![]() |
|
شماره215- بروزرسانی یکشنبه 9/4/1387 بازگشت به صفحه اصلی |
|
شولا پوشان پشتون كابوس غرب
اردشير زارعي قنواتي
اظهارات روز يكشنبه 16 ژوئن " حامد كرزاي " رئيس جمهور افغانستان مبني بر تهديد حمله به درون خاك پاكستان براي مبارزه با طالبان اين كشور و تروريست هاي پشتون در مناطق مرزي بين دو كشور را بايد با اهميت تلقي كرد. كرزاي در اين تهديد خود مي گويد كه " افغانستان حق دفاع از خود را دارد و اين بار بيت الله محسود و ملا عمر پاكستاني را در خانه هايشان مورد هدف قرار مي دهيم ". اين موضوع از دو جنبه كاملا متفاوت مي تواند مهم تلقي شود و خارج از اينكه شايد كرزاي اين سخنان را در حالت عدم تعادل عصبي به خاطر حمله بزرگ طالبان به زندان قندهار و فرار حدود 350 تن از شبه نظاميان اين گروه بيان كرده باشد، قابل تامل خواهد بود. يكي اينكه بحث در حيطه نبرد فيزيكي با بنيادگرائي تروريستي در قالب جنبش طالبان و القاعده پي گرفته شود و دوم يا شايد مهمتر از آن بحث ظهور يك آلترناتيو منطقه اي در قالب همگرائي پشتونيسم، خارج از مرزهاي جغرافيائي افغانستان و پاكستان مورد كنكاش قرار گيرد. حمله به زندان قندهار در هفته اخير كه از سوي يك سخنگوي نظاميان ناتو حمله موفقي از سوي طالبان بوده است به اين بحث دامن زده است كه طالبان نسبت به گذشته قدرتمندتر شده اند. هم زماني اين حمله و كشته شدن 4 سرباز آمريكائي و همچنين 5 نظامي بريتانيائي در هفته قبل موضوع حضور نيروهاي ناتو در افغانستان را براي افكار عمومي و دولت هاي اروپائي به يك كابوس غير قابل حل تبديل كرده است. از يك سو ايالات متحده، ديگر اعضاي ناتو را تحت فشار قرار داده است كه با اعزام نيرو به جنوب افغانستان در عرصه ميداني جنگ مشاركت بيشتري داشته باشند و از سوي ديگر دولت هاي اروپائي هم اكنون زير فشار افكار عمومي ملت هاي خود براي خروج از دامنه هاي هندوكش قرار گرفته اند. اين پارادوكس موجب شد تا در كنفرانس وزراي دفاع ناتو در بروكسل با تمام اصرار " رابرت گيتس " وزير دفاع آمريكا براي مشاركت بيشتر اروپاهائي ها در جنوب افغانستان هيچ تعهد مشخصي از سوي آنان ابراز نشود. به يك تعبير مي توان گفت كه كشتي پيمان آتلانتيك شمالي در افغانستان به گل نشسته است هر چند كه اين كشور از همان ابتدا نيز در جغرافياي خود هيچ راهي به دريا نداشت و كشتي راني در آن از پيش هم سرنوشت معلومي داشت. روس ها كه تجربه حضور و جنگ در افغانستان را دارند در طي اين سال ها با خشنودي از گرفتاري رقباي غربي خود در افغانستان، بارها بر اين مسئله تاكيد داشته اند كه آنان از تجربه بسيار ويرانگر ما درس عبرت نگرفته اند. بحث حضور ناتو در افغانستان و چرائي عملكرد آن تنها يكي از ابعاد مشكل كنوني است در حالي كه افغانستان هم اكنون تبديل به عرصه اي براي منازعات چند جانبه شده است كه در يك ارتباط ديالكتيكي با هم قرار دارند. ناديده گرفتن هر كدام از اين ابعاد و بهاي بيش از اندازه به ديگر ابعاد مي تواند به زايش يك موجود ناقص الخلقه منجر شود كه بيش از آنچه مايه مباهات والدين باشد موجب گرفتاري آنان خواهد بود. نبرد فيزيكي با طالبان و جنبش هاي همسو : اين بعد از مسئله افغانستان تاكنون در وضعيت نظامي – امنيتي مورد بررسي قرار گرفته و حتي ظرافت هاي بسترسازي فرهنگي – اجتماعي آن معمولا ناديده گرفته مي شود. از سوي ديگر مشكلات فعلي منازعه در افغانستان آن چنان ذهن سياستمداران و تحليلگران را به خود مشغول كرده است كه زيربناي ويران اقتصادي در اين كشور فقير كه به طور عيني شالوده تمام هنجارشكني ها، جنگ داخلي، تجارت و توليد مواد مخدر، بيسوادي و مهاجرت مي باشد، جدي گرفته نمي شود. پيشروي گام به گام طالبان در شرايطي كه حدود 45 هزار نيروي تحت امر ناتو در اين كشور عقب افتاده، با مدرن ترين تجهيزات مسئوليت حفظ امنيت را به عهده دارند، مي تواند براي دولت كابل و ائتلاف غرب بسيار آموزنده تلقي شود. اصولا تروريسم و نيروهاي شبه نظامي طالبان را نبايد به صورت گروه چريكي نخبه گرا با مكانيزم كمي و عددي مورد توجه قرار داد چرا كه آنان در طي سال هاي گذشته به يك جنبش توده اي – ارتجاعي تبديل شده اند كه عضوگيري برايشان بسيار آسان مي باشد. اين همه خبر و ادعا از سوي نيروهاي ناتو يا دولت افغانستان مبني بر كشتن تعداد زيادي از نيروهاي طالبان در نبردهاي كنوني بيش از آنچه نقطه مثبتي براي نيروهاي ائتلافي باشد، نشاندهنده اين واقعيت است كه نفوذ طالبان در ميان مردم افغانستان تا به آن حد گسترده است كه با توجه به حجم تلفات هر روزه بدنه شبه نظامي و اجتماعي آنان حجيم تر مي شود. عدم بازسازي اقتصادي اين كشور و نبود برنامه مدون براي ريشه كني بيسوادي در كنار نارضايتي مردم از اشغال كشورشان به دست نيروهاي خارجي كه با توجه به بافت فرهنگي افغانستان به تقابل مسيحيان با مسلمانان در قالب جنگ صليبي نيز تعبير مي شود، فضاي مطلوبي را براي طالبان جهت سمت دهي به افكار عمومي بوجود آورده است. غرب بايد به اين مسئله بيانديشد و از خود سوال كند كه چرا در بين نيروهاي ائتلاف حاضر در افغانستان نظاميان مسلمان يا وجود ندارند يا اينكه اصلا قابل اعتنا نمي باشند. از دو حال خارج نيست يا اينكه نيروهاي ناتو حاضر به سپردن امور به دست صلحبانان مسلمان كه با ساختار اجتماعي – فرهنگي افغانستان عجين مي باشند، نبوده است يا اينكه كشورهاي مسلمان كه اكثرا حتي متحدين درجه يك ايالات متحده نيز مي باشند حاضر به روياروئي با شبه نظاميان بنيادگراي اسلامي نبوده اند. در اينجا مي توان پاسخ هر دو سوال را با اين فرض داد كه در هر دو صورت آنچه هم اكنون در افغانستان در حال انجام است با تلقي، شناخت و خواست منطقه ژئوپلتيكي پيرامون اين كشور همخواني نداشته است. به گذشته برنمي گرديم كه غرب براي مبارزه با شوروي از محيط فرهنگي افغانستان چگونه استفاده كرد و جنبش هاي ستيزه جوي با تفكرات طالباني را ايجاد كرد ولي آنچه امروز مايه نگراني مي باشد اشتباه دوم آنان است كه بار ديگر بدون شناخت درست از اوضاع بومي و منطقه اي براي حل مسئله، صورت مسئله را انكار مي كنند. ايجاد آلترناتيو پشتون : پاكستان و افغانستان هر كدام زماني كه يكديگر را در خصوص دخالت در امور داخلي خود مورد انتقاد و تهديد قرار مي دهند هم ذيحق مي باشند و هم از واقعيت و اصل مسئله دور خواهند بود. اينكه از دهه 70 ميلادي با مشاركت هژمونيك و اطلاعاتي آمريكا، پول و لجستيك و شكل دهي تئوريك در قالب رسوخ وهابي گري توسط عربستان و سازماندهي ، رهبري و هدايت نظامي پاكستان، گروه هاي شبه نظامي جهادي سرزمين افغانستان را مورد تاخت و تاز قرار مي دادند، نبايد شك كرد. اما امروز جنبشي در منطقه شكل گرفته است كه نه تنها افسار آن از دست سه ظلع سازنده آن خارج شده است كه حتي با فروپاشي دژهاي دشمن گذشته و تغيير جهت اين مولود ويرانگر، يك موقعيت متفاوت در ژئوپلتيك منطقه اي شكل گرفته است. پشتون ها كه تقريبا با جمعيت 30 ميليوني خود در پاكستان كانون بنيادگرائي طالباني به شمار مي آيند هم اكنون در ائتلاف با پشتون هاي افغاني كه بعد از حمله به اين كشور از قدرت ساقط شده اند، در يك همسوئي و اتحاد بنيادين فراتر از مرزهاي جغرافيائي حاضر نقش آفريني مي كنند. اينكه در غرب از نفوذ طالبان افغاني در مناطق قبايلي پاكستان اظهار تعجب مي شود و گاها حل مشكل را فقط در حيطه اختيار دولت اسلام آباد مي بينند يك ساده انگاري و توهم بيش نيست. هر چند كه تا به امروز نيز مشخص بوده كه ارتش پاكستان و اداره اطلاعات خارجي آن بزرگترين حاميان طالبان و القاعده بوده اند، چنانچه شايد بتوان اين ادعا را هم داشت كه قدرت گيري طالبان در ميانه دهه نود ميلادي بيش از هر چيزي به كمك اين طيف نظامي در اسلام آباد منوط بوده است. هم اكنون براي تحليل مسائل افغانستان لازم است كه از چيزي به عنوان پشتونستان در تحليل نام برد چرا كه تجربه و آموزه هاي سال هاي اخير نشان داده است كه امثال بيت الله محسود و ملا عمر قبل از اينكه به دو كشور متفاوت وابسته باشند به يك ساختار قبيله اي، تفكر، منافع، محيط جغرافيائي و فرهنگي تعلق دارند. اين موضوع مهم معمولا از سوي سياستمداران و تحليلگران ناديده گرفته مي شود و همين عدم شناخت موجب گمراهي در تحليل خواهد شد. به همين دليل براي حل مشكل افغانستان هم زمان مي بايست در صدد حل مشكل جنوب پاكستان هم بود و اين دو موضوع را به عنوان يك كل واحد مورد بررسي قرار داد. در اين خصوص نيز دو راه بيشتر نمي تواند وجود داشته باشد با اينكه با ساز و كار كنوني دولت " گيلاني " نخست وزير پاكستان براي مذاكره و مصالحه با رهبران قبايلي موافقت كرد يا اينكه جنگ را هم زمان در دو جبهه متعلق به پشتون هاي دو سوي مرز گسترش داد. هر دو راه نيز مشكلات خاص خود را خواهد داشت كه در اولي مشروعيت نسبي بنيادگرائي پشتون و در دومي خطر گسترش منازعه و برهم خوردن توازن منطقه اي حاصل اين تصميم مي باشد. سيكل معكوس و رو به عقب تحولات در افغانستان گره كور خود تنيده اي است كه به اين زودي باز نخواهد شد، تنها مي توان با سياست هاي عقلائي اميدوار بود كه آينده را از خطرهاي كنوني و پيش بيني نشده نجات داد.
اردشير زارعي قنواتي 27/3/87
|
|
فرهنگ توسعه - 1387 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |