شماره  238 - بروزرسانی دوشنبه 11/6/1387                           بازگشت به صفحه اصلی

عصرِ ما ؛ ‹‹ايدئولوژيِ فراموشي›› و‹‹خود سانسوري››

خسروصادقي بروجني

مي توان رشته اين چنگ گسست

مي توان كاسه اين تار شكست

مي توان فرمان داد :

 ‹‹ هان !

اي طبل گران

زين پس خاموش بمان !››

       به چكاوك اما

                         نتوان گفت: ‹‹مخوان!›› (1)

‹‹سانسور›› (Censorship) و ‹‹خودسانسوري›› (Self-censorship) عمري به درازناي تاريخ بشريت دارند .ازآن روزكه هابيل قرباني خصم قابيل گشت تا همين ‹‹اكنون›› كه  نگارنده قادر به بيان تمامي آنچه مي بايست بگويد نيست اين دو مقوله بر ذهن و جسم و انديشه ‹‹انسان›› ، اين مغموم  هميشه تاريخ سنگيني كرده و چون بختكي بر ما مستولي بوده ا ست.

‹‹سانسور›› و ‹‹ خودسانسوري›› مفاهيمي تفكيك ناپذيرند كه قائل شدن به عدم ارتباطي ديالكتيكي في ما بين آنان خود نوعي سانسور شمره مي شود، چرا كه همچنان كه ‹‹خود سانسوري›› محصول بلافصل ‹‹سانسور›› بوده ، ‹‹سانسور›› نيز تنها در فضاي مشحون از آن ديگري ( خود سانسوري) قادر به تداوم بقاست ، همچنان كه در غياب ‹‹ نقد››.

‹‹جهان مدرن ›› پيام آور ارزشهاي مدرن بود ، جهاني كه در آن ‹‹ هر آنچه سفت و سخت است دود مي شود و به هوا مي رود و هر‹‹مقدسي›› ، ‹‹ نامقدس ›› مي گردد››(2) ومرگ ‹‹امر قدسي›› را در‹‹ خدامرده استِ ›› نيچه متجلي كرد و به ‹‹انسان›› ارزشي دگرباره داد . سوژه اي خود بنياد كه برابژه پيراموني اش چيره گشت.

ما را اما نصيبي ازسرور وخوشي اين جهان نبوده است كه پاي در زنجير ‹‹ مطلق هاي سفت و سخت ›› داريم و درگيراوهام و افسانه ها ، اذهانمان را به ‹‹ ازخودبيگانگي›› وانهاده ايم و لاجرم ‹‹خودسانسوري›› را چون مرگي خود خواسته از بيم ‹‹ مثله شدن توسط ديگري›› ( سانسور) برگزيده ايم .جهاني كه ‹‹ آزادي›› اش نيز پيامي دهشتناك تر از پيام استبداد دارد . از همين آزادي ‹‹ نيم بند››  نيز نصيبي نبرديم : ‹‹نيم يند ››چرا كه  از ‹‹آزادي بيان و انتقاد›› براي استحکام ‌بخشيدن به خود بهره مي‌برد؛ و حتي خودش در نقد خودش پيشقدم مي‌شود زيرا در صورتي که سيستم سرمايه‌داري، خود قادر به توليد نقد خود باشد، نشان‌دهنده آن است که خود واقعاً بي‌بديل و غيرقابل قطع نظرکردن است. هدف تمام نقدها و طنزهاي نمايشي عليه سيستم، آگاهانه يا ناآگاهانه همين است:‹‹شريک‌شدن در قدرت نقد، براي آسيب‌ناپذيرکردن سيستم.›› يک ديکتاتوريا يك سيستم استبدادي  با سرکوب مستقيم و عريان نقدها، در حقيقت اقرار مي‌کند که تغيير ناممکن نيست و نقدها مي‌توانند مؤثر باشند، در حالي‌که سرمايه‌داري كه خود را هم پيوند دائمي دموكراسي و آزادي مي پندارد  با اعطاي بيشترين آزادي به مطبوعات و سهيم‌شدن در انتقاد، پيام وحشتناکي صادر مي‌کند که در چند جمله خلاصه مي‌شود:

‹‹ البته که نقد کنيد، ما همه مخالف بيماري هستيم، ولي نقد فايده‌اي ندارد››

درچنين ناسامانه اي است كه در پس پشت  ادعاهاي ‹‹حقوق بشري›› اش نيز مي توان سياست سانسور را كه لامحاله ‹‹خودسانسوري›› رادرپي دارد ، ديد .

‹‹منطق حقوق حقوق بشري ›› اش تنها ‹‹ نفس شكنجه›› را عدول از حقوق بشر ارزيابي مي كند وبر ريشه هاي آن چشم مي پوشد چرا كه اساسا ‹‹ راديكال ›› بودن به معناي ‹‹ دست در ريشه بردن ›› و به ريشه واساس امور پرداختن كه همانا ‹‹انسان›› است فارغ از حصارهاي تنگ و دگم ايدئولوژيك ،در انديشه مجيزگويانِ نظمِ نوين ِحاكم ِجهاني مفهومي است نا شناخته و تهديدگرِ منافع كلان ، انساني كه ‹‹ دست مرئي اش ›› اساس تغيير است و به ‹‹ دست نامرئي بازار ›› دل خوش نمي كند.

ريشه هاي شكنجه را مي توان در سياستهاي صندوق بين المللي پول FMI) ) وديگر نهادهاي قائم به سلطه جهاني جستجو كرد كه به شورش انسانهاي بي سر پناه و تحقير شده و ‹‹ نا ديده انگاشته شده ›› مي انجامد . حقوق بشريسم آقايان ناديده مي گيرد كه اگر انسان شكنجه مي شود ، به دليل قيام عليه تجاوزات است . اما مي توان پي برد كه در پشت اين سرو صداهاي حقوق بشريسم هدفي پنهان است : ‹‹ با انتقاد از زياده رويهاي يك نظام سياسي ، مي توان كل نظام را مطلوب تلقي نمود››.

و ‹‹ سانسور›› را مگر معنايي جز ‹‹ ناديده انگاشتن حقايق›› دارد ؟ حال چه با داغ و درفش و سركوب يا ‹‹ عدم اعمال نقد›› . بدين گونه است كه در وراي كلام نافيان پست مدرن و پسامدرن روايات اعظم (Grand narratives)  ومنتقدان راسخ ‹‹ ايدئولوژي ›› كه جهان مدرن را به چالش مي كشند ، آنچه چون كوه يخ در پي فريبمان است همانا ‹‹ ايدئولوژي فراموشي›› Forget ideology)) است كه  روايت مسلط عصر ماست و با ظاهر دلفريب غير ايدئوژيك بودن ، ايدئولوژيك ترين ِ ايدئولوژيها را به رخمان مي كشد . ايدئولوژي كه تنها آنچه به ارمغان آورده  ازخود بيگانگي اي است دهشتناك .

 بايد ببينيم وفراموش كنيم و ‹‹خود سانسوري››  را پيشه سازيم .چرا كه ‹‹گردش روزگار همين است كه هست وفكر كردن درباره اين كه  گردش روزگار چگونه بايد باشد فايده اي ندارد .››(3) و اين همان ‹‹ واقع بيني ›› ! عصرِ ماست و  پيام به غايت ايدئولوژيكِ واضعان ‹‹ پايان ايدئولوژي›› (4)و بشارت دهنگان ‹‹ پايان تاريخ››(5).

اما آيا اين ‹‹ انفعال ِ ›› زاييده سانسور به باور پاي كوبان وسرخوشان نظم نوين ‹‹پايان تاريخ›› است ؟ قطعا نه . چراكه سانسور مبارزه را نابود نمي كند بلكه آن را يك جانبه مي كند ، مبارزه اي آشكار را به مبارزه اي پنهان تبديل مي كند ، مبارزه بر سر اصول را به مبارزه اي بدون قدرت با قدرتي بدون اصول تبديل مي كند.

پانوشت :

1-     فريدون مشيري

2-     تعبيري از كارل ماركس درباره ‹‹ عصر مدرن›› .

3-     Howard zinn – Decloration of  independence , harper colins ,1990,p-3

4-     ‹‹ پايان ايدئولوژي›› ؛ عنوان كتابي است از ‹‹ دانيل بل›› .

5-     ‹‹ پايان تاريخ›› ؛ عنوان  كتاب و نظريه اي است از ‹‹ فرانسيس فوكوياما ›› .

 

فرهنگ توسعه - 1387 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید