شماره 24- بروزرسانی:5/7/1384

بازگشت به صفحه اصلی

چگونه آمريكا با كمك به مجاهدين افغاني ، شوروي را در افغانستان بدام انداخت !

به مناسبت فرا رسيدن يازدهم سپتامبر و تاريخچه شكل گيري طالبان و القاعده

مصاحبه با زبيگيو برژينسكي

مشاور امنيت ملي در زمان جيمي كارتر

نوشته نوول ابسواتور

برگردان : الميرا مرادي

نوول ابسرواتور: زمانی که شوروی عمل دخالت خود در افغانستان را جنگ علیه تلاش ها و توطئه های مخفیانه ایالات متحده آمریکا در افغانستان توجیهه می کرد، مردم به آنها باور نداشتند. بهر ترتیب الان معلوم می شود که حقیقتی در آن حرفها بوده است، شما امروز از این بابت متاسف نیستید؟ برژینسکی : تاسف از چی؟ عملیات سری کمک رسانی به مجاهدین یک ایده عالی بود. این ایده ما این تاثیر را داشت که شوروی را با پای خودش به تله افغانستان بیاندازد و آنوقت شما می خواهید که من از این بابت متاسف باشم !؟


مترجم: مصاحبه نوول ابسرواتور با برژینسکی در ژانویه 1998 در پاریس صورت گرفته است. اما بنا بر اهمیت موضوع و اینکه حادثه ناگوار یازدهم سپتامبر بعد از این مصاحبه اتفاق افتاد خواهید دید که چگونه آمریکا به هیچوجه نگرانی از ساختن طالبان و القاعده نداشته است. شوروی بنا به قرارداد مشترک میان افغانستان و شوروی که در زمان ظاهر شاه و به کوشش داود خان نخست وزیر وقت افغانستان بسته شده بود، در صورت تعرض خارجی، مجبور به حمایت نظامی از افغانستان بوده است و آمریکا به خوبی این را می دانست که شوروی می بایستی بر طبق این قرارداد عمل کند

نوول ابسرواتور: مدیر سابق سیا؛ رابرت گیتس در کتاب خاطراتش « در سایه ها» می نویسد که سرویس های جاسوسی آمریکا کمک به مجاهدین افغانی را از 6 ماه قبل از اینکه شوروی اقدام به دخالت در افغانستان نماید، آغاز کرده بودند. در آن مقطع زمانی شما مشاور امنیت ملی پرزیدنت جیمی کارتر بودید، بنابراین قاعدتا می بایستی که در آن برنامه نقش داشته باشید، اینطور نیست؟

زبیگنیو برژینسکی: بله.... بنا بر روایت رسمی جریان اینطور بوده است :" سیا کمک به مجاهدین افغانی را از دهه 1980 شروع کرد" این چیزی است که گفته می شود :" یعنی بعد از اینکه ارتش شوروی افغانستان را در 24 دسامبر 1979 اشغال کرد". اما واقعیت و آن چیزی که تا به امروز محفوظ نگاه داشته است، کاملا متفاوت است. یعنی در واقع در سوم جولای 1979 بود که پرزیدنت کارتر اولین کمک مستقیم و مخفیانه را برای مخالفین رژیم هوادار شوروی در کابل ارسال داشت. در آن روز من طی یادداشتی به پرزیدنت نوشتم که این کمکها به مجاهدین افغان، ارتش شوروی را به دخالت تحریک می کند.

نوول ابسرواتور : علیرغم اینکه خطر دخالت ارتش شوروی را می دانستید، با این حال شما یکی از طرفداران این عملیات سری کمک رسانی به مجاهدین افغان بودید، بنابراین شاید خود شما این علاقه را داشتید که شوروی به این جنگ وارد شود و قصدتان تحریک آنان بوده است؟

برژینسکی: کاملا اینطور نبود. ما به روس ها برای این دخالت فشار وارد نکردیم، اما ما بسیار آگاهانه می دانستیم که احتمال اینکه آنها این دخالت را انجام دهند، وجود دارد.

نوول ابسرواتور: زمانی که شوروی عمل دخالت خود در افغانستان را جنگ علیه تلاش ها و توطئه های مخفیانه ایالات متحده آمریکا در افغانستان توجیهه می کرد، مردم به آنها باور نداشتند. بهر ترتیب الان معلوم می شود که حقیقتی در آن حرفها بوده است، شما امروز از این بابت متاسف نیستید؟

برژینسکی : تاسف از چی؟ عملیات سری کمک رسانی به مجاهدین یک ایده عالی بود. این ایده ما این تاثیر را داشت که شوروی را با پای خودش به تله افغانستان بیاندازد و آنوقت شما می خواهید که من از این بابت متاسف باشم !؟ روزی که روسها بطور رسمی از مرز گذشتند، من به پرزیدنت کارتر نوشتم که ما هم اکنون این فرصت را داریم که به روس ها " جنگ ویتنامشان" را عرضه کنیم. واقعا اینطور بود، برای مدت دهسال ، مسکو مجبور بود در جنگی وارد شود که حکومتش توانایی پیشبرد آنرا نداشت، جنگی که روحیه ناامیدی و یاس را برای آنان ببار آوردو در نهایت باعث فروپاشی امپراطوری شوروی شد.

نوول ابسرواتور: شما حتی از اینکه از بنیادگراهای اسلامی حمایت و پشتیبانی بعمل آوردید، متاسف نیستید؟
متاسف نیستید که آنها را آموزش دادید و مسلح کردید تا به تروریست های امروز تبدیل شوند؟

برژینسکی: چه چیزی در تاریخ مهمتر است؟ وجود طالبان یا فروپاشی شوروی؟وجود یک تعداد مسلمانهای به هیجان آمده یا آزادی اروپای مرکزی و پایان جنگ سرد؟

نوول ابسرواتور: یک تعداد مسلمان های به هیجان آمده؟ اما بارها و بارها گفته شده که این مسلمانهای بنیادگرای اسلامی تهدیدی به جهان هستند؟

برژینسکی : بی معنی است! گفته می شود که غرب یک سیاست جهانی در خصوص اسلام دارد. این احمقانه است، چون چیزی به اسم اسلام جهانی وجود ندارد. به اسلامی که در حالت منطقی و بدور از رفتارهای هوچی گرانه و احساساتی است، نگاهی بیاندازید. این دین با بیش از 1.5 میلیارد پیروان از همه ادیان بزرگتر است، اما چه چیزی میان بنیادگراهای عربستان سعودی، میانه روهای مراکشی، میلیتاریسم پاکستانی، اسلامی های طرفدار غرب مصری یا سکولاریسم کشورهای آسیای مرکزی مشترک است؟ هیچ چی، چیزی بیشتر از انچه که کشورهای مسیحی را با هم متحد می سازد، در مورد آنها وجود ندار

فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید