|
پيام به يازدهمين كنفرانس
سازمان ملل متحد درباره تجارت و توسعه
فيدل كاسترو
برگردان : الميرا مرادي
امروزه، تازیانه بیرحمانه ای که نابرابری ارزش ها و
معیارها بر اندام جامعه انسانی وارد می کند، بندرت در کنفرانس ها و سخنرانی ها مورد
بحث و بررسی قرار می گیرد. تجارت بین المللی ابزاری برای توسعه کشورهای فقیر نگشت،
زیرا آنگونه که شاهدیم، اکثریت مردم این کشورها بشکل باور نکردنی در فقر شدید بسر
می برند.* %85 جمعیت جهان در کشورهای فقیر زندگی می کنند، اما سهم آنان از تجارت
جهانی فقط %25 است.
کنفرانس سازمان ملل متحد در مورد تجارت و توسعه" UNCTAD (1) ، سازمانی که 40
سال پیش بنیانگذاری شد ، با اهداف یک سازمان آزادیخواه و تلاشگر در جهت خدمت به
بشریت بوسیله کشورهای در حال توسعه در سازمان ملل متحد بوجود آمد ، تا از طریق
تجارت جهانی بر پایه انصاف و منطق ، ابزاری باشد جهت خدمت در راه پیشرفت و توسعه.
دنیائی از امید و آرزوها همراه با افکار و ایده های خام و تجربه نشده موجود بود که
همگی آن تلاشگران از وظایف و ملزومات آن باخبر بودند و آماده بودند تا مشترکا هدفی
را پیش برند.
رائول پربیش مروج اصلی این تفکر بود. او پدیده نابرابری را بزرگترین منشا دردآور
بازدارندگی توسعه اقتصادی مردم جهان سوم می دانست . نظریات او سهم بزرگی در فرهنگ
اقتصادی دوران ما دارا می باشد. بدلیل همین کیفیت و چگونگی ، او بعنوان اولین دبیر
آژانس تجارت و توسعه سازمان ملل متحد انتخاب شد.
امروزه ، تازیانه بیرحمانه ای که نابرابری ارزش ها و معیارها بر اندام جامعه انسانی
وارد می کند، بندرت در کنفرانس ها و سخنرانی ها مورد بحث و بررسی قرار می گیرد.
تجارت بین المللی ابزاری برای توسعه کشورهای فقیر نگشت ، زیرا آنگونه که شاهدیم،
اکثریت مردم این کشورها بشکل باور نکردنی در فقر شدید بسر می برند.
برای 86 کشور از این دست، تجارت مواد اولیه بیش از نیمی از منافع صادراتی آنان
بشمار میرود، در حالیکه ارزش کالاهایی از این دست در حال حاضر ( بغیر از نفت) کمتر
از یک سوم زمانی است که این سازمان جهانی در 40 سال پیش شروع بکار نمود.
گرچه بسیاری از اوقات ارقام و آمار تکراری و کسالت آور بنظر میرسند، اما در حقیقت
بکارگیری زبانی چنین فصیح و روان غیر قابل تعویض با هر زبان دیگر است :
- %85 جمعیت جهان در کشورهای فقیر زندگی می کنند، اما سهم آنان از تجارت جهانی فقط
%25 است.
- بدهی خارجی این کشورها در سال 1964 یعنی سالی که این آژانس بین المللی شروع بکار
کرد، نزدیک به 50 میلیارد دلار بوده ، در حالیکه امروزه 2.6 تریلیون دلار می باشد.
- مابین سالهای 1982 و 2003 یعنی ظرف 21 سال جهان فقیر 5.4 تریلیون دلار فقط بابت
خدمات ( بهره و غیره) بدهی های خارجی پرداخته است و این به آن معنی است که جمع
مبالغی که به کشورهای ثروتمند پرداخت شده است، بیش از دو برابر اصل بدهی بوده است.
به کشورهای فقیر قول مساعدت برای توسعه و همچنین کاهش اختلاف بین فقیر و غنی داده
شده بود ، حتی به آنان قول داده شده بود که % 0.7 تولید ناخالص ملی ( GDP ) کشورهای
غنی و رشد یافته به آنها خوهد رسید ، رقمی که اگر تحقق پیدا می کرد امروزه بالغ بر
175 میلیارد دلار می شد. (این درصد کمک بر اساس قراردادهای تجارت جهانی است که در
صورت باز گذاشتن درهای کشورهای در حال توسعه بروی صادرات کالا ها از کشورهای
ثروتمند، می بایستی به کشورهای در حال رشد تعلق گیرد –م)
آنچه که کشورهای جهان سوم بعنوان کمک رسمی در سال 2003 دریافت کردند، تنها مبلغی
حدود 54 میلیارد دلار بوده است. همان سال ، کشورهای فقیر به کشورهای غنی مبلغی بالغ
بر 436 میلیارد دلار تنها بعنوان سرویس بدهی های خود پرداخت کردند والبته
ثروتمندترین آنها یعنی ایالات متحده آمریکا ، به جای %0.7 تنها % 0.1 از GDP خود را
بعنوان کمک تخصیص داد. و این یکی از آن اقلام درشت و هنگفتی است که علیرغم
قراردادهای تجارت جهانی عملا به کشورهای فقیر پرداخت نمی شود و این یکی از مواردی
است که نمایانگر تجارت در چهارچوب نابرابری است.
بعلاوه ، کشورهای ثروتمند هر ساله مبلغی بالغ بر 300 میلیارد دلار بودجه جهت سوبسید
صنایع و کالاهای داخلی خود خرج می نمایند تا مانع دسترسی کشورهای فقیر به بازارهای
کشورهای غنی شوند.
بعبارت دیگر ، این غیر ممکن است که میزان ضرری را که با این شیوه های تجارت به
کشورهای فقیر وارد می شود، و بخصوص از میان جاده های مارپیچ و پر دست انداز WTO و
موافقتنامه های تجارت آزاد، که به کشورهای فقیر تحمیل می شوند و از سوی دیگر
کشورهای غنی به نوبه خود با تکنولوژی پیشرفته و تقریبا با برتری مطلق و انحصاری در
صنایع پیشرفته ای همچون کامپیوتر و الکترونیک ، و با منابع گزاف و بیکران مالی که
در خدمت دارند، کشورهای فقیر را ناتوان از هرگونه رقابت می سازند.
از دیگر اشکال چپاولگری و غارتی که می شود به این موارد اضافه کرد، یکی هم استثمار
عظیم نیروی کار ارزان در کارخانجاتی است که با سرعت نور می آیند و می روند؛ سفته
بازی بر مبنای میلیارد دلار در روز؛ تجارت اسلحه ؛ تصرف اموال و کالاهایی که میراث
ملی فرهنگی کشورها محسوب می شوند ؛ تهاجم فرهنگی و سایر اعمالی که در ارتباط با
دزدی و غارت می باشد که فهرست کردن همه ی آن اعمال در اینجا غیر ممکن است.
کتابهای کلاسیک اقتصاد انتقال بیرحمانه منابع مالی از کشورهای فقیر به کشورهای غنی
را نشان نمی دهند، و تا بحال در این مورد بررسی و مطالعه ای هم نشده است، حرکت
سرمایه از نظر شکل دادن به نظم کنونی جهان اهمیت دارد . پول و ثروت براحتی به
ایالات متحده آمریکا انتقال داده می شود تا به اصطلاح از ناپایداری مالی و خطرات و
ریسک های جنون آمیز که بوسیله همان نظم اقتصادی سرمایه داری بوجود آمده است، در
امان بمانند. بدون این هدایا که دیگر کشورهای دنیا و عمدتا کشورهای فقیر به آمریکا
اعطا می کنند، برای دولت آمریکا تاب آوردن در مقابل هزینه ها و کسری موازنه پرداخت
ها که در سال 2004 مبلغی در حدود یک تریلیون دلار بوده است ، غیر ممکن خواهد بود.
آیا کسی قادر است که پی آمدهای شومی که برانسان و اجتماع به تبع اقتصاد جهانی شده
نئولیبرال ، روا داشته شده ، انکار نماید ؟
- اگر 25 سال پیش 500 میلیون نفر از مردم جهان در گرسنگی بسر می بردند، امروز این
رقم بالغ بر 800 میلیون نفر می باشد.
- در کشورهای فقیر 150 میلیون کودک زیر وزن طبیعی متولد می شوند و این چیزی است که
میزان خطر مرگ و در صورت زنده ماندن خطر نقص قوای ذهنی و فکری و همچنین نقص فیزیکی
را میان این نوزادان افزایش می دهد.
- 325 میلیون کودک اصولا به مدرسه نمی روند.
- نرخ مرگ ومیر نوزادان زیر یکسال ، 12 مرتبه بیشتر از کشورهای ثروتمند می باشد.
- 33000 کودک در کشورهای جهان سوم ، هر روزه از بیماری های قابل علاج و درمان پذیر
می میرند.
- دو میلیون دختر در این کشورها در اثر فشار های اقتصادی به فحشا کشیده می شوند.
- %85 از مردم جهان ساکن کشورهای فقیر هستند ، ولی سهم آنها از مصرف انرژی مورد
استفاده در دنیا فقط %30 ، مصرف فلزات %25 ، و مصرف چوب و الوار % 15 است.
- میلیارد میلیارد انسان زیر خط مطلق بیسوادی و یا کم سوادی در جهان قرار دارند.
حال چگونه است که رهبران کشورهای امپریالیستی و آنانی که در چپاول گری جهان مشارکت
دارند، صحبت از واژه هایی چون " آزادی" ، " دمکراسی" و " حقوق بشر" در این جهان
بغایت استثمار شده ، می نمایند ؟
یک جنایت و نسل کشی دائمی و همیشگی علیه بشریت در حال تکوین است . تعداد کودکان و
مادران ، پیران و جوانان و میان سالان که در اثر فقدان مواد غذائی و امکانات پزشگی
هر ساله می میرند، درست به تعداد انسانهایی است که در دو جنگ اول و دوم جهانی کشته
شدند. هر روز و هر ساعت این اتفاق می افتد ، در حالیکه هیچکدام از آن رهبران کبیر
کشورهای پیشرفته و ثروتمند درباره آن کلمه ای بر زبان نمی آورند.
آیا این وضعیت می تواند برای همیشه ادامه پیدا کند؟ مطلقا خیر ، و قطعا بدلا یل
منصفانه.
بعد از دهها هزار سال، جمعیت انسانی ( که تقریبا بشکل غیر منتظره در 45 سال گذشته
بیش از دوبرابر شده است) به مرز 6 میلیارد و 350 میلیون نفر رسیده است که برای این
جمعیت می بایستی غذا ، سرپناه، پوشاک و تحصیلات فراهم گردد. این رقم بدون شک افزایش
یافته و به 10 میلیارد نفر در50 سال آینده خواهد رسید. همه ی ذخایر کشف شده تا کنون
و آنهایی هم که بزودی کشف خواهند شد ، یعنی همان ذخایر نفتی که برای کره زمین 300
میلیون سال طول کشید تا آنرا بسازد، تا آنزمان دیگر وجود نخواهد داشت . علاوه بر آن
در نتیجه استفاده این سوخت ها، بقایای آنها تبدیل به گازها و مواد زائد می گردند که
همراه با بقیه مواد آلوده کننده شیمیائی به میان آتمسفر، آبها و خاک رها خواهند
گشت.
جامعه توسعه یافته سرمایه داری بشکل اجتناب ناپذیری بسوی سیستم امپریالیستی که
امروزه سیستم غالب می باشد، رشد کرده و به مرحله ای از بی منطقی ظالمانه ، اقتصاد
جهانی غیر منصفانه و نظم نئولیبرالی که غیر قابل تحمل است، رسیده است. گروههای
زیادی از مردم بر علیه آن علم طغیان بر خواهند افراشت. در حقیقت ، آنها هم اینک
شروع به تمرد کرده اند. بسیار ابلهانه خواهد بود که این شورش و طغیان را کار احزاب،
نظریه پردازها یا خرابکاران ، و عوامل و کارگزاران بی ثبات کردن از کوبا و ونزوئلا
نامید.
سیر تدریجی سرمایه ، سبب پیدایش جوامع مصرفی شده است، روند اجتناب ناپذیری که در
بطن ساختار نظام و قواعدی که سیستم را اداره می کند ، موجود است. در این جوامع ،
گرایش به مصرف و اسراف کاری ، افکار گروه بزرگی از مردم این کشورها را مسموم کرده
است که در نتیجه آن جامعه در انبوهی از بی اطلاعی سیاسی و اقتصادی گرفتار آمده و
بوسیله تبلیغات تجاری و جنجال های تبلیغی – سیاسی و از طریق رسانه هایی که شگفت
آورترین شیوه های علمی را در این زمینه بکار می برند، خوراک داده می شوند.
وضع موجود در کشورهای ثروتمند و پر قدرت همراه با اصول سیاسی و نظام اخلاقی حاکم
آنچنان فضای پیچیده و بغرنجی را سبب میشود ، که بویژه برای رشد و ترقی رهبرانی آگاه
و مسئول ، بهیچ وجه مناسب نمی باشد ، چرا که این رهبران معلول روند حاکم بر جامعه
هستند. آیا این رهبران قادر خواهند بود که موقعیت های پیچیده سیاسی و در حال افزایش
جهان امروز را با مسئولیت کامل کنترل کنند؟
بزودی 60 سال از روزی که اولین بمب اتمی بر هیروشیما افکنده شد، خواهد گذشت . و خبر
تاسف آور در این مورد این است که ، هم اکنون بیش از دهها هزار سلاح اتمی در دنیا
وجود دارد، که بسیار دقیق تر و قویتر از اولین بمب اتمی جهان می باشند و این سلاح
ها می روند که نه تنها بیشتر و بیشتر تولید شده ، بلکه کامل تر و کشنده تر هم
بشوند. حتی برنامه ای برای ساخت پایگاههای موشک های اتمی در فضا در دست انجام است.
هم چنین برنامه های بیشتری برای ساخت و تولید سیستم های هر چه پیشرفته تر و کشنده
تر در حال اجراست.
برای نخستین بار در تاریخ ، انسان ظرفیت های تکنیکی گسترده ای جهت انهدام خود
آفریده است ، گر چه قادر نبوده است که حداقل تضمینات جهت سلامت و امنیت و انسجام هر
کشوری را بر پایه مناسبات برابر ارائه دهد.
تئوریسین ها و نظریه پردازهای جهان سرمایه داری مفصلا در مورد موارد کاربرد سلاح
های پیشرفته که در گوشه وکنار دنیا بکار میروند دست به توجیهات می زنند که به این
ترتیب عملکرد بربریت وحشیگرانه ی نازی های هیتلری در مقابل آن رنگ می بازد.
روش های مبتنی بر سادیسم و شکنجه را که یادآور تصاویر هولناک مشابه در سالهای
پایانی جنگ دوم جهانی است را در این روزگار همچنان شاهد هستیم.
حیثیت و اعتبار سازمان ملل متحد در تمامی شالوده و بنیان اش بشدت متزلزل و تحلیل
رفته است . سازمان ملل متحد هم اینک از همه معیارهای اصولی و دمکراتیک خود بسیار
دور گشته است . این نهاد جهانی به مانند ابزاری در دستان ابرقدرت و متحدین اش بدل
شده است که تنها قادر است ماجراجوئی های جنگی انان را پوشش دهد و بر جنایت علیه
مقدس ترین و محترم ترین حقوق انسانها سرپوش گذارد.
اینها نه وهم و خیال هستند و نه تصورات و پندارهای ساده انگارانه . این حقیقت
عریانی است که در طی نیم قرن گذشته ، دو خطر مرگبار، زیست و بقای نوع بشر را شدیدا
مورد تهدید قرار داده است : یک خطر ناشی از سلاحهای تکنولوژیکی پیشرفته است و دیگری
خطر خرابی و ویرانی سیستماتیک و شتاب یابنده اوضاع و شرایط طبیعی زندگی بر روی کره
زمین می باشد. مشکل اساسی این است که بشریت به اجبار به درون سیستمی کشانده می شود
که در برابر او انتخابی بجز این دو مورد وجود ندارد : یا اینکه وضعیت موجود جهان
تغییر پیدا کند ، و یا نوع بشر خطرو ریسک واقعی انقراض خود را بپذیرد. احتیاج نیست
که همه دانشمند و یا متخصص ریاضیات باشند تا متوجه شوند که چه اتفاقی در حال وقوع
است ، بلکه تنها به یک محاسبه ساده احتیاج هست که کودکان دبستانی هم بسادگی قادر به
اینگونه محاسبات هستند.
مردم روز بروزبیشترغیر قابل کنترل ومهار نشدنی می گردند، سرکوب، شکنجه ، ناپدید شدن
ها یا کشتارهای عظیم و گروهی از آنان قادر نخواهد بود که آنان را متوقف نماید .
و البته این تنها مردم گرسنه کشورهای جهان سوم نخواهند بود که برای بقای خود و
فرزندان خود دست به تقلا ، شورش و نزاع خواهند زد ، بلکه انسانهای باوجدان جهان غنی
، کارگران یدی و فکری هم به مبارزه بر خواهند خاست.
بحران های اجتناب ناپذیر سیستم،دیر یا زود متفکرین، رهبران و سازمانهای سیاسی و
اجتماعی از هر گروهی را بوجود خواهد آورد تا با منتهای تلاش و کوشش خود مانع انقراض
نسل بشر شوند. همه ی آبها سرانجام در یک مسیر مشترک طی طریق خواهند کرد و بر سر راه
خود همه ی موانع و سد های دست و پاگیر را از بین خواهند برد.
حال اجازه دهید ، افکاری را رشد و نمو دهیم که برای آن احتیاج به ساخت و تولید همه
ی آن سلاحهایی که این تمدن وحشی و بربر به ارمغان آورده است ، نداشته باشیم.
اجازه دهید ، افکاری را رشد و نمو دهیم که ویرانی و انهدام جبران ناپذیر مسکن طبیعی
مان ؛ " زمین " را مانع شویم.
در اینجا سوالی مطرح می شود که : آیا خیلی دیر نیست؟
من بسیار خوش بین هستم، می گویم خیر، و اجازه دهید که امید خود را با دیگرانی هم که
معتقدند جهانی دیگر ممکن است، تقسیم نمایم.
پانویس :
* این پیام درایت بار در تاریخ ماه جون 2004 ترجمه و در سایت ها قرار گرفته بود.
1- UNCTAD : United Nation Conference on Trade and Development
|