![]() |
|
شماره 218 - بروزرسانی چهارشنبه 19/4/1387 بازگشت به صفحه اصلی |
|
طالبانيسم و پشتونيسم دوقلوهاي به هم چسبيده
اردشير زارعي قنواتي
گزارش اخير پنتاگون ( وزارت دفاع آمريكا ) در خصوص اوضاع افغانستان نه تنها مي بايست جدي گرفته شود كه حتي مي تواند سنگ محك تجربه عيني و سياست هاي ضدتروريستي واشينگتن نيز تلقي گردد. درك جامعه جهاني، تفكرات تك بعدي، گرايشات دروني منطقه خاورميانه به عنوان زادگاه بنيادگرائي اسلامي و انفصال در ارتباط ارگانيكي حوزه تئوريك با عرصه ميداني اين مشكل بزرگ، تا به امروز نه تنها گره اي را از اين كلاف سر در گم باز نكرده است كه به طور نسبي موجب درهم تنيدگي بيشتر آن نيز شده است. از آن سوي جهان با عينك نوليبراليسم محض به وضعيت اين سوي جهان با شرايط كاملا متفاوت و تا حدودي منافع غيرمتجانس نگريستن، تفاوت ها را به سطح زميني – مريخي بين نمايندگان دو گزينه ارتقا داده است. پنتاگون در اين گزارش خود با هشدار نسبت به افزايش حملات طالبان گفته شده است كه ابعاد و سرعت كنوني حملات تروريستي خود را حفظ گسترش داده است. همچنين در اين گزارش آمده است كه طالبان انعطاف پذيري خود را حفظ و افزايش هم داده است كه همين مسئله مي تواند نشاندهنده ابتكار عمل تروريست ها و بنيادگرايان در مقابل دولت افغانستان و ائتلاف ضدترريستي مستقر در اين كشور باشد. حفظ و افزايش انعطاف پذيري و گسترش سطح عمليات نظامي توسط طالبان و گروه هاي مرتبط با جنبش القاعده در حوزه جغرافيائي افغانستان را بدون تاثير شرايط قبايلي غرب و جنوب غربي پاكستان نمي توان به درستي تحليل كرد. گزارش كنوني پنتاگون چنانچه با اظهارات هفته گذشته ژنرال " جفري شلوسر " كه گفته است حملات شورشيان در شرق افغانستان رشد 40 درصدي داشته است، در ارتباط با هم در نظر گرفته شود، ابعاد خطرات كنوني را وسعت دوچنداني مي بخشد. اين فرمانده ارشد و منطقه اي ايالات متحده مي افزايد عليرغم تلاش براي دستگيري و كشتن رهبران طالبان، حملات آنان در شرق كشور افزايش يافته و هدف هاي مهم و زير بنائي را هدف حملات خود قرار داده اند. هم زمان با اين موضوع جهان و منطقه هم اكنون با وضعيت خاصي در پاكستان نيز روبرو مي باشند كه هر چند خود به تنهائي نوك كوه يخ يك بحران بزرگ مي تواند به حساب آيد ولي ارتباط تنگاتنگي هم با اوضاع افغانستان خواهد داشت. سخن از " طالبان پاكستاني " و رهبراني از جمله " بيت الله محسود " كه مناطق قبايلي پاكستان را به جولانگاه اقدامات نظامي دروني و فرامرزي خود قرار داده اند، ترسيم يك فضاي خاكستري منطقه اي بسيار فراتر از آن چيزي كه تنها با نام بنيادگرائي و تروريسم گفته مي شود، مي بايست به حساب آيد. رسوخ انديشه و تفكرات بنيادگرايانه يك بعد از مشكل فعلي است كه در قالب تروريسم تعريف مي شود در حالي كه به موازات اين بعد از موضوع واقعيت ظهور ملي گرائي قبيله اي و منطقه اي در چارچوب افكار بنيادگرايانه و ابزارهاي ميداني تروريسم، اگر مهم تر تلقي نشود، مطمئنا همطراز آن موضوع مي تواند قلمداد شود. اين موقعيت عيني تنها مختص افغانستان و پاكستان نيز نخواهد بود چنانچه هم اكنون در عراق، فلسطين و لبنان هم ارتباط ملي گرائي عربي در قالب تفكرات بنيادگرانه و افراطي گري مذهبي، نوع خاصي از آلترناتيوسازي منازعه جويانه با غرب و عوامل منطقه اي آنان را شكل داده است. قبل از دهه هفتاد ميلادي منازعات ملي، منطقه اي و بين المللي معمولا در قالب دنياي مدرن تعريف و دنبال مي شد ولي از زمان حضور نيروهاي شوروي در افغانستان اين معادلات با تغيير از مدرنيته به سمت ماقبل مدرنيته سير ارتجاعي يافت. جهاديون افغانستان كه روزگاري همطراز پدران معنوي ايالات متحده توسط " رونالد ريگان " رئيس جمهور اسبق اين كشور به حساب مي آمدند، سنگ بناي بنيادگرائي و تروريسم كنوني بوده اند. ناسيوناليسم در قالب " امت گرائي " و تغيير ساختار مبارزات سياسي سكولار به سمت دخالت دين در حوزه اجتماعي كه هم زمان با فروپاشي اردوگاه شرق و به كما رفتن موقت انديشه هاي بديل سوسياليستي اتفاق افتاد، زمينه و بستر را براي تقابل هژموني حاكم بر نظام نوين بين المللي و گزينه نوظهور بنيادگرائي – تروريسم مهيا كرد. هم اينك همين آرايش سياسي – نظامي در منطقه افغانستان و پاكستان در قالب بنيادگرائي پشتون ايفاي نقش مي كند و قبيله گرائي پشتون هاي دو سوي مرز در پيوند با افراطي گري ديني تبديل به يك آلترناتيو قدرتمند شده است.اينكه رهبران كابل و اسلام آباد همواره يكديگر را به دخالت در امور داخلي كشور خود متهم مي كنند يا نيروهاي ائتلاف به رهبري ناتو در افغانستان از مصون بودن منطقه ممنوعه قبايلي پاكستان شكايت مي نمايند، دقيقا در اين چارچوب قابل بررسي مي باشد. حالت نه جنگ نه صلح دولت " گيلاني " نخست وزير پاكستان با قبايل پشتون نشين و رهبراني چون بيت الله محسود و همچنين تقابل گاه و بي گاه ارتش و شورشيان ناشي از همين پارادوكس مي باشد. از طرف ديگر اختلاف بين دولت اسلام آباد با همتايان خود در افغانستان و همچنين متحدين آمريكائي نيز در رابطه با اين موضوع باز هم به اين تضاد و پارادوكس شكلي – ماهوي باز مي گردد. تا زماني كه بستر و عوامل عيني دخيل و تاثيرگذار در ايجاد اين پيوند دوگانه بنيادگرائي – ناسيوناليستي در چارچوب پذيرش واقعيت هاي جهان متكثر وغير يكجانبه توسط بزرگترين قدرت هاي هژمونيك به رسميت شناخته نشود، هيچ تحول مثبتي درعرصه اين آرايش ارتجاعي سياسي بوجود نخواهد آمد. آشفته بازار" پايان تاريخ " فرانسيس فوكوياما و " جنگ تمدن ها " ي ساموئل هانتينگتون در بزنگاه ظهور مولود تروريسم بنيادگرا و چرخش ناسيوناليسم منطقه اي به سوي قبيله گرائي منازعه جو، عرصه رقابت و بديل سازي مثبت را براي انديشه هاي مدرن بسيار تنگ كرده است. بيماري مزمن و اپيدمي طاعوني نوليبراليسم جهت خط بطلان كشيدن بر مبارزات طبقاتي و اجتماعي لايه هاي متفاوت در ساختار زيست اجتماعي و همچنين ناديده گرفتن منافع ملي متفاوت ساختارهاي ملي و منطقه اي غير همسو، دليل اصلي ظهور اين وضعيت ناخوشايند مي باشد. حتي در درون جوامع اروپائي با توجه به موج كنوني حذف دولت هاي " رفاه كينزي " به تدريج شكاف دولت – ملت گسترده تر از قبل شده و راه براي بروز اعتراضات و تقويت احزاب راديكال فراهم شده است. شكل بندي هاي تازه اي كه در جهان و به خصوص در خاورميانه در حال اتفاق و ظهور مي باشد زنگ خطر را براي ثبات ملي، منطقه اي و بين المللي به صدا درآورده است. پشتونيسم بنيادگرا در دو سوي مرزهاي افغانستان و پاكستان يكي از اين شكل بندي ها و شايد در شرايط كنوني خطرناك ترين آن به حساب آيد. حذف فيزيكي نفرات ستيزه جو و درك غلط فعلي از پديده تروريسم كه منجر به بن بست هاي كنوني در مبارزه با اين پديده شده است،بهترين نماد از گمراهي در انتخاب راه و ضرورت تغيير و تدوين يك نقشه راه منطبق بر واقعيات نهفته در ذات شرايط كنوني خواهد داشت. پندار غلط كنوني در مورد ماهيت يكجانبه طالبانيسم با تفكرات بنيادگرايانه بدون شناخت بعد قبيله اي آن در قالب ظهور يك ناسيوناليسم پشتون در چارچوب پيوند هارمونيك بنيادگرائي - قبيله گرائي مي تواند در آينده نيز تمامي راهكارهاي موجود را به سمت گمراهي سوق دهد. تروريسم كنوني نيز دقيقا مولود تفكرات بنيادگرايانه و افراط گري ديني با ناسيوناليسم پنهان در قالب امت گرائي قبيله اي بوده است و بررسي مجرد و انتزاعي پديده تروريسم و ناديده گرفتن هر كدام از اين ابعاد تضمين امنيتي بزرگي براي بقاي تروريسم خواهد بود.
9/4/87
|
|
فرهنگ توسعه - 1387 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |