![]() |
|
شماره 283- بروزرسانی: سه شنبه 22/11/1387 بازگشت به صفحه اصلی |
|
رهيافت جامعه شناسان كاركرد گرا و نئوكاركردگرا به دين
خسرو صادقي بروجني
دوركيم رادكليف براون
در تبيين علّي امور معمولاً كاركرد به معني نقش يا اثري است كه هر پديده در
زنجيرة پديدههايي به آنها مرتبط است باقي ميگذارد و در جامعه شناسي بيش از
همه به 3 معني «كار، وظيفه و نقش » تأكيد ميشود . به عبارت ديگر فونكسيون
عبارت از كاركردي است كه هر پديده در نظام اجتماعي دارد. اگر نيك بنگريم
ميتوانيم بگوييم كه دو انگيزه متفاوت، شكل دهنده جريان گسترد كاركردگرايي در
مطالعات دين پژوهي بوده است كه عبارتند از:
1-
تعلق نظري دين شناسان به رهيافت كاركردگرايانه
2-
ترجيح و تمايل هوشيارانه آنها در
انتخاب سؤالات آسانتر كه نوعاً در اين رهيافت مطرح و پاسخ داده ميشود. (شجاعي
زند: 1380 : 51)
هنگامي كه در مطالعات دين شناختي به كاركردهاي آن نظر مي شود علاوه بر
كاركردهاي اجتماعي آن چون انسجام بخشي، تسهيل در امر جامعهپذيري، تعريف ارزشها
و هنجارهاي اجتماعي، ارائه نظم اخلاقي و تحكيم عواطف مشترك، تقويت پايههاي
كنترل اجتماعي، مشروعيت بخشي به تنظيمات جمعي، جهتدهي به نهادهاي اجتماعي،
تنظيم و هدايت تغييرات اجتماعي
و... به كاركردهاي فردي و روان شناختي آن نيز تأكيد ميگردد كه در اين
راستا ميتوان به تسكين آلام، كاهش نوميدي، افزايش تحمل پذير، غلبه بر ترس از
مرگ، فراهم آوردن كانوني براي اتكاء و سرسپردگي و ... تأكيد نمود.
دوركيم با توجهي كه نسبت به دين در
جوامع كوچك و سنتي از خود نشان داد، قسمت قابل توجهي از دوران انديشمندي خود را
به دين اختصاص داد اثر او تحت عنوان در صور ابتداي حيات ديني هنوز يكي از
برجستهترين آثار در زمينهي جامعه شناسي دين است و او در دين كتاب به تشريح
نظريات خود در مورد دين پرداخته است. او دين را با نابرابريهاي اجتماعي يا قدرت
پيوند نميدهد، بلكه پيوندش را با ماهيت نهادهاي اجتماعي يك جامعه برقرار
ميسازد وي بر پايه مطالعهي توتميسم در قبايل استراليايي، اظهار ميكند كه
توتميسم، بيانگر دين، در ابتدايي ترين و سادهترين شكل خود است. توتم اساساً يك
حيوان يا يك گياه است كه اهميتي نمادين براي گروه دارد و شيءِ مقدسي است كه
توسط مناسكي احاطه شده است. (افروغ، 373: 109)
او در مطالعاتش در قبايل استراليايي به اين نتيجه رسيد
كه جامعه سرچشمه و سرمنشأ دين است و اين جامعه است كه بعضي چيزها را
مقدس و بعضي ديگر را نا مقدس ميانگارد. در كاردوركيم، توتميسم منشأ دين به
حساب ميآيد و او استدلال ميكند كه دين و جامعه هر دو از يك گوهرند و اين
ارزشهاي حاكم بر يك جامعه است كه در قالب اعتقادات ديني نمود ميكند. (ريتزر
1377: 23)
حال اينكه چرا يك توتم مقدس است، به اين دليل است كه نماد يك گروه است. احترامي
كه اعضاي يك گروه براي توتم قائل هستند از احترامي كه براي ارزشهاي اجتماعي
قائل هستند نشأت ميگيرد. موضوع پرستش در دين همان خود «جامعه» است.
به بيان دوركيم دين شيوه هاي بيان ارزشهاي اخلاقي و اعتقادات جمعي هر اجتماع
است. دين عقيدهاي صرف نيست بلكه با مراسم و مناسك همراه است كه اين خود نوعي
حس همبستگي گروهي را تقويت ميكند و بيانگر تأثير و نفوذ جمع برفرد است. دوركيم
استدلال ميكند كه دين در خود، هم احساس و رفتار دارد و هم شيوه تفكر. (افروغ
1377: 110 - 109)
دوركيم در واقع يك ديد كاركردگرايانه به دين
دارد آنجا كه ميگويد دين نقش مهمي در ايجاد همبستگي و انسجام اجتماعي دار.
دوركيم در جايي عنوان ميكند كه شركت كنندگان در مناسك جمعي حس ميكنند كه با
انجام دين اعمال از وقوع يك امر ناخوشايد جلوگيري ميكنند وشرايط رسيدن به يك
وضع مطلوب را فراهم ميكنند، اما نتيجهاي كه از انجام اين مناسك حاصل ميشود،
چيزي غير از تصورات و تفاسير افراد است. در واقع دوركيم به تصورات و تفسير
افراد بها نميدهد و همين جاست كه هيليتون بر دوركيم نقد وارد ميكند، چرا كه
به اعتقاد وي تصورات و تفسيرهاي افراد نيز حائز اهميت است. (همليتون، 1377: 17)
دوركيم در تعريفش از دين بر دو امر تأكيد ميكند: يكي وجود سمبلها و اشياي مقدس
و ديگر ارتباط سمبلها و اشياي مقدس با مراسمي كه از طريق سازمانهاي ديني
نظيركليسا سازمان مييابند.
وي با تمايزي كه بين امر مقدس و تا مقدس ايجاد ميكند، دين را تعريف ميكند و
آن را يك نظام منسجمي از اعتقادات و اعمال مرتبط با امور مقدس ميداند كه از
امور و پديدههاي عادي متمايزند. اين اعتقادات و اعمال، افرادي را كه از نظر
اعتقادي و رفتاري به آنها وابستهاند در يك اجتماع اخلاقي واحد بنام كلسيا جمع
ميكند. (ويلم، 1377: 22-21)
وجود امر مقدس است و سپس سازمان يافتن
باورهاي مربوط به امر مقدس و بالاخره وجود مراسم و مناسكي كه به نحوي كم و بيش
منطقي از باورها و عقايد ناشي شدهاند. به نظر او مهمترين كاركرد مناسك ديني
عبارتند از: 1- يگانگي تعهد فرد
2- ثبوت وظهور مجدد عقايد و ارزشها 3- منسجم كردن فرد در جمع. همچنين اهميت اين
مناسك در دين است كه با مشاركت افراد در آنها قدرت اخلاقي جامعه افزايش يافته و
در نتيجه انسجام و همبستگي اجتماعي حاصل ميشود. به طور كلي مهمترين كاركرد دين
به نظر دوركيم كمك به همبستگي گروهي است.
هاري آلپر پژوهشگر دوركيمي چهار كاركرد عمده دين را از نظر دوركيم اينگونه بيان
ميكند: دين براي نيروهاي اجتماعي؛
1- انضباط بخش بود (ايجاد تقوا)
2- انسجام بخش بود (با مراسم)
3- حيات بخش(با انتقال ارزشها)
4- خوشبختي بخش بود (با الهام به اميد و آرامش) (فراستخواه، 1377: 142)
دوركيم همچنين با اين ايده كه
دين يك پديدهي ساختگي و موهوم است مخالفت ميكند. به بيان او هيچ ديني نيست كه
موهوم باشد. هر ديني با هر شكلي و صورتي حقيقت دارد. به نظر او حتي
ابتداييترين دين هم بيانگر نوعي حقيقت است و اين حقيقت، همان چيزي نيست كه
معتقدان تصور ميكنند. ( هيليتون، 1377: 171)
براي دوركيم خدا و جامعه يكي هستند، چرا
كه در پس اين توتمها، مانا يا يك نيروي انتزاعي نهفته است و توتم
همزمان هم نهاد خدا است و هم نهاد جامعه ميشود
پس خدا و جامعه يكي ميشوند. به بيان ديگر توتم اشاره به حقيقتي دارد و
اين حقيقت همان جامعه است. يكي از مهمترين كمكهاي كه دوركيم به جامعهشناسي دين
كرد، اين عقيدهي او بود كه اعتقادات و اعمال مذهبي با توجه به تغييرات
موروفولوژي و ساختار گروه اجتماعي كه به آن اعتقادت و اعمال وابسته است تغيير
ميكند به عبارتي
تغيير در اعمال و رفتار مذهبي
- تغييرات در ساختار و مورفولوژي
(Swatos,1998:75)
ملكم هميلتون انتقاداتي را به نظريهي دوركيم در مورد دين وارد كرده است. يكي
اين كه به لحاظ روش شناختي كار دوركيم با اشكالاتي همراه است، بدين جهت كه او
با مطالعه بر روي تعدادي قبايل بومي استراليا ميخواهد ويژگي يك دين خاص را به
همهي اديان تعميم دهد. در صورتي كه جهت تعيين ماهيت عمومي دين لازم است طيف
گستردهاي از اديان بررسي شود.
ديگر اينكه هميلتون معتقد است كه توصيف هماننديهاي بين مفاهيم ديني و ماهيت
اجتماعي دين پذيرفتي است، اما از اين مشابهتها نميتوان نتيجه گرفت كه دين
چيزي جز باز نمود جامعه نيست. حتي اگر خصلت تقارن بين جامعه و ربانيت و قداست
آنطور باشد كه دوركيم تصورش را ميكند. از اين تقارن بر نميآيد كه جامعه
سرچشمه مفاهيم مذهبي و مفاهيم اخلاقي است البته اخلاق به يك معنا به روابط
اجتماعي هم مرتبط است و ميتوان گفت كه جامعه دست كم محرك قضيهي ديني است و او
حق دارد كه ميگويد هر جامعه يك اجتماع اخلاقي است. اما اشكال كار او در اين
است كه اخلاق را چيزي نميداند جز نداي جامعه. او فشار جامعه بر فرد را بسيار
ميداند و به اين امر توجهي نميكند كه گاهي اوقات، افرادي هم وجود دارند كه در
برابر نداي جامعه مي ايستند يا از آن كنارهگيري ميكنند. از طرفي او به
تكثرات و گوناگونيهاي ديني كه علاوه بر ايجاد انسجام و يكپارچگي به تنوع و
انفكاك افراد و گروهها از يكديگر ميانجامد نيز توجهي نداشته است.
دوركيم همچنين معتقد است كه غليان عمومي و احساسات جمعي است كه افراد را به سمت
مناسك جمعي و حضور در مناسك ميكشاند و صورتي كه اين مناسك به خود ميگيرند و
نتيجهاي كه از اين مناسك ديني حاصل ميشود با آن چيزي كه افراد شركت كننده
تصورش را ميكنند يكسان نيست. حال اگر اين طور است. چگونه ميتوان رفتار آنها
را تبيين كرد و دريافت كه چرا اين افراد اين اعمال را انجام ميدهند. (هميلتون،
1377: 185-180)
يك ايراد ديگري كه به نظريه ي جامعهشناسي دين دوركيم ميتوان وارد كرد اين است
كه او فقط به مناسك ديني جمعي توجه دارد در صورتي كه مناسك ديني، به صورت فردي
هم ميتواند انجام پذيرند. بنابراين ملاحظه شد كه به نظريهي جامعه شناسي دين
دوركيم انتقاداتي وارد است كه به اهم آنها اشاره شد اما اين امر باعث نميشود
كه از نقش ارزندهي او به عنوان يك انديشمند كلاسيك در جامعه شناسي دين غافل
باشيم.
رابرتسون اسميت يكي از روانشناسان كاركردگرا معتقد است دين را نبايد وسيله اي
براي تكريم و نجات ارواح تلقي كرد بلكه بايد آن را طريقهاي در صيانت و رفاه
جامعه قلمداد نمود. اديان باستاني جزيي از نظم عمومي اجتماعي خويش بودند كه خدا
و بشر را تواماً در بر ميگرفتند. وي مذهب را تنها يك ترس مبهم و فرزند هراس و
وحشت نميداند بلكه آن را حافظ مقررات، نواميس و نظم اخلاقي جامعه نيز ميداند
و آنچه براي او مهم است عملكردهاي دين است و نه باورداشتها. به استدلال او
عملكردهاي ديني مانند تشريفات و مناسك اهميتي بنيادي دارند و براي شناخت دين
نخست بايد شيوههاي مردم را تحليل كرد و نه باورداشتهاي آنها را. به طور كلي به
ادعاي رابرتسون دين دو كاركرد عمده دارد. :«يكي تنظيم كننده و ديگري
برانگيزاننده، تنظيم كننده رفتار فردي براي خير همگان و يا به سخن ديگر براي
گروه و برانگيزاننده احساس مشترك جهت وحدت اجتماعي كه از طريق مناسك مذهبي
انجام ميشود. (هميلتون؛ 1377 ؛ 170)
اگوست كنت نيز دركتاب «درسهايي درباره فلسفه»به تقسيمبندي متفاوت تحول معرفت
ذهن بشر يعني ادوار رباني، فلسفي و اثباتي مبادرت ميورزد و مذهب و باورهاي
ديني را به دورههاي ابتدايي و كودكي بشر نسبت ميدهد. وي هر چند دين را كهنه و
تاريخ گذشته ميداند اما بر نياز انسان به دين اعتراف كرده و معتقد است به دليل
اينكه انسان خواهان دوست داشتن چيزي برتر از خود است همواره جوياي عنصري است كه
بتواند اين نياز او را بر آورده كند. وي در اين جهت بر عنصر دين در ايجاد وفاق
جمعي و مشروعيت بخشي به تنظيمات اجتماعي، اذعان داشت و استدلال ميكرد «حتي در
دوره اثباتي نيز بنياد نظم اجتماعي از دين است، او تحت تأثير هابز چنين باور
داشت كه جوامع بازور اداره ميشوند ليكن لازم است كه همين زور عريان با
آميزهاي معنوي مثل دين تلطيف و قابل تحمل گردد به نظر وي اقتدار و نفوذ معنوي
وظيفهاي دارد تا نظم اجتماعي را حفظ كرده، آحاد جامعه را متحد ساخته و قدرت
عريان و مادي را تقديس و تلطيف نمايد. (كوزر؛ 1370: 51)
به همين دليل وي بر آن شد تا در دوره اثباتي براي تثبيت نظام اجتماعي، بديلي
براي مذهب معرفي كند و آن را «دين انسانيت» نامگذاري كند. به عبارت ديگر وي
معتقد است كه بشريت پس از كشتن خدايان جهان هستي بشري، خود خويش را يا بهترين
عنصر وجود خويش را تحت عنوان انسانيت درست خواهد كرد و از آن به نام «دين جديد»
ياد ميكند.
مالينوفسكي نيز به پيروي از دوركيم، دين و جادو را به قلمرو امور مقدس متعلق
ميداند و ريشه آن را فشارهاي زندگي و كنشهاي عاطفي جستجو ميكند كه دين اساساً
خصلتي تخليه كننده دارد ... وي در توضيح ريشه دين و جادو معتقد است كه هر گاه
انسانها در تعقيب اهداف خود سر خورده ميشوند و به منظور تقليل سطح اضطراب و
هراس خود به دين و جادو روي مي آورند و جالب توجه است كه بدانيم مناسك ديني
زماني انجام ميگيرند كه از علم و دانش انسان كاري بر نميآيد. به عبارت ديگر
وي معتقد است كه مناسك ديني زماني انجام ميگيرند كه از علم و دانش انسان كاري
بر نميآيد.
به عبارت ديگر وي معتقد است كه مناسك «همان نمايش خود جوش نتيجه دلخواه در يك
بن بست عملي» است . چرا كه در شرايط بي اطميناني كنش عاطفي را تخفيف می دهد و
كسي كه به اين مناسك عمل ميكند احساس اطمينان بيشتري ميكند و وظايفش را به
طرز مؤثري انجام ميدهد . وي علاوه بر كاركردهاي فردي دين به كاركردهاي اجتماعي
آن نيز اعتراف ميكند و معتقد است كه دين به حفظ همبستگي اجتماعي و نظارت
اجتماعي بر رفتار فردي كمك ميكند» (عليزده: 1377؛ 51)
رادكليف براون نيز همانند رابرتسون بر اين عقيده است كه عملكردهاي مذهبي از
باورداشتهاي ديني اهميت بيشتري دارند. به همين دليل است كه وي با اين قضيه كاري
ندارد كه آيا باورداشتها حقيقت دارند يا خير. به نظر او باورداشتها واقعاً
اهميتي نداشته و تنها آنچه مردم درعمل انجام ميدهند، اهميت اساسي دارد. از اين
رو به نظر براون، باورداشتها، دليل تراشيها و توجيههاي مناسكاند و ميتوان
گفت كه «مناسك بيان نمادين و تنظيم شدهی برخي احساساتاند. پس ميتوان نشان
داد كه مناسك كاركردهاي اجتماعي خاصي دارند كه ضمن تنظيم و حفظ احساساتي كه
بناي ساختمان جامعه را تشكيل ميدهند، آن را از نسلي به نسل ديگر انتقال
ميدهند. (هميلتون: 1377: 199)
با بررسي ديدگاههاي انديشمندان فوق چنين ميتوان گفت كه نظريات كاركردگرايي در
جامعه شناسي دين به دليل ارائه بينش جزئي يعني توجه به كاركردهاي جامعهشناختي
دين، نميتوانند به تمامي كاركردهاي دين در ميان افراد جامعه، دست پيدا كنند.
به همين دليل برخي ديگر از نظريه پردازان كه به «نئوكاركردگرايان» مشهورند سعي
كردهاند اين كاستي و نقص را بهبود بخشند. آنها در اين جهت سعي در وارد كردن
ابعاد روانشناختي و تلفيق آن با ابعاد جامعه شناختي دارند و كوشيدهاند تا
ريشهيابي باورداشتها و رفتارهاي مذهبي، تحليلهاي كاركردگرايانه را تكميل
نمايند.
ينيگر يكي از نئوكاركردگرايان نيازهاي اساسي انسان را در مسائل نمايي زندگي
جستجو ميكند و دين را به عنوان نظام باورداشتها و عملكردهايي تعريف ميكند كه
پاسخگوي مسائل نمايي انساني است. وي معتقد است هر انساني به ارزشهاي مطلقي نياز
دارد كه با آن زندگي ميكند و اين ارزشهاي مطلق بايد پاسخهايي را براي مسأله
زندگي و مرگ انسان فراهم سازند. اديان به چنين چيزهايي پاسخ ميگويند.
او استدلال ميكند از آنجا كه هر كس بالاخره روزي با مرگ روبرو خواهد شد و نيز
از آنجا كه محروميت هاي بزرگ ديگر در زندگي وجود دارد. انسان به دين در
تماميت آن نياز دارد. وي در اين راستا معتقد است كه دين ريشه دوگانه دارد زيرا
هم نيازهاي فردي و هم نيازهاي گروهي را بر آورده مي سازد. به عبارت ديگر دين
بيشتر از طريق كاركردهايي كه براي افراد جامعه دارد نيازهاي گروهي را بر آورده
سازد. (هميلتون: 1377: 207 -206)
در واقع ينيگر با طرح اين مباحث، ادعا ميكند كه دين از طريق تأكيد بر ارزشهاي
كلي و دسترسي پذير يعني ارزشهايي چون رستگاري و يا توجيه رنج، ناكامي و محروميت
و نظاير آن، سازمان اخلاقي جامعه را حفظ ميكند و موجب پيوند اعضاي جامعه و
همبستگي اجتماعي ميشود.
اودي نيز همانند ينيگر استدلال ميكند تجربيات هيجاني انسان در برخورد با فراز
و نشيبهاي آشفته كننده اجتماعي و وقايع شكننده زندگي و ناتواني و ضعف انسان،
مواد خام لازم را براي پيدايش مذهب فراهم ميكند. معهذا وي بر خلاف ينيگر به
طور روشن ميپذيرد كه در عين حال ممكن است انسان در چنين موقعيتهايي به دنبال
راهحلها و پاسخهاي غير ديني نيز باشد. با اين وجود او ميپذيرد كه پاسخ مذهب
براي اينگونه امور عموميت بيشتري داشته و در شمار باورهاي نمادي شده در آمده
است.
يينگر دين را به عنوان «نوع خاصي از تلاش و كوشش براي انجام كاركرد
(فونكسيون)هاي مختلف تعريف كرده است و به طور مفصل تر آن را به عنوان جمع
اعتقادات و اعمالي كه با كمك آنها يك گروه ديني به مسائل و مشكلات عظيم زندگي
مواجه ميشود» مطرح مينمايد. از اين منظر، دين بعنوان بخشي اساسي و جدايي
ناپذير از طبيعت انسان ملاحظه ميشود و از آنجايي كه پاسخگوي نيازهاي ضروري
شرايط انساني ميباشد، به ايفاي يك سلسله كاركردهاي دائمي و مستمر مشغول
ميباشد. تحليلهاي جامعهشناس آلماني نيكلاس لومان كه تئوري خويش را ساخت گرايي
كاركردي مي نامد (در حالي كه پارسونز، در عوض، از «كاركردگرايي ساختاري» سخن
ميگفت)، در چارچوب مكتب كاركردگرايي جاي ميگيرد.
لومان همراه جامعهشناسان كلاسيك بر اين نظر است كه دين يك موضوع عمدة (محوري)
درنظر جامعه است و :كاركردي
محوري و بسيار دقيق» براي جامعه انجام ميدهد. مجموعه آثار لومان قريب به چهل
اثر ميشود كه در يكي از آنها نامبرده به تبيين «نقش و عملكرد دين» ميپردازد و
تجزيه و تحليل خويش از دين را بسط و ارائه ميدهد. لومان نيز، همانند پارسونز،
معتقد است كه تمايز كاركردي، قدرت محركه اساسي تحول و تكامل جامعه است.
بدينسان جامعه عبارت است از يك سلسله زير نظامهاي متنوع كه هر كدام نقش و
عملكرد مستقل خويش را دارند. از قبيل زير مجموعههايي چون علم، خانواده، سياست،
دين و غيره. هيچكدام از اين
نظامهاي كوچكتر (فرعي)، تمام نظام اجتماعي را در بر نميگيرد و همچنين
نميتواند بتنهايي ضامن اتحاد و يكپارچگي آن باشد.
دين هم يكي از اين نظامات فرعي است كه
عملكردهاي خاصي را براي افراد جامعه انجام ميدهد. ولي از ديد لومان، دين زير
نظام (نظام كوچكتر و فرعي) خاص و نمادين (سمبوليك)ي را به وجود مي آورد كه
براي نقش و عملكرد ويژه خود تمايم دنيارا در نظر ميگیرد و هدفش تحت سلطه در
آوردن و استيلا يافتن بر آن چيزهايي است كه احتمال وقوع دارند. دين در يك سطح
تفسيري، به افراد اجازه مي دهد تا تسلط و اقتداري ذهني بر جامعهاي متجزي، كه
از ناحيه تمايز و اختلاف كاركردي تجزيه شده است، داشته باشند.
از ديدگاه لومان، ميتوان گفت كه دين اجازه ميدهد انسان طوري زندگي كند كه
گويي دنياي اجتماعي يك مجموعه واحد است. اين دقيقاً بدين خاطر است كه دين با
نظامهاي سمبوليك ديگر تفاوت دارد، و از اين جهت است كه ميتواند چنين نقش و
عملكردي براي افراد داشته باشد. پس، به نظر لومان، دين براي جامعه داراي نقش و
معنايي مهم واساسي است، و چون دين با كل جهان ـ به عنوان يك كل و يا مجموعه
واحد ـ سرو كار دارد، فقط با حفظ جنبه تعالي و برتري خويش است كه ميتواند به
ايفاي اين نقش و عملكرد اجتماعي خود بپردازد. همين امر موجب ميشود تا لومان
عرفي شدن دين از درون را مورد انتقاد قرار دهد، كه از آن جمله است برخي تحولات
مسيحيت در مغرب زمين كه بسوي نوعي انسان مداري (اومانيسم) غير ديني پيش ميرود.
كينگز لي ديويس يكي از مهمترين اشكالاتي كه به نظريههاي كاركردگرايي دين
گرفتهاند اين است كه تفاوت معناداري بين داوري و تبيين محقق با فهم كنشگر ديني
مشاهده مي شود. بنابراين نظريهپردازان جديد كاركردگرايي با اهميت دادن بيشتر
به كنشگر ديني و وارد كردن عنصر روانشناختي و تلفيق آن با نظريهي كاركردگرايي،
تبيين بهتري از دين ارائه دادهاند. ديويس از اين دست جامعهشناسان است. ديويس
در كتابش تحت عنوان
Human Sociology
به ارائه كاركردهاي مثبت دين پرداخته
و دين را به عنوان عامل انسجام بخش
در جامعه ميستايد و اضافه ميكند كه افراد از طريق شركت در مراسم ديني،
وابستگيشان را به اهداف گروهي افزايش ميدهند. ديويس از تمايز بين امر مقدس و
نا مقدس استفاده كرده و آنرا داري خصلتي نمادين ميداند.
ديويس فعاليتهاي فراتجربي را در سه نوع بستهبندي ميكند:
1-
حالت ذهني مثل آرامش و رستگاري
2-
هدفهاي والا مثل جاودانگي
3-
موجودات و هستيهاي والا مانند خداوند، ارواح
ديويس معتقد است افراد پديدههاي نامحسوس را در قالب احكامي كه براي نظم اجتماي
ضرورياند در مي آورند. در واقع واقعيتهاي فراتجربي براي دستيابي به
انسجام اجتماعي، هدفهاي گروهي را با كنشهاي فرد پيوند ميزنند.او معتقد است
قلمرو فراطبيعي دو كاركرد فرا جبراني هم دارد:1) با وعده دادن اينكه جهاده بي
معنا نيست و كيفر و پاداشي وجود دارد كه كاركرد اجتماعي ايجاد ميكند و ارزش
نمايي را حفظ ميكند 2) هدفهايي كه جامعه براي جهان دارد براي برخي از گروهها
دست يافتني نيستند. بنابراين دين از ناخرسندي همگان با ايجاد هدف خوبي كه هر كس
ميتواند به آنها برسد جلوگيري ميكند (سروش ، 1380: 83- 72)
نقد رويكرد كاركردي به دين :
در نقد رويكرد كاركردگرايي دين ميتوان گفت كه آنها براي نقش يكپارچه سازي دين
و اهميت آن در همبستگي اجتماعي اهميت زيادي قائلند. اما يك بررسي تاريخي نشان
ميدهد كه در تاريخ، بسياري از جنگها به دلايلي ديني رخ دادهاند و در اين مورد
دين نه تنها نقش يكپارچه كننده نداشته است. بلكه عامل افتراق و عدم تعادل هم
بوده است. اسلاوي ژيژك در مقاله "
آتئیسم ; میراثی که ارزش جنگیدن را دارد :ایمان و خوبی"
مي نويسد : «
بیش از یک قرن پیش «داستایوسکی» در کتاب برادران کارامازوف و دیگر آثار ، علیه
خطرات اخلاق نیهیلیستی بیخدا هشدار داد و استدلال کرد که « اگر خدا وجود نداشته
باشد، آنگاه همه چیز مجاز است» . فیلسوف فرانسوی ، آندره گلوکسمان
، حتی نقد داستایوسکی از نیهیلیسم بی خدا را در مورد حادثه 11 سپتامبر بکار برد
و برای عنوان کتابش « داستایوسکی در منهتن » را پیشنهاد کرد .
این استدلال نمیتواند بیشتر [ از استدلال بالا ] نادرست باشد : درس تروریسم
امروزی این است که اگر خدا وجود داشته باشد، پس همه چیز ، از جمله منفجر کردن
هزاران تماشاچی و ناظر بیگناه ، مجاز است ; حداقل برای آنهاییکه مدعی اند
مستقیما به نیابت از خدا عمل میکنند، زیرا بطور آشکار رابطه مستقیم با خدا فقط
میتواند تخطی از تمام محدودیتها و ملاحظات انسانی را توجیه کند . بطور خلاصه
بنیادگرایان با کمونیستهای « بی خدای» استالینیست ، که برای آنها نیز همه چیز
مجاز بود ، نا متفاوت شده اند، زیرا آنها نیز خودشان را بمثابه وسیله مستقیم
الوهیتشان ، ضرورت تاریخی پیشرفت به سوی کمونیسم ، درک می کردند.
نكته ديگر اينكه كاركردگرايان بسياري از ايدئولوژيهاي ديگر از قبيل
ناسينوياليسم، ماركسيسم و ... كه دين نيستند راه هم به محدوده تعريف خود
ميكشاندهاند.
به نظر ميرسد كه نظريات و ديدگاههاي كاركردي اعم از جامعه شناختي و روان
شناختي به دليل تكيه بر كاركرد بر جاي منشأ و جوهره، همواره با خطر نوعي توسّع
و شموليت بلا توجيه كه باعث ورود
انواع متعددي از شبه دين به دايره تعريفشان ميگردد مواجهند. مشكل ديگر
تبيينهاي كاركردي، اعتماد و اصرار بالا توجيه آنان است. بر واقع نمايي درك و
تفسير مشاهدهگر و نا آگاه قلمداد نمودن كنشگر در توجيه و تبيينهايي كه از
افعال و انگيزه هاي خويش ارائه ميدهد.
در نتيجه محقق در تبين دين خود را در موقعيتي قرار ميدهد كه ادعا ميكند آنچه
را شركت كنندگان در مناسك مذهبي انجام ميدهند، ميداند ولي خود آنها به آن
چيزي كه انجام ميدهند واقف نيستند. بنابراين در اين ديدگاه ميان شرح
كاركردگرايان از يك رفتار اجتماعي خاص و تفسيري كه خود رفتار كنندگان ارائه
ميدهند اختلاف زيادي وجوددارد. كاستي ديگري كه در تبيين كاركردگرايانه به چشم
ميخورد اينست كه توجيهات آنها در خصوص اين مقوله كه چرا احساسات مذهبي بروز
پيدا ميكند، ناقص است يا به عبارت ديگر تبيين كاركردگرايانه در پي بي اهميت
جلوه دادن باورداشتها و مهم تلقي نمودن مناسك است، اما نميتواند به اين سوال
پاسخ دهد كه چرا انسان، اين مناسك را انجام ميدهند؟ آيا انجام آن مناسك توسط
انسانها در پي وجود باورداشتي در پس آن مناسك نيست؟ بنابراين در اين ديدگاه
هنوز با اين مسئله اساسي روبروئيم كه چرا در برخي موقعيتها راه حلهاي مذهبي
اتفاق ميافتد و تحت چه شرايطي واكنش مذهبي رخ ميدهد و چرا مناسك مهمتر از
باورداشتن تلقي ميگردد؟
منابع:
- شجاعي زند، علي رضا ـ
دين جامعه و عرفي شدن ـ تهران ـ نشر مركز 1380
- هميلتون، ملكم ، جامعه شناسي دين، محسن ثلاثي، نشر تبيان 1377
- عليزاده، سكينه، درآمدي بر مطالعاعت مردم شناسي دين، نمايهپژوهش،
شماره6، 5، بهار و تابستان 1377
- افروغ، عماد، (1373) ـ دين
قشربندي اجتماعي، مجله راهبرد، شماره 3
- ريتزر، جورج (1377)- نظريههاي جامعه شناسي در دوران معاصر، ترجمه محسن
ثلاثي، چاپ سوم، تهران، انتشارات علمي
- ويلم، ژان پل (1377)- جامعه شناسي اديان، ترجمه عبدالرحيم گواهي، چاپ
اول، تهران، انتشارات كيهان .
- Swatas, w(1996), Encyclopedia of religion and Society, JR Editor,
- سروش، مريم ـ بررسي عوامل اجتماعي فرهنگي مؤثر بر
هويت مذهبي جوانان شيراز ـ پايانامهي
كارشناسي ارشد دانشگاه شيراز.
|
|
فرهنگ توسعه - 1387 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |