شماره 273- بروزرسانی: پنجشنبه 5/10/1387                             بازگشت به صفحه اصلی

چهره زن در ادبيات معاصر؛ لكاته يا اثيري ؟!

خسرو صادقي بروجني

در تاريخ تمامي جوامع همواره نقاط عطفي وجود داشته است . در تاريخ ايران نيز انقلاب مشروطيت نقطه عطفي است كه حقوق زنان را نيز شامل مي شود .زنان در انقلاب مشروطه حضور قابل توجهي نشان دادند ودر پيشبرد جنبش سهم مهمي ايفا كردند . در واقعه رژي واعتراضات گسترده به كمبود نان وقحطي دوران ناصر الدين شاه فعالانه شركت كردند وبه شهادت تاريخ با سلاح وچادر در صف مردان جنگيدند وكشته شدند .

دردوره مظفر الدين شاه در تخريب سراي بانك كه دولت روسيه تزارري بنا نهاده بود شركت كردند وآن رادرهم كوبيدند .نقش وحضور زنان در نهضت مشروطيت ايران در ادبيات نيز بازتاب وسيعي مي يابد وشاعران بسياري اعم از زنان ومردان اشعار مناسبي در اين باب سروده اند وزنان به عنوان يك پديده اجتماعي كما بيش با انقلاب مشروطه وارد حوزه ادبيات مي شوند.

حضور وسيع زنان را در رمانهايي كه به هنگام انقلاب مشروطه يا پس از آن نوشته شده اند به تدريج در رمانهاي تاريخي كه آزموني براي يافتن يك روش نوين ادبي بود در مي يا بيم . اين رمانها ميان قصه، افسانه وحماسه در ترديدند وتا رسيدن به انسجامي فراگير ،كه خلق فضاي تخيلي بر گرفته از واقعيات هستي است ،فاصله بسياري دارند.

رمان تاريخي ‹‹ شمس وطغرا›› (1285 ش)نوشته ميرزا باقر خسروي تجربه نخست اين دست رمانهاست.رمان به شكل نقل و حكايت آمده است وحوادث وماجراها به ترتيب تاريخ وقوع پشت سر هم آمده است . محور اصلي رمان عشق است، ماجرايي عاشقانه در دوره نفرت انگيز حضور ايلخانان مغول در ايران . در اين رمان زنان مركزيت دارند . سه زن در زندگي قهرمان خضور دارند.

طغرا،ماري ونيزي وآبش خاتون ،قهرمان با حضور اين سه زن خود را كامل مي كند .اين زنها به هم رشك نمي برند .طغرا ،ماري كنيز رومي را به عقد شمس (همسرش) در مي آورد وسپس او را تشويق مي كند تا با آبش خاتون ازدواج كند .زنها در اين رمان زمينه چين آرامش وتوفيق قهرمان مردند. حضور فعال ندارند وتنها وسيله اي براي پديد آمدن دسيسه هاي عاشقانه اند وازآن فراتر نمي روند .

به ضرورت صلاحديد راوي به جهان متن وارد مي شوند وسپس بيرون مي روند . فداكاري ووفاداري ،عفت وناموس در ادامه سنت ادبي گذشته ،مايه افتخار ومباهات زنان رمان است وآبش خاتون به عنوان زني كه وابسته به طبقه حاكم است از عشق ورزي با بيگانه ابائي ندارد .نخستين رمان اجتماعي كه از وهم رمانهاي تاريخي فاصله گرفته است وبا رمان امروزي قرابت بيشتري مي يابد ، رمان واقعگراي ‹‹تهران مخوف›› اثرمشفق كاظمي است كه در سال 1304 ش منتشر شده است .

اين رمان در حقيقت آينه تمام نماي جامعه آن روزگار وسوگ نامه زن ايراني است .مشفق كاظمي با تصوير شهر مسموم ودر حال گذار تهران ،عشق دختروپسري جوان را دست مايه رمان قرار مي دهد وبا تكنيك داستان در داستان به شيوه داستان نويسي كهن ،به سرگذشت چهارزن روسپي مي پردازد.

پس از رمان تهران مخوف يك دسته رمان با همين مضمون وساختاري مشابه به سرگذشت فواحش وطبقه متوسط شهري ،كارمندان و... مي پردازد.از جمله اين رمانها :روزگار سياه از خليلي 1303،اسرارشب1305،شهرناز1304،يحيي دولت آبادي ،هما ،زيبا ، پريچهزاد محمد حجازي ،جنايات بشر از ربيع انصاري ،تفريحات شب از محمد مسعود ،من هم گريه كرده ام از جهانگير جليلي1313و...

در همه اين رمانها زنان قربانيان بيچاره اي هستند كه بهترين بهانه وتصوير براي پرداختن به فقروجهل وفساد وفحشا قرار مي گيرند. توصيفات جنسي واستفاده از زنان فاحشه با الگوگيري ازرمانهاي اروپايي ،دم دستي ترين طرحي است كه رمان نويسان اين دوره (نسل اول)را به سوي نوشته هاي ‹‹عامه پسند››

تر غيب مي كند ودرخلال‌آنها ،نويسنده در مقام ناصح اخلاقي ومصلح اجتماعي ،بي آنكه راه حل ودرماني انديشمندانه براي خروج از اين مضايق ارائه كند ،به پند واندرز وناله ونفرين مي پردازد .

رمانهاي اوليه ،دنياي بسته زناني را به تصوير مي كشد كه تنها وتنها به يك چهار ديواري محدود است در اين دنياي بسته تنها انگيزه دختران براي ادامه حيات يا فتن شوهر وپس از آن خدمت كردن به اوست ودرحقيقت ما در اين دسته از رمانها كه به فراواني پس از تهران مخوف پديد مي آيند با تصويرهايي از زنان به عنوان قربانيان جامعه روبرو مي شويم .

تهران ‹‹ شهري كه نيما ،عشقي،كاظمي ،جهانگير جليلي ومحمد مسعود ازآن بيزارند وبهار در آرزوي ويراني آن است ،شهر سياست،جنايت وفساد است.››

شعراي اين دوره نيز به ياري سرنوشت زن فساد اجتماع شهري را نشان مي دهد .مثلا عشقي كه در سياست وادبيات خواستار دگرگون كردن وبر انداختن راه ورسم ديرين وگشودن راه هاي تازه است ،در ايده آل پير مرد دهگاني از سرگذشت ‹‹زن››به فساد وستم اجتماعي وتبهكاري نوع بشر مي رسد.محمد حجازي از نويسندگان پركار نسل اول است كه سرنوشت را دستمايه داستانهاي خود قرار مي دهد . نخستين رمان او هما زني فر شته خو وزيباست .

حجازي در مصاحبه اي مي گويد ‹‹خصلت زن است كه بايد مهربان باشد .مرد مبارز است وزن بايد آرام ،لطيف، ظريف وبا ملايمت وصبور وبردبار باشد .››زيبا رمان ديگر حجازي نمونه  زني هوسباز ،لكاته ومكاررا معرفي مي كند .نويسنده معايب اخلاقي وفساد او را بخشي از خبث طينت ذاتي او مي داند وبخشي را نيز به محيط فرافكني مي كند .بر خلاف رمان قبل كه‹‹ هما›› نمونه زن خوب ومطيع وفداكار معرفي مي شود ،زيبا نمونه زنان مكار قصه هاي كهن فارسي است .در همين بين پاورقي نويسان با تمسك به هرزه نگاري وانديشه هاي انحراف جنسي ،‹‹زن›› را به شكلي ابزاري وعروسكي مورد بهره گيري آثار پر ترا كم وسخيف خود قرار مي دهند .

در رمان بو ف كور كه جهشي در تاريخ رمان نويسي ايران است . راوي در پايان اين رمان دو بخشي ، دو چهره از يك زن واحد را به قتل مي رساند .او كه قرباني وسواسهاي رواني است،توانايي برقراري رابطه با شخصيت زن رمان را نمي يابد . ‹‹زن››لكاته وفرشته در قصه هاي قديم در اين رمان در شخصيت يك زن متبلور مي شود . نويسنده انزجار خود را از زنان لكاته وزميني ابراز مي كند ولي در ضمن قادر به ارتباط با زن اثيري كه بر ساخته ي ذهني اوست نمي شود .

بزرگ علوي دررمان چشمهايش پاي زنان را هر چند با انگيزه هاي سطحي ،به مبارزات سياسي مي كشاند . ‹‹ فرنگيس›› شخصيت محوري رمان ،كه نويسنده نمي تواند  شخصيت همه جانبه وتجارب زنانه اورابه تصوير بكشد ،در دو قطب فرشتگي ولكاته وارد رمان مي كند .فرنگيس كه تنها با عشق مفهوم واقعي زندگي را چشيده است دراين راه به فداكاريهاي بسياري مي پردازد . اما، استاد ماكان ضمن استفاده از امكانات مالي ا و ، بي آنكه كمكي در پرورش روحي او كرده باشد ، وي را با چشماني هرزه ولكاته تصوير مي كند .

رمان كوتاه ‹‹يكليا وتنهايي او›› ازتقي مدرسي ،داراي درون مايه فلسفي،اسطوره اي وتاريخي است . ‹‹ يكليا›› دختر پادشاه اسراييل كه مي خواهد مطابق تمايلات قلبي خود بر تنهايي فايق آيد با چوپان پدرش عشق ورزي مي كند ،با زنگوله اي بر پا كه كوس رسوايي اوست ،از اورشليم رانده مي شود .

در اين رمان ، زن شخصيت برجسته اي مي يابد . در فضاي رعب و وحشت جامعه سنتي يهود ازپوسته انفعال بيرون مي آيد وقراردادها وسنتهاي موجودرا ناديده مي گيرد . ‹‹تامارا››زن ديگر اين رمان در بخش دوم آن نماد عشق وزندگي است كه قدرتي خدايي دارد وقادر است شاه را در رديف مردم عادي بنشاند .

رمان شوهر آهو خانم اثر قابل توجهي است كه نقش زن را در در اجتماع سال هاي 1300 به بعد ترسيم مي كند .‹‹آهو››و‹‹هما›› دو زن رمان ،دو قطب رمان را شكل مي دهند . آهو نمونه زن سنتي ايراني معرفي مي شود :بردبار،زحمتكش وفداكار .هما زني بوالهوس ،سركش ومتجدد شناسانده مي شود .دراين رمان فضاي آرام وساكت خانه ‹‹سيد ميران››يكباره به صحنه تنازع بقا تبديل مي شود .‹‹آهو›› به خرافه وجادو متوسل مي شود وهما با حوصله دركارراندن رقيب ازصحنه است . آهووهما ‹‹روي يك سكه اند›› . زنان گذار جامعه به منا سبات جديد اجتماعي –اقتصادي وفرهنگي به تحولي ناقص مي رسند وعزم آنان در رسيدن به فرديت واستقلال ابتروعقيم مي ماند .تصوير زنان در بوف كور كه بر پايه وسواس هاي راوي ونفي واقعيت ساخته شده است در رمان شازده احتجاب هوشنگ گلشيري تكرار مي شود . زن اول شازده ،فخرالنساء كه همچون خود شازده تباري والاو سل اجدادي داشته مدتهاست كه مرده وشازده با مستخدمه سابق خود ،فخري زندگي مي كند .زنش فخر النساء چهره درخشاني است كه درميان اين اجداد با صلابت،زنهاي حرم،خفيه نويسها ، شكارهاي مرال، داغ كردنها، شمع آجين كردنها وكورشو، دورشو ها گفتنها تلأ لو خاصي دارد .زني است كه درزمان حياتش آن سلطه مرموز وكشنده زنانه را درتاروپود وجود شازده دوانيده واكنون هم كه پيكر مسلول خاك شده ، شازده نمي تواند خود رااز چنگ او برهاند . شازده مي خواهد از فخري ، مستخدمه ا ش،يك فخر النساء ديگر بسازد اما تلاش او بي ثمر مي ماند .

سبعيت ‹‹شازده››درمورد دوزن داستان ريشه درناتواني او در تصاحب جسم وروح فخرالنساء دارد . اما بازمانده وميراث دار گذشته اي از هم پاشيده ،حريم خانه اش را به زندان دوزن تبديل مي كند اما فخرالنساء كه يادآور شخصيت تاريخي ‹‹تاج السلطنه›› دختر زيرك ناصرالدين شاه است درمقابل زوروارعاب شازده به مبارزه اي رواني دست مي زند وشازده را متوجه ناتواني ها وعجز ش مي كند ولي سرانجام تسليم مرگ مي شود وشازده را در كابوسي مرگبار كه وسوسه شناخت فخر النساء است با فخري تنها مي گذارد .

نقش زن در شازده احتجاب گامي به سوي شناخت توانايي هاي زنان است كه بسيار ناديده گرفته مي شد . در ‹‹بره گمشده راعي›› ازگلشيري همچنان دغدغه راوي در ‹‹شناخت››  زن است كه تاكنون به توفيق ارتباط بااودست نيافته است وچون گذشته دربرابر اين ناتواني زن اثيري وغير واقعي ‹‹علم›› مي شودتاحضورزن را در دنياي راوي جبران كرده باشد . دريك جمع بندي كلي در مورد نقش زنان درادبيات داستاني پس از مشروطه جهان آرماني مردان به تدريج دچار دگرديسي مي شود ودنياي بسته زنان كه در دوقطب فرشتگي ولكاتگي سيلان دارد ،يكباره آشفته مي شود وعلي رغم افت وخيزهايي كه در پرداخت شخصيت زنان دررمانهاي اين دوره ،تا پيش از انقلاب 57 مشاهده مي كنيم .زنان در كشمكشي نابرابر خود را در عرصه رمان به رخ مي كشند ودر برابر ترديدها ومقاومت هاي راوي مي ايستد تا حضور خود را در رمان كه بازتابي تخيلي هستي است ،اثبات كند .

آرشیو: خسرو صادقی بروجنی

فرهنگ توسعه - 1387 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید