شماره 36- بروزرسانی:1/2/1385

بازگشت به صفحه اصلی

گردش شورايي امور سرشت حقيقي زندگي اجتماعي

 

هادی پاکزاد

 

هم‌چون روز روشن است كه انسان در فرديتش، در صورتي‎كه در جامعه نباشد، معنا نمي‎شود. كافي‎ست تا ارتباط بزرگترين نوابغ را در طول تاريخ بشر با بستر رشد آن‎ها قطع شده به‌تصور آورد، آن‌گاه معلوم مي‎گردد كه آن نوابغ هم با تمام نبوغشان، حتي نمي‎توانستند از پسِ ابتدايي‎ترين نيازهايشان برآيند. هر انساني در پيوندِ ارگانيكي با همنوعان خود است كه مي‎تواند «حيات» داشته باشد و البته در اين‎صورت، نابغه هم بشود. براساس چنين استدلالي، كافي‎ست تا هر انساني سهم خود را از جامعه با كاري كه انجام مي‎دهد مطالبه كند و نسبت آن را در مقايسه‌ی ارزش‎هاي خود با جامعه بسنجد.

در راستاي تحققِ اين امر، مشاركت هركسي در زندگي اجتماعي تا بدان جا ضرورت يافته است كه هر ساختاري بدون مشاركت واقعي انسان‎هاي درون آن، نمي‎تواند ساختاري منسجم و به‎سامان تعريف شود.  اين تعريف، هر ساختاري را كه بازتاب آراي اكثريت خود باشد، به‎سامان مي‎داند و هر ساختاري را كه بر پايه نگرش اقليت و فرد اداره شود نابسامان و در تناقض با سرشت خود مي‎شناسد.

بر اين اساس هر فردي علي‎رغم اين‎كه در چه موقعيت اجتماعي باشد، در اولين گام حضورش در جامعه، حق مشاركت در ساختارسازي كل جامعه را دارد كه اين امر با برخورداري از حق انتخاب كردن و انتخاب شدنِ آزاد و بدون محدوديت در تمامی حوزه‌های زندگی اجتماعیش  تحقق مي‎پذيرد.

برآيند چنين انتخاباتي كه بازتاب طبيعي و واقعي شعور اجتماعي اكثريت باشد، راهبري كشور را از پايين تا بالا و به‎عكس، در اختيار مجموعه‎اي از شورا‎ها قرار مي‎دهد كه هر يك از آن‎ها در پيوند با ديگري، ساختار اداره‌ی شوراييِ كشور را شكل مي‎دهند.

و اما شورا را میتوان جمعي با اهداف و منافع مشترك كه در پيوستگي ارگانيك با هم قرار دارند‎ نامید که قادرند براي اداره امورخود و به‌منظور پيش‎برد مقاصد و كارهايشان، با حقوق برابر از شيوه مشورت  استفاده كنند. در این قالب همگان مجاز هستند كه آزادانه هر پيشنهاد و نظري را نسبت به راه‎كارهاي مطرح شده ارایه دهند و می‌پذیرند تا راي اكثريت هم لازم‎الاجرا شود. بدیهیست که هر اندازه اهداف، منافع و مقاصد هر جمعی که تشکیل دهنده‌ی شورایی هستند به یک‌دیگر نزدیک‌تر و به‌هم پیوسته‌تر باشد، هویت و عینیت واقعیِ آن شورا برجسته‌تر و وجودش کاراتر است.

روشن است در جوامعی که تضاد طبقاتی بی‌داد می‌کند، اکثریت مردم آن در زیر خط فقر و فقر مطلق به‌سر می‌برند و روز و شب را با شکم‌های خالی و بی‌گانه از هرگونه ابتدایی‌ترین حقوق انسانی و قانونی سپری می‌کنند... نمی‌توان از آزادی شورایی کلامی به میان آورد. در همین جوامع است که اقلیت با غارت و چپاولِ همان اکثریت محروم،  برخوردار از همه‌ی امکاناتِ بی‌حساب و کتاب است. در چنین جوامعی چه دیکتاتوری از نوع پینوشه‌ها باشد و چه دموکراسی از نوع آقای بوش‌ها، برای توده‌های فوقِ میلیون‌ها میلیونی جهان که فقط اسیرشده برای گذران شب و روز خود شده‌اند، هیچ فرقی دموکراسی با دیکتاتوری ندارد. زیرا آن‌ها به تجربه و در طول تاریخ دریافته‌اند که دیکتاتورها نان را با شلاق به توده‌های شکم خالی و بی‌خبر از منافع خود می‌دهند که البته آن شکم‌های خالی دردی از شلاق را چندان حس نمی‌کنند،  اما اربابان به اصطلاح عاشقان دموکراسی همان نان را با آن گونه حرف‌های بزک کرده به توده‌های زحمتکش تحویل می‌دهند تا بتوانند تحمل درد شکم‌های خالی را در همین توده‌های در اوهام نگه‌داشته شده آسان‌تر کرده تا به آن هرچه بیش‌تر استمرار دهند.

در مجموعه‌ی چنین روابطی، حقیقتاً دموکراسی با دیکتاتوری، حداقل برای توده‌های بی‌خبر نگه‌داشته شده از منافع خود، چندان فرقی نمی‌کند. اگر شما مشاهده می‌کنید که در اکثر کشورهای دیکتاتوری، سال‌ها از پس سال‌ها می‌گذرد و آب از آب تکان نمی‌خورد و قشری لمپن‌گونه و توده‌وار برای دیکتاتورهایشان سینه‌ها می‌درند و چماق‌ها را برای سرکوبِ شورا خواهان افراشته نگه می‌دارند نباید تعجب کرد، چراکه نباید متعجب شد هنگامی‌که در کشورهای اسماً دموکراسی، آدم‌هایی که تعداشان بیش از چند صد نفری نمی‌شود، همه‌ی امکانات و ثروت جهانی را در اختیار دارند و خود و مناسباتشان باعث تمامی جنگ‌ها، فقرها، بی‌خانمانی‌ها، اعتیادها، نفرت‌ها... و هرآن‌چه کثیف و غیر انسانی است شده‌اند. آیا این چنین دموکراسی‌ای که اجازه داده است تا جامعه‌ی بشری را در چنین ورطه‌ای از نابودی و سقوط بکشاند، فرقی با دیکتاتوری دارد؟ آیا دیکتاتورها، زاده‌ی همین دموکراسی‌ها نیستند؟

به هر حال نمی‌شود باور کرد که بتوان در پناه دموکراسی سرمایه‌داری و یا دیکتاتوری سرمایه‌داری هر روابط شوراییِ اجتماعی را در جامعه‌ی بشری به تصور آورد. روابط شورایی که می‌تواند بشریت را به بشر بودن خود باور داشته باشد و مناسباتی را نوید دهد که او را به مثابه بشر اثبات گرداند تنها می‌تواند از درون مجموعه‌ی همین روابط به‌وجود آید که آن را، که باید هر کس به سهم خود بتواند ارایه دهد تا همین‌ها فهمِ مشترکی از زندگی واقعی شورایی را محقق سازد:

ما می‌توانیم زندگی شورایی را دموکراسی ناب و بی‌شیله پیله بنامیم! این دموکراسی بی‌شیله پیله چاره‌ای ندارد جز آن‌که بتواند به موارد ذیل پاسخی روشن بدهد و موضع خود را نسبت به آن‌ها روشن سازد:

 

 عملكرد، تجربه و عينيت زندگي اجتماعي اثبات كرده است كه اگر اكثريت انسان‎ها نسبت به جوهر و سرشت انسانی خود آگاه و هشيار شوند، می‌توانند مسير حركت مبارزه را در راستاي تولد «دموكراسي» بی‌شیله پیله  هدفمند كنند واز درون دموكراسي بورژوازیی موجود براي استقرار «دموكراسي‎» واقعی که همان زندگی بر اساس مناسبات اجتماعی شورایی است مدد ‎گيرند:

ـ برای ما باید این واقعیت مفهوم شود که برای زندگی شورایی، بدون توليد، امكان زندگي اجتماعي ميسر نيست و بدون كاراجتماعاً لازم، هيچ كالاي توليدي به‌وجود نيآمده و نخواهد آمد.

- برای ما باید پذیرفته شود که در یک زندگی شورایی هر انساني مالكِ حاصل كار و زحمت خود باشد و كسي نتواند به حريم مالكيت خصوصی دیگری تجاوز نمايد.

 -  ما باید منطبق با منافع خود بدانیم که در یک زندگی شورایی استفاده از مالكيت خصوصي براي  ربودن ارزش كار دیگران به منظور انباشت دارايي و سرمايه‎هايي كه بتوان با آن نيروهاي كار را به مزدوري و بردگي مجبور ساخت، عملی ضد بشری و ضد ارزش است.

  -  ما نیک دریافته‌ایم که پذيرشِ سودمنديِ فعاليت همه‌ی اعتقادات و ايدئولوژي‎ها در یک جامعه‌ی شورایی، بدون تحميل اجباري آن‎ها به كسي، موجب شکوفایی و رشد بیش‌تر برای همگان می‌شود.

 

فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید