![]() |
|
شماره 232 - بروزرسانی دوشنبه 28/5/1387 بازگشت به صفحه اصلی |
|
فلسطين يعني "ديالكتيك فاجعه"
اردشير زارعي قنواتي
رسم معمول و علمي بر اين است كه وقايع، حوادث و بحران ها را در چارچوب درك ارگانيكي از مسائل به عنوان تحولات ديالكتيكي مورد بررسي قرار مي دهند ولي در سال هاي اخير جهان شاهد بحران هائي بوده است كه در پايه شكلي و سطوح گسترده خود مي توان از آنها به عنوان " ديالكتيك فاجعه " نام برد. حوادث پيش آمده بين دو گروه رقيب فتح و حماس براي نهادينه كردن شكاف سياسي – اجتماعي در درون ملتي كه هنوز هويت ملي خود را بنا به دلايلي نتوانسته است رسميت ببخشد، در قالب چنين تعريفي قرار مي گيرد. بيش از سه دهه از زماني مي گذرد كه " ياسر عرفات " رهبر فقيد فلسطيني با دستاني از زيتون و اسلحه پاي به مجمع عمومي سازمان ملل متحد گذاشت و پيام صلح و جنگ ملت خود را در قبال رژيم اسرائيل به تصوير جهانيان كشيد. در طي اين همه سال تنها سخن از چالش و خشونت بين ملتي آواره و به لحاظ تئوريك و پراتيك در حقوق و مناسبات بين المللي، تلاش جهت حق تعيين سرنوشت و شكل دادن به سرزمين و دولت رسمي در مبارزات عادلانه خود با ناقضان اين حق مسلم در اسرائيل بوده است. در چنين دوراني هر چند كه مصيبت هميشه همزاد مرد و زن، كودك و پير، ملي گرا و لائيك، فلسطيني بوده است اما هرگز اسلحه فلسطيني بر عليه فلسطيني شليك نشده بود و هيچگاه خون فلسطيني توسط هم وطن فلسطيني بر زمين ريخته نشده بود. اما شروع هزاره سوم كه با بر هم خوردن نظام ديجيتالي آن در قالب نشناختن عدد 2000 در سيستم هاي كامپيوتري، انسان مدرن را بهت زده كرده بود، در روز يازدهم سپتامبر 2001 با حمله تروريستي بنيادگرايان اسلامي به برج هاي دوقلوي تجارت جهاني، زنگ هاي خطر را براي عدم قاعده مندي اين عصر به صدا در آورد. در اين هنگامه ي چكاچاك شمشيرها و عربده هاي مستانه نومحافظه كاران غربي و بنيادگرايان اسلامي، تعامل ملي در نبود رسمي سرزمين و دولت فلسطيني، جام بلورين آن را با تلنگري شكست و زيتون و اسلحه خود در قالب دو جناح معارض در ساختار ملي در مقابل هم قرار گرفتند. فتح كه يكسره زيتوني شده بود و در تعارض با حماس جنگجو به نقطه كور درك همديگر رسيده و كشور هنوز رسمي نبوده خويش را قبل از اثبات هويت و شكل گيري مرزهاي رسمي در فضاي ژئوپلتيك بين المللي، تبديل به دو پاره جدا از هم كردند. كرانه باختري رود اردن با حاكميت تشكيلات خودگردان به رهبري " محمود عباس " و نوار غزه تحت حاكميت جنبش حماس به رهبري " اسماعيل هنيه " امروز تا به آن اندازه از هم دور مي نمايند كه تاكنون هويت فلسطيني از موجوديت اسرائيلي دور بوده است. درگيري هاي روز شنبه 2 آگوست در نوار غزه كه تاكنون به مرگ 9 كشته و زخمي شدن 90 تن منجر شده است و گروهي فلسطيني را از هراس قتل به دست برادران هم كيش و هم نژاد به پناه بردن به دشمن هميشگي در آن سوي مرزهاي بين غزه و اسرائيل واداشت، گوياي عمق فاجعه اي است كه هويت، موجوديت، اخلاق و فرهنگ اين قوم را به چالش كشيده است. بازي مرگبار و تنفرانگيز گرفتن، بردن، كشتن و راندن رقيب هم وطن كه يك سر آن در كرانه غربي است و سر ديگر آن در نوار غزه، جاي هيچ توجيه و فرافكني را به هيچ كدام از طرفين اين مناقشه نمي دهد. به زعم عده اي فتح سازشكار و به ادعاي ديگري حماس جنگ طلب هر دو به يك نسبت در اين فاجعه مقصر بوده و تبرئه به هر بهانه اي با توجه به واقعيات موجود براي هيچكدام مفهوم عادلانه اي نخواهد داشت. در حالي كه ميانجي گري كشورهاي عربي و بين المللي براي سامان دادن به اين اوضاع آشفته تا به امروز بي نتيجه مانده است به نظر مي رسد كه بدون يك جراحي بزرگ يا زايش دردناك در هر دو طيف براي طرد عوامل چالشگر و ستيزه جو، هيچ راه حل منطقي وجود ندارد. اتهام افكني هاي مداوم و متقابل هر دو طرف كه به درستي عناصري از واقعيت را نيز در خود نهفته دارد، در قالب فعلي تلافي جوئي و اثبات هژموني يك طرفه در ساختار ملي، راه به جائي نخواهد برد. عدم به رسميت شناختن موجوديت فتح در بين حاكمان نوار غزه و حماس در نزد تشكيلات حاكم بر كرانه باختري يعني حماقت و فرار از واقعيات دنياي عيني كه حاصل آن امروزه رسيدن و يا حتي گذر از مرز فاجعه بوده است. اين بهانه كه سرزمين هاي دوپارچه ي فلسطيني وجه المنازعه نيروهاي منطقه اي و فرامنطقه اي بوده است هر چند كه تا حدودي منعكس كننده اين واقعيت است ولي نمي تواند تمام داستان تلقي شود. چرا كه چنين وضعيتي در لبنان نيز رقم خورده است و تشكيل دولت وحدت ملي كه در طي توافقات دوحه انجام گرفت و هم اينك اجرائي شده است، شبح فاجعه را با تدبير جناح هاي رقيب لبناني از آسمان اين كشور زدود. اما اينكه چرا اين اتفاق و مصالحه تاكنون در مورد فلسطيني ها جواب نداده است دقيقا به ساختار دروني، نقش تعيين كننده رژيم اشغالگر اسرائيل براي دخالت در منازعات داخلي فلسطيني ها و حمايت يك طرفه نيروهاي فرامنطقه اي از يك سوي منازعه برمي گردد. جامعه جهاني، ميانجيگران منطقه اي و رژيم اسرائيل بايد اين واقعيت را بپذيرند كه نه فتح نماينده تمام ملت فلسطين است و نه حماس اين ماموريت را مي تواند به عهده داشته باشد. نگاه حداكثري در روند طرح صلح و مكانيزمي كه هم اينك از سوي طراحان طرح صلح " نقشه راه " دنبال مي شود، نه تنها تحديد كننده منازعات كنوني نبوده است كه حتي به جرات مي توان ادعا كرد كه تشديد كننده اين وضعيت هم بوده است. در چارچوب روندهاي موجود و عدم پذيرش راه حل هاي حداقلي در ساختار دروني و بيروني، هرگز فلسطيني ها به مصالحه دست نخواهند يافت و به تبع اين مهم مصالحه بزرگ بين فلسطين و اسرائيل نيز با تمام تلاش ها ناكام خواهد ماند.
13/5/87
|
|
فرهنگ توسعه - 1387 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |