شماره214- بروزرسانی  سه شنبه 4/4/1387                           بازگشت به صفحه اصلی

کاریکلماتور

 

بایز افروزی

 

  بستر خشک رودخانه زندگی ام را تا سراب خوشبختی یک نفس شنا    می کنم.

 

÷÷÷÷÷÷÷÷÷

                                       

  ● کتابخانه ام صحنه نبرد اندیشه هاست ، من داوری می کنم.

 

÷÷÷÷÷÷÷÷÷

 

  ● نی ها از تهی بودنشان شاکی هستند!

 

÷÷÷÷÷÷÷÷÷

 

  گرگها آوارگی تاریخی خود را بر " رام شدن " ترجیح داده اند.

 

÷÷÷÷÷÷÷÷÷

 

 ● هر وقت تصمیم به خودکشی می گیرم قبل از هر اقدامی قاتل را منصرف   می کنم.

 

÷÷÷÷÷÷÷÷÷

 

  قصاب ها همیشه کار خود را در هوای "گرگ و میش "شروع می کنند.

 

÷÷÷÷÷÷÷÷÷

 

  اگر میتوانستم شکم امروزم را با نان فردا سیر کنم، یک روز قبل از مرگم از  گرسنگی می مردم!

 

÷÷÷÷÷÷÷÷÷

 

 ● آدم تو سری خورده همیشه سر بزیره!

 

÷÷÷÷÷÷÷÷÷

 

 ● عقب مانده ذهنی به کسی می گویند که خودش زودتر از ذهنش به صف  اتوبوس میرسد!

 

÷÷÷÷÷÷÷÷÷

 

  هر وقت به یک روز بارانی می اندیشم ذهنم خیس می شود!

 

÷÷÷÷÷÷÷÷÷

 

  دموکراسی یعنی هرکس باید یک بلندگو داشته باشد، البته با مارک   "تعاونی" 

 

÷÷÷÷÷÷÷÷÷

 

سگ زرد برادر شغاله " آزاد اندیش واقعی" ، پسر عموی "لاوبالیگر"! 

 

÷÷÷÷÷÷÷÷÷

 

سالها تلاش کردم نگارم را به " تور" بیندازم، رقیبم از راه نرسیده با "قلاب" گرفتارش کرد!

 

÷÷÷÷÷÷÷÷÷

 

اگر می توانستم پیمانه زندگی ام را لاجرعه سر بکشم ، از تلخی اش هلاک می شدم!

 

÷÷÷÷÷÷÷÷÷

 

زندگی من مساویست با یک جفت کفشی که گورکن پیر برای فرزندش

    نمی خرد!

 

 

فرهنگ توسعه - 1387 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید