شماره 5- بروزرسانی:25/5/1383

بازگشت به صفحه اصلی

مزدک بامدادان

نگاه مارکسیسم ارتدکس ایرانی به جنبشهای اجتماعی باستان

 

سهيل آصفى

 :«فرد انسان در تاريخ طبيعت و در تاريخ خود، زمان و مكان بسيار ناچيزى را اشغال مى كند و عملش در برابر عمل طبيعت و عمل بشريت تاريخ در مقياس كوچكى است. او زندانى محيط طبيعى و تاريخى است.

او كيست؟ كجايى است؟ چه اندازه عمر مى كند؟ به كدام زمره يا طبقه تعلق دارد؟ سجايا و مختصات جسمى و روحى او چگونه است؟ به چه زبانى سخن مى گويد؟ چه رويداد هاى مساعد يا نامساعدى در زندگى كوتاهش رخ مى دهد؟ در چه دوران از سرگذشت جهان و بشر به سر مى برد؟ چه ميدانى براى عمل (و چگونه عملى) به دست مى آورد و پرسش هاى بسيار ديگر... كه او نمى داند، و كسى نمى داند و او در تاريكى گام برمى دارد....» (احسان طبرى)

سخنان فوق از احسان طبرى ماركسيست ارتدوكس ايرانى است كه با همين نگاه جنبش هاى ايرانى از جمله جنبش مزدك را تحليل و بررسى كرده است. طبرى درباره مزدك بامدادان و جنبش او در كتاب «برخى بررسى ها درباره جهان بينى ها و جنبش هاى اجتماعى ايران» به سرچشمه هاى مختلف ايرانى، عرب، سوريايى، بيزانسى و ... رجوع مى دهد و معتقد است كه با استفاده از اين منابع مى توان پيرامون اين مقوله اطلاعات ذى قيمتى را به دست آورد.

او همچنين به آثار مشهور «تاريخ الرسل و الملوك» نوشته مورخ معروف ابوجعفر محمد بن جرير طبرى، «يتيمه الدهر» نوشته ابومنصور ثعالبى، «مروج المذهب» مسعودى، «ملل و نحل» نوشته ابوالفتح محمد بن عباس شهرستانى، «سياست نامه» خواجه نظام الملك و سرانجام «شاهنامه» شاعر بزرگ پارسى زبان سرزمينمان، حكيم ابوالقاسم فردوسى طوسى اشاره مى كند و معتقد است كه همگى اين آثار، اطلاعات گرانبهايى را درباره محيط تاريخى جنبش مزدك و خود اين مرد انقلابى و آئينش به دست مى دهند. او خاطر نشان مى كند كه منبع اولى شاهنامه كتاب پهلوى «خداينامه» بوده و نيز سياست نامه كه به احتمال قوى مطالب خود را درباره مزدك از كتاب پهلوى «مزدك نامه» كه اكنون از ميان رفته اخذ كرده است، هر دو روايات ايرانى راجع به مزدك را منعكس مى كنند و متضمن نظريات رسمى طبقات حاكمه ايران درباره اين جنبش اند.

(برخى بررسى ها درباره ... متن اصلاح و تكميل شده- ص ۱۷۲) به هر روى، در حول وحوش ديگر فعاليت هاى تحقيقاتى مورخين غير عرب و ايرانى روى اين موضوع، چنان كه طبرى نيز به آنها اشاره كرده است، بايد از يشوعاستليت، واقعه نگار سوريايى و پركپ قيصارى، واقعه نگار بيزانسى كه معاصر جنبش بوده اند و به گفته طبرى، اطلاعات جالبى درباره روابط ايران و بيزانس در دوران سلطنت پيروز و بلاش و قباد ساسانى و برخى وقايع مهم اين ايام به دست مى دهند، نام برد.

احسان طبرى، همچنين پيرامون مقوله مورد بحث، ما را به مجموعه «شمه اى از تاريخ عقايد اجتماعى و سياسى» درباره مزدك تحت عنوان «انديشه برابرى در آموزش مزدكيان»، تحقيقات گرانبهاى بانو پيگولوسكايا، عضو پيوسته فرهنگستان علوم شوروى و نيز آثار پژوهندگانى چون پروفسور كريستنسن و دكتر كليما ارجاع مى دهد. و اما جنبش مزدكيان از چه سالى آغاز مى شود و در چه مدت زمانى ادامه مى يابد؟

دامنه نفوذ و گسترش اين نهضت اجتماعى تا به كجا بوده است؟ راز بسط سريع و اقتدار جنبش را بايد در چه شرايطى جست وجو كرد؟ و پرسش هاى بسيار ديگر ما امروزيان كه هماره در حول و حوش اين نهضت اجتماعى و بحث پيرامون آن به ذهنمان خطور كرده و مى كند. لازم به ذكر است، هر آنچه در اين مقال و واكاوى اين جنبش اجتماعى در اينجا مى آيد، همان گونه كه پيش از اين نيز اشاره شد با استفاده از منابع و استنادات احسان طبرى در اين باره است و نظر گاه هاى او راجع به مزدك و مزدكيان.

جنبش مزدكيان به استناد اسناد و دستنوشته هاى موجود، از سال ۴۹۴ ميلادى آغاز مى شود.اين جنبش تا ۵۲۴ ميلادى، يعنى سى سال ادامه مى يابد و آن گونه كه گفته شده است، در اثر عمق نفوذ و گسترش خويش، پادشاه ساسانى، قباد را به سازش و مداراى با خود وا مى دارد. راز بسط سريع و اقتدار جنبش را، احسان طبرى در شرايط اجتماعى آن روزگاران سرزمينمان جست وجو مى كند. او معتقد است در آثار برخى از نويسندگان معاصر ما كه تصورى سطحى از سير تاريخ دارند، توصيفات طلايى از جامعه ايرانى قبل از اسلام مشاهده مى شود «ولى حقيقت نه چندان است!»

طبرى ما را متوجه ضروريات و اقتضائات جامعه زمان ساسانى، جامعه اى محافظه كار و اشرافى مبتنى بر نظامات و مقررات جابرانه مى كند و معتقد است كه ويژگى اين جامعه عبارت بوده است از گذر تدريجى و دردناك آن از نظام دودمانى و بردگى به نظام فئودال. در واقع طبرى، به خالص نبودن صورت بندى هاى اجتماعى ايران در دل تاريخ پرفراز و نشيب خود اشاره مى كند و معتقد است كه در دوران بردگى كه اصولاً بسط و تكامل خود را به شكل جنبى و فرعى و در بطن و متن نظامات ديگر طى كرده، نظامات پدرشاهى و دودمانى يا ديرتر (در عهد ساسانى) مناسبات فئودالى مسلط است. او به سويه ديگر ماجرا نيز اشاره مى كند: «در دوران فئودالى بقاياى نيرومند بردگى و نظامات پدرشاهى و دودمانى وجود دارد...»

طبرى، در ميان تحقيقات مفصل و پردامنه خود پيرامون اين مقوله با واكاوى و جست وجو در ميان اسناد مربوط به روزگاران ساسانى و مختصات و ويژگى هاى اجتماعى آن جامعه، به دوران سلطنت پيروز و قحطى بزرگى كه در اين دوران كشور را فرا مى گيرد، اشاره مى كند؛هفت سال قحطى! او به تحقيقات واقعه نگار سوريايى يشوعاستليت استناد مى كند: «قحطى همراه با خراج هاى سنگينى كه پيروز براى جبران وضع بد مالى دولت بسته بود، مردمى را كه بى پناه شده بودند، به ستوه آورد.

علت خالى شدن خزانه، علاوه بر غارتگرى دربار و اشراف، جنگ هاى متعدد با هياطله و بيزانس بود...» و اين همه شرح و بسط و مقدمه چينى براى تصوير اوضاع و شرايط آن روزگاران ايران است، حكايت مردمانى مستأصل و به تنگ آمده از ستم و نابرابرى. بدين گونه است كه در آستانه ظهور جنبش مزدكى در سرزمين ايران، شرايط عينى در كشور ما براى انفجار و پوست انداختن از هر جهت فراهم بوده است. «مزدك پور بامداد» كه به قولى زادگاهش نيشابور و به قول طبرى مورخ از مدريه، شهرى بر ساحل دجله و شايد كوت العماره كنونى بوده، آن گونه كه احسان طبرى آورده است، خود، نخستين موسس و بانى آئين مزدكى نيست و اين آئين پيش از او شارعين و واضعينى داشته است.

