شماره  220 - بروزرسانی شنبه 22/4/1387                           بازگشت به صفحه اصلی

ردیابی نمودهای امپریالیسم

 برگردان: محمد تقی برومند

(2)

امپراتوری، امپریال و امپریالیسم

ژیلبر آخکا

 در این دوران بررسی دوبارة عمومی مفهوم های سیاسی مربوط به روایت مارکسیستی برای دقیق کردن مفهوم هایی چون امپریال و امپریالیست ضرورت دارد. هر دو مفهوم به شدت سرشار از مضمون ایدئولوژیک اند: زیرا به ملاحظه ایده آل های دموکراتیک (آزادی، حق تعیین سرنوشت) جنبة تحقیرآمیز دارند. (1)

     مفهوم امپراتوری Empire در نفس خود تابع تفسیر از دیدگاه سیاست شناسی است. از این رو، استانلی هوفمن بین «امپراتوری» و «نظم فئودالی» تفکیک قایل بود. برخلاف «نظم فئودالی»، امپراتوری فرمانروایی بر پایه یک قدرت مرکزی با نبود «ارزش های مشترک» میان اجزاء تشکیل دهندة آن است (2). ولی با این همه، او تأیید کرده است که این دو مقوله در جریان تاریخ با آن چه که آن را این گونه وصف می کند، ترکیب شده اند، یعنی «وضعیت بسیار ویژه رابطه ها استوار بر سلسله مراتب آشفتة اروپای فئودالی است که در آن اندیشة امپراتوری باقی می ماند و پیوندهای خصوصی رعیتی و نفوذ بسیار بسیار وسیع کلیسا برای تأمین نظم همزمان بغرنج و آشفته بهم می آمیزند» (3). استثناء در موضوع بطلان رویارویی مطرح شده اهمیت دارد. اروپا که امپراتوری ها از تراز فئودالی از زمانِ امپراتوری کارولینژین در سال 800 تا قراردادهای وستفالی در 1848 را بخود دیده، تغییر شکل های امپراتوری مقدس رومی ژرمنی را از سر گذرانده است.

    ریمون آرون در این باره مورد آتن را ذکر می کند که در عهد باستان «به تدریج اتحاد شهرهای مستقل را که در رأس آن قرار گرفت، برای مقاومت در برابر امپراتوری پارس به یک شبه امپراتوری  یا دست کم یک سیستم نابرابر تبدیل می کند» که استوار بر برداشت خراج ها بود. آرون می افزاید: «این نمونة اخیر»، « نوسان میان مفهوم سخت امپراتوری رومی و مفهوم خفیف (امپراتوری آتنی)، تنوع امپراتوری ها یا شبه امپراتوری ها بنا بر چگونگی قدرت عالی، صوری یا ناصوری، مشروط یا نامشروط را تصویر می  کند: گاهی فرمانروایی آشکارا برقرار است، گاهی زیر فرمول ایدئولوژیک یا حقوقی مفهوم مخالف (فرمانروایی برابر دولت ها طبق منشور ملل متحد)» را پوشیده نگاه می دارد. (4)

     بی شک، این تمایز میان امپراتوری صوری و امپراتوری ناصوری کارکردی تر است. این همان است که آن را نزد جیووانی آریگی می یابیم که با این همه، از هابسون الهام می گیرد. تعریف اندک قانع کننده امپراتوری ناصوری (بنا بر اصطلاح او «انترناسیونالیستی») را می پذیرد که استوار بر وابستگی متقابل اقتصادی است، حال آن که امپراتوری صوری استوار بر ستم بر ملت های ضعیف و گرایش به جنگ است. (5) این اندیشه از آن جا گرفته شده که بنا بر آن ایالات متحد طی 20 سال پس از 1945 از گرایش به امپراتوری صوری به امپریالیسم ناصوری در دهة 70 منتقل شد که استوار بر مؤسسه آزاد است (یا بهتر بگوییم استوار بر مبادله آزاد است که پاکس بریتانیکا (صُلح بریتانیایی) در قرن نوزده نامیده شده) (6).

     این پیشنهادها بیش از یک عنوان چون و چرا پذیرند. نخست به خاطر این که بر این دلالت دارند که امپراتوری ناصوری کم تر با ستم ملّی و گرایش به جنگ آشناست (7). و از سوی دیگر، به خاطر این که نشان دادن تداوم طرح ناصوری ایالات متحد از 1945 آسان است. به عقیدة ریمون آرون این طرح همواره به امپراتوری ناصوری مربوط بوده و ا و به درستی در آن قدرت پنهان در زیر پوشش ایدئولوژیک احترام به فرمانروای دولت ها را تمیز می دهد که توسط سازمان ملل متحد نهادی شده است. البته به این دلیل است که پیروی از آرون در زمینة تفسیر او دربارة تفاوت میان امپریال و سیاست امپریالیستی دشوار است.

    او می نویسد: نخست «در سراسر جهان بدون هدف قرار دادن ساختمان یک امپراتوری به مفهوم حقوقی یا واقعی اصطلاح، دخالت می کند». این در حالی است که نامگذاری «امپریالیست» نشان دادن تحقیرآمیز سیاست «استثمار یا سلطه» خواهد بود (8). اگر امپراتوری ناصوری در اساس یک روایت ملایم و بسیار مکارانة امپراتوری ناصوری است، در این صورت سیاستی که قصد آن ایجاد امپراتوری به مفهوم سیاسی و مفهوم قطعی نیست، خیلی ساده سیاستی امپریالی نیست. بعد آرون کارت ها را با توسل به تعریف بسیار وسیع نه فقط سیاست امپریالی، بل که سیاست امپریالیسم ُبر می زند. «امپریالیسم به عنوان رابطة نابرابر میان دولت ها و ارادة بزرگان در تأثیر نهادن روی زندگی داخلی و رفتار خارجی کوچک ها  هرگز به اندازة عصر ما موضوع جهان بهتر تقسیم شده نبوده است» (9).

    به یقین آن چه که موضوع جهان بهتر تقسیم شده نیست، تعریف اصطلاح امپریالیسم است. لویی اشنیدر توانسته است گلچین مؤثری از کاربردهای متفاوت اصلطلاح را گرد آورد (10). از این رو، گروه بندی آن ها به دو دسته ممکن است:

یکی تعریف دقیق سیاسی- نظامی فرمانروایی و دیگری تعریفی که روی منافع اقتصادی، تجاری و صنعتی زمینه ساز توسعه طلبی فرمانروایانه تکیه دارد.

     معنی نخست اصطلاح آن را به تمامی با سیاست دولت های قدرتمند که تعمیم پذیر در مکان و زمان است، همانند می داند. در این صورت هیچ چیز امپریال و امپریالیست را متمایز نمی کند، مگر این که اصطلاح دوّم به احتمال معنی ضمنی عقیدتی داشته باشد. در مقابل معنی دوّم اصطلاح امپریالیست که ناظر بر انگیزه های توسعه طلبانة سرمایه داری است، بیشتر معاصر است. این معنی از پایان قرن نوزده مطرح شد و بسیاری از تئوری پردازان اقتصادی امپریالیسم مانند کُنان آمریکایی و هابسون انگلیسی و خود سخنگویان امپریالیسم چون جوزف چمبرلن یا ژول فری آن را بیان کرده اند.

     در این معنی واپسین که مفهوم آفرینی سیاسی را در همان مقیاسی که تمایز میان دو اصطلاح مورد نظر را می نمایاند، غنی می سازد، امپریالیسم سیاستی را مشخص می کند که قدرت های سرمایه داری از واپسین دهه های قرن نوزده در واکنش به رکود عظیم دهة 1895 1873 به گسترش آن پرداختند. بنابراین سنجة فرق گذاری، سیاست اتحاد شوروی در قرن 20 به طور قطع با توجه به مفهوم فرمانروایی سیاسی- نظامی آن بر دیگر کشورها امپریالی بود. از این رو، توصیف آن به عنوان امپریالیسم دشوار است. این نه بخاطر مقیاس ارزش هایی است که فرمانروایی روسی- استالینی را به طور عقلانی پذیرفتنی تر از فرمانروایی های آمریکایی، فرانسوی یا  بریتانیایی جلوه می دهد، بل که بدین خاطر که توسعه طلبی اتحاد شوروی بنا بر سرشت غیر سرمایه داری اقتصادی دولتمدارانة آن به انگیزة منافع اقتصادی نبود، بل که به انگیزة سیاسی- نظامی بود که (حتی اغلب به زیان منافع اقتصادی آن تمام می شد).

    در مقابل، همان طور که ریمون آرون تصریح می کند: «غایتمندی کلی دیپلماسی آمریکا به طور جدایی ناپذیر خصلتی اقتصادی و سیاسی را به نمایش می گذارد؛ زیرا بنا بر آزادی دسترسی تعریف می شود؛ مفهومی که مبادله های ایده ها، سرمایه ها و کالاها را در بر می گیرد» (11) پس امپریالیستی در مفهوم معاصر اصطلاح است.

    بنا بر این معنی اصطلاح امپریالیسم است که لنین در اثر مشهورش تعریف منظم و به قاعده ای از آن بدست داده است: «امپریالیسم سرمایه داری است که به مرحلة عالی توسعه نایل آمده و در آن فرمانروایی انحصارها و سرمایة مالی برقرار گردیده، صدور سرمایه ها اهمیت درجه اوّل دارد تقسیم جهان بین تراست های بین المللی آغاز شده و تقسیم تمامی قلمرو کرة زمین بین بزرگترین کشورهای سرمایه داری به پایان رسیده است» (12). به جز واپسین قسمت: یعنی تقسیم قلمرو کُرة زمین که از زمان استعمارزدایی جایش را به فرمانروایی ناصوری «نواستعماری» داده، بقیة تعریف بالا به کلی فعلیت خود را حفظ کرده است.

     تعریف دیگر تکمیلی پیشنهادی لنین دربارة «مرحله عالی رو به زوال» که با ممیزة «طفیلی گری و گندیدگی» توصیف شده، پس از جنگ دوّم جهانی چین و شکن هایی پیدا کرده است، زیرا سرمایه داری توانسته است خود را برای موج جدید و شگفتی آور توسعة درازمدت نوسازی کند. با این همه، برای برخورد منطقی و عادلانه با لنین باید یادآور شد که او فراسوی کارکرد آشکار سیاسی تأکیدها و فرمول بندی های اقتصادی اش، اغلب بسیار دقیق و محتاط بوده است. به ویژه اینکه او نه از رکود مطلق، بل که از گرایش های سرمایه داری انحصاری سخن گفته است. (13)

     وانگهی، کسانی چون آرون و ژیلپَن (14) تحلیل لنین دربارة این مسئله را که جنگ اول جهانی جنگ بین امپریالیستی برای بازتقسیم سرزمین ها و مبارزه برای مستعمره ها بود، رد می کنند، دچار دو اشتباه می شوند: از یک سو، ناچیز شمردن داو مهم (نفت در جای نخست) که مبارزه برای سهم غنیمت های امپراتوری عثمانی را (که برای سه بازیگر بزرگ اروپایی جنگ (1918- 1914) منافع سرشاری داشت)، تشکیل می داد. از سوی دیگر، و به ویژه محدود کردن تحلیل لنین به مستعمره ها، برخلاف تأیید صریح او (15).

     سرانجام باید یادآور شد که اگر قدرت های امپریال در مفهوم معاصر یا لنینی اصطلاح همه امپریالیست نباشند، وجه مقابل آن نیز درست است. یعنی یک دولت با اقتصاد سرمایه داری انحصاری می تواند بنا بر اهرم های اقتصادی سیاست خارجی اش که از اراده به تأمین توسعة کالاها و سرمایه های اش برانگیخته شده، بدون در اختیار داشتن قلمرو امپریالی، امپریالیست باشد. چنین دولت هایی می توانند فرمانروایی ناب اقتصادی را بدون پی آمد نظامی- سیاسی هدف قرار دهند؛ زیرا از وسیله های مادی یا امکان سیاسی بی بهره اند. البته، هر سیاست امپریالیستی، هنگامی که از یک دولت بزرگ سرچشمه می گیرد، به ایجاد حوزة امپریالی گرایش دارد. امّا، با این همه، شرایط تاریخی می توانند برخلاف این گرایش عمل کنند. چنان که وضعیت پس از 1945 برای آلمان و ژاپن، قدرت های امپریالیستی امّا نه امپریالی (جز در مفهوم نظام سیاسی برای امپراتوری خورشید تابان) این بود.

 

پی نوشت

1- این داوری ذهنی تر و چون و چراپذیرتر از داوری ریمون آرون است، هنگامی که در «جمهوری امپریال: ایالات متحد در جهان» تأیید می کند که «اصطلاح امپریالیست»، نه اصطلاح «امپریال» طنینی تحقیرآمیز دارد. این اصل به این آتلانتیست آزموده امکان داد که از این اصطلاح برای نشان دادن سیاست خارجی آمریکا در اثری که در بخش مناسب به ستایش از این سیاست پرداخت، در برابر کامیابی اثر ضد امپریالیستی کلود ژولین: «امپراتوری آمریکا» از آن استفاده کند.

2- استانلی هوفمن «نظم بین المللی» در Madeleine Grawitz و Jean Leca رسالة علم سیاست، ج 1، PUF، پاریس 1985، ص 666

3-   همان جا، ص 679

4-   آرون، همان جا، ص 261

5- آریگی از تمایز آرون اقتباس نمی کند، بل که به نظر می رسد از گالاگر  و روبینسون که آن را زیر عنوان تنوع شکل های امپریالیسم (ص 50) ذکر می کند، اقتباس کرده است. فایدة اثر آریگی همانا تصریح تفاوت های خط سیرهای تاریخی دو امپریالیسم انگلیس و آمریکا است (با این همه، شرح مسئله به تقریب بنا بر شکلواره آفرینی بی فایده مهندسی مبهم بوده است که از سوی دیگر مایة ملامت نویسنده شده است). (بنگرید به پی گفتار، ص 162.

6-   همان جا، ص 103.

7- نویسنده مجبور شده است دربارة پاکس بریتانیکا مشخص کند که «این تصویر مبادلة آزاد انگلیس تا اندازه ای توسط گرایش های استعمارگرایانه و لیبرالی که ترسیم کردن توسعة طلبی اش در طی این دهه ها ادامه یافته اند، پیچیده و مبهم شده است» (ص 65).

8-   آرون، همان جا ص 262 261.

9-   همان جا، ص 265

10-  Louis Snyder, The Imperialism Reader: Documents and Readings on Modern Expansionism, Van Nostrand, Princeton, 1962.

11-                       آرون، همان جا، ص 198

12-     ولادیمیر لنین، امپریالیسم، مرحله عالی سرمایه داری در (آثار، ج، 22، انتشارات سوسیال، پاریس، 1960، ص 287. جیووانی آریگی  در اثر پیش گفته (ص 14) گشودن کلاف تعریف های امپریالیسم را به لنین نسبت می دهد. بی آن که تعریف های روشنی را که او به دست داده، ذکر کند و آن را به افراط به مفهوم لنینی امپریالیسم در «گرایش به جنگ» بین سرمایه داران کاهش می دهد.

13-     از این رو، به نوشتة او «گرایش به رکود و گندیدگی» که خاص انحصار است به نوبة خود به تأثیر خود ادامه می دهد و در برخی رشته های صنعت و برخی کشورها در یک زمان غلبه می یابد (لنین، همان جا، ص 298 من تصریح می کنم، جز برای گرایشی که توسط لنین تصریح شده است).

     «امّا، این اشتباه است که بپنداریم گرایش به پوسیدگی، رشد شتابان سرمایه داری را نفی می کند. نه، این قبیل شاخه های صنعت، این قبیل قشرهای بورژوازی و این قبیل کشورها در عصر امپریالیسم با نیروی کم و بیش زیاد، گاهی این گرایش و گاهی گرایش دیگر رخ می نمایند. در مجموع، سرمایه داری بی نهایت شتابان تر از پیش توسعه می یابد، امّا این توسعه به طور عام بسیار نابرابر است... ». (همان جا، ص 324- تصریح از من است).

14-  Raymond Aron, Paix et Guerre entre les nations, Calmann-Lévy, Paris, 1984, pp. XIV-XV. Robert Gilpin, The Political Economy of International Relatioons, Princeton University Press, 1987, pp. 53-54.

15-     «امپریالیسم به درستی بنا بر گرایش به ملحق کردن نه فقط منطقه های کشاورزی، بل که هم چنین به ملحق کردن منطقه های بسیار صنعتی توصیف می گردد (آلمان به بلژیک و فرانسه به هر دو چشم طمع دارد) ...» (لنین، همان جا، ص 296). دربارة هدف های اقتصادی نخستین جنگ جهانی، بنگرید به:

      Gerd Hardach, The First World War 1914-1918, Pelican, Londres, 1987.

 

ردیابی نمودهای امپریالیسم (1)

فرهنگ توسعه - 1387 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید