شماره 21- بروزرسانی:13/5/1384

بازگشت به صفحه اصلی

مردمان ابريشمي و مردمان كنفي

( نگاهي به كتاب جامعه شناسي نخبه كشي نوشته علي رضا قلي )

            آيا مي توان يك نظريه را با توجه به آمار و دنياي واقعي محك زد ؟   

 

الف – چه بسا اطلاعات وسيع به نتيجه گيري نادرست منتهي شود .

 

آن كس كه نظريات خود را با روشني به اطلاع همگان ميرساند ، اين قدرت را دارد كه توجه همه را به سوي آن چه مي خواهد جلب و زوايايي را كه خود مي بيند ، در برابر ديد ديگران قرار دهد . از سوي ديگر با وجود اين كه به آن چه مي گويد ايمان دارد ، با ارائه ي آن ها ، نظريات از دستش مي گريزد و به عرصه اي وارد مي شود كه مي توان مورد نقد ديگران قرار گيرد . يعني هر كس با وجود ايمان به نظرش ، با ارائه ي آن شجاعانه زمينه ي رد آن را فراهم مي كند . ( پوپر ؟ ) چه بسا در چالش نظريات مختلف ، راه حل ها و راه هاي برون رفت از بن بست ها يافته شود .

نويسنده ي محترم جامعه شناسي نخبه كشي از روي درد مسائلي را مطرح كرده و كاملاً مشخص است كه خواسه و آرمان ايشان ، جامعه اي است كه در آن همه ي مردم در سرنوشت خود مشاركت داشته باشند . ايشان به وقايع تاريخي بسياري اشاره كرده اند ؛ صغري و كبري هايي چيده اند و از زاويه اي مخصوص با نحوه ي ويژه ي الويت دادن به عوامل دخيل در هر حادثه ، نتيجه گيري هايي كرده اند كه گاه به هيچ وجه قابل دفاع نيست .

اما از آن جا كه نحوه ي آموزش در كشور ما چنان است كه به محفوظات بسيار بها داده مي شود و تجزيه و تحليل و استنتاج ( پردازش داده ها ) آموخته نمي شود ، نتيجه گيري هاي ايشان ، به علت وفور اشاره هاي تاريخي . همه را تحت تأثير قرارداده و بي تحليل و بي آن كه محك بخورد ، به ميزان تيراژ چندين باري كه كتابشان چاپ شده ، به ميان مردم رفته است .

بر خلاف خواسته ي نويسنده ي محترم ، نظريات مطرح شده در كتاب ، پويايي به بار نمي آورد ؛ بلكه موجب انفعال مي شود . كساني كه از وضع موجود راضي هستند ، از نظريات مطرح شده استقبال مي كنند و كساني كه درمانده اند و به تنهايي راه به جايي نمي برند ، نظريات مزبور ، آنان را نا اميد تر ساخته و اين شرايط را ذاتي اين جامعه و افراد آن دانسته و مي پندارند نه آن ها و نه ديگران قادر به تغيير شرايط موجود نيستند .

با ايجاد فضاي بحث و گفتگو پيرامون پيشرفت و توسعه ( كه مسلماً با نشان دادن شرايط نامناسبي كه خواهان تغييرش هستيم آغاز مي شود ) ، در خواست مشاركت همگاني براي يافتن راه هاي باز كردن گره ها و ايجاد نهاد ها و تشكيلات مردمي در همه ي سطوح ( براي يافتن راه هاي حركت در جهت پيشرفت ) خواهيم توانست به جامعه يي پويا قدم بردازيم .

اولين قدم دارد برداشته مي شود . اولين اشكال راه پيشرفت و توسعه ، انتظار براي كسي است كه بيايد و مشكلات را از ميان بردارد . هر روز گروه هاي بيشتري به بيهودگي اين انتظار ايمان مي آورند . قدم بعدي ، نقش داشتن تك تك افراد جامعه در سرنوشت خودشان است . اما چگونه ؟ به صورت انفرادي ؟

هيچ كس منكر نمي شود كه هر فردي مي تواند نقش برجسته اي در زندگي اجتماعي بازي كند ؛ اما قدم برداشتن در جاده ي پيشرفت و توسعه ي اجتماعي ، كار گروهي و تشكيلاتي مي طلبد .

 

 

 

ب – مردمان ابريشمي و مردمان كنفي

 

نمي دانم صحنه هايي از گروگان گيري دانش آموزان يك مدرسه در اوستياي شمالي توسط تروريست هاي چچني را ديده ايد ؟ بچه هاي معصوم لخت و عور با بزرگسالاني كه معلم و مربي بودند ، ساعت هاي متمادي در اسارت به سر بردند . نه غذاري كافي و نه آب ، شكنجه هاي جسمي و روحي و سر آخر كشته شدن برخي از آنها .

آيا گرسنگان آفريقايي را ديده ايد ؟ چهره هاي درد كشيده و بي رمق زنان و مردان و كودكان آواره و درمانده در اردوگاه ها را ؟

يا گروگان هاي انگليسي ، فرانسوي ، ايتاليايي اسير در دست تروريست هاي عراقي را ؟ نمي دانك گريه ي آنها را در پيام هايي كه براي رؤساي ممالكشان فرستاده اند ، ديده ايد ؟

فكر مي كنيد از گرسنه ي آفريقايي يا انسان اسير چه كاري بر مي آيد ؟ هيچ فرقي بين ايراني ، عراقي ، آمريكايي و روسي ، زماني كه زير فشار غير انساني قرار گيرد ، وجود ندارد . رفتار انسان در هنگام سعادت و نيكبختي با رفتار زير فشار متفاوت است ؛ چه در زندگي شخصي و چه در زندگي اجتماعي ؛ چه ايراني ، چه غير ايراني . نمي توانيم بگوئيم برخي از انسان ها از ابريشم و مخمل ساخته شده اند و همواره رفتار خردمندانه و مبادي آداب دارند ؛ جد اندر جد ؛ و برخي از كنف و گوني ساخته شده اند و همه ي كارهاشان اشتباه و نابخردانه و ناخوشايند است .

زماني كه دختر جوان به علت فقر مالي خانواده اش و زير هزار نوع اجبار به ازدواج موقت مردي كه حدود سه تا چهار برابر سن او را دارد در مي آيد ، چه كاري از او ساخته است ؟ تحقير و توهين و شكنجه و ... عاقبت كبري را همه مي دانيد و مي دانيد با تحمل نكردن شرايط غير انساني ، چه چيز در انتظارش است . چه تعداد از اين كبري ها وجود دارد ؟ چه تعداد از آنها شرايط را تحمل مي كنند و چه تعداد نه ؟ و آيا همه ي آنها در ايران زندگي مي كنند ؟

وقتي پسر جواني از يك خانواده ي محروم و زحمتكش با تلاش و پشتكار وارد دانشگاه مي شود تا آينده اش را بسازد و ناكهان با مرگ نان آور خانواده مجبور مي شود دست از آينده ي نسبتاً روشنش بكشد و كار كند تا نياز مبرم خانواده اش را به نان برآورده سازد و حتي همين وضعيت ناعادلانه و دشوار هم پايدار نمي ماند و بي كار مي شود و زير فشار نياز دست به دزدي موتورسيكلت مي زند و ساعتي بعد مال دزدي را به پليس تحويل مي دهد و مي گويد نمي داند با آن چه كند ؛ چه احساسي به شما دست مي دهد ؟ چه تعداد از اين جوانان وجود دارند ؟ آنها كه به دزدي ادامه مي دهند و آنها كه نه ؟

آيا كبري ، اين جوان ، آن دختران فراري ، كودكان خياباني ، بچه هاي پرورشگاه ها ، زنان سرپرست خانوار و بيكارها عوامل اتلاف سرمايه هاي مادي و معنودي اين سرزمين  هستند ؟

به اين بخش  از كتاب جامعه شناسي نخبه كشي برگرفته از صفحه ي 227 كه تم تكراري كتاب است، توجه بفرمائيد :

« ... باري عملكرد ملت ايران در اين چند قرن ، درجا زدن و اتلاف سرمايه هاي مادي و معنوي اين سرزمين بود ه است . اگر شاخص اين خيانت ها چند نفر درباري و سياست خارجي است ، ليكن عامل تحقق آن ملت است . اگر ملتي پانصد سال از راه مي ماند ، مقصر خودش است . اگر چه به كنه اين وقايع پي نمي برد ، خود در آن دست دارد . اگر به اصطلاح رجال و اهل فكر ، مسئله را يك بعدي مي بينند ، باز ناتواني اين فرهنگ است . متأسفانه امروز هماهنگ با بافت جامعه ، عميق ترين انديشه هاي آكادميك نسب به اين مسائل در بعد اقتصاد سياسي و در سطوح سياسي سطحي و عوام زده  است ... »

با اين استدلال دانش آموزان روسي هر چند خود نمي دانستند ، در گروگان گيري خود دست داشتند .

زن فعال انگليسي در امور خيريه و خبرنگاران ايتاليايي هر چند خود اطلاع نداشته اند ، در اسير شدن دست تروريست ها ، دست داشته اند .

حتي درست نيست كه بگوئيم اين آشي كه خودشان پختند ، يا تروريسم ميوه ي فرهنگ غرب و سرمايه داري است . با كاربرد خرد ( كه چه بخواهيم و چه نخواهيم يكي از اركان جوامع پيشرفته است و گاه در دوره ي حاكميت راستي هاي افراطي كمرنگ مي شود ) و برنامه ريزي هاي انسان مدارانه ، مي توان تروريسم را از بين برد و يا يه حداقل رساند . گفتن اين كه چيزي اجتناب ناپذير است ، دست كم گرفتن كاربرد خرد در بالا بردن استاندارد زندگي انسان است .

شايد آقاي علي رضا قلي نمونه هاي ذكر شده را استثناء بدانند . بر طبق آن چه در روزنامه ي وقايع التفاقيه  چهارشنبه 24 تير 1383 آمده ، بر اساس پژوهشي زير نظر دكتر سيد هادي مرجاني :

8/52 درصد جوانان ايراني آرزوي مرگ مي كنند .

6/68 درصد مي گويند هر چه زمان مي گذرد وضعيت جامعه متشنج تر مي شود .

4/71 درصد مي گويند نمي دانند فردا چه اتفاقي براي آن ها رخ خواهد داد . { از حداقل امنيت بي بهره اند . }

4/67 درصد وضعيت جامعه را به گونه اي مي بينند كه گويا هيچ قانوني در جامعه وجود ندارد . { بي پشت و پناهند و قانون را به عنوان پشت و پناه خود نمي شناسند . }

و بالاخره 62 درصد معتقدند ساختار سياسي مملكت در حل مشكلات مردم ناتوان است .

اين جوان عامل تحقق اتلاف سرمايه هاي مادي و معنوي اين سرزمين  هستند !

جامعه با مردماني كه به آينده اميد نداشته باشند ، احساس امنيت نكنند ، به حكومت اعتماد نداشته باشند و آرزوي مرگ كنند ، آبستن حوادثي است .

فرماينده ي نيروي انتظامي به نقل از روزنامه ي اعتماد شنبه 11 مهر 1383 گفته است :  « محروماني كه احساس بي عدالتي و نا اميدي مي كنند ، مانند بمب ساعتي هستند . » البته ايشان محرومان را كساني همچون محمد بيجه عامل قتل هاي زنجيره اي كودكان در پاكدشت مي داند .

محروميت ها بسيار وسيع و همه جانبه هستند و اكثريت قاطع مردم محروم هم ، دست به چنين اعمال شنيعي نمي زنند ؛ با وجود اين بايد هشدار جناب فرمانده را جدي گرفت .

نمي توان پيش بيني كرد كه مردم زماني كه با انسداد كامل روبرو شوند ، چه خواهند كرد .

مديران جامعه چنانچه با مسائل و مشكلات خردمندانه برخورد كنند و راه مشاركت مردم را در سرنوشتشان در همه زمينه ها باز كنند ، زهي خوشوقتي ، وگرنه خدا مي داند چه خواهد شد .

با انسداد كامل ، گويي مديران . مردم را هل مي دهند به طرف راه هاي انفجاري !

به خبري از روزنامه شرق 25 مهر 1383 توجه بفرمائيد :

« ايسنا : به دنبال شناسايي و اندام باندهاي بزرگ قاچاق اسلحه ، بيش از 11 هزار قبضه سلاح در شش ماهه ي اول سال جاري كشف و ضبط شده است ... با وجود اين كه سيستم هاي بكار گرفته شده مؤثر بوده است ، ولي همچنان قاچاق اسلحه به كشور ادامه دارد ... »

همه به سهم خود هشدار داده اند كه شرايط بحراني است . بياييد با بررسي شرايط امروز جامعه ، با هم مرور كنيم و ببينيم مردمان فردا حق دارند ما را عامل تحقق اتلاف سرمايه هاي مادي و معنوي  امروز جامعه به حساب آورند يا آنان تشخيص خواهند داد چه كساني سد راه پيشرفت و توسعه بوده اند ؟

ج – بررسي آماري

 

- فقر

 

به نقل از وقايع اتفاقيه پنجشنبه 18 تير 1383 :

« دهك بالاي جامعه 30 درصد درآمد كل كشور را در اختيار دارد .

دهك پائين تنها 5/1 درصد را

جمعيتي از ايران كه زير خط فقر شديد هستند ( درآمد كم تر از يك دلار در روز ) 2/1 درصد جمعيت يعني 720 هزار نفر را تشكيل مي دهد .

كساني كه دچار فقر نسبي هستند ( يعني نصبف درآمد توسط جامعه را دارند ) 16 درصد كل جمعيت يعني 9 ميليون و 600 هزار نفر را

يعني در جمع 10 ميليون و 320 هزار ( 000/320/10 ) نفر در شرايط مالي بسيار بد و فقيرانه با مفهوم مطلق زندگي مي كنند . »

جرج بوش ، رئيس جمهور آمريكا ، عقيده دارد مردم فقير كم كار مي كنند كه فقير هستند ؛ اگر زياد كار كنند حتماً پولدار مي شوند .

شما چه نظري داريد ؟ فقر به علت خصوصيات فردي است يا مسئله اي اجتماعي است /

به نقل از گزارش سازمان مديريت و برنامه ريزي ايران ، درآمد سرانه در سال هاي 57 تا 81 سالي 2 دهم درصد كاهش داشته است . طبيعي است كه اين فشار به اقشار كم درآمد و متوسط منتقل شده و پيش بيني مي شود اين روند طي 10 سال آينده ادامه داشته باشد .

شما اين وضعيت اقتصادي را مربوط به خصلت هاي مردم ايران مي دانيد ؟

يكي از نمايندگان مجلس ششم در وقايع التفاقيه يكشنبه 17 خرداد 1383 گفته است :

« ... امروز فاصله ي ما از نظر درآمد سرانه با كره جنوبي ، مالزي و سنگاپور قابل توجه است . درآمد اين سه كشور آسيايي در 25 سال قبل زير درآمد ايران بوده است ؛ اما امروز درآمده كره جنوبي 8 برابر ايران ، مالزي 3 برابر ايران و سنگاپور 17 برابر ايران است .

اگر اين كشور به چنين شرايطي رسيده اند ، آيا ما هم نبايد اين شرايط را براي ملتمان فراهم كنيم ؟ در صورتي كه روند موجود ادامه يابد ، در طول 10 سال آينده فاصله ي 8 برابري ما با كره جنوبي به 5/11 برابر مي رسد ... حالا اگر بگوييم دستيابي به اين رشد مشكل است ، بايد توجه داشت كه كشورهاي آسيايي مشابه ما مثل چين و تايلند توانسته اند طي 10 سال اين رشد را داشته باشند . اين طور نيست كه فكر كنيم رسيدن به اين رشد ، ممكن نيست يا مبتني بر شرايط ويژه براي كشورهاي خاص است . كشورهاي جهان سومي كه از لحاظ درآمد و توليد ناخالص ملي طي 25 سال گذشته پائين تر از ما بودند ، در اين فاصله با يك سري اقدامات عقلاني و مديريتي  از مزيت هيا نسبي جامعه خود استفاده مناسب كردند و امروز شرايط اقتصادي شان را به سطحي رسانده اند كه قابل قبول است . »

دلايل سازمان مديريت و برنامه ريزي ايران براي مشكلات اقتصادي ايران به نقل از اعتماد ، شنبه 4 مهر 1383 ، به شرح زير است :

« -      وابستگي مفرط به صادرات نفت

-               عدم اصلاح ساختار بخش حقيقي اقتصاد

-               تخصيص نا مطلوب منابع

-               انتقال ناكاراي پس اندازها به سرمايه گذاري

-               بي ثباتي منطقه و داخل كشور

-               محيط ضيعف تجاري و كيفيت پائين سيستم آموزش نيروي انساني »

متخصصاني كه دلايل نا مطلوب بودن وضع اقتصادي را ذكر كرده اند . اشكالات اخلاقي و فرهنگي مردم ايران را جزو دلايل فوق به حساب نياورده اند . همين طور اشكالات ژنتيكي را !

با تغيير شرايط زندگي ، آموزش و نوع كار ، بي شك انسان از نظر فرهنگي متحول خواهد شد . كساني كه با صميميت مي گويند تا وقتي ما گرفتار اين اشكالات فرهنگي و اخلاقي هستيم ، وضع مملكت اطلاح نخواهد شد ، فقط دي تعيين تقدم و تأخر اشتباه كرده اند .

تكليف كساني كه مي گويند مردم ايران اشكالات ژنتيكي دارند كه ايران پيشرفت نمي كند ، ديگر كاملاً روشن است .

 

-   كودكان

 

در مورد كودكان بد نيست به نتايج پژوهش دكتر سيد حسن حسيني به نقل از وقايع اتفاقيه ، شنبه 16 خرداد 1383 ، توجه كنيم :

« كودكان خياباني از بيماري هاي پوستي و گوارشي رنج مي برند .

بخشي از اين كودكان كه با خانواده ي خود در تماس هستند ، { براي كمك به اقتصاد خانواده كار مي كنند و احتمالاً شب ها را با آنان مي گذرانند } آرزو دارند درس بخوانند ، دكتر يا معلم شوند و يا مغازه باز كنند . آن ها در آرزوي خانه ي تميز ، خانواده ي خوشحال و غذاي كافي هستند .

آن هايي كه مورد سوء استفاده هاي روحي و جسمي قرار گرفته اند ، آرزو دارند با سرقت بانك يا فروش مواد مخدر صاحب همه ي پول هاي دنيا شوند ! »

در پايان نوشته شده : « علاوه بر رقت انگيز بودن وضع آن ها ، اگر به وضع كودكان خياباني كه تعداد آنها رو به فزوني است  رسيدگي نشود ، در آينده ي نزديك آسيب هاي اجتماعي و انحرافات متعدد در انتظار جامعه است . »

به نقل از اعتماد ، سه شنبه 3 شهريور 1383 :

« اين كودكان غالباً بين 6 تا 12  سال دارند .

16 درصدآنها زير 6 سال و 35 درصد آنها 12 تا 18 ساله اند .

سير صعودي كودكان خياباني بيانگر شدت كاهش درآمد سرانه ي خانوار در ايران است . فقر اقتصادي ، بي عدالتي اجتماعي ، بي كاري ، فاصله ي طبقاتي زياد و همچنين خشونت عليه كودكان در خانواده از جمله عواملي است كه كودكان ايراني را تبديل به قربانيان اصلي بهره كشي در بدترين اشكال آن ساخته است . »

عواملي كه كودكان را به جاي درس و بازي به عرصه ي كار خشن و سخت كشانده ، همه به مشكلات اجتماعي و مديريت كلان جامعه و برنامه ريزي آنان بر مي گردد ؛ تنها عاملي كه به مشكلات اخلاقي و خصلت هاي مردم بر مي گردد ، خشونت در خانوار است . اما خشونت عليه كودكان {و همين طور زنان} از فقر مادي و معنوي ناشي مي شود . يعني با آموزش و بهبود شرايط مادي و اجتماعي ، بخشي از اين خشونت ها از بين خواهد رفت .

قانون و حمايت هاي قانوني از زنان و كودكان جلوي بسياري از خشونت ها و سوء استفاده ها را خواهد گرفت . يعني باز هم با مديريت خردمندانه مي توان آن را اصلاح كرد . مديريت كلان جامعه با صرف بودجه و انرژي و برنامه ريزي و همچنين با مشاركت وسيع مردم در سرنوشتشان قادر خواهد بود راه حل هاي مناسبي بيابد تا كودكان به محل اصلي خود يعني خانواده ، كلاس درس و محيط هاي بازي فرستاده شوند .

آيا ميتوان گفت اين كودكان با وجود آن كه خود نمي دانند عامل تحقق اتلاف سرمايه هاي مادي و معنوي اين سرزمين  هستند ؟

آيا اين سرزمين متعلق به همين كودكان نيست ؟

 

-   زنان ، تغيير نظريات و اعتقادات بسته به شرايط

 

در مورد دختران و زنان خياباني به نقل از جمهوريت دوشنبه 22 تير 1383 :

« 8000 باند فحشا در تهران فعاليت مي كنند .

بيش از 400 هزار دختر و زن آسيب ديده در كشور وجود دارد .

در ظرف 7 سال متوسط سن فحشا از 28 سال به زير بيست سال رسيده است .

در ايران 1 ميليون و 200 هزار زن سرپرست خانواد وجود دارد كه فقط 300 هزار نفر آنها زير پوشش حمايت سازمان بهزيستي هستند . »‌

زناني كه شغلي ندارند و به حال خود رها شده اند ، براي تأمين زندگي خود و خانواده ي خود مجبور هستند تن به فحشا ، قاچاق مواد مخدر و ... بدهند . زناني كه حمايت خانواده و جامعه را ندارند طعمه ي خوبي براي باند هاي قاچاق و تجارت جنسي خواند بود .

گاه باند هاي قاچاق ، دختران را به كشورهاي حاشيه ي خليج فارس مي فرستند .

اين دختران و زنانه درمانده ، نمونه ي بارز افرادي هستند كه شرايط عيني و اجبارهاي زندگي آنها را به مسيرهاي نادرست مي اندازد .

آسان ترين كار اين است كه بگوئيم : « تقصير خودشان است . خود كرده را تدبير نيست . مي خواستند تا بدين حد ضعيف يا زود باور نباشند و ... يا اين افراد اشكال ژنتيكي دارند . » چنين نظرياتي نه تنها هيچ دردي را دوا نمي كند ، بلكه درست هم نيست .

آيا آنها مقصرند ؟ آيا آنها فرزندان اين سرزمين نيستند و مديران جامه نمي بايست براي آن ها كار مناسب تدارك مي ديدند ؟ آيا نمي بايست قانون ، آنها را زير چتر حمايت خود قرار مي داد ؟

آيا اين 400 هزار نفر از مصائيق بارز اتلاف سرمايه هاي مادي و معنوي اين سرزمين هستند ؟

شايد فكر كنيد فاجعه ي وضعيت زنان به فحشا ختم مي شود ؛ روزنامه شرق در شماره ي دوشنبه 26 مرداد 1383 نقل مي كند ؛

« نرخ فقر در ميان زنان 40 درصد بيش از مردان است .

نرخ مشاركت زنان در بازار كار 1/30 درصد ازت در حالي كه در همين خاورميانه ي خودمان 10 كشور در اين زمينه ازما جلوترند . كويت با 2/48 درصد ، مغرب ، قطر ، تونس ، مصر ، امارات متحده ي عربي ، بحرين ، لبنان ، يمن و الجزاير .

البته درصد مشاركت زنان شاغل در طول سال ها افزايش يافته و از 8/19 درصـد در دهـه ي 30و 40 به 1/30 درصد در پايان دهه ي هفتاد رسيده است .

نكته بسيار مهم اين است كه در سال 1353 حدود 74 درصد مردان با اشتغال زنان مخالف بودند .

اين ميزان در سال 1374 به 39 درصد ، در سال 1379 به 26 درصد و در سال 1381 به 21 درصد كاهش يافته است . »

بله ، واقعيت هاي زندگي و تغيير شرايط ، نظر مردم و اعتقاداتشان را تغيير مي دهد . مردان به تدريج پي برده اند كه رفع تبعيض از زنان ، ميانگين درآمد خانوار را بالا مي برد و موجب كاهش فشارهاي زندگي بر خود آنان خواهد شد .

اين طور نيست كه ما به خاطر نظريات و خلقياتمان وضعيت سياسي ، اجتماعي و اقتصاديمان اين چنين باشد . گاه با ترتيب وارونه ي اولويت بندي ، نتيجه گيري هاي نادرست از آب در مي آيد .

 

-   بيكاري

 

در مورد معضل بيكاري گو آن كه زنان مشكل تر كار پيدا مي كنند و آسان تر اخراج مي شوند ، اما درد عميق تر از آن است كه به جنسيت پرداخته شود .

به نقل از شرق ، چهارشنبه 21 مرداد 1383 :

« جمعيت بيكار در سال 1381 برابر 3 ميليون و 213 هزار نفر يعني 16 درصد كل جمعيت بوده است . كه 2 ميليون و 295 هزار نفر آنها در سنين جواني { 15 تا 29 } بوده اند . يعني 7/25 درصد جمعيت جوانان»

مطابق آن چه در وقايع التفاقيه ، يكشنبه 17 خرداد 1383 ، آمده :

« جمعيت بيكار ايران در 10 سال آينده به 5 ميليون و 700 هزار نفر يعني 5/17 درصد جمعيت خواهد رسيد . »

شايد نويسنده ي محترم جامعه شناسي نخبه كشي ، اين لشگر عظيم بيكاران را موجب اتلاف سرمايه هاي مادي و معنوي اين سرزمين مي داند و بيكاري را نه معضل اجتماعي ، كه مربوط به خصيصه هيا افراد بيكار به شمار مي آورد .

فكر نمي كنم در كره ي جنوبي ، مالزي و بقيه ي كشورهايي كه مديران جامعه با اقدامات عقلاني و مديريتي شرايط اقتصادي كشورشان را به سطح قابل قبولي رسانده اند ، روشنفكران اين همه به خصلت هاي مردم ميهن شان بتازند كه اگر ما عقب افتاده ايم از آن روست كه شما نخبه كش يا تنبل هستيد يا هزار جور عقب افتادگي داريد . نه ، آن ها در دوران رونق هستند . مردم را براي هر نوع تخصص مورد نياز تربيت مي كنند . چون پيشرفت در گروه آموزش و رشد همه جانبه ي انسان است . از طرفي عرصه را آن چنان بر مردم تنگ نمي كنند تا مردم حاضر باشند سرزمين آباء و اجدادي شان را بگذارند و با دست خالي ( يا حتي بدتر از آن با سرمايه هاشان ) به جاهاي ديگر كوچ كنند .

در دوران رونق همه كار مي كنند و به جلو مي روند ؛ اما در دوران شكست همه به هم مي تازند . احزاب انشعاب پيدا مي كنند . در دوران هايي كه جامعه با سد هايي سديد در مقابل پيشرفت روبروست ، همه به هم مي تازند تا تقصير را به گردن ديگري بياندازند . آخر سر همه ي كاسه كوزه ها بر سر آن كه از همه بي زور تر است و نه پول دارد نه سرمايه و نه اسلحه شكسته مي شود . در دوران شكست و افول انسان بي قدر مي شود .

بر اساس آمار موجود به نقل از شرق ، چهارشنبه 15 مهر 1383 :

« 80 درصد برگزيدگان المپيادهاي علمي در بهترين دانشگاه هاي خارج از كشور جذب شده اند و از 175 دارنده ي مدال المپياد در كل كشور طر دو دهه اخير . 92 درصد آنها به خارج از كشور مهاجرت كرده اند.

بر اساس آمار صندوق بين المللي پول ، ايران بيشترين مهاجرت تحصيلكرده هاي علمي رادر ميان 61 كشور جهان داشته است .

طي چند سال اخير 105 هزار ايراني با تحصيلات عالي به آمريكا و 7500 نفر به كانادا مهاجرت كرده اند .

نزديك 70 هزار دانشجوي دكترا در كشورهاي غربي مشغول تحصيل هستند . » { بر مي گردند ؟ }

رئيس سازمان ملي جوانان ، مهاجرت نخبگان را رود به رشد ارزيابي كرده انگيزه هاي علمي ، آموزشي و رفاهي را عمده ترين انگيزه ها به حساب آورده .

بد نيست به آمار تحصيلكرده هاي بيكار در كشور به نقل از شرق ، دوشنبه 26 مرداد 1383 ، نگاهي بياندازيم :

« 58 هزار نفر در سال 1375

و 481 هزار نفر در سال 1381 »

حالا فرض كنيد كه آن 105 هزار نفر و آن 7500 نفر و آن 70 هزار نفر هم مهاجرت نمي كردند ، آمار بيكاران اضافه مي شد يا كاهش مي يافت ؟

شايد گروهي بگويند نبايد از دولت انتظار داشت براي همه كار ايجاد كند . سختي است كاملاً معقول . اما 85 درصد اق