«تا آنجا كه از مطابقه اقوال و روايات مختلف ايرانى و غير ايرانى مى توان استنباط كرد، نخستين كسى كه آغاز بحث نوينى در عقايد مانى گذاشت و در نقش نور و ظلمت بدان نحو كه مانى گفته و خود را ناتوان و مقهور ظلمت شمارده است ترديد كرد شخصى بود به نام بوندس كه در قرن سوم ميلادى و در زمان ديوكليسين مى زيسته و حدس كه نام وى صورت يونانى و يا رومى نام فارسى بوندك باشد...»

او به مزدك كه طبق تحقيقات مورخينى مانند آرتور كريستنسن مردى روحانى اندرزگو يا واعظى از پيروان كيش زرتشتگان بوده است، اشاره مى كند و مى گويد: «او موفق شد در دوران مصائب عظيم اجتماعى و ناخرسندى عميق مردم به اتكاى صفات عالى انقلابى و طلاقت و فصاحت لسان و قدرت فكر و منطق خود تعاليم خويش را در مغز ها رسوخ دهد و سرمنشاء تكان يا جنبشى شگرف شود...» با همه اين اوصاف، جريان دقيق قيام مزدك و چگونگى بسط نهضت مساوات طلبانه وى و همچنين علل ارتباطش با قباد، سير آتى نهضت و جريان محاكمه و امحاى مزدكيان آن گونه كه طبرى نيز عنوان كرده است، همه و همه مبهم و «روايات موجوده در اطراف آن متشتت و متناقض است.» (همان _ ص ۱۷۶)

با اين همه، به باور احسان طبرى، مواعظ و سخنان شورانگيز مزدك درباره اصول كيش زرتشتگان، مردم مستعد و ناخرسند را به جنبش مى آورد و گروهى انبوه به وى مى پيوندند. «به قول خواجه نظام الملك، مردمان پنهان و آشكار در مذهب مزدك شدند و به قول فردوسى: همى گشت درويش با او يكى / اگر پير بود و اگر كودكى.»

به گفته طبرى، در اين هنگامه، قباد كه از هر جهت دلى پر از روحانيون و اشراف داشته است و از مداخلات آنها در تعيين جانشين و حمايت آنها از سوخرا و رفتار قبلى آنها نسبت به پدر و برادرش، بلاش كه به دست روحانيون و اشراف كور شد، دل خون بوده است و شايد هم، چنان كه برخى حدس مى زنند، از دوران كودكى گرايشى مانوى در افكارش موجود بوده و نيز از موج عظيم مردمى طاغى هراسيده و درصدد بازى با نهضت و تظاهر به سازش و نرمش بوده، با جنبش كنار آمده و راه رفق و مدارا و حتى حمايت و دستيارى را با مزدكيان در پيش مى گيرد.گفته شده است كه در اين دوران، قباد به سخنان مزدك اندرزگو پيرامون لزوم گشودن در انبارهاى دولتى غله به روى قحطى زدگان و اجراى عدالت در مورد بى چيزان «و شايد هم تغيير در مناسبات زناشويى» تن در داده است. به هر ترتيب، كار به همين دامنه ختم نمى شود، ديرزمانى نمى گذرد كه روحانيون و اشراف در برابر جريانى كه به قول احسان طبرى، به هيچ وجه با مطامع و مقاصد آنان سازگار نبوده است، واكنش شديدى نشان مى دهند:

«در سال ،۴۹۶ يعنى يك سال پس از آغاز شورش، قباد را از سلطنت خلع و برادرش زاماسپ را به جايش مى نشانند. قباد از چنگ رقبا و دشمنان خود مى گريزد و به نزد خاقان هياطله خوشنواز (يا اخشون وار) مى رود و با وى پيمان مى بندد و خوشنواز دخترش را به زنى به او مى دهد. قباد با كمك هياطله، زاماسپ را برمى اندازد و دوباره بر اريكه شاهى استوار مى شود. ولى اين بار با مزدكيان راه سردى در پيش مى گيرد. با اين حال مزدكيان كماكان به مثابه مسلك نيرومندى كه تكيه گاهشان مستمندان شهر و ده (به قول دينكرت، نيوروزدها) هستند، نه فقط در جامعه بلكه حتى در دربار صاحب نفوذند...»

اختلافات و فعل و انفعالات آن روزگاران، اما مجالى براى عرض اندام و به سرانجام رساندن جنبش را به مزدكيان نمى دهد، اختلافات بر سر جانشينى «خسرو كواتان» با مزدكيان، با كمك اشراف و به گفته طبرى، با استفاده از تناقضات درونى خود نهضت، به قباد امكان مى دهد آنان را به محاكمه كشيده با حضور روحانيون بزرگ زرتشتى (دادهرمز، آذرفروغ بغ، آذرمهر، بخت آفريد، آذربد) و اساقفه مسيحيان ايران (گلوزانس، بازانس و غيره) آنان را به بددينى محكوم ساخته و «خسرو كواتان» مامور اجراى حكم دادگاه مى شود.

«در زمستان سال ۵۲۴ (به قولى ۲۵ ژانويه) مزدك و هزاران تن از پيروانش به فجيع ترين و قساوت كارانه ترين وضع نابود مى گردند.» (همان _ ص ۱۱۷)

اين حكايت سرانجام و سرگذشت محتوم يكى از بزرگترين جنبش هاى اجتماعى در سرزمين ماست كه آموزش برابرى از مهم ترين و اساسى ترين اركان پيدايش آن به حساب مى آمده. جنبش مزدك، جنبشى كه از ششمين سال سلطنت قباد آغاز و قريب سى سال از سلطنت قباد را دربرمى گيرد به دست يكى از اشراف و روحانيون زمانه به حاشيه رانده مى شود و به قول احسان طبرى شيوه طبقات حاكمه در محو يك جنبش انقلابى به نمايش گذارده مى شود. «اين شيوه عبارت است از فريب و جلب اعتماد كامل مزدك و سپس محو بى رحمانه ياران او از طريق زنده به گور كردن.» مرور مى كنيم نوشته خواجه نظام الملك را از قول خسرو انوشيروان كه احسان طبرى در پژوهش هاى خود به آن اشاره مى كند: «مزدك را كشتن آسان است، ليكن تبع او بسيارند.

چون او را بكشم مزدكيان بگريزند و پراكنده شوند و مردمان را دعوت كنند و جايگاهى محكم به دست آرند و ما را و مملكت را كار دهند. ما را تدبيرى بايد كرد چنانك يك بار كشته شوند و يك تن از ايشان زنده نمانند...» و اما پيرامون آئين مزدكى، تا به امروز حرف و حديث فراوان بوده است. احسان طبرى، براين باور است كه به هيچ وجه روشن نيست كه آيا تعاليمى كه به مزدك منسوب است، تا كجا نتيجه فكر بوندس (بوندك) و ديگران است و در كجا محصول تفكر مزدك. پيدايى اين افكار را طبرى، سرمنشاء التقاطى مختلط و داراى سرچشمه هاى فكرى به كلى مختلفى عنوان مى كند ولى بر اين باور است كه از جهت روح انقلابى خود، يكپارچه و هماهنگ است.

«عقل حكم مى كند كه شهرت عظيم اين افكار به نام مبلغ برجسته و فصيح و دلاور آن، مزدك بامدادان مسلماً فقط نتيجه اشاعه آنها به وسيله اين مرد نيست، بلكه قرينه اى است بر تعلق آنها به وى...» احسان طبرى، در پژوهش هاى خود درباره مزدك و مزدكيان، اجزاى مختلف آموزش مزدك را مورد بررسى و تحليل و واكاوى قرار داده است كه ذكر مفصل آن در اين تنگ مايه ميسر نيست اما در اينجا به سه محور عمده اين پژوهش ها اشاره مى كنيم:

• آموزش نور و ظلمت

طبرى ضمن واكاوى ريشه هاى اين پديده در آموزش هاى مانوى و كشف ارتباط آن با جنبش مزدكيان، آموزش مزدك درباره نور و ظلمت را تماماً يك آموزش خوش بينانه و پيكار جويانه عنوان مى كند.

• آموزش عدالت و برابرى

به باور طبرى، ويژگى مهم آموزش هاى مزدك آنجايى است كه اين آ ئين، به توضيح پديده هاى اجتماعى و انتقاد از آنها مى پردازد و به گفته او جهان شناسى خود را بر مسائل معيشت روزانه انطباق مى دهد. «مسئله اى كه نظر مزدك را جلب مى كند، نشان دادن ريشه هاى نابرابرى در جامعه و راه حصول به عدالت و مساوات است...» او در اين ارتباط سخنان لسان الغيب، حافظ شيرازى را واگويه مى كند.

چون دور جهان يكسره بر منهج عدل است

خوش باش كه ظالم نبرد راه به منزل

و باز هم خواجه نظام الملك در سياست نامه: «مزدك گفت مال بخشيده ايست ميان مردمان كه همه بندگان خدايند و فرزندان آدمند و به چه حاجت مند گردند بايد كه مال يكديگر خرج كنند تا هيچ كس را بى برگى نباشد و درماندگى. متساوى دلى باشد.»

آنگونه كه احسان طبرى در پژوهش هاى خود در اين باره آورده است، آموزش مزدك درباره برابرى و عدالت را مورخين معاصر «كمونيسم مزدكى» يا «كمونيسم ايرانى» نام نهاده اند. وى به اظهارات گيرشمن استناد مى كند و به نقل از او مى نويسد: «برنامه مزدك كه بحق آن را كمونيسم ايرانى مى نامند يك برنامه انقلابى حقيقى به شمار مى رفت.»

در مورد اظهارات گيرشمن، و تئوريسين ماركسيست ايرانى، معتقد است كه اين نامگذارى بلامانع است زيرا اشكال مختلف كمونيسم ابتدايى كه با كمونيسم علمى تفاوت اساسى دارد مبتنى بر خواست مساوات مطلق، هموارطلبى و برابرى جويى بوده است.

«اين كمونيسم كه شعار آن «تقسيم مساوى اموال موجود بين همگان» است با كمونيسم علمى معاصر كه به مثابه مرحله دوم جامعه كمونيستى (پس از مرحله سوسياليستى است) و شعار آن «از هر كس به اندازه استعدادش و به هر كس به اندازه نيازش» است، تفاوت اساسى دارد...» به باور او، كمونيسم متعلق به دوران هاى رشد قواى مولده گفته مى شود و كمونيسم معاصر متعلق به دوران هاى عالى رشد قواى مولده و توليد ماشينى است. از همين روست كه طبرى معتقد است كه نبايد بين كمونيسم مزدكى و آموزش سوسياليسم علمى علامت تساوى گذاشت.

«با آنكه مسلماً كمونيسم مزدكى فصلى از تاريخ تكامل انديشه كمونيستى بشرى است و با انديشه معاصر كمونيستى از اين جهت پيوند باطنى دارد.»

• آموزش بى آزارى و رياضت

دو اصل رياضت و آزار نرساندن از ديگر آموزش هاى مزدكى محسوب مى شود. گفته شده است كه مزدك كشتن و زيان رساندن به ديگران را اكيداً ممنوع داشته است و در تعليمات او آمده كه حتى با دشمن بايد مهربان بود و در مهمان نوازى از هيچ چيز حتى از بذل جان خود نبايد دريغ داشت. به باور طبرى، اين آموزش كه شبيه به اصل آهيمسا (Ahimsa) زيان نزدن، در فلسفه جاينيسم هنديست با هدف هاى انقلابى مزدك ناسازگار بوده و در مقابل دشمنان طبقاتى قسى و سفله اى كه بعد ها بى دريغ خون مزدك و پيروانش را ريختند چنين آموزشى در حكم خلع سلاح معنوى انقلابيون به شمار مى رود ... به هر روى او تاكيد مى كند «هر اندازه، اين بخش از تعاليم مزدك نادرست باشد، به هر صورت نشانه روح سليم و مهربان و روشن اين مرد بزرگ است.»

درباره منابع فكرى آئين مزدك و نيز تجليات بعدى انديشه مزدك در ايران، احسان طبرى در پژوهش خود به تفصيل سخنانى را بيان كرده است. در يك جمع بندى كلى، نتيجه مى گيرد، جنبش مزدكى از اين جهت كه براى نخستين بار شعار مساوات طلبى و خواست تغييرات عمقى در سيستم تملك اموال را به پرچم يك شورش وسيع اجتماعى در يك امپراتورى پهناور مبدل ساخت، مقام كاملاً ويژه و ممتازى در تاريخ بشرى دارد. او در پژوهش هاى خود، چهره مزدك را هوشيار، سخنور، نكته دان، مهربان، انسان دوست و بيزار از ستم و آزار تصوير مى كند و او را به امروزيان به عنوان فردى مى شناساند كه توانست با شراره سخنان خود جامعه اى را به شور آورد و حتى زورمندان جامعه را تحت سيطره و نفوذ بكشد. احسان طبرى بر اين باور است كه مزدك بامدادان و جنبش او، بى ترديد يكى از چهره هاى فروغناك تاريخ است.
 

فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید