![]() |
|
شماره 26- بروزرسانی:21/8/1384 |
|
حزب كارگران برزيل، مبارزهاي سازنده از اعماق ماريا هلنا مورير آلوس برگردان: بهروز آشتياني
وقايع اروپاي شرقي در سال 1989 توجه همگان را به شكست درك معيني از الگوي سوسياليستي جلب ميكند. رويدادهاي برزيل در همان سال ـ که يك كارگر فلزكار سوسياليست به عنوان نامزد رياست جمهوري يك حزب كارگري واقعاً جديد در آستانة پيروزي قرار گرفت ـ گواهي ديگر بر شكست چنين دركي است. در اين مقاله به بررسي اين جنبش سوسياليستي در برزيل ميپردازيم. تمايل به تشكيل «حزبي از كارگران» كه به تاسيس حزب كارگران برزيل PT در سال 1979 انجاميد، خواستي بود كه در آرزوهاي مشترك كارگران برزيل براي حركت به سوي كانون صحنة سياسي برزيل، به عنوان افرادي فعال و نه گردانندگان پشت صحنه، عميقاً ريشه داشت. بسياري از كارگران با شركت در اتحاديههاي كارگري جديد، انجمنهاي محلي مردمي و انجمنهاي دهقاني اختيارات تازهاي پيدا كردند. كارگران از احزاب چپ سنتي، كه مقررات انضباطي سخت آنها مجال كمي براي مباحثات دروني باقي ميگذاشت، سرخورده شده بودند. آنها بر مشاركت خود در تصميمگيري پيرامون خطمشي سياسي حزب اصرار ميورزيدند اما بوروكراتهاي قدرتمند حزبي مانع از آن ميشدند. كارگران با شركت در جنبشهاي اجتماعي مردمي، هماهنگ كردن اقدامهاي سياسي جمعي، تصميمگيري جمعي، سازماندهي غيرمتمركز و رهبري نوبتي را فرا گرفتند و پس از آن ديگر، محدوديتهاي احزاب چپ سنتي را همچون عامل بازدارندهاي كه مشاركت بالقوة كارگران را كاهش ميدهد، تلقي ميكردند. بدين ترتيب حزب جديد PT بايد همة تجربيات كسب شده از سالها مقاومت تشكلهاي اجتماعي مردمي در برابر حكومت نظامي را، در عرصة سياسي، جهت ميداد. حزب كارگران PT ميخواست سازماني فراگير، انعطافپذير، پرتحرك، مبتكر و داراي ارتباطي زنده با جنبشهاي مردمي باشد و بتواند بدون از دست دادن اين ارتباط حياتي تكامل يابد. حزب اميد داشت كه از درون جنبشهاي كارگري شكل بگيرد؛ ريشههاي عميقي در آن داشته باشد و سطوح مختلف تشكل را به هم مرتبط سازد تا همواره در اين جنبش داراي ريشههاي پايداري بوده و هيچ گاه تماس با پايهاش را از دست ندهد. با وجود اين حزب كارگران بايد از استقلال جنبشهاي اجتماعي از حزب دفاع مينمود تا بتواند استقلال سازمانهاي مردمي را حفظ كند. يكي از درسهاي دوره پوپوليستي اين بود كه جنبشهاي مردمي با تبديل شدن به پاية صرفاً حمايتي براي سياستمداران از بين ميروند و به راحتي از طريق انتصاباتي در رهبري به آلت دست آنان تبديل ميشوند. حال ديگر زمان آن رسيده بود كه مردم بياموزند كجا و چگونه بدون كمك ديگران به حركت درآيند. كارگران بايد ياد ميگرفتند كه چگونه به حركت درآمده و روندهاي تاريخي را دنبال كنند؛ چگونه بر موج حوادث سوار شوند و از آنها عبور كنند؛ چگونه راههاي گوناگون را برگزينند و به هدف نزديك شوند. همانطور كه بيانيه سياسي حزب در سال 1979 تصريح ميكند اينها از جمله مواردي است كه حزب كارگران از بدو تاسيس خواستار آن بود: «ايدة تشكيل حزب كارگران با توسعه و تحكيم جنبش اجتماعي جديد و وسيعي شكل گرفت كه اكنون از كارخانهها تا محلات، از اتحاديهها تا جوامع پايه ـ مسيحي(1)، از جنبش هزينة زندگي تا انجمنهاي اهالي، از جنبش دانشجويي تا انجمنهاي حرفهاي، از جنبش سياهان تا جنبش زنان و همين طور تا ساير جنبشها، چون جنبش مبارزه براي حقوق بوميان، گسترش يافته است.»
حزب كارگران: حزبي «نوين» خصلت «نوين» حزب در ويژگي رابطة آن با جنبشهاي اجتماعي مردمي نهفته است. حزب كه خود از دل همين جنبشها بيرون آمده با انواع گوناگون تشكلها مرتبط است و در مناطق شهري، اتحاديههاي كارگري، محلات و انجمنهاي حلبي آبادها (Favela) دست به سازماندهي ميزند. حزب در مبارزات بيخانمانها براي مسكن، در مبارزات كودكان بيسرپرست براي به رسميت شناختن حقوقشان، و در بسيج براي بهداشت و آموزش بهتر حضور دارد. در مناطق روستايي نيز حزب نيروي به حركت درآورندة اتحاديههاي زراعي كارگران كشاورزي و كارگران وبولاسفرايسهاي (Bolas Frias) به حاشيه رانده شده است كه در كشتزارهاي قهوه و شكر كار ميكنند. همچنين حزب از مبارزات دهقانان بيزمين براي كسب زمين و از مبارزات جمعآوريكنندگان كائوچو در منطقه آمازون براي حفظ جنگلها حمايت كرده است. هر چند حزب كارگران تنها حزب چپ در برزيل نيست كه از مبارزات كارگران و زحمتكشان براي شرايط بهتر زندگي حمايت ميكند، اما بيش از ساير احزاب سياسي در جنبشهاي اجتماعي حضور داشته است. حزب علاوه بر اين در جنبش زنان، جنبش بيداري سياهان و تشكلهاي بوميان فعال است. با اين حال آنچه اهميتي ويژه دارد همانا شيوة ارتباط حزب با طبقة كارگر و ديگر جنبشهاي اجتماعي است حزب داراي «حوزههاي» قديمي يا «كميتههاي حزبيِ» زنان، سياهان، كارگران زراعي، جمعآوريكنندگان كائوچو، فعالين اتحاديهها و... نيست. فعالين و مبارزان عضو اين جنبشها و تشكلهاي اجتماعي در عين حال عضو حزب نيز هستند. اين شيوهاي متفاوت از شيوة سنتي سازماندهي احزاب چپ در برزيل است. حزب حق ندارد فيالمثل با تصويب نوعي «خط حزبي» آن را بر يك اتحاديه كارگري تحميل نمايد و يا در جنبش زنان به كرسي نشاند. مبارزان حزب «نمايندگان حزب» در جنبشهاي اجتماعي نيستند. آنها در حين پيشبرد مبارزهاي دو جانبه به حفظ استقلال هر چه بيشتر حزب و جنبشهاي اجتماعي ترغيب ميشوند. هر چند ارتباط هر عضو با پايگاههاي مردمي در موقعيت او در حزب موثر است اما عكس اين مطلب صادق نيست. (در حقيقت هر فرد بايد در جنبشهاي مردمي فعال باشد تا به عضويت حزب پذيرفته شود.) هيچگونه مكانيسم رسمي وجود ندارد تا مبارزة اعضاي حزب را كه در جنبشهاي اجتماعي شركت دارند تحت تاثير مواضع حزب قرار دهد. حزب از تودههاي مردمي تاثير ميپذيرد و نه بالعكس. مثلاً مبارزان جنبش سياهان نقش فوقالعاده مهمي در شكل دادن به پلاتفرم حزب، انتخاب سياهان براي ادارات دولتي، آموزش و پرورش و هماهنگي برنامههاي مشخص حزب داشتند. به همين ترتيب زنان نيز «كميتة زنان» ندارند اما بر حزب نفوذ دارند، پلاتفرم مسائل زنان را تدوين ميكنند، تاثير قابل ملاحظهاي بر حزب ميگذارند و در ادارات دولتي مختلف در سراسر برزيل انتخاب شدهاند. پيش از اين نيز حزب كارگران، در دورة كوتاه موجوديتش، سه زن را به عنوان شهرداران شهرهاي عمده (فورتاليزا، سانتوس و سائوپولو) و يك زن سياهپوست از تشكل حلبيآبادها را به عنوان نخستين زن سياهپوست عضو كنگره و تعداد ديگري از زنان عضو جنبش بيداري سياهان را براي ارگانهاي دولتي و شهرداريها برگزيد. اين افراد جنبشهاي اجتماعي خود را در حزب نمايندگي ميكنند اما در جنبشهاي مردمي هيچ مكانيسم انضباطي سختگيرانهاي براي آنان وجود ندارد. اگر چه اعضاي حزب تمايل دارند تا پلاتفرم حزب را در فعاليتهايشان در سطح جنبشهاي مردمي منعكس سازند اما آنها مجبور نيستند تا در كنگره و جلسات به گونهاي رسمي و مطابق با دستورالعملهاي از پيش تعيين شدة حزبي راي بدهند.
به نظر ميرسد استقلال جنبشهاي اجتماعي مهمتر از آن باشد كه با اعمال مقرراتي از سوي يك حزب سياسي از بين برود. تجربيات گذشتة جنبشهاي مردمي در رابطه با احزاب سياسي برزيل عمدتاً منفي بوده است: هنگامي كه احزاب به شيوهاي سازمان يافته در درون جنبشهاي اجتماعي كار ميكردند، اين جنبشها رو به ضعف و پراكندگي ميگذاردند. در چنين مواردي اعضاي حزب قبل از تشكيل جلسات دورهاي دربارة مسائل كليدي، كانديداهاي نمايندگي و غيره تصميمگيري ميكنند. اين امر اختلافات شديد سياسي ـ ايدئولوژيك را دامن زده و به موضعگيريهاي انعطاف ناپذيري منجر ميشود كه غالباً در چارچوب تشكلهاي اين جنبشها حل شدني نيستند، زيرا كه تصميمات از خارج از اين جنبشها اعمال ميشود. علاوه بر اين، از آنجا كه تصميمات كليدي بيشتر توسط رهبران سياسي و بوروكراتهاي حزبي در خارج از اين جنبشهاي اجتماعي اتخاذ ميشود، لذا اين تصميمات در برخي موارد از افراد ساده و نيازهاي واقعي اين جنبشها عميقاً فاصله ميگيرد. اين مساله مانع از رشد و كارآيي تشكلها و در بدترين حالت باعث فروپاشي كامل آنها ميشود. در آمريكاي لاتين فعاليت احزاب سياسي در اتحاديههاي كارگري، جنبشهاي دهقاني و جنبشهاي اجتماعي در شهرها و نواحي روستايي انسجام و كارآيي اين تشكلها را بارها به خطر انداخته است. در تاريخ برزيل نيز تحميل خط مشي حزبي بارها جنبشهاي مهمي را به تفرقه و نابودي كشانده است. از اينرو حزب كارگران در تلاش براي اجتناب از اين مسائل به طور آگاهانه از استقلال جنبشهاي اجتماعي در برابر احزاب سياسي حمايت ميكند.
چنين توجهي به استقلال جنبشهاي اجتماعي براي اجتناب از مسالة ديگري نيز هست: انتصاب رهبران اين جنبشها به پستهاي سياسي با هدف وابسته كردن اين جنبشها به حكومت. اين معمولترين شكل ارتباط بين حكومتهاي رفرميست و جنبشهاي اجتماعي در دورة پوپوليستي بود. خطرات چنين سياستي را ميتوان در كنترل اعمال شده از طرف PRI بر جنبشهاي مردمي در مكزيك مشاهده نمود. اين انتصابات احتمال كلاينتاليسم (سياستهاي قيم مآبانه) و گسترش وابستگي اين جنبشها را، كه به ادغام تشكلهاي كارگري در تشكلهاي كورپوراتي دولتي ميانجامد، افزايش خواهد داد. از آنجا كه حزب كارگران از درون جنبشي اجتماعي زاده شده بود كه عميقاً تحت تاثير مقاومت در برابر كورپوراتيسم و كلاينتاليسم(2) قرار داشت، در حزب نگراني وسيعي دربارة احتمال چنين انتصاباتي وجود دارد. در حقيقت حزب غالباً در جهت ديگري راه افراط را پيموده است: تقريباً در همة حكومتهاي محلي كه شهرداران عضو حزب در راس آنند، جنبشهاي اجتماعي سريعاً و بدون درنگ به مخالفان فعال شهرداران تبديل شدهاند و همانطوريكه در همين اواخر پيش آمد اين جنبشها حتي از اعلام اعتصاب بر عليه شهرداران نيز پروا ندارند. حزب كارگران به حفظ نقش سازمانهاي جامعهي مدني در «هوشيار نگهداشتن حكومت» اهميت زيادي ميدهد. يكي از مفاهيمي كه حزب زياد تكرار ميكند اين است كه قدرت غالباً يك شخص ستمديده را به ستمگر تبديل ميكند. از اينرو، انتخابكنندگان نبايد به سادگي قدرت را به افراد منتخب خود بسپارند بلكه بايد همواره هوشيار، مراقب و منتقد باقي بمانند. اين نقشي است كه گروههاي سازمانيافته در جامعهي مدني بايد برعهده گيرند و بسيار مهم است كه يك حكومت انقلابي نيز افراد را با چنان شيوهاي منصوب نكند؛ شيوهاي كه باعث ميشود تا اين گروهها نقش پاسدارندة خود را از دست بدهند. پائولو فريره، يكي از متفكران با نفوذ حزب كارگران، در كتاب «تعليم و تربيت ستمديدگان» تحليل ميكند كه چگونه ستمديدگان در خود ستمگراني را ميپرورند و ممكن است اين افراد به هنگام كسب قدرت روابط سلطهگرانه را باز توليد كرده و خود به ديكتاتورهايي تبديل شوند. ما خود در تجربيات حكومتهاي محلي حزب كارگران شاهد بودهايم كه چگونه اين مساله به طرق گوناگون پيش ميآيد.
با اين حال مسالهاي كه حل آن دشوار است همانا نهاديكردن مكانيسمهايي است كه از به كارگيري روابط قيم مآبانه، تبارگماري (انتصاب خويشاوندان به پستهاي مهم) و ساير اشكال سوء مديريت اجتماعي ممانعت به عمل آورد. از آنجا كه بسياري از اعضاي حزب نسبت به «سانتراليسم دمكراتيك» محتاطانه برخورد نموده و براي تضمين آزادي مباحثات داخلي تلاش ميكردند و نگران مسالة اجتناب از مخاطرات «كميتههاي پاكسازي» بودند، به آييننامههاي مربوط به نهاديكردن اقدامات تنبيهي براي اعضاء با بدگماني فوقالعادهاي برخورد ميشود. اين تناقض تا درجه زيادي به عدم كارآيي «كميتههاي اخلاقي» حزب منجر شده است. در واقع تنها تعداد كمي از نمايندگان حزب به خاطر رفتار غيراخلاقيشان و يا در راستاي اجراي انضباط حزبي اخراج شدهاند و اين امر در هر يك از موارد فوق نيز تجربة تلخي براي كل حزب به همراه داشت. اين مساله هنوز هم مشكلآفرين است. اين كه چگونه ميتوان انضباط حزبي را به اجرا درآورد و نمايندگان حزب را به برنامة حزب پايبند نمود، به عنوان يكي از جنبههاي لاينحل فعاليت حزب كارگران باقي مانده است.
حزب كارگران: حزبي با ويژگيهاي «متفاوت» تصميم به بنا نهادن يك حزب تودهاي دمكراتيك و سوسياليستي نتايج معيني را به دنبال داشت. اين امر در وهلة اول به معناي ترك تئوريهاي انقلابي Facismoو همة استراتژيهاي مبارزة مسلحانه بود. دوم آنكه تصميم بر اين بود كه حزب كارگران به عنوان حزبي قانوني در مقياس تودهاي سازمان يافته و نيز قادر به رقابت انتخاباتي با احزاب بورژوايي باشد. اين امر برآورده شدن ملزومات قانوني معين و حضور روزمره در جامعه را طلب مينمود. تصميم به تشكيل يك حزب قانوني ايجاب ميكرد كه حزب از ساختارهاي رسمي حزبي و قوانين انتخاباتي، كه حكومت نظاميان وضع كرده بود، پيروي كند. مشكل اينجا بود كه در چارچوب نظام موجود براي پيريزي حزبي تلاش ميشد كه در تقابل با همين نظام بود. حزب كارگران بر پايهي واحدهايي به نام هسته (Nucleas) و در محلات و محيطهاي كار سازماندهي شده است. مردم هر جا كه كار ميكنند اقدام به سازماندهي نموده و اين سازماندهي بيشتر به همان شيوة كميتههاي كارخانه است كه گرامشي در مقالات «نظم نوين» توصيف كرده بود. علاوه بر اين، مردم در محلات خود نيز اين هستهها را تشكيل ميدهند. براي نمونه، خود من به مثابة يك مبارز (Militant) حزب كارگران هم در هستة دانشگاه ايالتي ريودوژانيرو، كه در آنجا تدريس ميكنم، و هم در هستة لارانژرياس، در محل زندگيم، عضو هستم. هستة محلي لارنژارياس نيز به نوبه خود جزئي از يك واحد بزرگتر در منطقة انتخاباتي شانزدهم است كه ساكنين سانتاترزا، فلامنگو و كوسمه ولور را در برميگيرد. كليه هستههاي منطقة انتخاباتي شانزدهم ماهي يك بار جلسة مشترك دارند. در سطح محلات و محيطهاي كار نيز برخي گروهها هفتهاي يك بار، برخي ديگر ماهي دو بار و عدهاي هم تنها ماهي يك بار گردهم ميآيند. جهت پذيرش در حزب هر فرد دستكم بايد عضو يكي از هستهها باشد، هر چند عضويت همزمان در سازمانهاي محيط كار و سازمانهاي محلات الزامي نيست. اين كار به منظور حصول اطمينان از اين امر است كه تنها افراد واقعاً ريشهدار در جنبشهاي اجتماعي به عضويت حزب درآيند. متقاضيان عضويت بايد مورد تاييد همكاران يا همسايگان نزديك خود، كه از سابقة مبارزاتي آنها به خوبي آگاهند، قرار گيرند. پس از تصويب عضويت متقاضي از سوي هسته، كميتة بخش (Zonal) و كميتة اجرايي (Executive Municipal) شهر نيز بايد عضويت وي را تاييد نمايند. معمولاً افرادي كه عضويت آنها مورد پذيرش هستههاي محلي قرار ميگيرد هيچ مشكلي براي تاييد كميتههاي بالاتر، كه به تصميمات اعضاي ساده احترام ميگذارند، نخواهندداشت. حزب كارگران داراي نظام انتخاباتي متفاوت از احزاب سياسي سنتي در برزيل است. دمكراسي دروني از طريق نظام پيچيدهاي از انتخابات تناسبي(3) در همة مجامع مقدماتي اعمال ميشود. حزب كارگران در برگيرندة افرادي است از كليساهاي مترقي پروتستان و كاتوليك، اعضاي گروههاي ماركسيست لنينيست، اعضاي سابق سازمانهاي معتقد به مبارزه مسلحانه، اعضاي سابق حزب كمونيست، سوسياليستهاي مستقل، تروتسكيستها و مبارزاني از جنبشهاي اجتماعي گوناگون كه هيچ موضع مذهبي يا سياسي ويژهاي ندارند. به منظور آنكه گروههاي درون حزبي امكان داشته باشند تا به طور معقول به بحث پيرامون نظرات خود بپردازند و مواضعشان در پستها و پلاتفرمهاي حزبي منعكس شود، حزب مكانيسمي ايجاد كرده است كه از طريق آن هر گروهي ميتواند گرايش سازمان يافتهاي (به نام Tendencia ]گرايش[) را در حزب تشكيل دهد و خطوط برنامهاي و نامزدهايي را براي پستهاي حزبي و انتخابات عمومي پيشنهاد كند. اسناد ارائه شده از طرف اين گرايشات با كسب اكثريت آراء در مجامع مقدماتي به تاييد ميرسند. براي پستهاي حزبي نيز اين گرايشات ميتوانند يك ليست انتخاباتي تهيه كرده و به نسبت آراء خود اين پستها را تصاحب كنند. نظام تناسبي انتخابات بحثهاي درون حزبي را گسترش داده و حضور اعضاي ساده و داراي مواضع مختلف را به حداكثر ميرساند، به علاوه در نظام تناسبي اعضاي ساده در گزينش نامزدهاي انتخاباتي نيز كنترل زيادي را اعمال مينمايند. در بين گرايشات رقابت فوقالعادهاي وجود دارد و ممكن است يك ناظر ناآگاه در مجمع حزب از ميزان جنب و جوش، مذاكرات داخلي و محرمانه بين گروهها، بحثهاي پر سر و صدا در جلسات عمومي و حتي از ابراز احساسات در موقع رايگيري شگفتزده شود. با وجود اين به محض اتمام انتخابات، شمارش آراء و توزيع پستها (كه گاه با مشاجرات پر سر و صدا دربارة كافي نبودن حقوق تناسبي همراه است) همة رقابتها به كناري نهاده ميشود و مبارزان حزب با ابراز احساسات پرچم حزب كارگران را تكان ميدهند. در كارزارهاي انتخاباتي همة اعضاء با هم كار ميكنند و به قول حزب «به خيابانها ميريزند». اين جنبه از كارزار انتخاباتي حزب همان عاملي است كه باعث ميشود تا تحليلگران سياسي در اين مورد كه حزب كارگران «حزبي با تحرك» است، متفقالقول باشند. اين بدين معناست كه حزب در آخرين لحظات و با سرازير شدن ميليونها تن از مبارزان دوستدار حزب به خيابانها و گفتگو با يكديگر و با همة رايدهندگان به پيروزيهاي حيرتآوري دست يافته است. از نظر حزب كارگران، سوسياليسم بايد در متن تجربيات تاريخي جامعه برزيل درك شود. براي چند دهه برزيل يكي از بالاترين نرخهاي رشد را در جهان داشت و اكنون نيز كشوري است با امكانات بالقوة عظيم. در سال 1955 اقتصاد برزيل مقام چهل و نهم را در جهان دارا بود و در سال 1988 به مقام نهم ارتقاء يافت. برزيل داراي منابع مادي و معدني بسيار غني و بزرگترين منطقة صنعتي در جهان سوم است. اين كشور چهارمين توليدكنندة مواد غذايي در جهان است و شرايط اقليمي آن ـ كه در جنوب معتدل، در مركز نيمه استوايي و در آمازون استوايي است ـ توليد همة انواع محصولات را ممكن ميسازد، برزيل با مساحتي بيشتر از بخش قارهاي ايالات متحده و جمعيتي كمتر از نصف آن امكان توسعه را دارد، معهذا توزيع زمين ناعادلانه است: تنها 1 درصد از مالكان زراعي بيش از 45 درصد كل زمينها را در اختيار دارند. توزيع درآمد در برزيل نيز يكي از نامتوازنترين موارد در جهان است: 1 درصد بالايي جمعيت صاحب همان مقدار را از ثروت ملي است كه 50 درصد پاييني جمعيت. بنا به آمار سازمان بهداشت جهاني، حدود چهل ميليون برزيلي غذايي كمتر از حداقل ميزاني كه روزانه براي ادامة زندگي لازم است، دريافت ميكنند و برزيل از نظر معيارهاي تغذيه پايينتر از كشورهاي هند و پاكستان است. بر طبق آمار دولتي نيز 32 ميليون كودك در فقر مطلق زندگي ميكنند و بيش از 7 ميليون كودك در خيابانهاي شهرها رها شدهاند. كار كودكان معمول و خارج از موازين قانوني است: به گفتة ادارة آمار برزيل در سال 1980، 30 درصد كودكان بين 10 تا 17 سال يعني حدود 15 ميليون نفر ـ به طور تمام وقت كار كرده و 90 درصد از اين افراد كمتر از حداقل دستمزد دريافت ميكردند. زنان از مردان فقيرترند. 34 درصد مردان و 58 درصد زنان درآمدي كمتر از 30 دلار در ماه دارند. ميزان مرگ و مير زنان در اثر زايمان و سقط جنين نيز از بالاترين موارد در جهان است. وضعيت سياهان هم قابل تامل است. سياهان 45 درصد جمعيت و حدود 2/40 درصد نيروي كار را تشكيل ميدهند. اما تنها 25 درصد كل دستمزدها را دريافت ميكنند. در چنين شرايطي، سوسياليسم مورد نظر حزب در واقعيت كنوني مردم برزيل ريشه دارد و بر پايهي از بين بردن فوري بيعدالتيهاي اقتصادي و اجتماعي است. حزب همراه با جنبشهاي اجتماعي يك سلسله پيشنهادات مشخص را براي اصلاحات ارضي، تامين زمين و مسكن در شهرها، توزيع مجدد درآمد و ثروت، دفاع از امتيازاتي براي زنان كارگر، مبارزه با نابرابري نژادي، بهبود آموزش و بهداشت عمومي، مراقبت از كودكان كارگر و حمايت از كودكان بيسرپرست مطرح كرد. از اين گذشته، برنامه حزب نيز با ارائه طرحي براي كنترل سرمايهگذاريهاي شركتهاي چند مليتي و بر مبناي رهنمودهايي جهت محدود كردن ميزان سود برگشتي به كشورهاي امپرياليستي، حذف برخي معافيتهاي مالياتي و برقراري مقررات سختي براي شرايط كار، موازين بهداشتي و ايمني شغلي و سطح دستمزدها و امنيت شغلي از حاكميت ملي برزيل دفاع ميكند. از آنجا كه اقتصاد برزيل در اقتصاد سرمايهداري بينالمللي ادغام شده است، حزب بايد با در نظر گرفتن درآمدها و مزاياي متفاوت كارگران در كشورهاي ثروتمند و جهان سوم، به مشكلاتي كه به واسطة سرمايهگذاريهاي شركتهاي چند مليتي بوجود آمده است، بپردازد. بدين ترتيب اين طرح به دنبال تامين مزاياي مشابهي براي كارگران در شركتهاي برزيلي وابسته به شركتهاي چند مليتي است. يكي ديگر از مواد برنامه كنترل كارگري است كه در شكل كميتههاي كارخانه و با اختيار مذاكره بر سر شرايط كار و نهايتاً مشاركت در مديريت و سود كارخانه عمل ميكند. از آنجا كه حدود 40 درصد اقتصاد برزيل دولتي است حزب برنامة مفصلي براي نوسازي شركتهاي دولتي و دمكراتيزه كردن روند تصميمگيري در آنها دارد. مشاركت در مديريت و كنترل كارگري نيز در مركز برنامة حزب براي بخش دولتي قرار دارد. دفاع از حاكميت ملي مستلزم تعليق پرداخت بهرة بدهيهاي خارجي است. حزب از تعليق فوري اين پرداختها و از حسابرسي اصل بدهيها به منظور تعيين ميزان آنها حمايت ميكند. آن بخش از بدهيها هم كه قبلاً پرداخت شده به خصوص بخشي كه به واسطة افزايش (و شناور شدن) نرخ بهره پرداخت شده بود از اصل بدهي كسر خواهد شد؛ زيرا حزب كارگران بندهاي مربوط به نرخ بهرهي شناور را غيرقانوني ميداند. حزب در پيوند با دفاع از حاكميت ملي، سياست خارجي فعالي را در بين ملل جهان سوم پيشنهاد ميكند. در نهايت، حزب براي ساختن سوسياليسم از طريق مبارزات روزمرة كارگران و زحمتكشان برزيل تلاش ميكند. سوسياليسم دمكراتيك، آن گونه كه حزب ميفهمد، بايد ضرورتاً داراي ريشههاي تاريخي بوده و به گونهاي زنده با خواستهاي جاري جنبشهاي اجتماعي گره بخورد. دخالت كارگران در همة سطوح دستگاههاي تصميمگيري دولتي بايد با نهادي شدن مكانيسمهايي براي مشاركت كارگري در محيطهاي كار همراه شود. سوسياليسم دمكراتيك مستلزم دمكراتيزه كردن حيات سياسي و اقتصادي و نه فقط توزيع سادة محصولات بلكه توزيع مجدد تمامي قدرت سياسي، اجتماعي و اقتصادي نيز هست. حزب كارگران با درك اين شعار كه «ما بذرهاي سوسياليسم را در مبارزات روزمرة كارگران ميافشانيم.» به سازماندهي كميتههاي كارخانه، شوراهاي كارگري، كميتههاي محلات، كميتههاي بهداشت، آموزش و حمل و نقل، و ديگر كميتههاي شهروندان مبادرت ميكند تا آنها برنامهها را بهبود بخشند و راه حل مشكلات عمومي را بيابند. در عرصة سياسي نيز حزب ستون فقرات «جنبش اصلاحات مردمي» (Movimento Para Emendos Popuearea) است كه مباحثات گروهي را به منظور ارائه اصلاحات رسمي به مجلس موسسان سازمان داده است. برخي از اين «اصلاحات مردمي»، از جمله يكي از آنها كه مربوط به اصلاحات ارضي است، بيش از شش ميليون امضاء داشت. پيشنويس اصلاحات ارضي نيز همچون ساير برنامههاي اصلاحات اجتماعي و اقتصادي، با مشاركت نمايندگان جنبشهاي اجتماعي در روستاها و منطقة آمازون تدوين شد. بنابراين، طرح فوق خواستهاي فوري افرادي را منعكس ميكند كه به طور بيواسطه در اين مساله ذينفع هستند. حزب نيز با توجه به تفاوتهاي منطقهاي از طرحهاي گوناگون اصلاحات ارضي حمايت ميكند مثلاً املاك زراعي بزرگتر از پانصد هكتار در جنوب و جنوب شرقي كشور (ميناس جرياس، ريودوژانيرو، اسپرتوسانتو، سائوپولو، پارانا، سانتاكاترنيا و ريوگراندودوسول) كه عمدتاً بلااستفاده ماندهاند، غيرتوليدي و آماده براي تقسيم محسوب ميشود. در حالي كه در منطقة آمازون، املاك زراعي كمتر از هزارو پانصد هكتار، حتي اگر بلااستفاده مانده باشند، مشمول اين امر نخواهند شد، زيرا جنبش اهالي جنگل، اتحادية جمعآوريكنندگان كائوچو و ساير جنبشهاي دهقاني در منطقة آمازون بر اين باورند كه بايد از حفظ وضعيت طبيعي جنگلها حمايت شود. با توجه به مقررات ويژهاي كه براي حفظ جنگلهاي آمازون در ايالتهاي مركزي و شمالي وضع شده، بهرهدهي زمين نيز در مناطق مختلف فرق دارد. شمال شرقي برزيل، كه از ايالتهاي كوچكي تشكيل شده و خشكساليهاي متناوب آنها را دچار صدماتي ميكند، مشمول اصلاحاتي است كه با در نظرگيري شرايط اقليمي و خاك تنظيم ميشود. همة اين طرحهاي مفصل اقتصادي و اجتماعي به طرز يكساني تدوين شده و منعكس كننده مشاركت روزمره افرادي است كه مستقيماً با مسائل فوق سر و كار دارند.
حكومتهاي مردمي حزب كارگران دمكراتيزه كردن روند تصميمگيري در سطح دولت از نخستين اولويتهاي حزب است. در اين راستا حزب شوراهاي مردمي (Conselhos Popularos) را سازمان داده كه با اختيارات واقعي مالي در جوار حكومتهاي محلي (شهرداريهاي) تحت كنترل حزب كار ميكنند. مفهوم «ساختن سوسياليسم در مبارزة روزمره» در اين حكومتهاي مردمي (Ad Min Istracoes Popu |