![]() |
|
شماره 41- بروزرسانی:20/4/1385 |
|
زنان شجاع نوشته: فرمانده ماركوس[1] برگردان: هما احمدزاده خانم ها و آقايان عصر بخير! اسم من ماركوس است، فرمانده ماركوس . شايد براي كساني كه با زاپاتيستا آشنا هستند لزومي نداشته باشد كه بگويم چرا در اين گردهمايي زنان و براي زنان حضور دارم. البته شما تنها به خاطر زن بودن اينجا گرد هم نيامده ايد، بلكه جمع شده ايد وتصميم گرفته ايد با شركت در تظاهرات عليه حملات پليس به ديگر زنان كه از سوم ماه مه 2006 در سان سالاوادور آتنكو[2]، در استان مكزيكو در جمهوري مكزيك، شروع شده و ادامه دارد، صداي اعتراض خود را بلند كنيد. شما زنان شجاع، در اينجا، آنجا، و همه جا حضور داريد. من يك مبارز هستم و علاوه بر ديگر مسؤليت ها، سخنگوي اي زد ال ان نيز هستم كه سازماني محلي ست و براي دمكراسي، آزادي و عدالت در كشورمان مكزيك مبارزه مي كند. بعنوان سخنگوي آي زد ال ان، بازتاب دهنده صداي ديگرانم، ديگراني كه به ما شكل مي دهند، و چهره، كلمات، و قلب ما از آنان است. يك صداي جمعي، صدايي كه در آن صداي زنان زاپاتيست هم شنيده مي شود. و همراه با صدا ها و دفاعيات ما، تصويرما كه سايه روشني از زاپاتيست هاست ديده مي شود. مرا ماركوس صدا مي كنند و يكي از نقاط ضعف و نقايص شخصي ام، خودخواهي هايي مردانه است. باري را بردوش مي كشم، كه پر است از يكسري الگوهاي كهن، كليشه ها، و اسناد، آن هم نه تنها در رابطه با من و جنسيت من، بلكه بالاتر از همه در ارتباط با زن و جنس زن. يكي ديگراز نقاط ضعفم، ضعفي كه ما به عنوان زاپاتيست ها دارا هستيم، بذله گويي است، و اين كه هنوز متعجب و شگفت زده مي شويم. بعنوان زاپاتيست، گاهي ما بطرف صداهاي ديگري كشيده مي شويم كه مي دانيم متفاوت و عجيب اند، اما مشابه و مناسب. صداهايي كه گوش هاي ما را، غرق در سايه روشن پر مفهوم خود، متعجب و شگفت زده مي كنند. از جمله ي اين صداها، صداي زنان است. اين جمع به ما صدا و نام مي بخشد و براي طي مسيرمان راه نشان مي دهد، و تلاش عظيمي را در ما بر مي انگيزد تا راهبري قلب ها و گوش ها را بدرستي انتخاب كنيم. به همين دليل است كه تصميم گرفته ايم بصداي زناني گوش فرادهيم كه نمي ترسند. آيا كسي مي تواند به نور گوش كند؟ و اگر اينطور باشد ، آيا كسي مي تواند سايه را بشنود؟ و چه كساني، چون ما، گوش ها و همراه آن تفكر و قلب خود را براي شنيدن اين صداها ، به ميدان مي آورد؟ ما انتخاب كرده ايم كه اينجا باشيم، تا بتوانيم ارتكاب اقداماتي غيرعادلانه عليه زنان را بشنويم و آن را انعكاس دهيم. ما انتخاب كرده ايم كه نترسيم و به آن هائيكه ازحرف زدن نمي ترسند، گوش دهيم. دولت مكزيك مرتكب قساوت وحشيانه اي عليه زندانيان، بخصوص زنان در سن سالاوادور آتنكو در سوم و چهارم ماه مه شده كه تا امروزادامه دارد و ما به همين دليل اينجا جمع شده ايم. حكمرانان بدي كه تلاش مي كنند با اعمالشان بذر ترس بپاشند، بايد بدانند كه اين بذر، بذر خشم و نفرت است. روزنامه هاي صبح امروز نوشته اند آقاي پنا نيتو (وزير كشور پرمدعاي دولت مكزيك) كه همراه ويسنت فاكس و كابينه اش در حال پياده كردن به اصطلاح " حاكميت قانون" است، اعلام داشته كه وقايع آتنكو قبلا برنامه ريزي شده بودند. اگر بپذيريم آن اقدامات از قبل برنامه ريزي شده بود، آيا مي توان اين فرض راهم متصور شد كه اتفاقي هم نيست آناني كه مورد ضرب وشتم قرار مي گيرند، غيرقانوني بازداشت مي شوند، مورد آزار جنسي قرار مي گيرند، به آن ها تجاوز مي شود و تحقير مي شوند، زن باشند. ما از اظهارات بازداشت شدگاني كه نمي ترسند، و اينجا همراه ما هستند، آگاه شديم كه به آنها حمله شده چون زن بوده اند و به اسم ضرب و شتم مبادرت به آزار جنسي آن ها به قصد لذت جويي كرده و حتي به آنان در كمال بي شرمي تجاوز كرده اند. و باز گذاشتن دست نيروهاي انتظامي در ارتكاب به اين جنايت آشكارهديه اي بوده كه دولت براي "اعمال حاكميت قانون" به پليس آتنكو داده است. آنچه برنامه ريزي شده بود قراردادن بدن زنان در اختيار نيروهاي فاسد به اصطلاح مجري قانون بوده است. آقاي فاكس، رهبردولت فدرال " تغييرات" و " حاكميت قانون" چند ماه پيش ديدگاه خود را در مورد زنان چنين بيان كرد كه زنان " ماشين هاي لباسشويي دو پا " هستند. آنان كه زنان را ماشين هايي براي كار و لذت جويي مي دانند، امروز الگوهايي را ترسيم مي كنند كه سيستم غالب بايد بكار بندد. اگر انساني زن بدنيا بيايد، بايد در مسير زندگي خويش راهي را پيش بگيرد كه اختصاصا براي وي ايجاد شده است. فرق نمي كند كه دختري نابالغ، زني جوان، زني پا به سن گذاشته يا پير باشد. سرمايه داري كشف كرده كه آن ها مي توانند نه فقط از لحظه بلوغ تا يائسگي، بلكه از نوزادي تا سنين پيري ماشيني براي كار و لذت باشند. امروزه فاحشه خانه ها پر از دختركاني ست كه براي بهره گيري جنسي در اختيار مشتريان گذاشته مي شوند. از ديد آنان زن ها براي ادامه زندگي بعنوان يك زن بايد احساس شرمندگي كنند و از مسير هاي پر از اجازه ي عبوري بگذرند كه پوشيده از سيم هاي خاردار است. آن ها بايد در حالي در اين مسير بخزند كه صورت و قلب خود را برزمين مي فشرند. و با اين همه و عليرغم اجراي دستورالعمل هاي مراكز الگوسازي، زخمي، مجروح و شلاق خورده، اعضاي بدنشان قطع شود و بميرند. و مسؤل جنايتي قلمداد شوند كه بر سرشان رفته است، زيرا اين نيز جزو جرايم زن بودن است. در مراكز مدلسازي براي كالايي كه آن را "زن" مي نامند ، اينطور آمده است : مدل همواره بايد سرش را به پائين خم كند، زيرا در حالت زانو زده، بيشترين توليد را دارد. مغز امر ضروري نيست و محتواي آن اكثرا ضدتوليدي است. قلب وي نيز بايد با چيزهاي پيش پا افتاده پر شود. و روح او بايد همواره با حس رقابت با ساير همجنسانش، براي جلب توجه خريداري عجين شود كه مرد است و انگارهميشه ناراضي. همواره براي عملكرد بهتر بايد به نادانيش دامن زد. و با چنين الگويي اين محصول خودش را بهبود داده و نگهداري مي كند ( و براي اين امر علاوه بر سالن ها و مغازه هاي رنگ آميزي و طلا فروشي ها و ... ، دامنه ي وسيعي از محصولات وجود دارد). او نه تنها بايد ياد بگيرد كه دامنه ي لغاتي را كه استفاده مي كند به "بله" و "نه" محدود كند، بلكه بايد ياد بگيرد از اين لغات به موقع استفاده كند. و هرگاه به علت نقص برنامه ريزي شده يا اتفاقي اين خط توليد ، با نگاه مصممانه زن روبرو شوند، به شمشيري متوسل مي شوند كه بالاي سرش آويزان است. او بايد هميشه باورداشته باشد كه زن بودن يعني احساس گناه و اخذ مجوز براي ادامه ي زندگي بعنوان يك زن. براي اينكه اين تضمين برآورده شود، دولت هايي در مسند قدرت مي نشينند كه شلاق و بهره برداري جنسي را جانشين مغز نداشته افسران پليس خود مي كنند. آن ها با گلوله، مشت، آلت جنسي مردانه، ميله هاي زندان، حكم قضايي و بطور كلي بكارگيري يك نظام، به زني كه طلب بخشايش و يا مجوز نكند مهر قرمزي مي زنند كه حاكي از "بازيافت نشدني" بودن آنست. زن براي زن بودنش به مجوزي نياز دارد كه آن ها صادر مي كنند و اگر وي با الگويي كه داده مي شود شباهت لازم را داشته باشد، كسب افتخاركرده است. زن براي اينكه از جنايت زن بودن براعت جويد بايد در خدمت مرد باشد و همواره از دستورالعمل هاي داده شده اطاعت كند. زنان در همه جا، در خانه، مزرعه، خيابان، مدرسه، كار، وسايل حمل و نقل، فرهنگ و هنر، سرگرمي، علم و دولت و در تمام بيست وچهار ساعت و 365 روز سال و از روزي كه متولد مي شوند تا زماني كه مي ميرند، با اين روند مواجه اند. طبيعي ست كه زناني دست به شورش زده و رودرروي اين روند بايستند. زناني كه به جاي مجوزگرفتن، حضورشان را ابلاغ مي كنند. زناني كه بجاي طلب بخشايش و احساس شرمندگي، خواستار عدالت مي شوند. با وجود اين كه الگوي حاكم مي گويد زنان بايد مطيع و فرمانبردار باشند، زناني هستند كه محكم مي ايستند و سراز فرمان مي پيچند. زناني هستند كه اين الگو ها را پاره كرده و روي پاهاي خود مي ايستند. آنان زناني شجاع اند كه نمي ترسند. آنها مي گويند زماني كه زنان به جلو حركت كنند، هيچ مردي نمي تواند به عقب باز گردد. من با توجه به چشم اندازي كه در مقابل دارم و بعنوان معجوني از پدرو اينفنت[3] و خوزه الفردو خيمنز[4] عقيده دارم، اين نتيجه گيري به آن بستگي دارد كه مرد در جلوي زني باشد كه به جلو حركت مي كند يا نه. اسم من ماركوس است، نقطه ضعف من مرد، نر، و مذكر بودن است. و بيان كننده ي ارزش هاي جمعي آن ها كه زاپاتيستشان مي ناميم. من اعتراف مي كنم كه از ديدن زني كه سر بلند مي كند و الگو هاي حاكم را بدور مي ريزد، شگفت زده شده و حيرت مي كنم. و در نظرم زني كه بر مي خيزد و به پا مي ايستد آنقدر باشكوه و زيباست كه از نگاه به او قلبمان مي لرزد. ما بايد ياد بگيريم كه گوش دقيقي براي شنيدن داشته باشيم و درست نگاه كنيم. درود برچنين زناني ، چه آن هايي كه در زندان هستند و چه آن هايي كه در اينجا تجمع كرده اند. درود بر شماهائي كه ترس به دلتان راه نمي دهيد. درود بر شهامت و تهوري كه شما به ما ياد مي دهيد، بر فراخواني كه به ما مي گويد اگر براي تغيير اين نظام كاري نكنيم، همگي شريك جرم آن هستيم. فرمانده ماركوس ماه مه 2006 |
|
فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |