شماره213- بروزرسانی  شنبه 1/4/1387                           بازگشت به صفحه اصلی

 به اوباما چگونه بايد نگريست

           

 اردشير زارعي قنواتي

 

 

با مشخص شدن كانديداتوري " باراك اوباما " از سوي حزب دمكرات براي رقابت در مرحله نهائي انتخابات رياست جمهوري آمريكا در ماه نوامبر، شخصيت فردي و سخنان وي زير ذره بين محافل خبري و سياسي قرار گرفته است. بحث در اين خصوص پس از آنكه سناتور ايلينويز در كميته مشترك دوستي آمريكا – اسرائيل ( آيپك ) سخن از پايتختي بيت المقدس براي اسرئيل و حمايت قاطعانه از اين كشور در مقابل تهديدات پيراموني به ميان آورد ابعاد دو چنداني به خود گرفت. در همين چارچوب نوع برخورد وي با موضوع ايران كه بعضا توسط گروهي از تحليلگران، متفاوت از تبليغات دوره مبارزات مقدماتي درون حزبي مبني بر مذاكره مستقيم با رهبران اين كشور بوده است، به اين باور دامن زده است كه گويا وي چهره اي دوگانه و متفاوت با قبل، از خود بروز مي دهد. اين برداشت هاي سطحي و خام انديشانه از پديده اوباما ناشي از عدم شناخت ساختار سياسي ايالات متحده توسط اين تحليلگران و همچنين سواستفاده آگاهانه گروه ديگري از اين طايفه معترض كه به دنبال توجيه گرايش نومحافظه كارانه بين المللي در حيات سياسي – اجتماعي ملي مي باشند، مي تواند به حساب آيد. در مورد اولي ها زير تاثير نوع پوشش رسانه اي انتخابات مقدماتي رياست جمهوري در ايالات متحده كه تمركز بر شخصيت حقيقي، نه حقوقي، كانديداي مورد نظر بوده است و معمولا خاص افكار عمومي و لايه هاي توده اي و غير كارشناس است، يك عدم شناخت و اشتباه در محاسبه و مقايسه انجام مي گيرد. اما در مورد گروه دوم مسئله اصولا متفاوت است و آنان بر اساس گرايش به تفكرات راست و نومحافظه كاري بين المللي، حتي در ميان نخبگان خود كه دقيقا به مكانيزم هاي انتخاباتي آمريكا و درك ساختار اين كشور واقفند، برخلاف واقعيت هاي موجود، سمت دهي افكار عمومي و محافل سياسي به سمت گزينه رقيب دمكرات در دستور كار قرار مي گيرد. به همين دليل براي روشن شدن اين معما مي بايست الزاما به دو نكته اساسي جهت شناخت درست از موضوع اوباما و جايگاه وي و حزب دمكرات توجه داشت. از يك طرف ساختار شناسي نظام حاكم بر جامعه آمريكا ضروري است و از طرف ديگر تفاوت منطقي عملكرد كانديداي رياست جمهوري در دور مقدماتي با نبرد در دور نهائي مي بايست مورد بررسي قرار گيرد.

ساختار سياسي ايالات متحده ريشه در نظام ليبرال جهاني خواهد داشت و هر تحليلي در چارچوب اين نظام سياسي – اجتماعي قابل استناد خواهد بود. هر دو حزب قدرتمند موجود، دمكرات و جمهوريخواه، كه در ساخت سياسي دو قطبي آمريكا هميشه قدرت سياسي اين كشور را شكل مي دهند با همه تفاوت هاي خود در همين چارچوب قابل تعريف مي باشند. برخلاف نظام هاي ليبرال – دمكرات اروپائي، دمكراسي در آمريكا از تنوع چندگانه و متكثر قابل ادعا در ساخت سياسي برخوردار نمي باشد و در مقايسه با جامعه نگري اروپائي كه پيش زمينه اين تكثر سياست – اقتصاد محوري تلقي مي شود در اين كشور فردگرائي و اقتصاد – امنيت محوري حاكم است. به همين دليل چالش ليبراليسم و نومحافظه كاري در ايالات متحده كه هم اينك اوباما و مك كين نمايندگان آن مي باشند ارتباط تنگاتنگي با چندجانبه گرائي در مقابل يكجانبه گرائي، تمايل به صلح و امنيت نرم افزاري در مقابل جنگ طلبي و امنيت سخت افزاري، پروسه دمكراسي در مقابل پروژه دمكراسي و به طور كلي تنش زدائي در مقابل تنش آفريني خواهد داشت. بدون شك اوباما پيامبري نيست كه مردم خاورميانه از وي انتظار معجزه داشته باشند چرا كه وي در صورت پيروزي در يك جمله كوتاه " رئيس جمهور ايالات متحده " خواهد بود. اما تفاوت وي با رقيب جمهوريخواه خود در خصوص نقش آفريني در محيط خاورميانه غير قابل انكار است و مي تواند فرصتي براي اصلاح طلبان مستقل و جوامع مدني دو كشور جهت برقراري يك ديالوگ مثبت تلقي شود. حتي اگر فرض كنيم كه تفاوت عيني، ملموس و چشمگيري در سياست خارجي واشينگتن اتفاق نمي افتد ولي همين كه سخنان رهبران اين كشور بر پايه تهديد يا دعوت به ديالوگ باشد، مي تواند در سطوح ملي كشورهاي منطقه خاورميانه به جهت پوپوليسم نهفته در ساخت سياسي – اجتماعي و نظام هاي غيردمكراتيك آن بسيار تاثيرگذار به حساب آيد. تجربه سال هاي اخير به خصوص پس از حوادث يازدهم سپتامبر آموزه سترگي در مورد نوع برخورد با مشكلات بين المللي و منطقه اي بوده است كه به فراخور رويكرد  نفي گرانه آن موجب تقويت نيروهاي بنيادگرا، افراطي و نفي گرا در سطوح ملي  كشورهاي خاورميانه اي شده است. به هر حال ساختار كلان سياسي در آمريكا سيستماتيك و كاناليزه تر از آن است كه با تعويض شخص رئيس جمهور بتوان لوكوموتيو و ريل آن را دگرگونه تصور كرد اما در درون همين سيستم نيز تفاوت ژرفي بين اوباماي دمكرات با مك كين، خلبان جنگ هاي جنايت بار ويتنام، وجود خواهد داشت.

 اصولا در ايالات متحده به جهت دو مرحله اي بودن انتخابات رياست جمهوري، به اقتضاي شرايط ويژه آن، نوع تبليغات در مرحله مقدماتي با مرحله نهائي تفاوت عمده اي دارد. اوباما در مرحله مقدماتي  با لايه هاي دمكرات سخن مي گفت و تفاوت خود با " هيلاري كلينتون " را در معرض قضاوت آنان قرار مي داد. در اين مرحله كانديداي مقدماتي سعي مي كردند تعهد بيشتر و بهتر خود در چارچوب تفكر دمكرات و حزب را مطرح و توانائي مرزبندي هاي شفاف خويش براي مبارزه با رقيب جمهوريخواه را برجسته كنند. در مرحله مبارزات نهائي كانديداي رياست جمهوري مي بايست در چارچوب فراحزبي و ملي برنامه هاي خود را ارائه دهند و راي قسمتي از پايگاه حزب رقيب و مستقل ها را به خود جلب كنند. به طور منطقي و طبيعي در وضعيت جديد، تبليغات حالت راديكال خود را از دست مي دهد و سمت و سوي محافظه كارانه تري به خود مي گيرد. در آمريكا موضوع اسرائيل يك مسئله كلان و استراتژيك ملي است كه هر رئيس جمهوري با هر گرايشي نسبت به آن حالت سمپاتي و تعهدات سخت خواهد داشت. با توجه به جمعيت 7 تا 8 ميليوني يهوديان آمريكا و لابي قدرتمند آنان كه در حوزه سياست، اقتصاد، رسانه و فرهنگ نقش تعيين كننده اي در ساختار سياسي اين كشور دارد، بي توجهي به تمايلات آنان براي هر كانديداي رياست جمهوري، از قبل به مفهوم شكست است. باراك اوباما با توجه به ايده هائي كه در خصوص مذاكره با دشمنان آمريكا مطرح كرده است، هم اكنون در معرض اتهام عدم تعهد به حمايت از اسرائيل است كه مي بايست در اولويت اول اين اتهام جناح رقيب را خنثي كند. زيركي اوباما با فرصت طلبي ذهني تحليلگراني كه وي را محكوم مي كنند تفاوت اساسي داشته و اين ناشي از درك درست او از موقعيت و ساخت سياسي كشورش مي باشد. در اينجا دقيقا تجربه انتخابات رياست جمهوري فرانسه در مورد تبليغات " نيكلاي ساركوزي " و رقيب وي " سيگولن رويال " قابل توجه مي تواند باشد. در آنجا نيز بسياري از تحليلگران ايراني به جهت سخنان غيردوستانه در خصوص برخورد با پرونده هسته اي ايران توسط رويال، وي را به شدت زير ضرب قرار دادند و پيروزي رقيب وي را براي ايران مثبت تلقي كردند در حالي كه بعدا مشخص شد كه اين يك توهم بزرگ بوده است. به هر حال اوباما را بايد به عنوان يك دمكرات در تقابل با يك محافظه كار مورد تحليل قرار داد كه در وضعيت كنوني تعهد به تغيير را مطرح كرده است. در حالي كه رقيب وي مك كين هم چنان متعهد به ادامه راه محافظه كاران كنوني حاكم بر كاخ سفيد مي باشد، سخن نگفتن سناتور آريزونا در خصوص چگونگي برخورد با ايران يا ديگر مسائل خاورميانه اي نه ناشي از تعامل وي كه بيشتر وابسته به گريز از واقعيت ناخوشايند مدنظر وي خواهد بود. نزديكي اوباما به جناح سوسيال – دمكرات اروپائي نه تنها امكان جنگ هاي تازه در خاورميانه را افزايش نمي دهد كه به طور مشخص در جهت تعامل و همزيستي مسالمت آميزتر در فضاي بين المللي و منطقه اي نقش خود را ايفاء مي كند.

 

                                          22/3/87

فرهنگ توسعه - 1387 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید