![]() |
|
شماره 4- بروزرسانی:15/4/1383 |
|
بر بام صبح... علي رضا جباري (آذرنگ)
پر كن زباده جام كه شوري دگر كنم. بي باده اين ترانه چسان باز سر كنم؟
افسون اين فريب كهن جز به مي نرفت برخيز و مي بده كه فسونش به سر كنم.
دلق ريا و دوش اسيران زهد كيش اين هر دو را به پاكي آتش هدر كنم.
آواي عشق بر لب و با گام آتشين
رقصي شگفت تا دل صبح دگر كنم
با خون رز بيا كنم اين جان پاكباز سجاده تا به خون رزان باز تر كنم.
شيرين لواي شام به سرخ شفق دهم بر بام صبح پرچم خورشيد بر كنم.
من از تبار روز و شمايان ز نسل شب سالوس بس كنيد كه شب را سحر كنم
فرياد شوق از دل خونبار بر كشم رنگين رداي صبح به خون جگر كنم.
خون سياوشان نشكافد تن درخت تا نغمه خوان بپا شوم و ترك سر كنم.
اي بس شقايقي كه بر اين سرخفام خفت بر پا هزار گل به رحيل سفر كنم.
گلنوش آفتاب بگردد به جام مهر فردا به پاي عشق چو با خط زر كنم
|
|
فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |