شماره  222 - بروزرسانی جمعه 28/4/1387                           بازگشت به صفحه اصلی

آیا ما را می‌توان کمونیست نامید؟

 

ب. الف. بزرگمهر

 

 

 

پیش از این (٢۹ ژوئن ٢٠٠٨) یادداشتی به فرا خور ٢٩ مین سالگرد تاسیس سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر)۱، در بخش «اظهار نظر» تارنگاشت روشنگری که اعلامیه سازمان نامبرده را درج کرده بود، با درونمایه زیر نوشته و پرسش هایی را درمیان گذاشته بودم:

((با شادباش سالروز تاسیس سازمان شما، ممکن است درباره این که «سازمان ... با بازانديشی تجربه شکست "سوسياليسم موجود" از موضع بازگشت به " سوسيالسم مارکسی" مفاهيم پايه‌ای خود در باره بديل سوسياليستی را به طور بنيادی بازسازی کرد ...» کمی توضیح دهید؟ آیا "سوسيالسم مارکسی" اشاره شده، چیزی در برابر "سوسيالسم لنینی" است؟ و اگر پاسخ آری است، چرا؟

 

منظور از «سوسياليسمی... به عنوان بديل رژيم جمهوری اسلامی» چیست؟ آیا سوسیالیسم به عنوان یک سامانه فراگیر اقتصادی ـ اجتماعی را می توان بدیل  رژیم جمهوری اسلامی نهاد؟!

 

آیا «سوسياليسم ... رهائي‌بخش» شما که ظاهرا بدیل تازه ای دربرابر سوسیالیسم موجودی است که از آن یاد نموده اید، دستاوردهای سترگ همان سوسیالیسم را که سازمان شما ذره ای نیز در آن سو گام برنداشته است، نفی نمی کند؟ آیا، چنین ادعاهای بی پشتوانه ای، مانند تف سربالا نمی ماند؟

 

آیا «سوسياليسم ... زنانه گرا، زيست محيط ... ، مبتنی بر برابرحقوقی ملی و تنوع فرهنگي، صلح گرا و ضدنظامي‌گري، متعهد به پيکار مشترک جهانی برای آزادي، برابري، صلح و همبستگی...» که شما خود را به آن پایبند می دانید، تافته ای جدابافته از دیگر "سوسیالیسم های موجود" است که شما، ظاهرا همه آنها را در کلیت و تاریخ خود به چالش کشیده اید؟ آیا با این کار، مبارزه ضد امپریالیستی را به حاشیه نرانده اید و آن را در سایه ننهاده اید؟

 

آیا "سوسیالیسم موجود" برابر حقوقی ملی و تنوع فرهنگي را گرامی نمی داشت و نمی دارد؟ صلح گرا و ضدنظامي‌گري و پایبند به پيکار مشترک جهانی برای آزادي، برابري، صلح و همبستگی نبود و نیست؟ و در مسير پايان دادن به انواع و اقسام تبعيض‌های موجود در جامعه طبقاتی گام برنمی داشت و نمي‌دارد؟

 

نگارنده این یادداشت پیش از این در نوشتاری زیر عنوان «حزب از نگاه یک آدم ساده

 از جمله چنین نگاشته بود: (http://10mehr.org/wordpress/?p=330)

«حزب، با توجه اکید به حکم سترگ مارکس که «رهایی کارگران باید به‌دست خود کارگران صورت گیرد»، اصول و موازین فرقه گرایانه‌ای بیرون و جدا از منافع جنبش پرولتری ایجاد نمی‌کند و خود را در مقام “عقل کل” و “آموزگار بزرگ” قرار نمی‌دهد. «مناسبات کمونیست‌ها با مجموع پرولترها چگونه است؟ کمونیست‌ها حزب ویژه‌ای رویاروی دیگر احزاب کارگری نیستند. آنها منافعی جدا از منافع مجموع پرولترها ندارند. َآنها اصول ویژه‌ای [فرقه گرایانه] مطرح نمی‌کنند که خواسته باشند آن را برای جنبش پرولتری الگو قرار دهند. وجه تمایز کمونیست‌ها با دیگر احزاب پرولتری تنها در آن است که از یک سو در مبارزات پرولترهای ملت‌های گوناگون، منافع مشترک مجموعه پرولتاریا را که منافع مستقل از ملیت است، برجسته می‌کنند و برای آن ارزش قائلند و از سوی دیگر در مراحل گوناگون گسترش مبارزه میان پرولتاریا و بورژوازی همیشه بیانگر منافع جنبش در مجموع آن هستند.»( مانیفست حزب کمونیست، کارل مارکس و فریدریش انگلس، برگردان محمد پورهرمزان، انتشارات حزب تودهٔ ایران، ۱۳۸۵.)

 

آیا سازمان شما براستی «بخشی از جنبش کمونيستی رزمنده ... و ادامه سنت سوسياليسم انقلابی تاريخ معاصر ايران بوده است؟ چه کسی چنین ادعایی را تایید می کند؟

 

آیا تاکنون کار و تاریخ خود را نقد کرده اید و به کارنامه خود نگاهی افکنده اید؟.))

 

یکی از خوانندگان این اعلامیه که از آن یادداشت ـ به مصداق «هر کسی از ظن خود شد یار من...» ـ به شور و شوق آمده بود، خطاب به اینجانب، نظراتی ابراز داشتند که پاسخی درخور می بایست. شاید بهتر بود متن کامل اظهار نظر ایشان نیز در اینجا آورده میشد تا شیوه برخورد وی به این جستار بیشتر روشن شود. دریغا آن اعلامیه و اظهار نظر های پیوست، خیلی زود از تارنگاشت یادشده و حتا بایگانی آن برداشته شد و اینجانب نیز، با کوشش بسیار، نتوانستم پاسخ را زودتر از این آماده نمایم. این خواننده ارجمند، با نفی تاریخ سوسیالیسم و همه دستاوردهای ارزشمند بدست آمده، آن را «سوسیالیسم ناموجود» نامیده، اتحاد جمهوری های شوروی را «نظام {با} یک "زیربنای" سرمایه داری حزبی ـ دولتی، با "روبنای" رویزیونیستی» بشمار آورده و ادعا نموده اند که «نظام های مدّعی سوسیالیزم تا امروز، اشکالی شبه سوسیالیستی با مضمونی غیر سوسیالیستی از خود بروز داده اند و ... از نظر محتوی با سوسیالیسم قرنها فاصله داشته اند».

 

اینک پاسخ اینجانب ...

 

***

 

با شما کاملا همداستانم که نوشتن عبارت "سوسیالیسم موجود" به این شکل معنا و مفهومی مجازی به آن می بخشد و سبب سردرگمی خواننده می شود. همانگونه که ظاهرا شما را نیز سردرگم کرده و پنداشته اید که اینجانب نیز تاریخ سوسیالیسم و دستاوردهای آن را زیرپا گذاشته‌ام و شاید مانند شما می اندیشم! من این عبارت را دانسته آنگونه نوشتم که کميته مرکزی سازمان کارگران انقلابی ايران آن را در متن خود بکار برده است. از پرسش های اینجانب از اعلامیه نویسان، بخوبی می شد دریافت که من سوسیالیسم موجود را در شکل های گوناگون آن باورمندم. به باور من بهتر بود که هر دو باهم این پرسش را از کميته مرکزی سازمان نامبرده می کردیم که چرا آن عبارت را درون گیومه نهاده اند.

 

من با نگرش شما درباره آنچه آن را «سوسیالیسم ناموجود» خوانده اید، همداستان نیستم و می‌اندیشم که سامانه سوسیالیستی، بویژه پس از پیدایش اتحاد جمهوری های شوروی و در  پی آن اردوگاه سوسیالیستی، دستاوردهای سترگی برای آدمیت به ارمغان آورده است. پیش از آنکه دلیل های آن را بگویم، امیدوارم شور و شوق شما برای یک گفتگوی دوستانه و جدی در این باره کاسته نشده باشد و همچنان خواهان آن باشید با هم میهنی که نگرشی مخالف شما دارد، گفتگو را پی گیرید.

 

کوشش خواهم کرد که جستار را از چند زاویه گوناگون و تا آنجا که می شود، کوتاه و فشرده بشکافم و به این پرسش پاسخ دهم که چرا سوسیالیسم، با همه کمی و کاستی های آن براستی هستی داشته و دارد.

 

دشواری بسیاری از انسان ها، دربرگیرنده بسیاری از ما که خود را کمونیست٢ می پنداریم، در متافیزیکی اندیشیدن ماست که بنا بر عادت، ناخودآگاه و ناگزیر انجام می پذیرد و روندی پیوسته، سازمان یافته و تنیده در تار و پود اندیشه و کردار ما دارد. بسیاری از ما، تنها برشی از مکان و زمان را به شکلی ایستا و بی هیچ پیوندی با مادیت پویا درک می کنیم؛ با افق ناگزیر کوتاه خود، نداشتن آگاهی های تاریخی ـ اجتماعی بسنده و شکیبایی برای خودآموزی و درک دیالکتیکی روندهای پیچیده، دست به تحلیل هایی شتابزده می زنیم و همه چیز را یکجا، در یک آن و در اندازه کمال آن می خواهیم. نتیجه پیشاپیش روشن است: ندیدن فرآیند در سیر طبیعی خود، پریدن از روی مرحله ها که هریک زمینه ساز و محمل آن دیگری است، نشناختن کیفیت های نوین یا یکی گرفتن پدیده های ظاهرا همسان با درونمایه های ناهمساز بر پایه اصل «اینهمانی» و در پی آن برخوردی اراده گرایانه، حداکثرطلبانه و پندارگرایانه به واقعیت موجود که به هیچ روی در برابر ما سر خم نمی کند ... 

 

خود را کمونیست می پنداریم، بی آنکه روش برخورد آن را (دیالکتیک ماتریالیستی) آموخته باشیم و بکار بریم.

 

بیاییم، نخست از زاویه عملی (پراکتیکی) به جستار در میان گذاشته شده بنگریم:

اگر نخستین سامانه سوسیالیستی در روسیه و سپس در کالبد اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی شکل نگرفته بود، جهان کنونی براستی دوزخی بود. شاید شما بهتر از من می دانید که سامانه سرمایه داری را بویژه از نظر شدت بهره کشی، بدرستی با سامانه برده داری می سنجند و آن را برده داری نوین می نامند.

 

با پیروزی و استوار شدن گام به گام سامانه سوسیالیستی در روسیه و پیدایش اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی، آدمیت گامی غول آسا، بسی بلندتر از آنچه که تا آن زمان پیموده بود، به سوی پیشرفت، گسترش برابری اجتماعی و پی ریزی تاریخ راستین انسان برداشت و نیروهای سرمایه داری بزرگ را به واپس نشینی گسترده واداشت. نگاهی حتا گذرا به تاریخ دگرگونی های اجتماعی ـ اقتصادی جهان، بویژه کشورهای اروپای باختری در این دوران گویای کارآیی آن گام غول آساست.

 

اگر جهان کاملا به کام کلان سرمایه داران بود، بسی بیش تر و پیش تر از این، توده های میلیونی مردم جهان به نیروی کار غیر ضروری دگردیسه شده بودند و "خوشبخت ترین" ها محکوم به کار جانفرسا زیر نگاه تیزبین و سنگدل ماشین های با هوش مصنوعی. درونمایه سرمایه داری را آنجا که بر ساختارها و همبودهای کهنه اجتماعی – اقتصادی استوار می شود، بهتر می توان دریافت؛ برای نمونه در بخش هایی از آمریکای لاتین، جایی که سرمایه بزرگ امپریالیستی هنوز هم از ساختارهای ارباب – رعیتی (خاوندی) برای بهره کشی کارگران زمین های کشاورزی (لاتیفوندیا) سود می برد یا حتا درکشور ژاپن ـ یکی از هشت کشور "ثروتمند" صنعتی جهان ـ جایی که هنوز ساختارها و فرهنگ های برجای مانده از همبودهای کهنه اقتصادی ـ اجتماعی برای بهره کشی و شتاباندن «آهنگ کار» توده های کارگر که در این دوره کارگران اندیشه ورز را نیز دربرمی گیرد، به شیوه ای گسترده بکار گرفته می شود.

 

با پیروزی اتحاد شوروی بر فاشیسم و در پی آن پیدایش اردوگاه سوسیالیستی، امپریالیسم بازهم بیش تر به پس رانده شد. منشور حقوق آدمی نوشته شد و بسیاری دگرگونی های مثبت دیگر به سود توده های زحمت و کار در همه جای جهان و کشورهای زیر ستم رخ داد. کشورهای بسیاری از زیر یوغ بردگی و بندگی "دموکرات" های مفتخوار و انگل های جهانی که "دمکراسی" شان تنها یادآور دوران رم برده داری است، آزاد شدند و راه پیشرفت کم و بیش خودسالارانه را در پیش گرفتند و ... باز هم بسیار می توان گفت و نوشت. آیا همه این پیشرفت ها و پیروزی ها در روندی خودبخودی رخ دادند؟ اگر حتا می اندیشید که این پیشرفت ها به کوشش طبقه کارگر و زحمتکشان کشورهای "پیشرفته" سرمایه داری و تنها در چارچوب سامانه سرمایه داری رخ داده اند، به بیراهه رفته اید. تاریخ گواه است که همه اینها به پشتوانه و کوشش «سوسیالیسم موجود» بدست آمده اند. کمی به دور و بر خود نگاه کنید و دگرگونی های منفی سال های پس از فروپاشی اردوگاه سوسیالیستی را در همه جا و در همه زمینه ها در نظر بگیرید. آنگاه همه چیز را بروشنی درخواهید یافت. حتا نیازی نیست که حتما تاریخدان یا فیلسوف باشید. تنها کمی ریزبینی بیشتر بسنده  می کند. دادگر باشید و «کلاه خود را قاضی کنید»!

 

چنانچه اندیشه ها و گرایش های سوسیالیستی سده هیجدهم و نخستین دهه های سده نوزدهم را «سوسیالیسم ناموجود» نامیده بودید، کاملا درست می گفتید. آن سوسیالیسم از این روی پندارگرایانه بود که هنوز به روش دیالکتیک مجهز نبود و نمی توانست نیروی نابودکننده سرمایه داری یعنی طبقه کارگر را بعنوان «برابر نهاد» (آنتی تز) سرمایه داری درون خود این سامانه بیابد؛ نیرویی که با نابودی سرمایه داری در یک روند تاریخی از سوسیالیسم به کمونیسم هستی خود را نیز نفی می کند، برای همیشه به بهره کشی انسان از انسان پایان می دهد و طبقات اجتماعی را از میان برمی دارد. از این روی، این گونه گرایش ها کوشش می نمودند تا الگو های سوسیالیستی دلخواه خود را مانند باغچه ای نمونه از درون سامانه سرمایه داری برویانند. باغچه ای که می بایست به باغ و سپس جنگل گسترش می یافت و جهان را فرا می گرفت؛ امری نشدنی!

 

بسیاری از این گرایش ها و انگاره های بنیادگزاران آنها (پرودون، سن سیمون و دیگران) سپس زمینه ساز و دستمایه گرایش های هرج و مرج طلبانه (آنارشیستی)، اصلاح طلبانه (رفرمیستی) و تجدید نظر طلبانه (رویزیونیستی) درون جنبش کارگری شدند.

 

آزمون درخشان «کمون پاریس» با همه شکست و ناکامی آن، خط بطلان بر بسیاری از این گرایش های خرده بورژوازی کشید و نادرستی آنها را در عرصه کنش گسترده توده های خلق (بطور عمده دربرگیرنده کارگران و دهقانان) نشان داد. لنین درباره اهمیت این آزمون بزرگ تاریخ آدمی نوشت:

«با آن که این جنبش انقلابی گسترده توده ها به هدف نرسید، مارکس آزمون تاریخی دارای اهمیت عظیم و گام معینی در جهت پیشرفت انقلاب جهانی پرولتری، و آن هم یک گام عملی که مهم تر از صدها برنامه و بحث و فحص بود، در آن تشخیص داد».٣

 

((کمون بویژه این مطلب را به ثبوت رساند که «طبقه کارگر نمی تواند صرفا به تصرف ماشین دولتی حاضر و آماده بسنده کند و آن را برای تحقق هدف های خود بکار اندازد» ...))٤

 

«نخستین فرمان کمون، انحلال ارتش دائمی و گماشتن مردم مسلح به جای آن بود. ... کمون با الغای  دو قلم از بزرگ ترین اقلام هزینه ها، یعنی هزینه ارتش و دستگاه دیوانسالاری، به شعار تمام انقلاب های بورژوازی یعنی به شعار دولت ارزان تحقق بخشید. ... کمون می بایست و در صدد آن بود که نه مجمع پارلمان بلکه ارگان کار یعنی در عین حال هم قانونگذار و هم مجری قوانین باشد ...»٥

 

کمون «... انتخابی بودن و قابل عزل بودن کامل و بدون استثنای همه صاحبان مقامات دولتی در هر زمان ...»٦  را به اجرا درآورد.

 

«چرخش از سوی دمکراسی بورژوایی به سوی دمکراسی پرولتری، از دمکراسی ستمگران به دمکراسی طبقات ستمکش، از سوی دولت بمثابه "قدرت ویژه" برای سرکوب طبقه معین به سوی سرکوب ستمگران با نیروی همگانی اکثریت مردم یعنی کارگران و دهقانان ...»٧ از دستاوردهای بزرگ «کمون پاریس» بشمار می رود.

 

کمون پاریس نخستین شکل دیکتاتوری پرولتاریا بود. مارکس با تجزیه و تحلیل موشکافانه دیالکتیکی ویژه خود از این آزمون درخشان توده های کار و زحمت در بوته تاریخ، به این نتیجه رسید که: «مبارزه طبقاتی ناگزیر به دیکتاتوری پرولتاریا می انجامد. ... این دیکتاتوری فقط گذاری است به سوی نابودی هرگونه طبقه، به سوی جامعه فارغ از طبقات»٨. لنین، درباره این یافته پر اهمیت تئوریک ـ سیاسی می گوید:

«دوران گذار از سرمایه داری به کمونیسم البته نمی تواند با اشکال سیاسی بسیار فراوان و بسیار گوناگون همراه نباشد، ولی ماهیت آنها ناگزیر یکی، دیکتاتوری پرولتاریا خواهد بود»٩ وی

در جای دیگر می گوید:

«محدود ساختن مارکسیسم به آموزش درباره مبارزه طبقاتی، معنایش مثله کردن مارکسیسم، تحریف آن و تنزل دادن آن به سطحی است که برای بورژوازی قابل پذیرش باشد. مارکسیست فقط کسی است که پذیرش مبارزه میان طبقات را به پذیرش دیکتاتوری پرولتاریا برساند.» ١٠

 

یکی از علت های شکست کمون آن بود که سرکوب بورژوازی و درهم شکستن پایداری آن را با استواری و پیگیرانه به سرانجام نرسانید. با این وجود، «از نابودی بی درنگ و سرتاسری و قطعی دستگاه دیوانسالاری سخنی هم نمی تواند درمیان باشد. چنین انتظاری خیالبافی است. ولی درهم شکستن فوری ماشین دیوانسالاری سابق و آغاز بی درنگ ساختمان ماشین جدیدی که بتواند هرگونه دیوانسالاری را کم کم به هیچ برساند خیال بافی نیست بلکه تجربه و آزمون کمون است، وظیفه مستقیم و فوری پرولتاریای انقلابی است»١١ لنین در جای دیگر می افزاید:

«ما خیالباف نیستیم و این ((خیال)) را هم در سر نمی پرورانیم که بی درنگ هرگونه دستگاه اداری و هرگونه فرمانبری و سلسله مراتب را از میان برداریم؛ این آرزوهای آنارشیستی که ناشی از عدم درک وظایف دیکتاتوری پرولتاریاست از ریشه و اساس با مارکسیسم مغایرت دارد و عملا باعث می شود انقلاب سوسیالیستی تا زمانی که انسان ها عوض شوند به تعویق افتد.»١٢

 

من، در اینجا دانسته تنها نکته هایی را درباره «کمون پاریس» و از زبان کلاسیک های مارکسیسم ـ لنینیسم در میان گذاشتم و به الگوی سوسیالیسم شوروی و اردوگاه سوسیالیستی که نه ٧٠ روز که ٧٠ سال بدرازا کشید، نپرداختم. آنها که خود را کمونیست نمی‌نامند، حتا خودفروختگان و به خدمت درآمدگان امپریالیسم، از چرچیل گرفته تا تیبورمند و برژینسکی و ... از شیوه برخورد علمی ـ دیالکتیکی کلاسیک های مارکسیسم ـ لنینیسم ـ البته برای ستیزه با آن ـ بسی سود برده و می برند. دریغا، شما که خود را کمونیست می نامید اندک پروایی به این شیوه برخورد نکرده اید و با یک گردش قلم خط بطلان بر تاریخ سوسیالیسم کشیده‌اید. اگر زمانی پیش در میهن ما، چنین پدیده ای برآمده از ناآگاهی و ناپختگی گرایشات چپ بشمار می آمد، اکنون بیشتر مانند نان به نرخ روز خوردن است و دیری نیز نخواهد پایید: «...برف است و آفتاب تموز

 

بسیاری از مردم  می پندارند که دمکراسی بورژوایی، فرآورده سامانه سرمایه داری و دسته گلی است که "والاگهران"، آن را پیشکش  مردم نموده اند، این اندیشه، در میان آن گروه از "چپ" های کوچیده ایرانی که بوی "خوش" این "مردمسالاری"،  مشامشان را نوازش داده و هوش از سرشان ربوده، نیز رایج بوده و هست. آنها هرگز نتوانستند (یا نخواستند) درک کنند که برای همین "مردمسالاری"، که اگر دۥمل سوسیال ـ دمکراسی نبود، پیش از این ها جای خود را به مردمسالاری از بن گونه دیگری: مردمسالاری سوسیالیستی داده بود، چه رنجها برده شده است. آنها که زمانی پیش تر مارکسیسم ـ لنینیسم را گاه بدون خواندن حتا یک اثر یا ملانقطی "آموخته بودند"، جنبه تاریخی "مردمسالاری" بورژوایی را درک نکرده و نمی کنند و آن را مطلق پنداشته و می پندارند. در حالی که همین "مردمسالاری" نیز، با همه کمبودها، ریاکاری و فریبکاری آن، فرآورده سال ها مبارزه کارگران و زحمتکشان کشورهای بطور عمده اروپای باختری و سپس بویژه دستاورد پیروزی اتحاد شوروی بر فاشیسم و سرمایه داری جهانی و وادار نمودن این سامانه طفیلی و گندیده به واپس نشینی بوده است؛ روندی که در سال های پس از فروپاشی اتحاد شوروی کم و بیش وارونه شده است. بخشی از یک زیگزاگ تاریخی؟!

 

شما سوسیالیسم براستی موجود را که در کالبد اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی، سدی نیرومند در برابر غارتگران امپریالیستی و پشتوانه استوار مبارزات آزادیبخش ملت ها و جنبش ها بود «نظام {با} یک "زیربنای" سرمایه داری حزبی-دولتی، با "روبنای" رویزیونیستی» می پندارید؛ آنهم در شرایطی که تنها در مدت از نگرش تاریخی بسیار کوتاه از فروپاشی اتحاد جمهوری های شوروی و اردوگاه سوسیالیستی تاکنون، می بینید که امپریالیست ها با سودبردن از برهم خوردن ترازمندی جهانی، همه دستاوردهای سترگ بدست آمده در سایه سوسیالیسم را در همه جای جهان نشانه گرفته اند: از آزادی ملت های از بند رسته که دوباره یوغ بردگی و بندگی اربابان آن سوی اقیانوس ها را می آزمایند، ... و نژادکشی در افریقا گرفته تا بازپس گرفتن بیمه ها و امکانات اجتماعی در کشورهای مادر (متروپل) سرمایه داری که بسیاری از توده های مردم این کشورها را به نداری و نابودی کشانده و می کشاند.

 

اکنون، حتا بسیاری از "سگ" های سوسیال ـ دمکرات جانبدار سرمایه داری نیز که سال ها در کنار "گاری" سوسیالیسم ره می پیمودند و می اندیشیدند که این آنها بوده اند که "گاری" را می کشیده اند، به ندانمکاری خود پی برده و به آن اذعان دارند. شما چگونه کمونیستی هستید که چشم خود را بر همه این واقعیت ها بسته اید و با یک گردش قلم، سوسیالیسم را ناموجود خوانده اید؟ شاید شما نیز مانند بسیاری دیگر که خود را از بند "ایدئولوژی" رهانیده اند، تنها بر پایه شکست سامانه سوسیالیستی، چنین نتیجه گیری می گیرید؟

 

اکنون، بیاییم از زاویه ای دیگر به جستار گفتمان بپردازیم:

شما شاید بهتر از من می دانید که هیچگونه پشتوانه ای برای آنکه پیشرفت و گسترش سوسیالیسم روندی بی بازگشت داشته باشد، وجود نداشته و ندارد. سوسیالیسم، دوره گذار از سرمایه داری به کمونیسم است. هر آینه و هرجا، با هر زمینه ای و به هر بهانه ای، «دیکتاتوری پرولتاریا» زیر پا نهاده شود، بازگشت به سرمایه داری ناگزیر خواهد بود. آنجا که "ارزش های همه بشری" گورباچف و هم اندیشانش برتر از نبرد طبقاتی دو سامانه آشتی ناپذیر نهاده شد، بلای ناگهانی سر رسید. پاداش وی نیز که بگفته "بانوی آهنین"۱۳، زیرپا نهادن همه دستاوردهای سوسیالیسم را «در سینی طلایی» برای امپریالیست ها به ارمغان برده بود، چیزی جز تبلیغ برای شرکت کوکا کولا (یا پپسی کولا) و دریافت صدقه هایی از اربابان و صاحبان بنگاه های امپریالبستی نبود. چه سرنوشت غم انگیزی!

 

این که در سامانه سوسیالیستی الگوی شوروی ( و هم اکنون نیز در الگوی چینی که از دید من، از نظر پایبندی به موازین سوسیالیسم، بویژه در زمینه انترناسیونالیسم پرولتری بسیار دورتر از آن دیگری است)، کمی و کاستی های بسیاری بویژه از نظر اقتصادی رخ نموده بود، بر کسی پوشیده نیست؛ ولی این ادعا که «نظام های مدّعی سوسیالیزم تا امروز، اشکالی شبه سوسیالیستی با مضمونی غیر سوسیالیستی از خود بروز داده اند و ... از نظر محتوی با سوسیالیسم قرنها فاصله داشته اند»، بسی دور از واقعیت است. به باور من، شما بسادگی صورت مساله را به کناری نهاده و آب پاکی روی دست خود و دیگران ریخته اید! افزون بر این، باور کنید یا نه، افق دید انسان کنونی با پیشرفت های بسیار شتابنده فن آوری، به ٥٠ سال هم نمی رسد. شما چگونه سده ها دور را دیده اید و اصولا درک و انگاره شما از سوسیالیسم چیست؟ آیا بهتر نیست، دستکم یک پای خود را روی زمین سفت نگه داریم؟

 

نکته مهم دیگر این است که سوسیالیسم، بعنوان سامانه ای خواهان برچیدن و نابودی بهره کشی انسان ها از یکدیگر با سامانه های طبقاتی پیش از آن یعنی برده داری، شیوه تولید آسیایی، ارباب ـ رعیتی (خاوندی) و سرمایه داری تفاوت بنیادی دارد. همه این سامانه ها، بعنوان سامانه هایی طبقاتی، از دل دیگری روییده اند. گرچه طبقات اصلی و اشکال بهره کشی از این سامانه تا آن سامانه تفاوت کرده اند، ولی بهره کشی بر پایه طبقه های بهره کش و بهره ده برجای مانده است. بدین سان، هر یک از سامانه های طبقاتی برپایه ای کمابیش "طبیعی" پیش رفته و میراث خوار سامانه پیشین بوده است. درباره سوسیالیسم چنین نبوده و نیست و شیوه های ساماندهی اقتصادی – اجتماعی بویژه در زمینه تمرکز یا نبود تمرکز در ساختار اقتصادی، چگونگی و کارکرد رقابت های اقتصادی میان بنگاه های سوسیالیستی و ساماندهی پایدار شوراها به عنوان نهادهای پایه ای سیاستگذاری، همواره با چالش های گوناگون و  دشواری های بزرگی روبرو بوده و هست.

 

افزون بر این، دگرگونی سرشت ها و فرهنگ طبقاتی که چندین هزاره در تار و پود جامعه انسانی تنیده شده است، آن هم در شرایطی که دشمن طبقاتی تا دندان مسلح، همه راز و رمز فریب و نیرنگ توده ها، دیپلماسی چپاول و تاراجگری را نیک می داند و بکار می برد، کاری بس دشوار بوده و هست.

 

ما تاکنون شاهد دو برآمد برجسته و دورانساز بوده ایم: یکی کمون پاریس بدرازای کمتر از ٧٠ روز و دیگری پیروزی انقلاب اکتبر ١٩١٧ و برپایی نخستین "دولت" سوسیالیستی در جهان.

 

ادعای این که  اتحاد جمهوری های شوروی «نظام {با} یک "زیربنای" سرمایه داری حزبی-دولتی، با "روبنای" رویزیونیستی» بوده است، البته کار آسان، بی دردسر و ارزانی است. اینجا و آنجا نیز خریدارانی دارد. ولی، کوچک ترین دشواری را حل نمی کند و از برخورد کمونیستی که ادعای آن را دارید بسیار دور است. لنین درباره روش برخورد مارکس به آزمون «کمون پاریس» چنین می‌نویسد:

«در سخنان مارکس ذره ای خیال پردازی نیست، بدین معنی که جامعه ((نو)) را از خود اختراع نمی کند و در عالم خیال نمی پروراند. خیر، او تولد جامعه نو را از بطن جامعه کهنه و اشکال گذار از این یکی به آن دیگری را بسان جریانی در عرصه تاریخ طبیعی، بررسی می کند. او تجربه مشخص و واقعی جنبش گسترده پرولتری را ملاک قرار می دهد و می کوشد درس های عملی از آن بگیرد. او از کمون "درس می گیرد" ... .»١٤

 

آیا نباید از روش آنها بیاموزیم؟

 

همانگونه که بر شما نیز روشن است و آزمون فروپاشی اردوگاه سوسیالیستی نیز آن را نشان داد، زایش و پیشرفت سوسیالیسم به سوی جامعه آرمانی آدمی، پدیده ای خودبخودی و خودکار نیست. پیش از آنکه زمان از دست برود و سرمایه امپریالیستی همه دستاوردهای فرهنگی و حتا هستی آدمییت را به نابودی بکشد، باید با آن مبارزه کرد و ریشه آن را برکند. آن سخنان که بر زبان دارید و آن داستان که در سر می پرورانید، نه آبی برای کسی گرم می کند و نه کوچک ترین زیانی به گاو و گوسپند امپریالیست ها وارد می کند. چنانچه انسان نتواند این سامانه ضد آدمیت را براندازد، با پیشرفت های فن آوری کنونی و تنها در زمانی کمتر از ٥٠ سال آینده، آمیخته هایی از انسان و ماشین با توانی بسی بیشتر از انسان کنونی و نیز ماشین هایی با هوش و رفتار انسانی١٥ آفریده می شوند که دیگر نیازی به من و شما و فرزندانمان نخواهد بود. آنگاه نه از تاک نشان خواهد ماند و نه از تاک نشان.

 

با مهر و سپاس     

 

١٦ جولای ٢٠٠٨

 

 

پی نوشت ها:

 

۱ ـ این اعلامیه و همراه با آن یادداشت های اینجانب و آقای قاسم آبادی، خیلی زود از تارنگاشت روشنگری و حتا بایگانی آن زدوده شد. ولی متن اعلامیه سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) در تارنگاشت شان به نشانی زیر در دسترس است:

 http://www.rahekargar.net/elamiye/200806/20080627-01-elamiye.htm

 

٢ ـ من درباره کاربرد این واژه، ترجیح می دهم عبارت «گرایشات چپی» یا دست بالا «گرایشات کمونیستی» را بکار برم. کمونیسم شاخه ای درآمیخته از چندین دانش آدمی است. ما برای یادگیری آن، ناچاریم سه منبع (فلسفه آلمان، سوسیالیسم فرانسه و اقتصاد انگلیس) و سه بخش آن یعنی: دیالکتیک ماتریالیستی دربرگیرنده ماتریالیسم تاریخی، اقتصاد سیاسی (آموزش ارزش اضافی) و سوسیالیسم  علمی (آموزش مبارزه طبقاتی و نقش طبقه کارگر به عنوان نیروی دگرگونساز جهان) را خوب فراگرفته و آنها را با یکدیگر درآمیزیم. اگر تا اینجای کار پیش آمده ایم که خود نیازمند آموزشی همه سویه و منظم، بویژه در زمینه فراگیری و کاربرد دیالکتیک ماتریالیستی است، هنوز شایسته نام کمونیست نیستیم. این شایستگی زمانی بدست می آید که این آموزش را در پهنه کنش (پراتیک)، که در هر گوشه ای از جهان چهره دیگری بخود می گیرد، با سربلندی به انجام رسانیده باشیم و تازه این روندی دامنه دار و نو شونده است؛ هر بار از نو ...

 

اینجانب شهامت آن را ندارم که خود را کمونیست بنامم و تنها می توانم بگویم که دارای گرایشات کمونیستی هستم. شما را نمی دانم.

 

 ٣ ـ «دولت و انقلاب»، لنین، برگردان محمد پورهرمزان و علی بیات، چاپ سوم ١٣٨٧، انتشارات حزب توده ایران

 

٤ ـ همانجا، برگرفته از «مانیفست کمونیستی»، مارکس و انگلس، چاپ آلمانی ٢٤ ژوئن ١٨٧٢ و به نقل از «جنگ داخلی در فرانسه»، مارکس

 

 ٥ ـ «جنگ داخلی در فرانسه»، مارکس

 

٦ ـ «دولت و انقلاب»، لنین، برگردان محمد پورهرمزان و علی بیات، چاپ سوم ١٣٨٧، انتشارات حزب توده ایران

 

٧ ـ همانجا 

 

٨ ـ همانجا

 

٩ ـ همانجا

 

١٠ ـ همانجا

 

١١ ـ همانجا

 

١٢ ـ همانجا

 

۱۳ ـ عنوانی که مارگریت تاچر، یکی از محافظه کارترین نخست وزیران پیشین انگلیس، بر خود نهاده بود.

 

١٤ ـ «دولت و انقلاب»، لنین، برگردان محمد پورهرمزان و علی بیات، چاپ سوم ١٣٨٧، انتشارات حزب توده ایران

 

١٥ ـ هم اکنون فرآورده هایی در اندازه "هوش" و رفتار سوسک ها ساخته و پرداخته شده اند.

 

فرهنگ توسعه - 1387 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید