![]() |
|
شماره 277- بروزرسانی: یکشنبه 22/10/1387 بازگشت به صفحه اصلی |
|
رسانهها و "ابتذاليزه" كردن واقعيت!
خسروصادقي بروجني
در روزهاي اخير كه شاهد كشته شدن غير نظاميان، زنان، كودكان و انسانهاي بي دفاع
غزه مي باشيم. آنچه بيش ازهمه خودنمايي مي كند و
حيرت نگارنده را برانگيخته همانا تعارض "تبليغات رسانه اي " و "واكنشهاي مردمي"
در ايران مي باشد. اگر چه كم نيستند انسانهاي ترقي خواهي كه قادر به درك
"انسانيت" فارغ از منافع سياسي و نژادي و ديني و... مي باشند. اما آنچه قلب هر
انسان آزاده اي را به درد مي آوردحمايت پارهاي
از مردم از جنايات اسرائيل است. حمايتي كه بي شك ريشه
در جبهه گيري عليه حاميان
داخلي و دولتي حماس دارد و نه پايه و اساس منطقي ديگر. اين همان چيزي است كه من
نام آن را "ابتذاليزه كردن واقعيت" مي نامم. كاركردي كه امروز توسط رسانه هاي
گروهي در ايران به خوبي انجام مي شود. پيش از اين نيز شعار "فلسطين را رها كن،
فكري به حال ما كن!" را در راهپيماييهاي جنبشهاي گوناگون اجتماعي شنيده بوديم،
شعاري در عكس العمل به فداكردن منافع ملي و احتياجات داخلي در پاي منافع
ايدئولوژيك منطقه اي. همين سياستها نيز موجب شده فردي چون هوگوچاوز كه در ميان
جنبشهاي جهاني كه در برابر سياستهاي سلطه – تابعيت
مقاومت مي كنند، که از محبوبيت بي نظيري برخوردار است، در ايران به
گونهاي ديگر جلوه كند. چرا كه وي را از فيلتر رسانه هاي دولتي مان مينگريم و
نه تحولات و اصلاحات رخ داده در ونزوئلا.
آنچه امروز بايد توسط نيروهاي ترقيخواه وانسانگرا مورد توجه واقع شود، جدا كردن
منافع مردمي و منافع حاكميتهاي نماينده طبقاتي خاص مي باشد.
توجه به منافع انساني فارغ از ملاحظات سياسي و ديپلماتيك است كه ما را بر آن مي
دارد كه قائل به جدايي عرصه "سركوب" در داخل و خارج مرزهايمان نباشيم و رنج
انساني را به ايراني و فلسطيني بودن تفكيك نكنيم و باور داشته باشيم كه رنج
آنان نيز از آنِ ماست، نه چون مسلمانند و امتي واحديم بلكه به دليل ساده اي كه
انسانند و در اين كره خاكي دشمني مشترك با ما دارند، دشمني تا دندان مسلح كه به
باور خوش خيالانِ مجيزگو، تنها توهمي دايي جان ناپلئوني نيست كه در پي نشر حقوق
بشر باشد. بلكه منطق "بيشينه سازي سود" است كه به منافع ايدئولوژیكش (واژهاي
كه از بيانش ابا دارد) جهت مي دهد. منطقي
كه روزي او را وا مي دارد كه حامي كودتاي قلدران باشد و روزي ديگر با چهره حقوق
بشري اش! بر همين قلدران بشورد. منطقي كه ياران خود را ساده دلاني مي يابد كه
"تاريخ" را از ياد بردهاند و "روز به روز" زيست ميكنند، تو گويي كه "امروز"
در خلأ زاده شده و فرزند "ديروز" نيست و توگويي آنكه بمب بر خودمي بندد مجنوني
است كه مجذوب بتمن هاي ديجيتالي شده و نه انسان جان بر لب رسيده اي كه اميد و
آينده اي بر خود متصور نيست . انساني كه مرگ در ميدان دشمن را بر خودكشي
بزدلانه در خلوت تنهايي خويش ترجيح مي دهد تا پيام مظلوميت تاريخيش را به گوش
خواب آلوده عالم برساند.
دفاع انسانهاي ترقيخواه از انسان، فارغ از تعلقات نژادي و قومي و مذهبي اش
كوچكترين ارتباطي با منافع ايدئولوژيكي كه نفع خويش را در اين دفاع مي يابند،
ندارد.
انسانهاي ترقيخواهي كه بي خوابي دارند، سرآسوده بر بالين نمي گذارند و از ديدن
آنان اشك در چشمانشان حلقه مي زند، آناني كه مطالب
"احساسي" مي نويسند چرا كه "انسان است كه
احساس دارد" و بر اين احساس افتخار مي كنند چرا كه اين احساس حافظ
انسانيتشان در جهان غير انساني است.
ازآنان دفاع مي كنند همچنان كه تبليغات بام تا شامي كور و كر كننده را به هيچ
مي گيرند چرا كه نه "صداقتي" در آن ميبينند و نه "انسانيتي". |
|
فرهنگ توسعه - 1387 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |