پتانسيل خلاق هر انسان و به كار انداختن كامل پتانسيل او در يك جامعه‌ي دموكراتيك"، اين‌كه مشاركت "راه لازم براي دست‌يابي به تضمين پيشرفت كامل انسان‌ها چه فردي و چه اشتراكي" است، و شناساندن برنامه‌ريزي دموكراتيك و بودجه‌بندي اشتراكي در تمام سطوح جامعه و همچنين خودگرداني‌، مديريت اشتراكي، شركت‌هاي تعاوني در همه‌ی اشكال به عنوان نمونه‌هايي براي"شيوه‌هاي همبستگي كه به وسيله‌ی ارزش‌هايي مانند اتحاد و مشاركت دوجانبه هدايت مي‌شوند".

به علاوه‌ی آن چشم‌انداز توسط رئيس‌جمهور چاوز به تفصيل در سخنراني سال 2003 او كه در مورد ماهيت"اقتصاد سوسيال" (كه منطق خود را بر انسان، بر كار و در واقع بر كارگر و خانواده‌ی كارگران و درواقع بر انسان بودن بنا مي‌نهد) انجام گرفت، توضيح داده شده بود. اين خصوصيت نوعي اقتصاد است كه با اعتقاد به سود اقتصادي و ارزش‌هاي مبادله‌اي حكومت نمي‌كند. او همچنين تاكيد كرد "اقتصاد سوسيال ارزش‌هاي مصرفي كلي  را توليد مي‌کند" و هدفش "ساختن مرد جديد، زن جديد و جامعه‌ی جديد است". اين يك چشم‌انداز آشناست. اين همان آرمان مذاهب بزرگ، سنت‌هاي انسان‌گرا، جوامع بومي و آرمان خانواده‌ی بشر و انسان‌هايي است كه بيشتر از علايق شخصي به همبستگي پيوند خورده‌اند.

اين هم‌چنين چشم‌اندازي است برضد منطق گمراه سرمايه و اين طرز فكر كه معيار چيزهاي خوب را سودآور بودن مي‌داند. هم‌چنين اين چشم‌انداز به نفي ايجاد پيوند ميان مردم از طريق مبادله‌ي كالاها مي‌انجامد. يعني جايي كه معيار ما برآورده كردن نيازهاي ديگران است. چه اين عمل به ما به عنوان يك فرد واحد سود برساند يا براي ما به عنوان گروهي از افراد سودآور باشد. اين چشم‌اندازي است كه توسط استفان مزاروش به روشني بيان شد. او به منظور صحبت از يك جامعه كه در آن به جاي مبادله‌ی كالاها، مبادله‌ی فعاليت‌ها با توجه به نيازهاي اشتراكي و اهداف اشتراكي وجود داشته باشد، به نظرات ماركس تكيه كرد. چشم‌اندازي كه او ترسيم نمود مورد استقبال چاوز قرار گرفت

چاوز درسخنراني سال 2005 گفت: "ما بايد يك سيستم اشتراكي توليد و مصرف بسازيم، يك سيستم جديد". او تاكيد كرد كه ما بايد "اين سيستم اشتراكي توليد و مصرف را از پايه‌هاي اجتماعي، با مداخله‌ی انجمن‌ها، از طريق سازمان‌هاي اجتماعي، تعاوني‌ها، خودگرداني و راه‌هاي مختلف بسازيم".

 

ارکان سوسیالیسم نوین

 

اما چگونه برای ساختن این سیستم جدید ورای یک چشم‌انداز برویم؟ چه مراحلی را باید طی کنیم؟ مزاروش تاکید می‌کند که در دیالکتيک پیچیده‌ي تولید ـ توزیع ـ مصرف، هیچ یک از قسمت‌ها به تنهایی قابل بررسی نیست. لازم است کل این روابط اساسا بازتولید شود. اگر سوسیالیسم را مانند سرمايه‌داري به عنوان یک "ساختار جامعه، که در آن همه مناسبات و روابط هم‌زیستی هم‌زمان دارند و یکدیگر را حمایت و تقویت می‌کنند" (مارکس) در نظر بگیریم، چگونه می‌توانیم این سیستم جدید را بسازیم؟ و چگونه می‌توانیم تغییراتی واقعی ایجاد کنیم درحالی که باید همه‌ي روابط را دگرگون کنیم و مي‌توانيم همه‌ي آنها را هم‌زمان تغییر دهیم؟

این دگرگونی باید با همان شیوه‌ای صورت گیرد که سرمايه‌داري، توسعه یافته است. سرمايه‌داري در جریان یک فرایند رشد کرد، یک فرایند "به تبعیت درآوردن همه‌ي ارکان جامعه" و ساختن ارگان‌هایی که کمبود آنها در سیستم احساس می‌شد. جامعه‌ی جدید سوسیالیست هم باید در جریان یک فرایند به تبعیت درآوردن همه‌ی ارکان سرمايه‌داري و منطق سرمایه و به وسیله‌ی جایگزینی منطق خودش در اذهان به توسعه دست یابد. این امر مستلزم گردهم آمدن و هماهنگ شدن ارکان یک دیالکتیک جدید تولید ـ توزیع ـ مصرف است.

این ارکان کدامند؟ در مرکز این ترکیب سه مشخصه وجود دارد: مالکیت جمعی ابزار تولید که پایه‌ای است برای تولید جمعی که توسط کارگران، در جهت تامین نیازها و اهداف جمعی و اشتراکی سازمان یافته است.

الف. مالکیت جمعی ابزار تولید بسیار مهم است، چون تنها راه تضمین‌گر این هدف است که قابلیت تولید جمعی و اشتراکی ما به سمت توسعه‌ي آزاد همه حرکت می کند نه اهداف شخصی سرمایه‌داران، گروه‌های انحصاری، یا بوروکرات‌های دولتی. هرچند که مالکیت جمعی به معنای مالکیت دولتی نیست. دارایی دولتی با بنگاه‌های سرمایه‌داری دولتی، بنگاه‌های سلسله‌مراتبی راكد، یا بنگاه‌هایی که گروه‌های خاصی از کارگران (و نه جامعه به عنوان یک کل) از مزایای عمده‌ی این دارایی دولتی بهره‌مند می‌شوند سازگار است. مالکیت جمعی مستلزم یک دموکراسی عمیق است که در آن مردم به عنوان سوژه عمل می‌کنند، هم به عنوان تولیدکننده و هم به عنوان عضوی از اجتماع.

ب. تولید جمعی که توسط کارگران سازمان یافته روابط و مناسبات جدیدی میان تولیدکنندگان ایجاد می‌کند. روابط همکاری و اتحاد و اشتراک منافع و مسئولیت‌ها. از این گذشته این امر به کارگران اجازه می‌دهد که به "استیصال جسم و ذهن" و از دست دادن "همه‌ی اجزاي آزادی چه در کارهای یدی و چه در فعالیت‌های ذهنی و عقلانی" (مارکس) که ناشی از تفکیک مشخصه‌های کار یدی و عقلانی تولید سرمایه‌داری است؛ پایان دهند. تا زمانی که از رشد استعدادها و توانایی‌های کارگران جلوگیری شود و آنها نتوانند در محل کار خود انديشه و كار را درهم آمیزند، انسان‌هایی بیگانه و چندپاره باقی می‌مانند که تنها لذت آنها تصرف و مصرف کالا است. هم‌چنين تا زمانی که این تولید در جهت منافع شخصی آنها انجام شود نه منافع جامعه، آنها به دیگران به عنوان ابزاری برای اهداف خودشان نگاه می‌کنند و بدینسان بیگانه، چندپاره و سرگردان باقی می‌مانند.

پ. تامین نیازها و اهداف جمعی و اشتراکی مستلزم ابزار شناسایی و ارتباط این نیازها و اهداف است که در خود نهفته دارد. بنابراين نیازمند رشد موسسات و سازمان‌های دموکراتیکی است که در سطوح مختلف نیازهای جامعه را روشن سازند. تولید تنها به وسیله‌ی اطلاعات و تصمیماتی که از پایین به بالا منتقل می‌شوند می‌تواند نیازهای جمعی را منعکس کند. اگرچه در فقدان دگرگونی و تغییر شکل جامعه، نیازهایی که به بالا منتقل می‌شود در واقع آن‌هایی است که در خلال سرمايه‌داري شکل گرفته است. مردمی که "از هر لحاظ اقتصادی، اخلاقی و عقلانی، با مهر تولد جامعه کهنه و فرسوده ممهور شده‌اند" (مارکس). در جامعه‌ی نوین سوسیالیستی، "تقدم نیازها" مبنی بر حقوق فردی نیست تا مصرف کالا نامحدود باشد، بلکه بر اساس"نیاز کارگران جهت رشد" است. این‌ها نیازهای مردم جامعه‌ای است که رشد آزاد هر یک از آنها بستری است جهت رشد آزاد همه. در چنین جامعه‌ای که فعالیت تولیدی ما برای دیگران از درون پاداش می‌گیرد و رشد همه جانبه‌ي افراد را در پی دارد، جامعه می‌تواند در جهت اصول خود حركت كند؛ برای هرکس با توجه به نیازش جهت رشد و پیشرفت.

با توجه به این سه رکن خاص، درک هریک از آنها بستگی به دو رکن دیگر دارد. به خصوص تاکید مزاروش بر تجزیه‌ناپذیری ترکیب توزیع ـ تولید ـ مصرف. بدون تولید برای نیازهای جمعی، چیزی به عنوان دارایی جمعی نخواهیم داشت، بدون دارایی جمعی چیزی به عنوان تصمیم‌گیری کارگران که متمایل به نیازهای جمعی باشد نخواهیم داشت، و بدون تصمیم‌گیری کارگران، هیچ تغییری در مردم و نیازهای آنها به وجود نمی‌آید. وجود هر گونه عیب و کاستی در هر یک از این ارکان که میراث جامعه‌ي کهن و فرسوده است، مستقیما بر سایر ارکان تاثیر می‌گذارد. بنابراين ما به پرسش اساسی خود بازمی‌گردیم. این گذار و تحول چگونه ممکن است در حالی که همه چیز به یکدیگر وابسته است؟

ایجاد عوامل انقلابی

جهت شناسایی اقدامات اساسی برای ایجاد این جامعه‌ی سوسیالیستی نوین، بدیهی است که باید خط مشی "تمرين انقلابی" مارکس را به خوبی درک کنیم: تغییر هم‌زمان شرایط و فعالیت انسانی یا خود دگرگونی. جهت تغییر یک ساختار که در آن همه‌ي مناسبات و روابط هم‌زمان هم‌زیستی دارند و یکدیگر را تقویت و حمایت می‌کنند، تلاش تنها برای تغییر چند رکن در این ساختار کافی نیست. باید همواره بر روی تمام این روابط و روابط انسان‌ها به عنوان به وجودآورنده و در عين حال محصول فعالیت خودشان، كار شود.

هر فعالیتی که مردم در آن درگیرند به آنها شکل می‌دهد. بدین‌سان هر فعالیت دو محصول دارد. تغییر شرایط و کالاها (مثلا در روند تولید) و محصول انسانی. این دومین جنبه‌ي تولید، زمانی که از تغییر ساختار صحبت به میان می‌آید، به راحتی فراموش می‌شود. اگرچه این مهم در قانون اساسی ونزوئلا ذيل كار و حمايت و به‌خصوص درتاکید بر مشارکت به عنوان "مهم‌ترین راه دست‌یابی به تضمین پیشرفت کامل فردی و جمعی" فراموش نشده است.

به راستی هدف از شناخت فرآیند ساختن مردم چیست؟ اول اين‌كه به ما کمک می‌کند تا بفهمیم چرا باید تغییرات در همه‌ی حيطه‌ها صورت گیرد: هر دقيقه‌اي که مردم در قالب مناسبات کهن و فرسوده عمل می‌کنند در حقیقت درون یک فرایند بازتولید ایده‌ها و رفتارهای کهن و فرسوده هستند.

کار کردن تحت مناسبات سلسله مراتبی و بدون توانایی تصمیم‌گیری در محل کار و جامعه، و تمرکز بر علائق شخصی به جای همکاری و اشتراک منافع و مسئولیت‌ها در جامعه و همه‌ی این‌گونه فعالیت‌ها مردم را بر پايه‌ي روزمرگي‌ها مي‌سازد . و این همان بازتولید محافظه‌کاری زندگی روزمره است.

هم‌چنين شناخت این دومین جنبه ما را به تمرکز روی معرفي معيارهايي واقعي رهنمون می‌شود كه به صراحت اثر آن معيارها را بر پيشرفت انساني در محاسبات در نظر مي‌گيرد. بدینسان، برای هر اقدامی دو پرسش باید مطرح شود: چگونه این اقدام شرایط را تغییر می‌دهد و چگونه این اقدام به تولید عوامل انقلابی کمک می‌کند و توانایی‌های آنها را افزایش می‌دهد؟

در آخر به پرسش قبلی خود بازمی‌گردیم که چه چیز در تلاش گذشته‌ی ما برای ایجاد یک جامعه‌ی سوسیالیستی نوین در نظر گرفته نشده بود. دلیل آن فراموش كردن چیزی بود که چه‌گوارا می‌دانست: لزوم ساختن انسان‌های سوسیالیست جديد همزمان با تلاش‌هاي ديگر. آن تجربه‌هاي اوليه همانند تلاش براي پرواز با چيزهايي شبيه بال بود. اما زمانی که از مرکزیت عوامل انسانی آغاز می‌کنیم، نباید فراموش کنیم که تکنیک‌های دموکراتیک، مشارکتی، و اعمال حمايتي در مركز ایجاد انسان‌های سوسیالیست و جامعه‌ي نوین سوسیالیستی قرار دارند و از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند.

اجازه دهید به موضوع مقاله‌ام، یا بهتر است بگويم عنوان آن بازگردم. ما از شکست‌های گذشته درس گرفته‌ایم و دیگر نمی‌پذیریم که انسان هرگز پرواز نخواهد کرد. ونزوئلا فرصت مناسبی برای ایجاد این جامعه‌ی نوین دارد. این کشور منابع طبیعی بسیار مهمی دارد، راهش را در مسير ايجاد يك احساس مشترك جديد با تكيه بر همبستگي و حمايت آغاز كرده است، و رهبر سوسیالیست بسیار قدرتمندی دارد. پس همین امروز آن را بسازیم.

 

منبع: مانتلی‌ریویو

 

 

فرهنگ توسعه - 1387 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید