![]() |
|
شماره 227 - بروزرسانی دوشنبه 14/5/1387 بازگشت به صفحه اصلی |
|
شاعرِ پرولتر
خدا مراد فولادی
به یادِ سعید سلطان پور صدای نامیرای اش برای در و دیوارِ کرولالِ خانه هم آشناست قفسه های هشیار کتاب که جای خود دارند عادت نداشت بنشیند روی شاخه ی تنهایی و مدام رویا ببافد برای کانونِ سردِ اجاق های بی احساس نشست روی آشیانه ی شعر و قلبِ شعله ورش تپید عاشقانه برای کانونِ گرمِ کار و اندیشه می توانست نباشد آتش فشانِ شعر و شاعری باشد دست بر سینه و بلند نکند صدای اش را روی صدای بالاترِ سرمایه -که نشد- می توانست کارگر ایران ناسیونال باشد در خیابان ها و عادت دهد خیابان ها را به بوی شعر و نمایش به بوی باروتِ هنرِ پرولتری -که شد- می توانست به خاطر یک انسان ژنده با نعره اش زمین و زمان را از هم بدرد و پای هنر را بکشاند به میدان انقلاب می توانست بگذرد از خندق آتش و بیاندازد پنجه در پنجه ی شرورِ مرگ و بیازارد گوش های ناتوان [از شنیدنِ حرف های زمختِ پینه بسته را می توانست بگذرد از تند پیچ تاریخ و جاودانه کند صدای نامیرای اش را که چنین کرد سرانجام هم امروز به یادِ او نفس می کشد این شعر و این قلم 1387
|
|
فرهنگ توسعه - 1387 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |