|
قمار قفقازی
با بازنده تفلیسی
اردشیر زارعی قنواتی

پس از هفتهها
تنش و درگیریهای محدود در مرزهای
اوستیایی جنوبی و گرجستان بالاخره نظامیان گرجی با ورود گسترده و محاصره شهر
تسخینوالی- پایتخت این جمهوری خودمختار، به جنگ تمام عیار مبادرت كردند.
برخلاف ادعاهای «میخائیل ساكاشویلی» رئیسجمهور ماجراجوی گرجستانی،
حمله گسترده به مركز
اوستیا
و كشتار حدود
۱۵۰۰
غیرنظامی نشان میدهد كه شروعكننده این جنگ نهاستقلالطلبان اوستیایی كه دولت
تفلیس بوده است. پیشروی ارتش گرجستان و محاصرهتسخینوالی در عرض چند ساعت با این
حجم از تلفات غیرنظامیان ساكن در این شهر حاكی از
برنامهریزی قبلی دولت ساكاشویلی برای این جنگ بوده است. این ادعای رئیسجمهوری
گرجستان
مبنی بر اینكه شبهنظامیان جداییطلب با حمله به سربازان گرجی با هدف درگیر كردن مسكو- تفلیس مسبب اصلی این جنگ بودهاند، به نظر چندان
درست نمیآید.
موضوع از دو جنبه خارج نیست؛ یكی اینكه در صورت تایید ادعای تفلیس
مبنی بر تحریك گرجستان
برای
درگیرشدن با روسیه، به جهت هجوم گسترده این كشور به مركز اوستیا كه تحت حمایت
صلحبانان روسی است، دقیقا برخلاف منافع طرف گرجی و شیرجه زدن به درون دام طرف
مقابل باید به حساب آید. از طرف دیگر حجم تلفات و مسیر حركت ماشین
جنگی گویای آمادگی كامل
تفلیس و
تحقق بخشیدن به ادعاهای تبلیغاتی ساكاشویلی مبنی بر بازگرداندن جمهوریهای
جداییطلب اوستیای جنوبی و آبخازیا بوده است.
در
شرایطی كه روسیه در یك دهه اخیر
متاثر
از ظهور یك ملیگرایی نوین و تدوین دكترین جدید سیاست خارجی خود در این
چارچوب،
اعمال هژمونی و تثبیت جایگاه ژئوپلیتیك خویش را در وضعیت قاطع بودن و حضور بیشتر در حوزههای پیرامونی تعریف میكند، این جنگ برای رهبران
كرملین یك فرصت
استثنایی برای تحقق این امر خواهد بود. در مقابل، طرف گرجی با یك اشتباه
استراتژیك
كه
بیشتر ناشی از محاسبات اشتباه در خصوص حمایت متحدان غربی و به خصوص ایالات
متحده میباشد، در دام خود تنیده گرفتار آمده است. در راهبردهای كلان
سیاست روسی هرگونه
عقبنشینی یا حتی موقعیت خنثی طی این جنگ با یك چالشگر كوچك منطقهای، میتواند
به
منزله
پایان تمام رویاهای كنونی جهت بازگشت دوباره به هرم قدرت بینالمللی تلقی شود. در وضعیتی اینچنین تصور یك مصالحه و آتشبس بدون هزینه به
زیان طرف گرجی،
چندان
منطقی به نظر نمیرسد. كشته شدن
۱۵ سرباز روسی و مجروح شدن دهها نفر از
نیروهای
صلحبان این كشور توجیه مناسبی برای اعمال «مشت آهنین»مسكو خواهد بود.
همچنین هویت روسی و موقعیت حقوقی ساكنان اوستیای جنوبی در شرایطی كه روسیه
به عنوان
نیروی صلحبان
در این جمهوری استقالطلب حضور دارد، قاطعیت روسیه علیه گرجستان را
اجتناب
ناپذیر كرده است.
جنگ
كنونی در قفقاز برای روسیه، جنگ اثبات هژمونی
منطقهای و بینالمللی تلقی میشود و به همین دلیل آنان آماده پرداخت هزینههای
تاكتیكی
آن نیز میباشند. بررسی پارامترهای موجود گویای این نكته است كه پایان این منازعه تنها با باخت گرجستان و یك پیروزی حتی كوچك برای روسیه
شكل خواهد گرفت. اول
اینكه
این جنگ به لحاظ محتوایی و شكلی برای مسكو حامل وجود كارتهای برندهای
میباشد
كه طرف گرجی به هیچ عنوان توان مقایسهای در این خصوص را ندارد. از یك طرف متجاوز در این جنگ گرجستان است و از طرف دیگر مصاف دو ارتش
نامتجانس به لحاظ قدرت،
بازنده
و برنده را از قبل نیز مشخص كرده است. حملات گسترده هوایی ارتش روسیه به
شهرهای
گرجی و تاسیسات نظامی و اقتصادی این كشور در شهرهای تفلیس، گوری و پوتی و همچنین ورود لشكر
۵۸-م
روسیه به اوستیا جهت بیرون راندن نظامیان گرجی از این منطقه
و حمایت
از صلحبانان روس در همین چارچوب قابل بررسی خواهد بود.
دوم
اینكه این
نبرد برای
روسیه به منزله اثبات هویت، دفاع از اعتبار و تعیین جایگاه تلقی میشود
در
حالیكه برای گرجستان- به عنوان یك بازیگر كوچك و كمتوان- تنها میتواند یك امید جهت جلب كمك متحدین غربی به حساب آید. با توجه به موقعیت
منطقهای و
بینالمللی روسیه و گرفتاریهای غرب در نظام نوین بینالمللی و به
خصوص در
منازعات
خاورمیانهای،
محاسبات تفلیس در این مورد نیز چندان با واقعیات موجود همخوانی
ندارد.
روسیه به هیچ عنوان یوگسلاوی سابق نیست كه آمریكا یا اتحادیه اروپا بتوانند با دستان باز وارد بازی در آن شوند و به همین لحاظ تفلیس عایدی
چندانی از حمایتهای
واشنگتن
و بروكسل نخواهد داشت. تقلید از وقایع بالكان و استفاده از شكنندگی ساختار
چندپارچه یوگسلاوی سابق به خصوص در برنامه موسوم به «كراینا» در كرواسی به هیچ عنوان در مورد روسیه و اوستیای جنوبی كارآیی لازم را ندارد. سوم
اینكه برنامهریزی
گرجستان
برای الحاق به پیمان آتلانتیك شمالی (ناتو) با توجه به بار مسوولیتهای
حقوقی
آن- كه میتواند این پیمان نظامی را به جنگ با ارتش بزرگ روسیه وارد كند-
فعلا باید به عنوان یك رویای بر باد رفته به حساب آید.
ناتو
هماكنون در تله
افغانستان
آنچنان گیر افتاده است كه به جهت فشار افكار عمومی اروپاییان حتی بیم از
همپاشی
آن نیز میرود كه به همین دلیل هرگز به دام قفقاز پای نخواهد گذاشت. چهارم اینكه پایان این منازعه حتی در بهترین شكل آن برای تفلیس كه
بازگشت به موقعیت قبل
از جنگ
خواهد بود، همچون جنگ اوایل دهه
۹۰-
كه منجر به جدایی بیشتر جمهوریهای
جداییطلب اوستیای جنوبی و آبخازیا از تفلیس گردید- میتواند مهر تاییدی بر
ادعاهای استقلالطلبانه این جمهوریها باشد. پنجمین موضوع محاسبه اشتباه
زمان شروع جنگ از
طرف
گرجستان بوده است كه به دلیل شروع بازیهای المپیك پكن، فعلا نگاه افكار عمومی
بینالمللی و رسانهها به آن سمت خواهد بود و چنین شرایطی به زیان طرف ضعیفتر
كه در این میان تفلیس میباشد، تمام میشود.
ششم
اینكه ورود شخص «ولادیمیر پوتین»
به
كانون تصمیمگیرها خود گویای این واقعیت است كه اعمال مشت آهنین مسكو برای
رهبران
این كشور اجتنابناپذیر تلقی شده است. اظهارات قاطع نخستوزیر ملیگرای روسیه مبنی بر دفاع قاطع از مواضع كشورش در خصوص این جنگ و
اتهام «نسلكشی و «تهاجم
نظامی»
به گرجستان كه طی سفر مهم وی به شهر «ولادی كاوكاز» در مرز بین اوستیای
جنوبی و
شمالی انجام گرفت، گویای عزم راسخ رهبران مسكو برای برخورد قاطع با پارازیت منطقهای خود میباشد. هفتمین مورد وابستگی شدید گرجستان به
روسیه به لحاظ اقتصادی
است؛
چرا كه اكثر نیروی كار گرجی در روسیه مشغول به كار هستند كه معمولا روسها در
شرایط
قبلی بلافاصله جهت اعمال فشار به تفلیس، آنان را اخراج كردهاند.
به هر حال با در نظر گرفتن تمامی پارامترهای موجود میتوان به صراحت
دست بالای مسكو را
نسبت به
تفلیس در این جنگ مشاهده كرد.
جنگ
كنونی در قفقاز در تمامی ابعاد آن
میتواند تمرین فرصت ممكن برای هویتبخشی به این نقش دوگانه سیاسی- نظامی به
حساب
آید.
ارزیابی تمامی ابعاد و پارامترها نشاندهنده اثبات بازندگی تفلیس در نبرد با مسكو بوده و از هماكنون میتوان كارت باخت را به حساب
رئیسجمهور گرجستان واریز
كرد.
سیاست «بقا در شرایط منازعه» كه بارها از سوی رئیسجمهوری گرجستان به كار
گرفته
شده است، اینبار با محاسبات اشتباه وی از قبل باید شكستخورده تلقی شود و گرد و خاك وی بسیار زودتر از انتظار خواهد خوابید.
|