شماره 267- بروزرسانی: دوشنبه 11/9/1387                             بازگشت به صفحه اصلی

تضاد غير عمده يِ امروز ؛ رنج ِ عمده يِ فردا

 

خسروصادقي بروجني

 

 

عدويِ تو نيستم من ،

انكارِِ توام ...

 

16 آذر سالروز مبارزات آزاديخواهانه وهمچنين ضد امپرياليستي يكي از آگاه ترين اقشار جامعه يعني دانشجويان است . قشري كه قرار است عنصر آگاهي درآن زمينه ساز هرحركتي باشد.

«آزاديخواهانه» و «ضد امپرياليستي» چرا كه قائل شدن بريك شق ، فارغ ازشقِ ديگر افتادن به دام « توحش قرون وسطايي » يا « بربريت مدرن » را در پي دارد.

 

« امپرياليسم » نه يك « توهم » بلكه واقعيتي تاريخي است كه نقشي تعيين كننده در رويارويي با جنبشهاي آزاديخواهانه مردمي،حداقل در يكصد سال اخير داشته است (1) ، و آنچنانكه به باور شيفتگان « نظم نوين جهاني » توهمي « دائي جان ناپلئوني» تلقي مي شود ، واقعتيتش كه پاي در تاريخ عيني جوامع دارد ، كتمان كننده اين ذهن پردازيهاي دائي جان ناپلئوني است و واقعيتي عيني را فارغ ازهرگونه تفكر مبتني بر  «پارانويا» و«هيستري» به رخمان مي كشد .

 

امپرياليسم كه موجوديت آن ازطرف مداحان سيستم مورد انكار واقع است ولي از جانب سياستمداران بورژوا درمحافل محدود مورد تصديق قرار مي گيرد ، اساس خود را در خود شيوه توليد سرمايه داري مي يابد . امپرياليسم نه ناشي از اشتباهات سياسي اي است كه اين يا آن دولت ممكن است مرتكب شود ، و نه تظاهر يك فساد اخلاق ، بلكه ضرورتي است يراي اينكه سيستم سرمايه داري باز توليد شود ، براي اينكه سرمايه بسط پيدا كند .(2)

 

 امپرياليسم تنها يكي از « راهكارهايي » است كه با توسل به آن « گرايش نزولي نرخ سود » را مي توان تعديل كرد . اين ضرورت نهفته در اين سيستم است كه رزالوكزامبورگ را بر آن مي دارد كه در توصيفش آن را نظامي بداند كه « ازتمامي منافذش چرك وخون و كثافت تراوش مي كند » ؛ به راستي كه اين نه بياني « غير اخلاقي» و گزاره اي « رومانتيك » و « دور از واقع» ، كه واقعيتي است كه « تاريخ» برآن محك صحت مي زند .

چرا كه در « وجودش » همواره آزادي اي سلب شده است و « آزادمردي» سكوب ؛ چه «مصدق» ، چه »لومومبا» ، چه «آلنده » و چه مليونها انسان مبارز ديگر ازسرتاسر جهان ...

اين عينيت تاريخي و وعامليت داشتن در جنبشهاي آزاديخواهانه است كه مارا بر آن مي دارد كه قائل به عدم انفكاك وجوه « آزاديخواهانه » و«ضد امپرياليستي» جنبشهاي اجتماعي ترقيخواهانه باشيم .

 

هستند كساني چون«دكتر مرتضي محيط» كه با مطرح كردن مفاهيم « تضاد عمده» و « تضاد غير عمده» ، « تضاد عمده » را امپرياليسم پنداشته و قائل به هم پيوندي هر چند موقت با «طالبانيسم نو» ! (تضاد غيرعمده) در افغانستان مي باشند .

« نو» چرا كه « ازروي آتش مي پرند» ! ، «موسيقي گوش مي دهند » ! و » اجازه ورود دختران به مدرسه را مي دهند» !

 

باورمندي به اصول ديالكتيك ، يويايي ِ عينيات تاريخي ،عامليتِ پراتيك درهردوره تاريخي و مكانيكي نپنداشتن مكانيسم تاريخ  ما را بر آن مي دارد كه پيوند موقتي مائو با دشمن داخلي اش چيان كايشك (تضاد غيرعمده) به منظور مقابله با ژاپن (تضاد عمده) را تنها واقعه اي متعلق به تاريخ بدانيم كه قادربه تعميم خود به زمان حاضر نيست .

ما قدري حافظه تاريخيمان بر جاي مانده و يه ياد داريم گروههاي ترقيخواه وبه راستي درخشاني را كه با همين تز به دام « تضاد غير عمده » افتادند و امروز « رنج عمده» يِ جان كاهشان ، « تضاد غير عمده » يِ  ديروز است كه   امروز « عمده » شده و چون بختكي بر روح وجانشان مستولي .

 

«بذل توجهات مفرط به امپرياليسم منهاي علقه هاي آزاديخواهانه » و « بذل توجهات مفرط به علقه هاي آزاديخواهانه منهاي لحاظ كردن بربريت امپرياليسم »  ، «شير» و«خط» يك سكه اند كه مارا با « توحش قرون وسطايي » ازسويي و » بربريت مدرن» ازسوي ديگر « لينك » مي كند ، لينكي كه همانا « لينچ ِ انسانيت » معنا مي شود .

 

روي ديگر ادعاي دكتر مرتضي محيط در «بذل توجهات مفرط به امپرياليسم منهاي علقه هاي آزاديخواهانه» ، ادعاي مرتضي مرديهاست كه ضمن تمسخر و كتمان ويرانگري اين واقعيت تاريخي (امپرياليسم)  ، « بردن نام امپرياليسم برايش خوشايند نيست » و تنها آن را « قدرت متراكم ليبرالي مي داند » كه « اگرچه ارزش هايش را تبليغ مي کند اما براي اين کار اسلحه بر نمي دارد. بلكه  ايده هايش را با کتاب، سينما و تلويزيون منتشر مي کند » ! و« بسياري از چيزهايي که درباره جنگ ويتنام گفته مي شود را داستان هاي ژورناليستي مي داند » (3) واين همان مرتضي مرديهاييست كه درجزوه « حق آمريكا در حمله به عراق» ضمن توجيه ميليتاريسم آمريكا مدعي است :«مصدق با استقلال طلبي افراطي اش وبا عدم درك مصلحت گرايانه ، اموركشور را به سمت فلج كامل سوق داد و ملي كردن نفت كار غير واقع بينانه اي بود ، فقط به درد قهرمان بازي مي خورد ».

 

 به راستي اين اصلاح طلب سينه چاك « پست مدرنيسم » مريدِ راستين « ژان  بودريار» ي است كه با ناديده انگاشتن آنچه به واقع در حال وقوع است مدعي است » جنگ خليج رخ نداد»(4) وآن چه ديديم تنها « سيطره ي نشانه ها ، ايماژها و بازنمايي ها و وانموده ها (Simulation)در دنياي معاصر است ، بلكه امرِ واقع به طور جدي محو شده است و مرجع حقيقت وعلل عيني ديگر وجود خارجي ندارد .»(5) توگويي « كشتگان » اين جنگ نيز تنها « وانموده » هايي در عرصه رسا نه اند !

 

همانا ديالكتيك وطنازي تاريخ است كه تفكر اين دو « مرتضي » (محيط و مرديها) را در شير وخط  يك سكه مي نهد ، سكه اي كه نابودي بشريت را حك شده بر آن ميبينيم ، چه با شمشير دولبِ دست سازِ طالبان هاي عالم وچه با تكنولوژي انسان كشي كه نظم نوين جهاني را نمايندگي مي كند .

 

پانوشت:

 

1-     ازسال 1945 تا به حال ، امپرياليسم آمريكا اقدام به نابود كردن پنجاه دولت – ازجمله دولتهاي دموكراتيك- و متلاشي كردن سي جنبش آزاديخواهانه مردمي در راستاي منافع خود ، كرده است .

2-     مدخلي بر اقتصاد سياسي ، ژاك واليه ، پير سالاما

3-     روزنامه اعتماد، 11 ارديبهشت 1386، سوسيال دموکراسي، امپرياليسم و جهاني شدن ، سخنراني مرتضي مرديها درانجمن اسلامي دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران

4-     ژان بودريار، «جنگ خليج رخ نداد» (1991)

5-     ژان بودريار،مقاله « تقدم وانموده ها » در كتاب « وانموده ها و وانمودگي »(1980)

 

 آرشیو: خسرو صادقی بروجنی

فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید