شماره 332- بروزرسانی: دوشنبه 16/09/1388 07, 2009 December    بازگشت به صفحه اصلی

نگاهی به تاریخ تجدد و اشاعه اندیشه مارکسیستی در عراق

(از آغاز تا سال 1940)

بایز افروزی

قسمت اول

 

بین النهرین (عراق امروز) در دوران باستان یکی از مراکز مهم تمدن بشری به شمار می رفت و بسیاری از اندیشه های علمی، دولت مداری و آیینی در این سرزمین شکل گرفته و گسترش یافته اند.

عراق در دوران پس از اسلام نیز مهد و خاستگاه اندیشه ها و مذاهب گوناگونی از جمله تشیع، خوارج، غلاء و معتزله بوده که هر کدام کمابیش در مقابل دستگاه خلافت اسلامی و فهم رسمی و دولتی از دین قرار گرفته و موجبات تطور اندیشه در دنیای اسلام را فراهم نمودند.

همچنین جنبش های اجتماعی عظیم و تاثیرگذاری همچون جنبش الموالی، شعوبیه و زنادقه و پس از آن قیام زنگیان و شورش موسوم به قوامیته و نهضت العیارین (عیاران) نیز در این سرزمین سربرآوردند و گسترش یافتند.

این رویدادها بیانگر آن است که این سرزمین، دستکم تا زمان حمله مغول و برافتادن خلافت عباسیان همواره یکی از مهمترین مراکز تاثیرگذار بر دنیای اسلام و کل منطقه خاورمیانه بوده است.

لیکن با چیرگی مغول و بعد از آن با تشکیل حکومت عثمانی و تصرف این سرزمین توسط عثمانی ها در سال 1534 میلادی، جامعه عراق عملا از نفس افتاد و از لحاظ تولید اندیشه و تکامل اجتماعی به قهقرا گرائید.

با این وصف تا امروز نیز جامعه عراق از لحاظ تعدد و تنوع ادیان و مذاهب گوناگون و تعامل و همزیستی مصالمت آمیز آنان در یک جغرافیای سیاسی مشخص ، نمونه بسیار جالب و درخشانی به شمار می رود.

در عراق امروز پیروان ادیانی همچون اسلام (سنی و شیعه) مسیحی (کاتولیک و پروتستان) ایزدی، یارسانی، شبک و صابئه (مندایی) و یهودی حضور دارند و به زندگی صلح آمیز خود ادامه میدهند.

همچنین این کشور از تنوع قومی، ملی و حتی نژادی جالب توجهی سود می برد. از جمله اقوام و ملل ساکن عراق می توان به اعراب، کردها، آشوریها، ترکمن ها، ارمنی ها و یک اقلیت قابل توجه سیاه پوست (در جنوب عراق) اشاره نمود.   

نمی توان انکار کرد که این تنوع دینی و قومی در مراحلی از تاریخ این کشور به ویژه در صد سال اخیر در پی دخالت سودجویان کشورهای امپریالیستی بویژه دولت های انگلستان و اخیرا آمریکا و چند کشور منطقه ای، منجر به درگیریهای قومی – مذهبی تاسف باری شده است. اما این وقایع دردناک رویدادهای زودگذری بوده اند که تا این لحظه نتوانسته اند خللی بر تمامیت ارضی عراق و همبستگی تاریخی مردمان این سرزمین وارد نمایند.

به هر حال همانگونه که اشاره گردید عراق در سال 1534 به اشغال عثمانی ها درآمد و از آن پس تا سال 2-1921 رسما بخشی از این امپراطوری پهناور قرون وسطایی به شمار می رفت.

اشغال عراق توسط عثمانی ها عواقب بسیار دردناک و ویرانگری برای این سرزمین به دنبال داشت. به ویژه که با شروع جنگ های طولانی و فرساینده عثمانی – صفویه کشور عراق تبدیل به یکی از میدان های اصلی جنگ شد و هرازگاهی توسط این یا آن دولت متخاصم اشغال می گردید. هر دو دولت نیز بواسطه اختلاف مذهبی بخشی از عراقی ها با آنان ، از فردای اشغال به قتل و غارت (لامذهب ها)ی هم کیش (دشمن) مبادرت می ورزیدند.

با سقوط دولت صفوی و ترک مخاصمه ایران و عثمانی ، سلطه (باب عالی) بر عراق تثبیت گردید.

لیکن سیستم اداری بیمار و واپس مانده عثمانی در این  زمان رو به انحطاط نهاده بود و توان اداره متصرفات از جمله عراق را نداشت و به همین خاطر هیچ اقدامی در جهت آبادانی این سرزمین صورت نمی گرفت و والی ها و افندی های (کارمندان) ترکی که از استانبول مامور خدمت در عراق می شدند به شرط ارسال عایدات سالیانه هرچه بیشتر به استانبول ، در شیوه حکمرانی و نحوه رفتار با مردم عراق تام الاختیار (مبسوط الید) بودند.

اینان نیز جز به غارت مردم و مصادره و تصرف منابع درآمد هرچه بیشتر و دریافت انواع و اقسام مالیاتها از مردم عراق به چیز دیگری نمی اندیشیدند.

والی روشنفکر و تجدد طلبی مانند « مدحت پاشا » که در سال 1869 بر عراق گمارده شد، یک استثنا در این خصوص به شمار می رود. بگونه ای که اقدامات ترقی خواهانه او هنوز نیز در حافظه تاریخی مردم عراق برجای مانده است.

مدحت پاشا در مدت کوتاه (2 سال) حکمرانی خود مبادرت به اقدامات مهمی از جمله تاسیس یک مدرسه اقتصادی به سبک جدید، ایجاد یک کارگاه ریسندگی و تاسیس نخستین چاپخانه و همچنین انتشار یک روزنامه رسمی در بغداد نمود که این اقدامات نه تنها مورد استقبال سلطان استانبول قرار نگرفت ، بلکه موجب خشم وی و اطرافیان فاسش شد . به همین خاطر مدحت

پاشا پس از 2 سال، به بهانه ارسال ننمودن میزانیه مورد انتظار باب عالی برکنار گردید و سپس به گناه اقدامات مثبت خویش مورد غضب سلطان عثمانی قرارگرفت و به قتل رسید.

پیشرفت های صنعتی، سیاسی و اجتماعی اروپا و بویژه وقوع انقلاب برژوا – دمکراتیک سال 1905 در روسیه تزاری، بر بیداری مردم در کشورهای آسیایی، خصوصا کشورهای همجوار روسیه از جمله ایران و عثمانی تاثیر شگرفی بر جای نهاد و سرانجام منجر به وقوع انقلاب مشروطه در ایران و آغاز نهضت مشروطه خواهی در عثمانی گردید.

مهم ترین دست آورد نهضت مشروطه خواهی در عثمانی ، احیای قانون اساسی آن کشور  در سال 1908 به شمار میرود که منجر به استقرار برخی آزادی های سیاسی و کاهش سانسور شدید بر مطبوعات گردید.

این دست آورد به نوبه خود راه را برای رسوخ و گسترش افکار تجدد طلبی، به ویژه تحت لوای جمعیت « ترک های جوان »در مرکز امپراطوری (ترکیه فعلی) و پیدایش جنبش های استقلال طلبی در متصرفات امپراطوری خصوصا در حوزه بالکان و تا حدودی در سرزمین های عربی تحت سلطه سلاطین عثمانی گردید.

به قدرت رسیدن ترکهای جوان که تشکیل پارلمان و کاهش قدرت مطلقه سلطان مستبد عثمانی را به همراه داشت  به طور بی سابقه ایی انتشار مطبوعات مستقل ترقیخواه و تشکیل باشگاه ها و سازمانهای سیاسی را شدت بخشید و استانبول را که تا آن هنگام مرکز استبداد سلاطین عثمانی به شمار می رفت، تبدیل به یکی از محورهای تجدد طلبی در خاور میانه نمود.

بزودی نسیم فرح بخش آزادیخواهی و تجدد طلبی در بغداد نیز وزیدن گرفت که شروع انتشار چند روزنامه مستقل ترقیخواه از جمله دست آوردهای آن بود.

در این دوره ، بویژه روزنامه مستقل و ترقیخواه (الرقیب) که تقریبا در هر شماره آن مطالب و مقالات روشنگرانه و انتقادی سودمندی به چاپ می رسید ، نقش بسزایی در نهضت آزادیخواهی مردم عراق ایفا نمود .

همچنین طی همین دوره بسیاری از روشنفکران تجددخواه ایرانی ، به دلایل مختلف  از طریق بغداد به اروپا ، استانبول و بیروت سفر می کردند و برخی از آنان مدتی را در بغداد به سر می بردند و  در این شهر به فعالیت می پرداختند .

  از جمله می توان به ابراهیم پورداود ، محمدعلی جمالزاده و اسماعیل امیرخیزی اشاره کرد که در سالهای 15- 1914 روزنامه عراق گسترش پیدا کرد .« استقلال » را در بغداد منتشر می کردند .

طبیعی است که اینگونه مسافرت ها و اقامت ها ، به هر دلیل که صورت گرفته باشند ، موجب گسترش روز افزون رابطه تجددطلبان دو کشور گردیده باشد .

با این حال واقعیت این است که علیرغم فعالیتهای ارزشمند روشنفکران ترقیخواه و انتشار چندین روزنامه مستقل در بغداد ، جامعه عراق در خواب عمیق چندصد ساله ای فرو رفته بود که گویی گرد مرگ بر آن پاشیده اند.

 در این برهه شمار کسانی که قادر به روزنامه خواندن باشند بسیار ناچیز بود و اکثرا  فرزندان افندی ها(کارمندان عثمانی) بودند که تماس زیادی با توده مردم نداشتند و رابطه اشان با مردم از نوع رابطه ارباب - رعیتی بود . به همین خاطر نمی توانستند منشا تحول جامعه عراق باشند . البته بایستی حساب تحصیلکرده ها و روشنفکران وابسته به اقلیت های مذهبی مسیحی و یهودی را از افندی زاده ها جدا کرد . زیرا اینان بواسطه تعلقشان به اقشار میانی و زحمتکش جامعه عراق، هم از عمق واپسماندگی جامعه و هم از دلایل آن آگاهی داشتند و به همین خاطر فعالیت ها و اقداماتشان ثمربخش تر بود .

 از جمله این روشنفکران مردمی می توان به ( شمیل الشمیل و نیکولا حداد ) اشاره نمود که هردو از آغازگران ترویج اندیشه های سوسیالیستی و عدالتخواهانه در عراق به شمار می روند .

همپنین نقش و جایگاه « سلیم فتاح » که نخستین تلاش ها در جهت ترجمه آثار مارکس و انگلس و انتشار این آثار در عراق را مدیون  او هستیم ، در تاریخ چپ عراق فراموش نخواهد شد.

سلیم فتاح از طریق ملوانان اروپایی که وارد بندر بصره می شدند و همچنین از طریق حجاجی که از طریق سوریه به عراق بازمی گشتند آثار مارکسیستی را به دست می آورد و به ترجمه آنها می پرداخت.

در این دوره علاوه بر نویسندگان و روشنفکران مذکور می توان از داستان پرداز مردمی «محمود احمد سید عبدلمجید رفعت» و روشنفکرانی مانند «عبدلله جدوع و کمال صالح» نام برد. که هر کدام به سهم خویش روشنگری در میان توده ها را همچون وظیفه ای مقدس برعهده گرفته بودند.

 همچنین طی همین سالها  انقلابی پرشور  «حمدی پاچه چی» که  در مدت اقامتش در لهستان  تحت تاثیر  فعالیت های ترویجی کمونیست های آن کشور قرار گرفت بود ، در سال 1913 به عراق بازگشت و در بغداد یک باشگاه علمی «نادی العلمی» دایر نمود و به تدریس درس هایی از سوسیالیسم پرداخت.

با آغاز جنگ جهانی اول ، سلطان مستبد عثمانی به منظور غلبه بر مشکلات داخلی و کسب بهانه ای برای سرکوب موج ترقی خواهی که در سرتاسر امپراطوری پهناور عثمانی به راه افتاده بود، به اتحاد با آلمان مبادرت ورزید و علیه متفقین از جمله روسیه و بریتانیا اعلام جنگ نموده. شروع جنگ مصادف بود با به راه افتادن تبلیغات وسیع روحانیون مرتجع وابسته به حکومت بر علیه هرگونه تجدد خواهی و اندیشه برابری طلبانه و هر آنچه را که نشانی از تجدد داشت به عنوان مظاهر «کفر» حرام نمودند.

بسیاری از روحانیون عراق همصدا با سلطان استانبول حکم جهاد صادر کردند و هزاران نفر از جوانان زحمتکش عراقی همراه با قشون عثمانی به جبهه های جنگ با روسیه فرستاده شدند.

حمایت سلطان عثمانی از آلمان بهانه خوبی در اختیار دولت های امپریالیستی بریتانیا و فرانسه قرار داد تا با سودجستن از ضعف و ناتوانی شدید این کشور ، از جنوب و غرب آن را مورد حمله قرار داده و تقریبا همه سرزمین های عربی از لبنان و فلسطین تا اردن و عراق را به تصرف خود درآورند.

اشغال سرزمین های عربی تحت سلطه عثمانی از جانب بریتانیا و فرانسه بر اساس یک نقشه دقیق توافقی صورت گرفت که چه بسا قبل از آغاز جنگ جهانی و پیش از آنکه عثمانی اتحاد خود با آلمان را آشکار کند، طراحی شده بود.

بر اساس این طرح سوریه و لبنان به فرانسه و عراق و برخی مناطق جنوبی به بریتانیا تعلق گرفتند.

با وقوع انقلاب کبیر سوسیالیستی در روسیه و تشکیل دولت شوراها در سال 1917 که منجر به آتش بس در همه جبهه های جنگ روسیه گردید، زمینه های عملی ترک مخاصمه و پایان جنگ جهانی اول مهیا گردید و یک سال بعد از آن یعنی در سال 1918 جنگ ویرانگری که هدف اصلی از برافروختن آن تقسیم دوباره منابع موادخام  و بازارهای مصرف در میان کشورهای سرمایه داری بود، پایان یافت.

دولت سوسیالیستی شوروی بنابر ماهیت خود ، به سرعت از همه متصرفات دوران جنگ عقب نشینی کرد. اما بریتانیا و فرانسه به اشغال عراق و سوریه ادامه دادند و با علم کردن «قیومت» در جامعه ملل به این اشغال رسمیت بخشیدند.

در سال 1917 درست چند ماهی پس از وقوع انقلاب اکتبر، تعدادی از سربازان و افسران عثمانی که در مدت حضور در جبهه های جنگ روسیه در تماس با سربازان بلشویک تا حدودی با اندیشه های مارکسیستی آشنا شده بودند، به عراق بازگشته و در شهرک «کوی سنجق» واقع در کردستان عراق تشکلی را با عنوان «جمعیت بلشویکی» بوجود آوردند که علیرغم همه کاستی ها و ضعف های تئوریک و تشکیلاتی اش ، می توان آن را نخستین هسته کمونیستی در عراق به شمار آورد.

پایان قسمت اول

آرشیو: بایز افروزی

فرهنگ توسعه - 1388 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید