![]() |
|
شماره 44- بروزرسانی:17/6/1385 |
|
برندگان و بازندگان جنگ لبنان
نوشته: احمد سپیداری
با صدور قطعنامه 1701 شورای امنیت سازمان ملل متحد و پذیرش آن از سوی دو طرف در گیر در جنگ لبنان؛ آتش بسی شکننده حاکم شد و قربانی زجر کشیده این جنگ مصیبت بار فرصت یافتند تا به خرابه های محل زندگی خود بازگردند و زندگی را در شرایطی طاقت فرسا از سر بگیرند. برای اولین بار است که خبرگزاری ها خبر آوارگی یک چهارم جمعیت کشور را می دهند و بر صفحه های تلویزیون خیل عظیم مردمی را می بینیم که در طول جاده ها در حرکت اند. چه در اسرائیل و چه در لبنان گروه هایی کوشش می کنند پیروزی در جنگ جشن گرفته شود و مطابق خبر های ارائه شده؛ حزب الله و ارتش اسرائیل هر دو خود را برنده ی این جنگ اعلام کرده اند؛ اگرچه مصاحبه هایی با سران نظامی رژیم متجاوز اسرائیل حاکی از آن است که آن ها هنوز به اهداف خود دست نیافته اند. کسی در اینکه بازنده ی این جنگ خانمان سوزمردم لبنان و اسرائیل بوده اند نمی تواند به خود تردیدی راه دهد؛ اما این سئوال همچنان باقی ست که آیا براستی برنده ی جنگ مدعیان آنند؟ و آیا واقعی تر آن نیست که برنده ی قطی جنگ را صنایع نظامی ی جهانی شده ای بدانیم که به بهانه نا امنی لجام گسیخته ی پیامد این رو در رویی؛ دور تازه ای از میلیارد ها دلار سفارش های تسلیحاتی را دریافت کرده اند؟ به تحلیل های سیاسی ارائه شده که مراجعه می کنیم محور های دیگری هم مورد بحث قرار گرفته است که به نظر من فرعی ست. اینکه جنگ از کدام نقطه آغاز شد و نقش نیرهای دو طرف در راه اندازی جنگ چه بوده است دردی را از ما دوا نمی کند. حزب الله عملیات تحریک کننده ی خود را در چهارچوب سرزمین های لبنانی اشغال شده ارزیابی و آن را حق خود دانسته است و رهبران اشغالگر اسرائیلی نیز به کمک رسانه های شرکتی جهانی توجیه کنند و چنین تجاوز گسترده و خونینی را واکنش به عملیات حزب الله خوانده اند. به نظر می رسد در هر حال وقتی انباری از باروت در جایی متمرکز شود و راهی هم برای مهار خطر انفجار آن اندیشیده نشود؛ بالاخره جرقه ای می تواند آن را به آتش بکشد. جنگ را بهانه ها نمی آفریند بلکه مدت ها کار و تلاش و تدارک قبل از آغاز آن انجام می گیرد. احتمالا مردم لبنان تصوری از به خطر افتادن صلح در کشورشان نداشته اند؛ اما جنگ لبنان را می توان و باید نمونه تازه ای از زنجیره ی جنگ های اخیری دانست که در منطقه ما سازمان یافته و می تواند به نوبه خود مرحله ای ابتدایی از جنگ بزرگ تری باشد که کشور و مردم میهن ما را تهدید می کند. جنگ یک ماهه لبنان همچنین برخی از تحلیل ها و استراتژی های مطرح شده در کشور ما را هم به آزمون کشیده و مردود بودن آن را آشکارا اعلام کرده است؛ اگرچه بسیاری کوشش می کنند با بلند تر کردن صدایشان بر بی منطقی استدلال هایشان سرپوش بگذارند. برای مثال آیا آن همه موشک ها و سلاح در دست حزب الله برای این بود که مقاومت 7 روزه را به 37 روز افزایش دهد؟ آیا آن ها برای این نبود که به ادعای برخی از استراتژیست های سیاسی حکومتی ما "جسارت تجاوز را از رژیم صهیونیستی" بگیرد. آیا براستی گرفت؟ شاید بهتر باشد ابعاد تجاوز اسرائیل به لبنان را برای مثال با آمریکای تجاوزگر و جمهوری اسلامی ایران مقایسه کنیم؛ آیا نمی توان نتیجه گرفت که مشابهت های بسیاری وجود دارد و استراتژی بازداری نظامی یک خودکشی تراژیک است. آیا ما هم باید بر فراز زندگی های به آتش کشیده و آینده ی برباد رفته امان از این خرسند باشیم که رکورد را مثلا از سی و چند روز به شصت و چند روز افزایش داده ایم؟ پس کجاست آن درایت تاریخی که ما ایرانی ها همیشه به آن می بالیده ایم؟ مگر نمی بینیم که دستگاه جهنمی بوش در آمریکا جبهه جنگ لبنان و سلاح های تهاجمی بکار رفته از طرف حزب الله را زمینه بزرگ ترین بستر سازی برای ضرورت حمله به جمهوری اسلامی در افکار عمومی مردم جهان کرده است. مگر نمی بینیم که قدم به قدم حلقه ی دام جنگ در اطراف کشور ما تنگ و تنگ تر می شود؟ براستی راهکار ما برای پیشگیری از جنگ چیست؟ جنگ لبنان واقعیت دیگری را هم به نمایش گذاشت که تاکیدی دوباره بر فاجعه جنگ در عراق بود و آن اینکه برخلاف ادعاهای جنگ سالاران جهانی؛ جنگ های جهانی سازی شده ی اخیر را باید جنگ هایی نه علیه نیروهای نظامی بلکه مستقیما علیه مردم قلمداد کرد. در این زمینه؛ آمار ها نشان می دهد که نیروهای نظامی کشته شده ی لبنانی و اسرائیلی هر یک کمتر از 150 نفر بوده اما چند برابر آن از نیروهای غیر نظامی به خاک و خون کشیده شده اند و این تازه تمام ماجرا نیست. نابودی زیر ساخت های اقتصادی نظیر نیروگاه ها؛ مخاذن آب و سوخت؛ پل ها و شبکه حمل و نقل؛ شبکه ارتباطات و ... حکایت از آن دارد که صد ها هزار نفر از مردم بی پناه و آواره ای هم که ظاهرا موفق به نجات جان خود شده اند؛ قرار است بی سر و صدا در طی ماه های آینده زجرکش وقربانی پیامدهایی شوند که از این جنگ خانمان برانداز ناشی شده است. متاسفانه مردم ما هم همچون لبنانی ها هیچ جنبش صلح سازمانیافته ای ندارند و اساسا با این مفهوم که در عصر جهانی سازی می توان و باید جلوی جنگ را بوسیله مبارزات صلحجویانه گرفت کمتر آشنایی داشته اند. آن ها هم همانند مردم ما تا قبل از تجاوز؛ بی اعتنا و بی خیال مشغول زندگی بودند و تصور چنین فاجعه ای را نداشتند. آن ها هم همچون مردم ما رجزخانی های فزاینده را جدی نگرفته و برای آن اهمیتی قائل نبودند. آن ها هم چون ما ریشه یابی صحیحی از علل جنگ های اخیر نداشته اند. سئوال اینجاست که اگر فضایی دیگری حاکم بود و میلیون ها لبنانی به خیابان می آمدند و بی محابا با جنگ افروزان و زمینه سازی جنگ از هر جانبی که باشد مخالفت می کردند و اجازه ی هرگونه ماجراجویی جنگ افروزانه ای را می گرفتند؛ وضع به همین منوال بود؟ در کشور ما نیز برخی ناآگاهی ها که حاصل بی خبر نگهداشتن مردم از خطرات پیش روست واقعا نگران کننده است. چند روز پیش برای دیدن یکی از آشنایانم به خانه آن هارفته بودم. صحبت ها به خطر جنگ و بی اعتنایی بخش از مردم کشیده شد. او ضمن قبول این بی اعتنایی اظهار خوشحالی کرد و گفت همین طوری بهتر است؛ چون در غیر این صورت با هجوم مردم برای خرید و ذخیره مایحتاج عمومی همه چیز دوباره گران می شود!؟ پشتم لرزید. براستی چه معجزه ای باید رخ دهد تا ما بیدار شویم؟ |
|
فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |