شماره  227 - بروزرسانی یکشنبه 13/5/1387                           بازگشت به صفحه اصلی

بازي "بقا" در هواي مه آلود

 اردشير زارعي قنواتي

 

 

پاكستان در شرايط كنوني همچون يك پازل به هم ريخته بازيگران داخلي و خارجي را در مقابل قطعاتي قرار داده است كه تنظيم و آرايش آن، ديگر بسيار سخت و طاقت فرسا خواهد بود. دمكراسي نوپاي اين كشور بعد از حوادث تروريستي اخير كه منجر به قتل "بي نظير بوتو " رهبر حزب مردم گرديد و متعاقب آن انتخابات پارلماني كه ائتلاف به رهبري "يوسف رضا گيلاني" نخست وزير كنوني را به جاي حكومت نظامي "پرويز مشرف" بر مسند قدرت نشاند، بر مبناي همين به هم ريختگي نتوانست اوضاع اين كشور را سامان دهد. نخست وزير پاكستان در وضعيتي خود را براي مذاكره با جورج بوش رئيس جمهوري و ديگر مقامات ارشد به واشينگتن رسانده است كه از قبل نيز خود را براي استقبال سرد و فشار اين مقامات آماده كرده بود. ظاهرا گيلاني نه به عنوان محصول دوران گذار از ديكتاتوري نظامي به دمكراسي سياسي كه به نظر مي رسد به عنوان ميراث دار تمام اشتباهات و دخالت هاي غيرقانوني اسلام آباد در افغانستان مي بايست تاوان پس دهد. بحث دخالت هاي هميشگي سازمان اطلاعات ارتش پاكستان ( اي اس اي ) در امور افغانستان و ارتباط آن با گروه هاي ستيزه جوي مجاهدين و پشتون بعد از سه دهه از آشكار بودن آن به يك باره انگار از درون سياهي به بيرون جهيده است و ناظران يا مقامات غربي بهت زده همگي آن را با انگشت نشانه رفته اند. اين سازمان مداخله جو و پيچيده اطلاعاتي – نظامي نه يك شبه متولد شده است و نه اينكه همان پسرك گمشده اي است كه يك روزه به دامان خانواده بازگشته باشد، زيرا كه اين موجود بدسرشت مولود خلف همان سازمان هاي اطلاعاتي و جاسوسي خارجي مي باشد كه امروز مدعي كشف اين حقيقت پنهان بوده اند. طنز بزرگ اين داستان دقيقا در جائي رقم مي خورد كه بيش از سه دهه موجوديت اي اس اي در خصوص روابط ويژه با گروه هاي افغاني و چند دهه قبل از آن، دخالت در امور داخلي كشمير هند و به خصوص 7 سال بعد از وقايع تروريستي يازدهم سپتامبر و پروژه "دمكراسي خاورميانه اي" بوش، نقش اين سازمان اطلاعاتي در زمان ديكتاتوري مشرف ناديده گرفته شده و تمام مصائب موجود اتيكت 3 ماهه خورده و بر سر گيلاني آوار مي شود. بدون شك ارتش پاكستان و سازمان اطلاعاتي آن در وقايع گذشته و اخير افغانستان نقش غير قابل انكاري داشته و دارند ولي چرا تا به امروز مطرح نمي شد و اينك بعد از قدرت گيري احزاب سياسي و  تولد دمكراسي نوپاي اين كشور در طي چند ماه حيات خود طرح مي شود، جاي سوال دارد. فراتر از اين مسئله، بنياد پيچيدگي بحران افغانستان و ارتباط آن با شرايط دروني پاكستان مي باشد كه معادلات موجود منطقه اي را در شرايط پارادوكسيكال و ژلاتيني قرار داده است. از يك سو دولتمردان پاكستاني براي برون رفت از بن بست هاي موجود كه به مرز انفجار اجتماعي و فروپاشي ساختار ملي رسيده است، به سمت تعامل با مناطق قبايلي هم مرز با افغانستان ترغيب شده اند كه محصول آن معاهدات شكننده گاه و بيگاه ارتش و دولت اسلام آباد با قبايل پشتون نشين سرحدات غربي و جنوبي بوده است كه هم اكنون در كانون انتقادات واشينگتن در برخورد با دولت گيلاني تلقي مي شود. از سوي ديگر تهديدات آشكار دولت "حامد كرزاي"، آمريكا و نيروهاي نظامي عضو ائتلاف ناتو در افغانستان (آيساف) مبني بر اينكه آنان براي انهدام نفرات و پايگاه هاي طالبان از اين پس به درون خاك پاكستان خواهند رفت، دولت مركزي و نظم دروني ساختار ملي پاكستان را براي حفظ استقلال خود به چالش كشيده است.

تاثير بي ثبات كننده و اخلالگرانه سازمان اطلاعاتي پاكستان ( اي اس اي ) در اوضاع افغانستان و شراكت طالبان پاكستاني جهت همياري با برادران هم كيش و هم نژاد خود در در خشونت هاي جاري اين كشور در آن سوي مرزها، بدون شك نقش تعيين كننده اي در شرايط فعلي داشته است. اما در كنار اين وضعيت مي بايست به اساس بحران افغانستان نيز توجه كرد و شكست استراتژي اشتباه غرب در مواجهه با ستيزه جويان بنيادگرا و تروريست ها را تنها منوط به دخالت كشور ثالث نكرد. در حالي كه بلندپايه ترين مقام آمريكائي مرتبط با كنترل جريان قاچاق مواد مخدر در افغانستان، هفته گذشته به صراحت حامد كرزاي و اكثر مقامات دولتي افغان را متهم به دخالت در توليد و تجارت مواد مخدر كرده است، هر روزه خبرهائي از بمباران و قتل عام غيرنظاميان افغان توسط نيروهاي ناتو، عدم پيشرفت در بازسازي اين كشور ويران پس از سه دهه جنگ داخلي و بسياري مشكلات ديگر به گوش مي رسد، فرافكني در خصوص چرائي وضعيت كنوني و متهم رديف اول آن با ابهام هاي بي شماري روبرو مي باشد.  به يقين طالبانيسم و پشتونيسم دوقلوهاي به هم چسبيده اي مي باشند كه فراتر از مرزهاي جغرافيائي در افغانستان و پاكستان در يك قالب منطقه اي ايفاي نقش مي كنند و منطقه اي بودن بحران كنوني غير قابل كتمان مي باشد. در مقابل، منطقه اي كردن بحران درچارچوب گسترش نظامي آن به مناطق جنوبي و غربي پاكستان مي تواند اوضاع در هر دو كشور را به سطح وخامت بالاتري كشانده و تجميع منازعه در دو جبهه، توان ائتلاف ضدتروريستي فعلي را بيشتر به هرز ببرد. به همين دليل اينكه گفته مي شود در هم شكستن پشت جبهه طالبان در مناطق سرحدي پاكستان مي تواند تا حدودي اوضاع بي ثبات افغانستان را به سمت آرامش هدايت كرده و ضربات قاطعي بر پيكر ستيزه جويان طالبان وارد كند، تنها يكي از ابعاد اين موضوع مي باشد.  بحران كنوني در افغانستان نياز به يك تعامل و برنامه سياسي منطقه اي دارد تا در قالب واقعي خود مورد تحليل و توجه قرار گيرد و منطقه اي كردن درگيري و گسترش ميدان جنگ دقيقا در نقطه مقابل اين رويكرد خواهد بود. گسترش دامنه ناامني ها و پيشروي طالبان در افغانستان در شرايطي كه كشورهاي عضو ائتلاف به رهبري ناتو به خصوص در اروپا براي اعزام نيروي بيشتر خساست به خرج مي دهند، زنگ خطري است كه سياستمداران غربي و منطقه اي را از ريسك گستره ي ميدان هاي نبرد هشدار مي دهد.   

10/5/87                       

فرهنگ توسعه - 1387 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید