شماره 292- بروزرسانی: یکشنبه 25/12/1387                             بازگشت به صفحه اصلی

انسان مسئله دار !

خسرو صادقی بروجنی

 

گربدينسان زيست بايد پست

من چه بي شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائي نياويزم

بربلندِ كاجِ خشكِ كوچه يِ بن بست  

گر بدينسان زيست بايد پاك

من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود ، چون كوه

يادگاري جاودانه ، بر ترازِ بي بقاي خاك

                                                    (شاملو) 

لوسين گلدمن در " جامعه شناسي ادبيات " (ترجمه محمد جعفر پوينده) درتعريف " انسان مسئله دار " (Problematic Human) چندين ويژگي را بيان مي كند ؛

1- شخص مسئله دار (پروبلماتيك) درجامعه اي كه در آن ارزشهاي مبادله حاكم است ، گرايش به سوي ارزشهاي مصرف دارد .

رابطه يِ طبيعي و سالم انسانها و كالاها در واقع پيوندي است كه درآن توليد به نحوي آگاهانه به تبع مصرفِ آتي وخصوصيات عيني اشياء وارزش مصرف آنها تنظيم مي شود .

ليكن برعكس ، آنچه توليد براي بازار را مشخص مي كند از ميان بردن اين رابطه ي ِ آگاهانه يِ انسانها و تقليل آن به امرضمني است واين كار را به ميانجي گري "ارزش مبادله" انجام مي دهد يعني به ميانجي گري واقعيت اقتصادي جديدي كه زاده ي ِ شكل توليد براي بازار است .

در ديگر شكلهاي جامعه ، هنگامي كه كسي به خانه يا لباسي نياز داشت ، مي بايست آن را خود توليد كند يا ازفردي كه توانايي توليدش را داشت ، بخواهد ، ازفردي كه براساس برخي ازقوانين سنت يا مقتضيات مقامي يا دوستي ، و غيره ، درازاي انجام برخي تعهدات ، مي بايست يا مي توانست آنان را فراهم كند .

امروزه براي بدست آوردن لباس يا خانه ، يافتن پول لازم براي خريد آنها اهميت دارد . توليد كننده پوشاك يا سازنده خانه به ارزشهاي مصرف كالايي كه توليد مي كند ، اعتنايي ندارد . درنظر او اين ارزشها صرفاً شري ضروري هستند براي بدست آوردن تنها چيزي كه براي او اهميت دارد ، يعني برخورداري از ارزش مبادله يِ كافي براي تأمين سود آوري مؤسسه خود . در زندگي اقتصادي كه مهمترين بخش حيات اجتماعي مدرن را مي سازد ، هرگونه رابطه يِ راستين با وجه كيفي اشياء و آدميان ، خواه روابط ميان انسانها و اشياء وخواه روابط انسانها با يكديگر روبه نابودي دارد و پيوندي ميانجي دار و تباه ، يعني پيوند با ارزشهاي مبادله يِ صرفاً كمّي جايگزين آنها مي شود .

2- چنين افرادي  علي رغم سلطه ارزشهاي مبادله (ارزشهاي تباه) ، به ارزشهاي مصرف رو مي آوردند . ازاين رو در حاشيه جامعه قرار مي گيرند و و به افراد "پروبلماتيك" تبديل مي شوند.  

3-  اينان درجامعه بي آنكه بتوانند انديشه و رفتار خود را از ميانجي تباه گري كه بر مجموعه ساختار اجتماعي تأثير عام دارد ، به تمامي در امان بدارند ، تابع ارزشهاي كيفي اند .  

4- انسان پروبلماتيك با عبارت " منتقد جامعه" تعريف مي شود . در يك كلام انسان مسأله دار و بي آينده و معترض و پرمشكلي كه در جهاني تباه ، جوياي ارزشهاي كيفي و اصيل انساني است و به همين دليل منتقد و مخالف جامعه است و در حاشيه آن جاي مي گيرد . 

آلبركامو در عبارتي در نوصيف كتاب بيگانه اش چنين مي گويد :" درجامعه ي ما هر آدمي كه سر خاكسپاري مادرش نگريد ، خودش را درمعرض اين خطر مي آورد كه محكوم به مرگ شود ." در ادامه مي گويد : مرادم ازآن لحظه جز اين نبود كه قهرمان كتاب محكوم مي شود زيرا در بازي همگاني شركت نمي كند .درحاشيه ، دركناره ي زندگي خصوصي ، منزوي ، ولذت جويانه پرسه مي زند . قهرمان كتاب بيگانه كسي است كه ازديد جامعه بهنجار محسوب نمي شود . ازديد اجتماع آدم  بهنجار وسالم (انسان مسئله ندار! ) كسي است كه مي تواند نقشي را كه بايد در آن اجتماع داشته باشد به خوبي انجام دهد ، يعني هرچه بيشتر شبيه عام جامعه باشد سالم تر است .اگر ازعام جامعه بالاتر يا پايين تر قرار بگيرد ناهنجار جلوه خواهد كرد. "مسئله دار" : چرا كه درمناسبات دروغين اجتماع پيرامونيش مضمحلل نمي شود .و در مراسم "بي چرايي "ِ انفعال تن به امواج نداده و چون ماهي سياهي در پي سرچشمه است .  

انسان مسئله دار يا پروبلماتيك ، انسان " فرهنگِ بي چرا " نيست ، بر "بي چرايي ِ موجود" مي شورد و از "فرورفتن" تن مي زند . فرورفتن در منجلاب روزمرگيهايِ مبتذل و باري به هر جهت ، وي نقادِ موجوديتهاي نا انساني است چون افقي انساني پيش روي دارد . از اين رو روست كه او تاوان دهِ بودِ انسانيش است . بودي كه نابودها محاطش كرده . انسان مسئله دار بودِ خود را با "پوينده " گي و "شدن"ِ خويش معنا مي بخشد . انسان پروبلماتيك پاي در زنجيرهاي دگم و سر در اوهام ندارد كه پا بر عينيات موجود وسر در "تغيير" آن دارد .  

وي واقعيّتِ آدمی را حقيقتِ او نمي داند. چرا كه  هنگامی که واقعيّت آدمی، همان حقيقت او شود، آدمی را ديگر بر زمين، کاری ناکرده و ناتمام باقی نمانده است.

انسان می رود تا به حقيقتِ خود، واقعيّت بخشد. و در جريان اين «ازواقعيّتِ خويش تا حقيقتِ خويش حرکت کردن» است که انسان، اندک اندک، تکوين می شود. و يا به تعبير بهتر: ظهور می کند. به تدريج. مرحله به مرحله. واحه به واحه. و در هر واحه، درنگی کوتاه، برای دوباره به راه افتادن. برای دوباره رفتن امّا نه چون کوليان ، به مبدأ عزيمت خويش ، و يا به آبشخوری همانند.
نه چون زمين، بر گرد محور خويش ، و يا پيرامون خورشيدی در منظومه يی در کهکشانی.
و نه حتّی چون کهکشانی در فضايی نا معلوم.

چون واقعيّتی، در جستجوی حقيقتی! .

 "انسان مسئله دار" انساني است در جستجوي حقيقت ... 

منبع : وبلاگ کوخ

  آرشیو: خسرو صادقی بروجنی

فرهنگ توسعه - 1387 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید