با مواضع «صلح طلبانه» یکی دیگر از موسسان
«شورای ملی صلح» آشنا شویم!

آقای
آغاجری، با تغییر مواضع شما از چپ به راست ، تاریخ تجاوز و اشغالگری اسرائیل عوض
نمی شود
(آرشیو دنیای ما)
اشکال بزرگ امثال هاشم آغاجری اینست که
همراه با تغییر ایدئولوژی و خط و خطوط سیاسی خویش و غلطیدن به”راست روانه ترین”
اندیشه ها و ایدئولوژی ها، تصور می نمایند که «تاریخ» هم قابل چرخش و تغییر است.
آنچه که در زیر می آید، نوشته هایی است که خلاف نظرات آقای آغاجری را به اثبات می
رساند. همانگونه که احتمالا تا کنون می دانید، اسرائیل و آمریکا با برنامه تعیین
شده از قبل در تابستان ۲۰۰۶ دست
به حمله به لبنان زدند.
مینو ب
آقای آغاجری، با تغییر مواضع شما از چپ به
راست ، تاریخ تجاوز و اشغالگری اسرائیل عوض نمی شود
سخنانی که در زیر می آید، بخشی از اظهارات
دکتر هاشم آغاجری است که در شماره ۱۵
آبان ۱۳۸۵ در نشریه عصر ما،
ارگان داخلی سازمان «مجاهدین انقلاب اسلامی» درج شده است.
« کاری که حزبالله کرد، یک خطای
تاکتیکی بود که آثار استراتژیک خواهد داشت. من وقتی دولت نباشم، برایم مهم نیست که
مردم کشته میشوند یا نه، یا اینکه زیرساختها خراب شود. یک گروه چریکی حق ندارد
نسبت به یک کشور و خون مردم بیتفاوت باشد. اکنون بخش زیادی از کشور لبنان با خاک
یکسان شده است. معلوم است گروه چریکی در شهر و به بهای کشته شدن بیگناهان مقاومت
کرده است! این که مقاومت نیست. مثل آن است که زمان شاه که مردم تظاهرات میکردند
«یک گروه مثل ما» ارتشیان را از میان جمعیت میکشت و آنها هم در پاسخ مردم را
میکشتند، این چه مقاومتی است؟»
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، در دهه های
گذشته در تعریفی که از خود و سایر نیروهای سیاسی درون حکومتی ایران بدست می داد،
خود را گروهی مسلمان با منش «چپ مدرن» معرفی کرده بود که کوچکترین نزدیکی و یا سازش
با ایدئولوژیهای «راستگرایانه» ندارد. در تقسیم بندی ایشان حزب« کارگزاران» در
رده «راست مدرن» طبقه بندی شده بود و آنان همواره تلاش می نمودند که بر عدم همراهی
سیاسی ـ عقیدتی خود با این احزاب راست تاکید ورزند. اما این سازمان از نیمه های دهه
ء ۱۳۷۰ به بعد در همراهی تنگاتنگ
سیاسی – ایدئولوژیک با حزب «کارگزاران» قرار گرفته است و هم اکنون همراه با طیف
وسیعی از اصلاح طلبان دوم خردادی از موتلفین حزب «کارگزاران» می باشند.
اشکال بزرگ امثال آغاجری اینست که همراه با
تغییر ایدئولوژی و خط و خطوط سیاسی خویش و غلطیدن در “راست روانه ترین” اندیشه و
ایدئولوژی ها، تصور می نمایند که «تاریخ» هم قابل چرخش و تغییر است.
آنچه که در زیر می آید، نوشته هایی است که خلاف نظرات آقای آغاجری را به اثبات می
رساند. همانگونه که احتمالا تا کنون می دانید، اسرائیل و آمریکا با برنامه تعیین
شده از قبل در تابستان ۲۰۰۶ دست
به حمله به لبنان زدند. در اینجا به بخش هایی از مطالبی که از سوی نویسندگان و آزاد
اندیشان جهان در این زمینه درج شده است، اشاره ای خواهیم داشت.
***
منبع : دنیای ما
سرباز اسرائیلی: نیروهای دفاعی
اسرائیلی سالهاست فلسطینی ها را می ربایند.
“……این ماجرای دستگیری یک فلسطینی در قصبه
نابلس در حدود دهسال پیش است که من بعنوان سرباز نیروهای دفاعی اسرائیل (IDF)
در آن شرکت داشتم. سربازی که ربودیم، یک نوجوان ۱۷
ساله(فلسطینی) بود.”
….” در طول ۴۰ سال اشغال فلسطین
، ما هزاران نفر از مردم این سرزمین را دزدیده ایم.” ….”تهدید بوسیله اسلحه، زدن بی
رحمانه، نه قاضی نه هیئت منصفه، نه شهود و نه دادن کوچکترین اطلاعاتی در مورد اسیر
به خانواده اش.” ….” زمانیکه فلسطینی ها آدم ربایی کنند، ما عمل آنها را «ترور» می
نامیم. زمانیکه ما همین کار را انجام دهیم، بدین معناست که بی وقفه در حال بین بردن
آدم های شریر و قسی القلب و شکست دادن آنها هستیم.”
http://www.donyayema.info/articles_detail.php?aid=31
***
منبع:
عدالت
صلح برای لبنان؟
” گروه [UNIFI]
نیروهای چند ملیتی سازمان ملل از سال ۱٩٧۸
در جنوب لبنان مستقر است. استقرار آنها از طرف شورای
امنیت سازمان ملل متحد با تأیید دولت لبنان تصویب شد (قطعنامه
۴٢۵/۴۲۶)
تا عقبنشینی ارتش اسرائیل از جنوب لبنان را که از ماه مارس
همان سال در اشغال اسرائیل بود، مقدور سازد. بهانه برای حمله اسرائیل در آن زمان
شباهت زیادی به وضع کنونی دارد. «حمله کماندویی» یک گروه ۱۱نفره
متعلق به گروه «الفتح» سازمان آزادیبخش فلسطین بود که از لبنان به سواحل شمالی
تلآویو نفوذ کرده و و در روز ۱۱/۳/١٩٧۸
یک اتوبوس با سرنشینانش را تحت اختیار خود درآورده بود. به دنبال حمله ضربتی
نیروهای اسرائیلی به اتوبوس علاوه بر کلیه اعضای الفتح، ٣۶
اسرائیلی نیز به قتل رسیدند. سه روز بعد ارتش اسرائیل با ٢۵٠٠٠
سرباز وارد خاک لبنان شد و بین هزار تا دو هزار لبنانی را به قتل رسانید و ٢۸٠هزار
نفر را بیخانمان و آواره کرد. پس از اینکه ارتش اسرائیل زیر فشار افکار عمومی
بینالمللی مجبور به عقبنشینی شد، از تاریخ ٢۳/۳/۱٩٧۸،
UNIFI در آنجا مستقر شد. وظیفه
این گروه تاکنون نظارت بر قرارداد آتش بس و تهیه گزارش برای سازمان ملل بود. در این
گروه علاوه بر فرانسه و ایتالیا، سربازان لهستان، ایرلند، اوکرائین، غنا، هندوستان
و چین شرکت داشتند. بدون توجه به وجود UNIFI،
ارتش اسرائیل در ۶ ژوئن ١٩۸٢
به لبنان حمله کرد و این بار تا بیروت، پایتخت لبنان پیشروی نمود تا به اصطلاح
واحدهای سازمان آزادیبخش فلسطین در بیروت را به طور نهایی و یکبار برای همیشه از
میان بردارد. پس از خروج اجباری سازمان آزادیبخش فلسطین از لبنان، اسرائیل یک
«حریم امنیتی» در جنوب لبنان را تا سال ٢٠٠٠، یعنی بیش از
۱۲ سال در اختیار خود داشت.”
……” این عملیات در لبنان برخلاف آنچه که
نام گرفته، «مأموریت صلح» نیست، حتا اگر زیر پرچم سازمان ملل متحد صورت گیرد. یک
جانبه بودن قطعنامه ١٧٠۱ که
اساس این عملیات را پایه ریخته است، قابل سرپوشی نیست. طبق این قطعنامه تنها
حزبالله و دیگر گروههای مقاومت در جنوب لبنان که نتیجه سیاست تجاوزکارانه اسرائیل
است، بایستی خلع سلاح شوند، ولی تجاوز اسرائیل به کشور مستقل همسایه خود که برخلاف
حقوق بینالمللی خلقها صورت گرفته است و همین طور اعمال جنایات جنگی که این کشور
علیه زنان، کودکان و غیرنظامیان روا داشته است در این قطعنامه حتا مورد اشاره قرار
نمیگیرد، چه رسد که محکوم گردد.”
……” به نظر میرسد که استقرار «حریم
امنیتی» UNIFI که اروپا ستون
فقرات آن را تشکیل میدهد نیز قادر نخواهد بود صلحی مستمر و پایدار در خاور نزدیک
به ارمغان آورد. این طرح تنها بخشی از نقشه امپریالیستی دستگاه دولتی بوش برای
«خاورنزدیک نوین» را تحقق خواهد بخشید. هدف این طرح تغییر اساسی نیروها و دولتها
در منطقه به نفع محافلی است که دستورات و مقررات تحمیلی واشنگتن را برخلاف حکام
کنونی خواهند پذیرفت و جامعه اروپا در این میان نقش کمکی واشنگتن را ایفا میکند.”
http://www.edalat.net/lire/artikeln/right/solhelobnan.html
***
منبع: دنیای ما
نامه ای از چامسکی و دوستان در
مورد وقایع اخیر خاورمیانه
۸ آگوست
۲۰۰۶
تازه ترین فصل درگیری بین اسرائیل و فلسطین زمانی آغاز شد که نیروهای اسرائیلی
درغزه، دو غیر نظامی، یک پزشک و برادرش [همگی فلسطینی] را ربودند. واقعه ای که به
استنثای مطبوعات ترکیه، در جای دیگری در دنیا به آن اشاره نشد. روز بعد فلسطینی ها
یک سرباز اسرائیلی را به اسارت گرفتند، و پیشنهاد مذاکره برای مبادله او در برابر
زنداینان فلسطینی را مطرح کردند- این در حالیست که در حدود
۱۰۰۰۰ زندانی فلسطینی در زندان های اسرائیل بسر می برند.
اینکه «ربودن» سرباز اسرائیلی یک «خشونت و عمل شنیع» قلمداد شده است ، اما اشغال
نظامی و غیر قانونی کرانه باختری و مصادره هدفمند و قدم به قدم منابع طبیعی آن –
بویژه منابع آب منطقه- بوسیله نیروهای دفاعی(!) اسرائیل، یک «فاکت تاسف بار» و
واقعیت زندگی است، نمونه ای رایج از بکارگیری مکرر معیارهای دوگانه توسط غرب است
که، علیرغم تخصیص سرزمین هایی که بوسیله توافق نامه های بین المللی ، طی
۷۰ سال گذشته به فلسطینیان واگذار شده
است، بر سر آنان وارد می آورد.
امروزه خشونت در پی خشونت جاری می شود، موشک های ابتدایی و دست ساز و موشک های
پیشرفته در مقابل هم صف آرائی می کنند. موشک دومی معمولا هدف خود را در محلات پر
جمعیت درجایی فرود می آورد که مردم فقیر و محروم منتظر چیزی هستند که زمانی عدالت
نامیده می شد.
هر کدام از انواع موشک های بکار رفته ، انسانها را به طرز موحشی تکه تکه می کند. چه
کسی بجزفرماندهان میادین جنگ، می تواند حتی یک لحظه این را از یاد ببرد؟
هر تحریک و تحریک متقابلی، مورد جدل و موعظه قرار می گیرد. اما بحث ها، اتهامات و
قول دادن های متعاقب، همه برای حواس پرتی و در جهت منحرف کردن توجه جهانیان از یک
اقدام بلند مدت نظامی، اقتصادی، جغرافیاِیی است که هدف سیاسی آن چیزی نیست مگرمحو
ملت فلسطین.
می بایستی برای عمل ، این را به صدای بلند و شفاف گفت، که توطئه نیمه علنی و نیمه
پنهان “محو ملت فلسطین”، سریعا در دست اجراست و به باور ما باید مقاومت در مقابل آن
را، همان طور که هست، بدون مکث و بطور دائمی به رسمیت شناخت.
طارق علی- جان برگر- نوام چامسکی- ادئواردو گالیانو- نائومی کلاین- هارولد پینتر-
آرونداتی روی – خوزه ساراماگو- گیلیانا سره نا- هوارد زین
http://www.donyayema.info/articles_detail.php?aid=588
***
منبع:
عدالت
تجاوز اسرائیل و پیآمدهای آن:
وظایف ملی و بینالمللی حزب
حملات از پیش برنامهریزی شده بود و اسارات
دو سرباز یک بهانه بود.
“از آنچه که در ایالات متحده آمریکا و جاهای دیگر (منجمله اسرائیل) در باره طرح از
پیش آماده شده تجاوز آمریکایی- اسرائیلی به لبنان منتشر شده است، نوعی اجماع وجود
دارد که میگوید واکنش تلافیجویانه اسرائیل نسبت به عملیات
۱۲ژوئیه «حزبالله» که طی آن
۲ سرباز اسرائیلی به اسارت گرفته شده و
۸ سرباز دیگر زخمی شدند، از خود
عملیات بسیار فراتر رفت. گفته میشود از لحظه شروع حملات اسرائیل تا لحظه «توقف
عملیات جنگی» در روز ۱۴ اوت،
دولت آمریکا به عنوان مدیر تجاوز عمل کرده است. آمریکا هدفها را انتخاب کرد،
عملیات را تشدید کرد، به نمایندگی از طرف اسرائیل مذاکره کرد و با قدرتمندترین و
پیچیدهترین سلاحهایی که در حمله به لبنان به کار گرفته شد از اسرائیل حمایت کرد.
این ادامه ساده نقش سنتی دولت آمریکا در حمایت از اسرائیل نبود، بلکه بیشتر از آن،
اسرائیل به عنوان ابزاری در دست آمریکا به نظر رسید.”
…..” ایالات متحده آمریکا نیز از تجاوز به لبنان اهدافی را دنبال میکند.
رییسجمهور آمریکا اطمینان داده است آنچه که در لبنان اتفاق میافتد زنجیری از «جنگ
با ترور» است که شامل «حزبالله»، سوریه، ایران و «حماس» میشود و کاندالیزا رایس
گفته است خاورمیانه جدیدی از این جنگ ظهور خواهد کرد!
کاملاً روشن شده است که واشنگتن علیرغم آنچه که در عراق در نتیجه ادامه ویرانی،
کشتار، درگیریهای قومی و مذهبی به دست آورده است، با مشکلات زیادی دست به گریبان
است. این نیز روشن شده است که ایالات متحده قادر به هیچ پیشرفتی در عراق نیست و حتا
آنهایی که شدیداً به منافع آن فکر میکنند خواهان خروج تدریجی شده اند. علاوه بر
این، ما میتوانیم در افغانستان تجدید جدی مشکلات آمریکا و متحدانش را ببینیم.
اینها به آمریکاییها و متحدان آنها نیاز دستیابی به نوعی پیروزی را برای تغییر
تصویری که از سیاست آنها در خاورمیانه وجود دارد، نشان داد، به نحوی که بتوان آن
را در ایالات متحده آمریکا به مردم فروخت.
در نتیجۀ تعبیر نادرست سفیر آمریکا در لبنان و اکثریت در دولت لبنان- به ویژه بعد
از کارزار سیاسی علیه مقاومت و «حزبالله»- مقاومت یک هدف آسان به نظر میرسید. این
تعبیرهای غلط و کارزار سیاسی منشا ایده خلع سلاح مقاومت و «حزبالله» به عنوان یک
هدف آسان و قابل قبول برای مردم بود. بعد از آنکه دولت آمریکا نسبت به نقشههای
دولت لبنان برای به اجرا گذاشتن قطعنامه ۱۵۵۹ «بردباری»
نشان داد، حملات اسرائیل یک تلاش نظامی برای تحمیل قطعنامه
۱۵۵۹ بود. از اینرو بود که دولت آمریکا
تصور میکرد از طریق تجاوز نظامی میتواند به بیش از یک هدف دست یابد:
- از میان برداشتن یکی از سازمانهای تروریستی وابسته به «محور شرارت» مقاومت کننده
در منطقه.
- انتقال قدرت به متحدانشان در لبنان و تبلیغ ایده پیروزی «انقلاب کاج» و پیروزی
دمکراسی.
- اعمال فشار بیشتر بر سوریه از طریق ایجاد یک پایگاه نظامی در لبنان، شبیه چیزی
که در اردن، ترکیه و عراق وجود دارد.
تجاوز از اهداف خود دور شد، اولین هدف اعلام شده آن، آزادی دو سرباز اسیر و مجازات
کسانی بود که به خط آبی رسوخ کرده بودند. در واقع این هدف به مدت یکماه و چند روز
کنار گذاشته شد. پس گرفتن دو سرباز اسیر نادیده گرفته شد، به این دلیل که
آمریکاییها و اسرائیلیها امیدوار بودند به اهداف خطرناکتری دست یابند. در باره
اینکه دستیابی به پیروزی به چه معنی بود، بسیار گفته و نوشته شده است:
- به راه انداختن جنگ داخلی برای نابود کردن «حزبالله» و متحدان آن و همۀ نیروهای
ملی.
- دادن اخطار به سوریه و ایران، شبیه همان اخطارهایی که موقع تجاوز ایالات متحده به
عراق، به سوریه و ایران داده شد، با این تفاوت که این بار قرار بود اخطار عملی
باشد. به این دلیل بود که بعضی اسرائیلیها میگفتند این یک جنگ تمامعیار و یک جنگ
آمریکایی است.
- اعمال فشار بر رژیمهای سیاسی عرب برای حمایت از ایالات متحده و وفاداری بیشتر
به آن.”
……” از طرف دیگر، «حزبالله» در خط دیگری کار میکرد. «حزبالله» به دفعات تعهد خود
به بازپس گرفتن زندانیان لبنانی را اعلام کرده است، و در راه عمل به قول خود، در
عرض کمتر از یکسال، دو بار با اسرائیل جنگیده است. یکی از این درگیریها در مزارع
شباع، که تحت اشغال اسرائیل است، و دیگری در روستای القاجار، که نیمی از آن تحت
اشغال اسرائیل است، اتفاق افتاد. بنابراین، هر پیروزی برای «حزبالله» نقش داخلی آن
را تقویت خواهد کرد، به خصوص موقعی که با اسرائیل مقابله میکند و این پیروزیها در
خدمت اتحادهای داخلی و خارجی آن قرار خواهد گرفت.”
…..”در باره سناریوهای حملات میتوان گفت طراحان و حملهکنندگان انتظار داشتند جنگ
را از طریق نیروهای دفاعی اسرائیل و به ویژه نیروهای هوایی اسرائیل در عرض یک یا
حداکثر دو هفته تمام کنند. این انتظارها برآورده نشد، زیرا «حزبالله» توانست در
برابر حملات بایستد و همزمان قادر به بمباران اسرائیل بود. نیروهای هوایی اسرائیل
شکست خوردند و حمله زمینی هم به نتیجه نرسید. اسرائیل برای این سطح از شکست در سطوح
نظامی و سیاسی آماده نبود.
آنهایی که موضعگیری آمریکا را دنبال میکردند، میتوانستند سطح سرافکندگی آمریکا
را مشاهده کنند.
اسرائیلیها غیرنظامیان بسیاری را کشتند و
مرتکب قتل عامهای بسیاری شدند (بیشتر کشتهشدگان کودکان بودند).
بمبارانهای اسرائیلی بدون استثنا همه چیز
را، از انسان تا ساختمان، هدف قرار میداد. این حملات وحشیانه، نیروهای «حزبالله»
را هدف قرار نمیدادند. در نتیجه، واشنگتن خود را در وضعیت بحرانی میدید. نه به
این دلیل که این نیروها قادر به پیروز شدن نبودند، بلکه به این دلیل نیز که عملیات
به زمان بیشتری نیاز داشت. آنچه عملیات را پیچیدهتر کرد این بود که نیروهای
اسرائیلی عامداً نیروهای سازمان ملل را بمباران کردند. قبل از بمباران نیروهای
سازمان ملل، اسرائیلیها کاروانهای روزنامهنگاران، آمبولانسها، کاروانهای امداد
رسانی و مواضع ارتش لبنان را بمباران کرده بودند.
ادامه پیروزیهای مقاومت، روز بعد از روز، در جریان تجاوز و قتل عام غیرنظامیان به
دست اسرائیلیها، سقوط نیروهای دفاعی اسرائیل را نشان داد و اشتباههای آنها به
سطح بالای غیرقابل قبولی رسید که موجب سرافکندگی دوستانشان شد. جنبشهای تودهای در
سطح عربی و بینالمللی، در مخالفت با حملات اسرائیل بسیج شدند و همبستگی داخلی را
تقویت کرده و امکان درگیریهای داخلی را از بین بردند. این رویدادها در چهارمین
هفته حملات متبلور شدند. در نتیجه، آنهایی که به «درگیریهای فرقهای داخلی» خود
به خودی یا سازمانیافته امید بسته بودند، شروع به جست و جوی شرایطی برای «آتش بس»
کردند که بعد از حملات موضع آنها را تضمین کند.
بخشی از رهبران ۱۴ مارس مجبور
شدند اعتراف کنند مقاومت پیروز شده است، و دولتهای عرب که از حملات حمایت کرده
بودند، مجبور شدند مواضع خود را تغییر بدهند. همچنین بعضی کشورهای اروپایی، مانند
فرانسه، بعد از دیدن زشتی حملات اسرائیل و قتل عام غیرنظامیان مجبور به تغییر موضع
خود شدند. تنها آمریکا بود که بر دادن زمان بیشتر اصرار میکرد و به امید دستیابی
اسرائیل به پیروزی، مانع آتش بس میشد. بعد از هفته سوم حمله به لبنان، کشمکش میان
سیاستمداران و رهبران ارتش اسرائیل در داخل دولت و اپوزیسیون شروع شد.
حزب کمونیست لبنان
http://www.edalat.net/lire/artikeln/right/vazayef.html
|