شماره 26- بروزرسانی:21/8/1384

بازگشت به صفحه اصلی

 

بر موج يورش

 

تهيه و تنظيم : برنارد كاسن

ترجمه : احمد جواهريان

 

مصاحبه با بنيانگذار موفق ترين جنبش عليه جهاني شدن نوليبرال و معمار مجمع اجتماعي جهان در باره ريشه هاي فراتسوي اتك و چشم انداز مبارزه با بازارهاي مالي و خصوصي سازي هاي در حال انجام.

 

ريشه هاي جنبش مخالفت با جهاني سازي نوليبرال كه در فرانسه به شكل قابل توجهي گسترش يافته, چيست؟

اين جنبش با شكل گرفتن سازمان اتك رابطه تنگاتنگ دارد كه طرحي مبتكرانه از طرف لوموند ديپلماتيك بود. در دسامبر 1997 ايگناسيو رامونه[4] ويرايشگر ماهنامه, سرمقاله أي با نام "خلع سلاح بازارها" نوشت كه در آن به بحث پيرامون سلطه بازارهاي مالي پرداخت. اين مقاله با فراخواني براي ايجاد سازماني مردمي به پايان رسيدكه وي نام آنرا اتك نهاد. من پيش از سخنراني طولاني اش درمورد پيشنهاد توبين[5] براي بستن ماليات بر نقل و انتقال هاي مالي بحث مفصلي با وي داشتم. او اين مقاله را در آخر هفته نوشته بود و مطابق معمول روز دوشنبه به مجله داد تا همه بخوانيم. با ديدن سرنام اتك يكه خوردم. بقيه اعضاي هيئت تحريريه واكنشي نشان ندادند, اما من فكر كردم كه چه فكر بكري ست. بعدها از ايگناسيو پرسيدم كه چگونه كلمه اتك را انتخاب كرده, و او جواب داد كه ايده آن را از فيلم رابرت آلدريچ به نام يورش ( اتك )[6] گرفته است.

فراخوان مطرح شد، بدون آنكه برآوردي در مورد واكنش جامعه نسبت به آن وجود داشته باشد. اما بلافاصله پس از اعلام اين فراخوان ما باسيل تلفن ها و نامه ها روبرو شديم. هيچ مقاله أي تا آن زمان با چنين استقبالي روبرو نشده بود. معمولا هر مقاله پنج شش تائي نامه به دنبال دارد, و به ندرت _ وقتي خيلي حساس باشد _ حداكثر تا چهل افزايش مي يابد. اين بار صندوق نامه ها هر روز خالي و دوباره پر مي شد. ما اين ايده را ارائه كرديم اما هيچ تصوري از آن نداشتيم كه ايجاد كننده سازماني براي پيشبرد آن خواهيم شد. براي اينكه فرصت كافي به دست آوريم، در شماره بعدي نشريه به خوانندگانمان اعلام كرديم كه به نامه هاي آنان پاسخ خواهيم داد و با آن ها تماس خواهيم گرفت. فشار ها ادامه يافت و در مارس 1998 ما به اين نتيجه رسيديم با توجه به تقاضاهاي گسترده، چاره أي جز پذيرش مسئوليت سازماندهي اين امر را نداريم. از آنجا كه تجربه هايي در اين زمينه داشتم، مسئوليت اين كار به من سپرده شد. اولين اقدامم گرد هم آوردن سازمان هايي بود كه به فراخوان پاسخ مثبت داده بودند. اين يك گزينه راهبردي بود كه اتك را از دل ساختار هاي موجود يعني اتحاديه ها، انجمن هاي مدني، جنبش هاي اجتماعي،  و نشريات بسازيم. ما همچنين سازمانهايي را به همكاري دعوت كرديم كه واكنشي به فراخوانمان نداده بودند. يكي از مهمترين آن ها كنفدراسيون كشاورزان بود كه من در آن از موقعيت خوبي برخوردار بودم.

با اولين دور از مذاكرات كه شش هفته به طول انجاميد، سازمان هاي شركت كننده  با يك موضع مشترك، برنامه سياسي، و تشكيل رهبري موقت را مورد پذيرش قرار دادند. اتك در 3 ژوئن 1998 به طور رسمي تاسيس شد. اعضاي تشكيل دهنده اصلي أن در واقع همگي اشخاص حقوقي - گروه هاي اجتماعي -  بودند، كه به أن ها افرادي نظير رنه دومونت[7]، مانو چائو[8]، و ژيزل حليمي[9] به شكلي سمبوليك اضافه شدند.

من از سرعت بي سابقه انجام امور بويژه بوسيله اتحاديه هاي مشاركت كننده و تامين مالي توسط كميسيون هاي مربوطه براي تجهيز دفتر و استخدام پرسنل شگفت زده شدم. به غير از لوموند ديپلماتيك، تمواناژ كرتين[10]، ترانس ورسال[11]، شارلي هبدو[12]، پليتيكز[13]، و بعدها ماهنامه نسبتا دمكراتيك و معتبر آلترنانيو اكونومي[14] از جمله نشريه هاي مشاركت كننده بودند. اما اين تركيب عجيب و غريب، مطابق توافقات بعمل آمده، هيچگاه به صورت كارتلي متشكل از سازمان هاي مختلف عمل نكرد وگرنه در همان ابتداي كار متلاشي مي شد.

به محض اعلام رسمي تشكيل اتك، مردم شروع به پيوستن به آن كردند. وقتي در اكتبر 1998 اولين گردهم آيي دروني خود را در لاسيوتات[15] نزديك مارسي برگزار كرديم، 3500 عضو داشتيم كه از آن زمان تا كنون دائما در حال افزايش است. ما همزمان با بررسي ماليات توبين توسط سازمان هاي تشكيل دهنده اتك، آن را به زمينه أي براي مورد سئوال قرار دادن نحوه عمل بازار هاي مالي تبديل كرديم. از آنجا كه توبين اقتصاددان سرشناس آمريكايي برنده جايزه نوبل بود، پيشنهادش خود به خود وجاهت لازم را داشت و به روشن شدن ماهيت رسوايي آور جريان سوداگرانه جهاني كمك مي كرد و به همين دليل براي بر انگيختن جنبش ابزار بسيار مناسبي بود. اما ما هيچگاه فكر نكرديم اين تنها راه حل براي برخورد به ديكتاتوري بازارهاي مالي ست. اين تنها نقطه شروعي براي يورش به آن قلمداد مي شد.

امروز سازمان ملي اتك در سراسر فرانسه بيش از 30000 نفر عضو و علاوه بر آن 200 كميته محلي بعنوان نهاد هاي قانوني مانند اتك باسك[16]، اتك تورين[17]، اتك مارسي[18]، و غيره دارد كه به صورت مستقل و بر اساس اصول دمكراتيك اتك اداره مي شوند . تعداد اعضاي اين كميته هاي محلي بين 50 تا 500 نفر متغير است و كاهش و افزايش مي يابد. رهبري كميته ملي اتك چارچوب هاي سياسي را مشخص مي كند، بيانيه ها را انتشار مي دهد، و مبارزات را راهبري مي كند. اما در مورد تصميم به برگزاري مراسم مختلف براي مثال در مقابل سازمان تجارت جهاني، بدون تصميم كميته هاي محلي هيچ اقدامي صورت نمي گيرد. به عبارت ديگر آن ها ستون فقرات سازمان هستند. اين سازماندهي يك قدرت دوگانه به وجود آورده است. كميته هاي محلي مستقل هستند و هر كدام رئيس، دبير، و خزانه دار براي خود دارند و يك كنش و واكنش دائمي پويا بين اين دو قطب وجود دارد. شايد آرزوي برخي از اعضا اين باشد كه سازمان به صورت فدراسيون, چيزي كم و بيش شبيه حزب و يا اتحاديه كارگري درآيد و در واقع كميته ها ادغام گردد- البته من چنين چشم اندازي را مشاهده نمي كردم _ اما  احساس مي كردم كه اين امر ممكن است باعث بروز مشكلاتي شود. به همين دليل كميته ملي را پيشنهاد دادم كه شايد در نظر اول به نظر غير دمكرانيك بيايد, اما چنين نيست. كميته ملي داراي30 عضو است كه 18 نفر آنان توسط 70 سازمان بينانگذار اتك با ساختارهاي گوناگون انتخاب شده اند, و 12 نفر توسط 30000 عضو اتك. اين سازمان ها از جمله شامل كنفدراسيون كشاورزان, اتحاديه خدمات شهري, جنبش هاي اجتماعي نظير دغوا دوان[19], يا بيكاران را نيز شامل مي شود. هيچ جنبشي در اجتماع وجود ندارد كه عضو بنيانگذاران اتك نباشد. ما حدس زديم كه اگر تمامي اين اعضا با يك رهبري و يك برنامه عمل توافق كنند, تعادل و ثبات بيشتري به اتك خواهند داد, بنابراين چارچوبي ايجادكرديم كه به جنبش هاي كوچكتر اجازه مي داد در سطح منطقه أي آزادانه گسترش يابند. در سطح محلي شما ممكن است با پديده " ورود" _ گروههاي سازمان داده شده سياسي كه به منظور دردست گرفتن كميته هاي محلي به آن مي پيوندند روبرو شويد, ولي آنها تاكنون موفق به انجام اين كار نشده اند. چرا كه ساختار ملي ما, قدرتي براي در دست گرفتن نيست, بلكه مانعي است عليه تهاجم. روشن كردن اين نكته كه تاكتيك هايي از آن نوع كارساز نيست بسيار حياتي بود.

نوامبرگذشته هيئت جديدي را انتخاب كرديم _ 18 نفر توسط بنيانگذاران كانديد شدند كه افراد تنها مي توانستند به اين ليست راي آري و يا خير بدهند, و 12 نفر كه مستقيما توسط اعضا  كانديد و با راي آن ها انتخاب شدند.

از زمان بنيان گذاري در 1998, اتك نه تنها در فرانسه, بلكه همچنين به طرزي شگفت آور در خارج از فرانسه گسترش يافته است. امروزه گروههاي اتك در تمامي اتحاديه اروپا, و برخي كشورهايي كه قراراست تا سال 2004 به اتحاديه اروپا بپيوندند مانند لهستان و مجارستان حضوردارند. رشد اتك به ويژه در اروپاي شمالي اعجاب آور بود، چرا كه در اين منطقه اتحاديه هاي آزاد قوي حضور دارند. اتك دانمارك, سوئد, نروژ و فنلاند را درنورديد. اتك در آلمان 10000 عضو دارد و در ايتاليا همواره در قلب جنبش ضد جهاني سازي حضور داشته است. در 1999 اولين گردهمايي اتك اروپا را در پاريس برگزاركرديم و بعد از آن بود كه شبكه خود را بر پا ساختيم. در بريتانيا با يك استثنا روبرو بوده ايم, زيرا آنجا را سازمان هاي غيردولتي قدرتمند مانند اوكس فم[20], دوستان زمين[21] ، و  وار آن وانت[22] ، و همچنين سازمان ماوراي چپي موسوم به اس دبليو پي[23] به اشغال درآورده اند. براي شكل گرفتن اتك نوع بريتانيايي بايد از پيش با اتحاديه ها و روشنفكران خارج از اين بخش تماس نزديك مي داشتيم.

علاوه بر اين اتك در كبك, آفريقا, بيشتر كشورهاي آمريكاي لاتين, و ژاپن تقريبا با همان شكل فرانسه حضور يافته است. در سال گذشته همايش گروه هاي مختلف اتك در پرتوالگره برزيل برگزار شد.

اهداف اتك را چگونه مي توان تعريف كرد؟

چند ماه بعد از اينكه اتك در فرانسه شكل گرفت, من فرمولي را پيشنهادكردم كه سرزبان ها افتاده بود -اتك ايتاليا آنرا در اساسنامه خود آورده است. من اتك را "جنبشي عملگرا براي آموزش عمومي" ناميدم. انديشه آموزش عمومي انديشه أي قديمي در فرانسه است كه به قرن 19 برمي گردد. ليگ دو لانسانما[24] در سال 1866 شكل گرفت و بسياري از سازمان هايي كه بعد از آن بوجود آمدند، هم اكنون در اواخر قرن بيستم از يك بحران هويتي رنج مي برند. اما ايده آن جنبش هنوز هم توانمند باقي مانده است. و اين ايده أي است كه اتك آن را با شرايط جهاني تطبيق داد.

 در شرايط امروز، اين به چه معني است؟

اين بدان معني است كه مبارزان بايد به خوبي آگاه شوند و از نظر فكري براي عمل آماده شوند. ما نمي خواهيم كه مردم بدون اينكه واقعا دليل آنرا بدانند در متينگ ها حضور يابند. بنابراين اعضاي اتك "فعال" به مفهوم فرانسوي آن نيستند ( در فرانسه فعاليت با مفهوم انگليسي آن متفاوت و بيشتر به معناي فعاليت به خاطر فعاليت بكار مي رود). كار ما در وحله اول _ ولي البته نه تا آخر_ آموزشي است. اگر شما به وب سايت اتك نگاه كنيد, ليستي از كنفرانس ها, ميتينگ ها, گفتگوها مي بينيد. براي اطمينان از اينكه اين ماموريت به خوبي انجام شود, كميته أي علمي با سطحي بسيار بالا وجود دارد كه به دقت جزوات و كتابهايي كه اتك پخش مي كند را چك كرده و يا خود آنانرا مي نويسد. و اين يكي از دلايلي است كه اتك از سطح اعتماد بسيار بالايي در نزد رسانه ها و سياستمداران برخوردار شده است.

اتك در نهادهاي سياسي چه نقشي دارد؟

در سپتامبر 2001, مدت كمي پيش از همايش در ليژ[25]، فابيوس وزير دارايي دولت ژوسپن از ما خواست كه براي بحث پيرامون ماليات توبين به ديدن وي برويم. وقتي كه ما رسيديم شش مقام ارشد خزانه داري در اتاق انتظار حضور داشتند. فابيوس به همراه آنها شروع به سئوال پيچ كردن ما درباره ماليات, و چگونگي اجراي عملي آن كرد و اظهارداشت كه از نظر تكنيكي اجراي آن غير ممكن است. ما به وي توضيح داديم كه اينطور نيست و حداقل سه راه براي اجراي آن وجود دارد, كه بهترين راه مي تواند وصول ماليات از طريق بانك مركزي اروپا باشد. فابيوس گفت كه وي هيچ قدرتي برروي بانك مركزي اروپا ندارد, و البته ما از قبل آن را مي دانستيم. من جواب دادم كه ما براي حمايت از شما حاضر به انجام تظاهرات در فرانكفورت هستيم. او متوجه شد كه ما براي هر سئوالي جوابي آماده داريم. به طور كلي سياستمداران فرانسوي واقعيت هاي جهاني سازي را ناديده مي گيرند. دانش بسياري از اعضاي اتك درباره سازمان تجارت جهاني  بيش از نمايندگان پارلمان هاي ماست.

آيا شما در احزاب سياسي هم پايگاه هاي لازم را داريد؟

بله، هم در مجلس ملي، هم در سنا، و هم در پارلمان اروپا . در آنجا كميته هماهنگ كننده أي از اعضاي اتك داريم كه از نمايندگان احزاب چپ، سوسياليست, كمونيست, سبز, راديكال, و ملي گرا تشكيل شده است. ما حتي يك نماينده دست راستي به نام موريس لروي[26] هم داريم. جالب اينكه رهبران برخي سازمان هاي ما, البته نه همه آنها, به چنين نمايندگاني بدگمان اند.

شما درباره ابعاد و سازماندهي اتك چشم اندازي را در مقابل ما قرار داديد. اما پايگاه اجتماعي اعضاي آنرا چه مي دانيد؟

اين سئوال خوبي است. ما در واقع اطلاعات موثقي درباره وضعيت جامعه شناختي اتك در فرانسه نداريم, در بهترين حالت تخمين ها و شواهدي داريم. اما كم  و بيش مي توان گفت كه انجمني هستيم متشكل از اقشار پائين لايه هاي متوسط به بالا, كه عمدتا در بخش خدمات عمومي هستند, و قسمت مهمي از آنان را دانشجويان و معلمان تشكيل مي دهند, كاركنان و مديران اجرايي بخش خصوصي نيز حضوردارند. همچنين تعداد اندكي از كشاورزان و بيكاران نيز از اعضاي ما مي باشند. چيزي كه ما نداريم _  واين شامل بسياري ديگر نيز مي شود - ريشه گسترده در طبقه كارگر و كاركنان بخش دولتي است. اين درست همان مشكلي است كه ما در فرانسه با آن روبروئيم و من فكر مي كنم در انگليس هم وجود دارد. ما با بحراني جدي در نمايندگي طبقه كارگر در سطح سياسي روبروئيم و همانطور كه شاهد بوده ايد بسياري از كارگران راي خود در انتخابات قبلي را به لو پن[27] دادند _ اگر زحمت راي دادن به خود داده باشند. ما بر اين مناسبات اصلا تاثيري نداشته و يا تاثيري اندكي داشته ايم. ما سعي مي كنيم براي انجام اين كار از طريق سازمانهاي عضو كه مستقيما برروي مسائل آسيب پذيري هاي اجتماعي كار مي كنند، راههايي را بيابيم. ما مي توانيم كساني را كه از اولين قربانيان جهاني سازي نوليبرالي هستند مورد استناد قرار بدهيم . اما توضيح دادن ارتباط بين مصيبت موجود با صندوق بين المللي پول و سازمان تجارت جهاني براي جوانان زير 18 سال بيكار بسيار مشكل است. ما  بايد براي پيام رساني شفاف و كامل و در دسترس قرار دادن اطلاعات بدون تغيير در ماهيت آن راههايي پيداكنيم. مشكل ما اين است كه منابع ما _ نيروي انساني دردسترس ما_ با توجه به حجم باري كه بردوش ما است بسيار اندك است.

ساختار سني پايگاه اتك چيست؟

اين نقطه ضعف دوم ماست. نماي نسلي اتك جالب نيست. ما هنوز تصوير دقيقي در دست نداريم_  بررسي دقيق در سال 2003 صورت خواهدگرفت_ اما حدس من اين است كه جوانان زير 30 سال كم تر از 30 - 25%  از اعضاي ما را تشكيل دهند. البته احزاب و اتحاديه ها هم همين مشكل را دارند. آنها نيز نتوانسته اند جوانان را جذب كنند. مردم مي گويند كه نسل جوان فقط به كنسرت هاي راك مي روند, اما حقيقت پيچيده تر از اين هاست. در ژوئن 2000 در جريان تظاهرات در پشتيباني از خوزه بوه [28] و رفقايش در كنفدراسيون كشاورزان در شهر ميو[29], كنفرانس اتك درمورد موسسات مالي _ كه هيچ مطلب سكسي هم در بر نداشت _ 3000 نفر را كه بيشترينشان جوان بودند گرد هم آورد. در اصل اتك توانايي جذب اين نيرو را دارد و نمونه روشني از آن تظاهرات عظيم ضد لوپن در ماه مه گذشته بود. اما از ويژگي هاي جوانان است كه شكل سازماني دادن به آن ها مشكل است. شما دريك جو سياسي فعال و پرشور نسلي را مي بينيد كه از يك تظاهرات عظيم به تظاهراتي ديگر مي رود_ جنوا, بارسلون, و فلورانس - بدون اينكه بطور جدي درگير فعاليت هاي روزمره سياسي شده باشد و بر خيزاب هاي اين درياي حساسيت, مركزيتي كوچك اما به شدت سياسي شده شناور است كه رهبري اين حركت ها را در خيابان در دست دارد. اما نسلي سياسي يكشبه شكل نمي گيرد, و بنابراين ممكن است از اين تركيب چيزي پايدارتر پديد بيايد. 

به گذشته بازگرديم. سابقه خود لوموندديپلماتيك به عنوان بوجود آورنده اتك چيست؟

لوموند ديپلماتيك در سال 1954 به صورت ماهنامه أي ضميمه لوموند براي پوشش وقايع جهان, منتشر شد و در سال 1974 داراي 40000 خواننده بود. بعداز فوت سردبير روزنامه فرانكو هانتي[30] تغييرات زيادي صورت گرفت.  در آن زمان كلود جولين[31] سردبير سابق بخش خارجي لوموند كه از طرف روزنامه براي استفاده از يك فرصت مطالعاتي اعزام شده بود, سردبيري لوموند ديپلماتيك را برعهده گرفت. جوليان به سرعت در مجله تغييرات بزرگي بوجودآورد و آن را  به مجله أي كاملا متفاوت با خطي راديكال و ضدامپرياليستي, ضد نوليبرالي و ضد خصوصي سازي تبديل كرد. من و ايگناسيو رامونه از آن لحظه به مجله پيوستيم. جوليان به مدت 17 سال سردبير روزنامه بود, و در سال 1990 بازنشسته شد.

در طي اين سال ها, لوموند ديپلماتيك وجود قانوني مستقلي نداشت_ و فقط ضميمه ي يك روزنامه بود. اما با شروع دهه 90 ما ديگر به اين راضي نبوديم, و در طي 96-1995 به هدف خود كه جايگاهي مستقل بود دست يافتيم. موسسه جديدي به وجود آمد كه 49 درصد سهام آن را خوانندگان و كاركنان مجله خريدند _ براي كمك به ما مقدار زيادي پول جمع آوري شد و 51 درصد سهام را روزنامه لوموند نگهداشت. طبق قانون فرانسه, 33% دارايي در يك شركت ايجاد اقليتي مي كند كه مي تواند در زمينه تغييرات در اساسنامه و نحوه افزايش سرمايه از حق وتو برخوردار باشد. هدف از اين اقدامات آن بود كه استقلال مجله را در مقابل هر تغييري بدون موافقت خود حفظ كنيم. هم اكنون لوموند ديپلماتيك موسسه بسيار موفقي است. اين مجله هر ماهه به طورمتوسط 225000 نسخه فروش دارد و همانند اتك - اما در اندازه بسيار بزرگتر - از سطح ملي به بين المللي تبديل شده است. درحال حاضر 23 چاپ مختلف از مجله درخارج از فرانسه در اروپا, آمريكاي لاتين, دنياي عرب, و كره انتشار مي يابد. و نشر اينترنتي آن به بيش از 20 زبان, بويژه به زبان ژاپني, چيني و روسي وجود دارد[32]. توزيع جهاني لوموند ديپلماتيك به 5/1 ميليون نسخه رسيده و ما به خوانندگان جهاني دست يافته ايم.

آيا اختلاف مواضع سياسي بين لموند روزانه و ماهانه طي اين سال ها بيشتر شده است؟

از خيلي جنبه ها بله. امروزه روابط ما با لموند كاملا اداري است. روزنامه لموند سهامدار عمده لموند ماهانه است, و در هيئت مديره آن حضور دارد. اما هيچ قدرت دخالتي در چيزي كه ما آن را چاپ مي كنيم ندارد, و همين باعث تفاوت ديدگاهاي اين دو نشريه است. در قانون فرانسه تنها سردبير مسئول مطالب چاپ شده است. با اينكه برخي از روزنامه نگاران لموند روزانه مطالب راديكال لموند ماهانه را نمي پسندند, به استقلال ما كاملا احترام مي گذارند. اين موسسه از نظر مالي نيز از موفقيت لوموند ديپلماتيك سود مي برد, زيرا ما سالانه يك ميليون فرانك براي حق استفاده از نام ( تا 25 سال ), علاوه بر هزينه خدمات تكنيكي مانند چاپ,  توزيع، و جمع آوري وجوه _  و البته سود مي پردازيم. اگرچه برخي از سهامداران لموند به طور قطع از لوموند ديپلماتيك خشمگين اند ولي اگر از  جين ماري كلمباني _ سردبير لموند روزانه و رئيس مجموعه - را مورد سئوال قرار دهند كه پس چرا اجازه مي دهد چاپ شود، خواهد گفت اين دقيقا به نفع لوموند است كه اجازه دهد اين صدا, كه برخي از اوقات با آن مخالف است شنيده شود، زيرا به شكوفايي آن كمك مي كند. كلمباني مي گويد: " لوموند ديپلماتيك مجله يك فكر است, اما لوموند مجله افكار است". 

ارائه تصويري از پلوراليسم يك موضع شخصي نيست, بلكه نيازي نهادي مي باشد. از آنجائيكه لموند يك مجتمع  رسانه أي ايجادكرده, منافع آن به طور فزاينده أي تنوع پيدا مي كند.

اكثرا گفته مي شود كه نشست مجمع جهاني نتيجه خلاقيت مشترك اتك در فرانسه و پي تي[33] در برزيل است. آيا اينطور است؟

در فوريه 2000 دو دوست برزيلي براي ملاقات من به فرانسه آمدند - اودد گراجو[34] كارفرماي سابق و ديگري چيكو ويتاكر[35] دبير كميسيون صلح و عدالت شوراي اسقف هاي برزيل. آنها اظهار داشتند كه در داووس حضورداشتند و پرسيدند كه چرا لموندديپلماتيك و سازمان اتك به اقدامي عليه داووس دست نمي زند. جواب دادم كه از قبل تلاش هايي شد. اما دست يابي به داووس با آن كنترل شديد توسط پليس سركوبگر سوئيس غير ممكن بود و اقدام در فرانسه هم چندان جالب به نظر نمي رسيد. ناگهان فكر جالبي به مغز من خطوركرد وگفتم: " به سمبولي براي گسست از تمام آن چيزهايي كه نشاندهنده داووس است, احتياج داريم و اين سمبل بايد متعلق به جنوب باشد. براي انجام اين كار, برزيل شرايط ايده آلي دارد. چون يك كشور جهان سومي با شهرهاي غول آسا, جمعيت روستايي رنجور, اما داراي جنبش هاي اجتماعي قدرتمند و پايگاههاي سياسي مساعد در بسياري از شهرهاست. پس چرا ما چيزي را در پرتو آلگره به عنوان سمبول آلترناتيوي براي نوليبراليسم مطرح نكنيم؟" دو سال قبل من مقاله أي درباره بودجه مشاركتي مديريت پي تي[36] نوشتم و جايگاه آن را به خوبي مي شناختم و با شم روزنامه نگاري ادامه دادم كه " ما بايد براي چالش با مجمع اقتصادي جهاني آنرا مجمع اجتماعي جهان بناميم و در همان روز و همان زمان و همان شهر آنرا برگزاركنيم." همه اين ها در عرض چند دقيقه صورت گرفت.

دوستانم ايده مرا پسنديدند. بگذاريد در برزيل برگزارشود. سپس آنها با شهردار پورتو الگره, تارسو جنرو[37], و فرماندار ريو گراند دو سول[38], اليويو دوترا[39], و همچنين سازمان هاي اجتماعي سائوپائولو, براي اجراي برنامه تماس گرفتند. من هم در ماه مه در برزيل به آن ها پيوستم. بايد تصميم مي گرفتيم چگونه پروژه را به بهترين وجه اجرا كنيم. اتك به تنهايي نمي توانست اين كار را انجام دهد. اما در ژوئن اجلاس جامعه سازمان ملل در جنوا تشكيل مي شد كه در آن دهها سازمان غيردولتي حضورداشتند و اين فرصت بسيار مناسبي بود.

در نشست پاياني كنفرانس, ميگوئل رستو[40], و معاون _ فرماندار ريو گراند دو سول, فراخواني براي مجمع اجتماعي جهان صادر كردند كه مشتقانه از آن استقبال شد. (تارسو, اليوو و ميگوئل رستو هم اكنون از اعضاي دولت لولا[41] هستند). و هنوز شش ماه نگذشته بود كه اين مجمع به طور معجزه آسايي موجوديت يافت.

موسسين اولين مجمع از نظر جغرافيايي به چه نقاطي تعلق داشتند؟

سازماندهندگان مجمع بيشتر برزيلي بودند و اتك فرانسه پشتيباني آن را بعهده داشت و به معناي واقعي كلمه جغرافياي محدودي داشت. اما از نظر رسانه أي تاثير آن عظيم بود, زيرا با نشست برگزيدگان جهان در داووس همزمان بود. آنها تصور داشتند از وجاهت كاملي برخوردارند و سعي كردند اجلاس در پورتو الگره را ردكرده و آن را تنها ياوه گويي چپگرايانه محسوب كنند. البته زماني كه مجبورشدند چالش منازعه هاي تلويزيوني را كه در آن محكوم مي شدند, بپذيرند, ورق برگشت. ژوسپن براي اينكه متوجه شود چه مي گذرد دو معاون وزيرش را به آنجا فرستاد زيرا بيش از 300 نماينده فرانسوي در مجمع شركت كرده بودند. در روز اول يا دوم بود كه پذيرفتند دو مجمع, يكي  اقتصادي و ديگري  اجتماعي وجود دارد و هر دو در يك سطح قرار دارند. بنابراين از نظر اعتبار جهاني, پورتو الگره موفقيت بزرگي بود.

در آن زمان گفتم كه اين مجمع را بايد شماره صفر دانست و اجلاسي تداركاتي شناخت كه بايد ادامه داشته باشد و 