![]() |
|
شماره 23- بروزرسانی:20/6/1384 |
|
وظايف چپ در برابر حقوق قومي هژير بلاسچي همه مي دانيم كه ايران كشوري است كه در چهار گوشه آن قوميت هاي متفاوتي در كنار هم زيست مي كنند . اين يك امر بديهي ، پيش پا افتاده و تكرار شده است . ترك ها ، كردها ، عرب ها ، بلوچ ها و تركمن ها قوميت هايي هستند كه امروز مطالبه ي حقوقي را مي كنند كه در سال هاي ديرينه استبداد نديده گرفته شده و ناديده انگاشتن اين مطالبات فرو خورده به طور قطع نقشي در بر طرف شدن آنها نخواهد داشت . آزادي طلبان و عدالت خواهان ايراني در گذشته اي پر فراز و نشيب راهي را تا به امروز طي كرده اند كه به نظر مي رسد مي شود از ايشان انتظار داشت در مورد اين مطالبه جمعي بخشي از مردم اين سرزمين ، لااقل سكوت پيشه نكنند و چنين گفتماني را به رسميت بشناسند هرچند بخواهند آن را نقد كنند . نوع رابطه اي كه جنبشي چپ ايران در مواجهه با مسائل جنبشي زنان از سرگذارنده مي تواند سر مشق صحيحي باشد براي الگو گرفتن در اهميت توجه به شعوري جمعي. جنبش چپ ايران در سالهاي گذشته در برابر گفتمان فمينيستي موضوعي يكسره نفي كننده داشته است .
روشن انديش
ترين لايه هاي چپ ايراني متأثر از گفتمان جهاني حاكم بر اردوگاه چپ در بهترين حالت
فمينيسم را يك انحراف از اصول انقلابي مي دانسته و چنين برخوردي را مي توان هم در سطور كتابهاي آنجلاديويس و دميتيلاباريوسي دوچانگارا جست و هم در آرشيو نوشتاري نيروهاي چپ ايران . گرچه چپ ايران بي تفاوت هم از كنار حقوق زنان نگذشته است . انتشار نشريات ويژه زنان و تأسيس اولين سازمان مستقل زنان ايراني قطعاً در كارنامه چپ ايران نبود بارزي دارد و البته مي توان تشكيل شاخه زنان را در كنار حزب توده پس از مرگ سليمان محسني اسكندري اولين دبير حزب و اهداي حق رأي به زنان ايران براي اولين بار در طول تاريخ كشور در دوران صدارت فرقه دموكرات بر آذربايجان به اين كارنامه افزود . در جنبشي چريكي نيز زن جايگاه خود را داشت . زن چريك در كنار مردان رزمنده به خانه هاي قديمي مي رفت ، سيانور زير دندان مي گذاشت ، در رويارويي هاي خياباني بر خاك مي افتاد ، باز داشت و شكنجه و زنداني مي شد و حتي در برابر جوخه اعدام قرار مي گرفت . علاوه بر اين مترجمان هوادار چريك ها جزوات و نوشته هاي بسياري را در مورد حضور زنان در جنبش هاي انقلابي مسلحانه كوبا ، نيكاراگوئه ، فلسطين ، چين ، ويتنام ، شيلي و كشورهاي ديگر جهان ترجمه مي كردند و به زنان ايراني مي گفتند كه بر طبق آراي ماركسي و انگلسي و لنين و حتي استالين و مائو ايشان بايد دوشادوش مردان پاي در پهنه نبرد بگذارند . اما هنوز فاصله جنبش چپ ايران با درك حقيقي جنبش زنان بسيار بود . دركي كه هربرت ماركوزه ، دانشمند چپگراي غربي از آن سخن مي گفت : « ما مردان بايد تاوان گناهان تمدن پدر سالار و استبدادي را بدهيم . زنان بايد آزاد شوند تا بتوانند عنان زندگي شان را بدست گيرند . نه به عنوان همسر ، مادر ، زن خانه دار يا دوست . بلكه به عنوان موجود انساني منفرد و متشخص . »
در سال هاي اخير اما با تولد جنبش هاي به راستي فمنيستي در ايران كه در شمار جنبش هاي پيشروي مردم ايران است ، به نظر مي رسد جنبش چپ و جنبش زنان به گونه اي احتياط آميز سعي در به كف آوردن دركي متقابل از يكديگرند . جنبش زنان در برابر مبارزات مردم فلسطين ، جنگ هاي امپرياليستي افغانستان و عراق ، حقوق كارگران ، رفراندوم ، تحريم انتخابات ، جهاني سازي امپرياليستي و ديگر خواست هاي جمعي جنبشي چپ ايران دست به موضع گيري عدالت خواهانه و راديكال زده است در برابر جنبش چپ ايران نيز با توجه ويژه اي به مسائل زنان مي پردازد و در اعتراضات زنان به نابرابري هاي موجود در قانون اساسي ، مردان چپگرا نيز حضور يافتند . اينك اين دو جنبش در اعتراض به ادامه جنبش زندانيان سياسي و مطالبات دموكراتيك بارها و بارها شانه به شانه مي شوند و حقوق زنان وارد گفتمان عدالت خواهانه جنبشي چپ ايران شده است . هر چند هنوز تا درك كامل يكديگر فاصله دارند اما آنچه مهم است تلاش هر دو جريان براي حضور در يك ائتلاف آزاديخواهانه است . حقوق قومي اما با سكوتي كامل از سوي فعالان چپگرا مواجه شده است . ايشان به هر دليلي نمي خواهند به اين گفتمان جديد كه در مناطق زيست اقليت هاي قومي به سوي همه گيري مي رود توجه كنند . مي توان چنين خلائي را با پيشنهادهايي پر كرد . 1- تعريف گسترده عدالت طلبي بر مبناي درخواست و پيگيري رفع هر گونه آپارتايد طبقاتي ، جنسيتي ، قومي و مذهبي ، با چنين تعريفي از عدالت طلبي قطعاً بايد به خواست هاي قومي توجه كرد و به آنها بها داد . حقوق قوميت ها را به رسميت شناخت و مبارزه براي احقاق آن را آغاز كرد . 2- عدم همكاري با نشريات ناسيوناليست هاي افراطي كه تمام تلاششان را براي نفي حقوق قوميت هاي اين سرزمين به كار مي گيرند . كساني كه با تكرار ياوه هايي چون ترك هاي ايران از اول ترك نبوده اند و درنتيجه حمله ترك هاي صحرا گرد به منطقه اي « آذري » زبان بخشي از مردم ميهن ما به زبان بيگانه تركي سخن مي گويند يا كردها اصيل ترين قوم ايراني هستند و يا عرب هاي ايران بازماندگان عرب هاي مهاجم هستند ، سعي مي كنند مطالبات قومي را از اساس نفي كنند . بايد از عدالت خواهاني كه در چنين نشرياتي مطلب مي نويسند پرسيد آيا حاضرند در نشريه اي كه از اساس حقوق زنان يا حقوق فرودستان را نفي مي كند نيز قلم بزنند ؟ 3- بحث هاي تاريخ مدار با بايد به اكادميسين ها سپرد . دعوا بر سر اينكه بابك و زرتشت ترك نبوده اند و حتي شيخ صفي الدين اردبيلي به زبان « آذري » كه لابد غير از تركي است شعر مي سروده و يا اينكه كورش از اساس آريايي نبوده و نژاد به اسلاوها مي برده است چيزي را حل نمي كند . دامن زدن به چنين بحث هايي تنها شكاف ها را افزون مي كنند حقيقت اين است كه مردمي با زبان تركي يا هر زبان ديگري اينك در ايران زندگي مي كنند و خواست هايي دارند كه بايد به آنها توجه شود . بگذاريم بحث هاي آكادميك در محيطي آكادميك بررسي شود . 4- فعالان قومي نيز بايد تكليف خود را در جنبش دموكراتيك مردم ايران روشن كنند . ايشان نيز بايد روشن كنند مواضعشان در برابر جنگ هاي آمريكايي ، جهاني سازي ، نقض حقوق زنان ، نئوليبرليسم ، حقوق بشر و حقوق فرودستان چيست . سكوت فعالان قومي در برابر چنين مسائلي به هر دليلي كه باشد تنها به ابهامات و سوء برداشت هاي موجود مي افزايد . فعالان قومي بايد بگويند آيا فائق بودن گفتمان قومي در انديشه هاي ايشان بود كه افرادي را به ديدار مهدي كروبي و يا حتي حمايت از مهرعليزاده كشاند و يا ايشان با چنين افراد و جرياناتي داراي مرزبندي هستند و حاضرند ايشان را نقد كنند . فعالان قومي بايد روشن كنند موضعشان در برابر ديدار محمود علي چهرگاني با رئيس پنتاگون چيست و آيا ايشان نيز در صورت وقوع جنگي امپرياليستي در ايران مانند جلال طالباني و مسعود بارزاني در برابر امپرياليست ها فرش قرمز پهن خواهند كرد . 5- با توجه به اينكه در پشت مرزهاي مناطقي كه در آنها حقوق قومي مردم نقض مي شود ، دولت هاي مرتجعمي چون الهام علي اف ، صفر مراد نيازف ، ژنرال مشرف ، كردهاي عراقي كاسه ليس امپرياليسم و شيخ نشين هاي عرب حكومت مي كنند ، بايد فعالان قومي با اين دولت ها به مرزبندي جدي دست بزنند و از نقد ايشان فروگذاري كنند . برگزاري مراسمي چون مجلس ترحيم حيدر علي اف در تبريز تنها به اين شكاف تاريخي دامن خواهد زد . اين موارد تنها گوشه از از وظايفي است كه بر دوش روشنفكران و فعالان چپ از سويي و روشنفكران و فعالان قومي از سويي ديگر قرار دارد . تلاش نكردن براي ايجاد گفتماني مشترك در ميان اين دو جريان مي تواند از جرياني كه از ميان محرومان قومي برخواسته و پيگيري مسائل ايشان بر عهده جريان چپ است ، نيرويي بسازد كه به راحتي مي تواند عامل دست امپرياليست ها قرار گيرد . بي توجهي به اين هشدار عواقب وخيمي براي مردم سراسر ايران دارد و تاريخ در آينده بي رحمانه امروز ما را به قضاوت خواهد نشست . |
|
فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |