![]() |
|
شماره212- بروزرسانی جمعه 31/3/1387 بازگشت به صفحه اصلی |
|
دو بُرش از یک نگاه بابک پاکزاد
در روزنامه سرمایه مورخ 21/3/87 به مقالهای برخوردم با عنوان «به متخصصان توسعه اعتماد کنید البته به همهی 7 میلیارد نفر» اثر ویلیام ایسترلی، این مطلب توسط آقای محمد صادق الحسینی به فارسی برگردان شده است. ایسترلی میگوید: گزارش جدید کمیتهی رشد بانک جهانی که توسط میشل اسپنس از برندگان جایزهی نوبل هدایت شده است هفتهی گذشته منتشر شد. این گزارش پس از دو سال کار این کمیته که ترکیبی بوده است از 21 تن از رهبران جهان و متخصصان، 11 گروه کاری، 300 متخصص دانشگاهی، 12 کارگاه، 13 جلسه مشورتی و مذاکرهای و یک بودجهی 4 میلیون دلاری، به این نتیجهی کلی رسیده است که «ما نمیدانیم اما به متخصصان برای حل کردن این معما اعتماد کنید». البته این نتیجه با عباراتی نظیر «این بسیار طاقتفرسا است که بدانیم اقتصاد چگونه به سیاستگذاریها پاسخ میدهد و پاسخ صحیح در این لحظه ممکن است در آینده ممکن یا صحیح نباشد» و «رشد باید توسط بازارها هدایت شود به جز هنگامیکه رشد باید توسط دولتها هدایت شود» تقویت میشود. دانشجویان من در دانشگاه نیویورک برای تحویل دادن عبارتی نظیر این به بانک جهانی، با مبالغی بسیار کمتر از 4 میلیون دلار هم بسیار راضی و خشنود بودند. چرا ما باید نسبت به این گزارش افتضاح بانک جهانی حساس باشیم؟ به این علت که این گزارش عملا موجبات از بین رفتن و فروپاشی کامل پارادایم «تخصص توسعه» را که رویکرد غربی را در نگرش به کشورهای فقیر، پس از جنگ جهانی دوم بهشدت حاکم کرده بود، فراهم آورده است. در تمام این مدت امید ما به گروه کوچکی از نخبگان فکری بود که میتوانند بفهمند چگونه میتوان نرخ رشد کلی یک اقتصاد را افزایش داد. اگر متخصصان توسعه چیزی برای گفتن در جهت دستیابی به رشد بالا داشتند این گروههای بااستعداد تابحال آن را بیان کرده بودند. ایسترلی به درستی نتایج کارشناسان و متخصصان بانک جهانی و گزارش اخیر را بهسخره گرفته است اما بهجای آنکه در نهاد بانک جهانی دقیق شود، مشخص کند که نسخهها و دستورالعملهای بانک جهانی نهایتا سود را به جیب چه کسانی سرازیر کرده، سرمایهگذاران چه کسانی هستند و... و از این مسیر به نقد گزارش اخیر بانک جهانی بپردازد، همهی مسایل را نادیده گرفته و با نگاهی ایدئولوژیک با پوشش آکادمیک فروپاشی کامل پارادایم «تخصص توسعه» را اعلام میکند. اگر بحث ایسترلی از مسیر شناخت بانک جهانی و منافعی که در پس آن قرار دارد پیش میرفت شاید وی نوعی تعصب مذهبی به اقتصاد بازار که در پشت پردهی این نهاد مالی – تحقیقاتی قرار دارد را افشا میکرد. در حقیقت گزارش اخیر بانک جهانی بیانگر متزلزل شدن باور مذهبگونه به اقتصاد بازار است و نه فروپاشی کامل پارادایم «تخصص توسعه»؛ البته این باور دُگم ظاهرا هنوز در عبارت «رشد باید توسط بازارها هدایت شود به جز هنگامیکه رشد باید توسط دولتها هدایت شود» متجلی است. و اما ایسترلی که خود مدافع اقتصاد بازار است در فرار به جلو ضمن اعلام پایان پارادایم «تخصص توسعه» میگوید: در دنیایی به این درجه از پیشبینی ناپذیری چه میتوان کرد؟ برخی اصول کلی وجود دارند که البته این اصول نیازی به وجود متخصصان ندارند. یکی دیگر از برندگان نوبل یک خطسیر تعیین کننده را مدتها پیش به ما ارایه داده است، پاسخ آزادی برای انبوه افراد مجزا است به منظور پیدا کردن پاسخهای مناسب خودشان، فردریش هایک گفته است «ما آزادی را میخواهیم چرا که ما آموختهایم که از آن انتظار ایجاد فرصت برای تحقق بخشیدن به بسیاری از اهداف فردی خود را داشته باشیم چرا که هر کدام از افراد بسیار کم میدانند و...» در تصدیق هایک میتوان گفت سیستمی که آزادی بیشتری به افراد میدهد « ترکیبی از آزادیهای بیشتر اقتصادی و سیاسی» با فقر بسیار کمتری همراه است. این پارادایم جایگزینی که مطرح شد نقشی بسیار کمتر برای متخصصان قایل است چرا که متخصصان نمیتوانند بهصورت دستوری یا تحمیلی آزادی را از بالا به پایین برقرار کنند.» و سپس ردای آزادیخواهی میپوشد و به بانک جهانی فراخوان میدهد که به همهی 7 میلیارد نفر اعتماد کنید و اقتصاد و سیاست را آزاد کنید. وقتی متخصص را موجودی مجرد و انتزاعی در نظر بگیریم، موجودی که نه در درون واقعیت و تضاد منافعی که جاری است بلکه موجودی که بر همهی مناسبات سیطره دارد و باید شقالقمر کند، آنگاه کار به آنجا خواهد کشید که فروپاشی کامل پارادایم «تخصص توسعه» را اعلام کنیم و اقتصاد را نه تنها از بند دولت و اقتصاددانان منتقد بلکه از بند اقتصاددانان مردد نیز رها و آزاد کنیم و آن را تمام و کمال و دو دستی به بنیادگرایان اقتصاد آزاد تقدیم کنیم، حتا اگر این اقتصاددانان مردد و اساسا تردید نسبت به اقتصاد بازار از درون بانک جهانی بیرون آمده باشد. تمام این نتایج بهغایت انتزاعی که نتایج فاجعهباری برای جهان بهارمغان آورده محصول باوری متعصبانه به اقتصاد بازار است باوری که منافع کاملا مشخصی در پشت آن قرار دارد. حال ببینیم این نگاه در برخورد با حقایق تاریخی چگونه موضوعات را به نفع خود مصادره کرده و کار به کجا میکشد و از چه کسانی اعادهی حیثیت میکند. در گشت و گذارهای اینترنتیام به سایت شهیر شهید ثالث رفتم ذیل مقالهی دکترین شوک اثر ناومیکلاین آقای صادقالحسینی کامنتی گذاشته بود و آقای شهید ثالث هم پاسخ او را داده بود بهتر است بدون شرح، مقاله را با درج این گفتگو به پایان برم: صادق الحسینی: آقای شهدثالث؛ بنده چندی است که وب شما را میخوانم و چیزهایی هم از آن آموخته ام. امااینکه بدین گونه و بدون دانستن شرایط و اتفاقاتی که افتاده است، همینطور بیاییم و این ادعاهای گنده وبی مبنا را حتی از دهان شخصی چون نومای کلین بکنیم به نظرم، بسیار نادرست است. هرچند اصلا در ایران نادر نیست. مثلا در مورد شیلی بگویم که اولا اگر تاریخ را خوب خوانده باشید می دانید که پینوشه با دیکتاتوری روی کار نیامد! بلکه طبق قانون اساسی شیلی ارتش حق داشت اگر اصول قانون اساسی نقض شود با دستور پارلمان، حاکمیت را در دست بگیرد و همین روند دقیقا در شیلی افتاد و ... از سوی دیگر فراتر از این؛ شیلی در دوران پینوشه، رشدی عجیب و بسیار خوب به لحاظ اقتصادی داشت و اکنون هم این رشد ادامه پیدا کرده است و شیلی را به یک کشور نمونه در آمریکای لاتین تبدیل کرده است. واقعا مایه تاسف است که این قدر یکجانبه و ایدئولوژیک به مسئله پرداخته اید. فریدمن در آخرین مصاحبه اش می گوید من به شیلی رفتم تا پینوشه را قانع کنم که اقتصاد باید آزاد باشد و مردم را قانع کنم که اقتصاد آزاد، آزادیهای سیاسی را هم برای شما به ارمغان خواهد آورد(که آورد) اما در مورد پینوشه موفق بودم ولی در دانشگاه شیلی مرا هو کردند! در مورد آرژانتین نیز بگویم که آرژانتین دچار یک سندرم اقتصادی شد که در اقتصاد بسیار معروف است و آن دام هزینه های دولت است. هیچکس نه صندوق بین المللی پول ونه اقتصاددانان لیبرال به آرژانتینی ها نگفتند که این کار را بکند بلکه برخی از اقتصاددانان لیبرال در همان زمان به دولت آرژانتین هشدار دادند. و برعکس آنچه گفته می شود آرژانتین را خصوصی سازی بیچاره نکرد بلکه کسری بودجه وحشتناک دولت نابود کرد. لطفا سعی کنید اگر می خواهید در مورد اقتصاد صحبت کنید، کمی تعلل و تعممق بفرمایید تا وبسایت به نظر من خوبتان، سطحی و دچار ایرادات فراوان نشود. موفق باشید. دوست عزیز من ، بمباران کاخ ریاست جمهوری و حمله تانک ها را به مقر ریاست جمهوری منتخب مردم و کشتارهزاران متفکر و نویسنده و هنرمند از جمله ویکتور خارا که دست های او را از مچ شکسنتد و بعد در برابر هزاران چشم گریان در استادیوم فوتبال سانتیاگو، ژنرال های پینوشه گیتار او را به سمتش پرتاب کردند و با عربده و قهقهه به او گفتند گیتار بزند طبق قانون اساسی بود؟ آیا شما می دانید که طرفداران شیکاگو از 10 سال قبل از کودتا در شیلی فعال شده بودند؟ فکر کردید آقای فریدمن بعد از کودتا با سلام و صلوات رفتند آنجا که به پینوشه یاد دهد چگونه کشور را اداره کند؟ 85 درصد از رشد اقتصادی در زمان پینوشه نصیب 20 در صد جامعه شد و 15 در صد بقیه، به 80 درصد مردم تعلق گرفت. بدهی خارجی شیلی زمان پینوشه 300 درصد اضافه شد که هنوز مردم شیلی گرفتار اعمال او هستند. اگر هم رشدی بود (که تازه از آن مردم هم نبود) به چه بهائی تمام شد آن همه ظلم و فساد و کشتار و شکنجه و جوخه های اعدام؟ اسناد Declassify شده کودتا را که خود دولت آمریکا منتشر کرده (مانند اسناد کودتای ایران) و از تماس لحظه به لحظه کاخ سفید و شخص کیسینجر با رئیس سی آی ا در شیلی پرده بر می دارد دیده اید؟ این ها همه لابد از نظر شما طبق قانون اساسی بوده. نائومی کلاین یک کار تحقیقی عظیم کرده و در این کتاب 500 صفحه ای 100 صفحه آن با سند و مدرک راجع به فجایعی است که پینوشه و فریدمن در شیلی ببار آوردند. شما از چه سخن می گوئید دوست من؟ من در آمریکای لاتین زندگی کرده ام و اگر شما سخن آنرا شنیده اید من به چشم خودم بخصوص در شیلی دیده ام که فقر و طبقه محروم چه دست و پائی برای یک لقمه نان می زنند.
این مقاله را هم از پال کروگمن در نیویورک تایمز بخوانید. شاید بد نباشد در باره کروگمن یک تحقیقی بکنید. اگر هنوز هم احتیاج دارید بیشتر در مورد نقش IMF در آرژانتین بدانید با نظر برنده نوبل اقتصاد سال 2001 و معاون سابق بانک جهانی آشنایتان کنمجوزف. استیگلیتز
|
|
فرهنگ توسعه - 1387 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |