شماره ۵۱ - بروزرسانی: ۲۸/۱۱/۱۳۸۵

بازگشت به صفحه اصلی

چند نکته در مورد فرهنگ دلالی


منوچهر بصیر


دولت آن است که بی‌خون دل آید به‌کنار
حافظ

تعطیلات طولانی از نظر اقتصادی یک بیماری‌ست. به عبارت ساده‌تر، یعنی چه تعطیل باشد چه نباشد، چرخ لنگ اقتصاد جامعه به حرکت خود ادامه می‌دهد.
تعطیلات طولانی، یعنی در جامعه فرهنگ کار حاکم نیست. در این صورت معمولا این اقتصاد بیمار بر پایه‌ی صدور یک کالا استوار می‌شود و اساس را برانبوه واردات قرار می‌هد.
سیل واردات، یا سیاست درهای باز اقتصادی، موجب گسترش سرطانی بخش تجاری، واسطه‌گری و حاکمیت فرهنگ خطرناکی به نام «فرهنگ دلالی» می‌شود.
«فرهنگ دلالی» که فرهنگ بورژوازی تجاری در سراسر دنیاست با تولید و فرهنگ کار بی‌گانه و دشمن است. چون تولید نیاز به تخصص، مدیریت، انضباط، خصوصا قناعت و نوآوری دارد و بورژوازی تجاری بر حسب ماهیت خود نه از آن مطلع است و نه به آن علاقه‌ای دارد.
فرهنگ دلالی، همان فرهنگ مصرف یا مصرف‌زدگی است که مرزی بین ضرورت و تجمل نمی‌شناسد و موجب تعطیلی کارگاه‌ها، کارخانه‌ها و مراکز علمی و صنعتی می‌شود. زمانی که فرهنگ دلالی، فرهنگ حاکم در جامعه شود، از پزشک، مهندس، هنرمند و ناشر، حتا استاد دانشگاه دلال می‌سازد و روحیه‌ی فردگرایی، سودجویی و تقلب بر صداقت و درستی حاکم می‌شود.
دیوان‌سالاری دولتی، آن‌چنان گسترده و فاسد می‌شود که یادآور نمایش‌نامه‌ی «بازرس» گوگول نویسنده‌ی مشهور قرن نوزده‌ی روسیه است.
در کشورهای نفت‌خیز عربی به علت حاکمیت فرهنگ دلالی، مصرف‌زدگی به‌جایی می‌رسد که جامعه به استفراغ مصرف می‌رسد و تبدیل زباله‌دانی کالاهای خارجی می‌گردد. اگر روزی به هر دلیل نفت تمام شود یا تحریم گردد عرب رولزرویس سوار حاشیه‌ی خلیج تبدیل به همان عرب شتر سوار بدوی می‌شود.
فرهنگ دلالی، فرهنگ بردگی، تن‌آسایی و نوکری و سرسپردگی به بیگانه است که تورم، بی‌کاری، اختلاف وحشتناک طبقاتی و ناامنی از عوارض آن است. این فرهنگ را فرهنگ طبقه‌ی نوکیسه و یا تازه به دوران رسیده نیز می‌گویند و ارتباط تنگاتنگی با لمپنیزم دارد. چون نو کیسه‌ها غالبا خصلت‌های لومپنی دارند. پول‌های بادآورده، بی‌سوادی، تنبلی و ولنگاری از ویژگی‌های لمپنیزم است. خصوصا که در این فرهنگ مصرف مواد مخدر و هرزگی جایگاه مهمی دارد.
بورژوازی کمپرادور یا بورژوازی دلالی پادوی امپریالیسم در کودتاها و مبارزه با فرهنگ بالنده‌ی طبقه‌ی کارگر است. در دوران حکومت آلنده در شیلی، بورژوازی کمپرادور بر بشقاب‌های خالی می‌کوبیدند و بر سیاست‌های اقتصادی دولت اعتراض می‌کردند، به عبارت ساده‌تر چوب لای چرخ آن می‌گذاشتند. در کودتای سیاه 28 مرداد 1332، امپریالیسم به کمک متحدان خود، بورژوازی دلالی، بورژوازی ملی یا حکومت قانونی دکتر مصدق را سرنگون ساخت و فرهنگ دلالی، فرهنگ حاکم بر جامعه شد.
زنده‌یاد علی اکبر اکبری، پژوهشگر و نویسنده‌ی طبقه‌ی کارگر در پژوهش ارزنده‌ی خود: علل ضعف بورژوازی ملی را دو عامل هجوم اقوام بی‌گانه، حکومت‌های ناپایدار از یک‌سو و دخالت کشورهای سرمایه‌داری پیش‌رفته یا امپریالیسم در قرن 18 و 19 را موجب ضعف بورژوازی ایران می‌داند.
به‌عبارت ساده‌تر فرهنگ دلالی، همان فرهنگ امپریالیستی یا کاریکاتور فرهنگ بورژوازی است. اگر در قرن نوزده امپریالیسم مثلا مردم چین را به زور معتاد به تریاک می‌کرد امروز این وظیفه را در مقیاس وسیع‌تر به‌عهده‌ی فرهنگ دلالی محول نموده است.
همان‌طور که یک معتاد کهنه‌کار نمی‌تواند اعتیاد را کنار بگذارد، جامعه‌ی مصرف‌زده هم نمی‌تواند مصرف بی‌رویه را کنار بگذارد. مثلا ممکن است مردم در اثر تراکم ترافیک و آلودگی هوای ناشی از آن در حال خفه شدن باشند، اما حاضر نیستند حتا به خاطر سلامت خود اتومبیل‌های شخصی را کنار گذاشته و از اتوبوس و سایر وسایل نقلیه‌ی عمومی استفاده کنند. دلیل مساله روشن است. در فرهنگ دلالی، مصرف نشانه‌ی تشخص است که در حوزه‌ی روابط خصوصی مانند عشق و ازدواج هم دخالت می‌کند. «مزاروش» نظریه‌پرداز چپ جدید، در اثر ارزشمند خود «فراسوی سرمایه» نظام سرمایه‌داری را جامعه‌ی کالایی می‌نامد که در این جامعه تولید به خاطر سود است نه نیازمندی‌های واقعی جامعه.
«مزاروش» در این اثر نشان می‌دهد که چه‌طور کشورهای پیش‌رفته‌ی سرمایه‌داری فناوری‌های فرسوده‌ی خود را با زدو بند با بورژوازی دلال به کشورهای پیرامون سرمایه‌داری صادر می‌کنند که یک نمونه‌ی آن در هند به علت نشست گاز سمی موجب مرگ و نقص عضو هزاران نفر گردید.
فرهنگ دلالی یا بورژوازی وابسته همیشه این شعار شرکت‌های چند ملیتی را تکرار می‌کند: منافع شرکت مهم‌تر از منافع کشور است. هر چند این شعار را آشکارا به زبان نمی‌آورد، اما عملا اجرا می‌کند و در توجیه عمل خود می‌گوید: تولید این کالا در کشور صرف نمی‌کند. جنس وارداتی هم مرغوب‌تر و هم ارزان‌تر است.
روشن‌فکران جهان سوم، شرکت‌های چند ملیتی و پادوهای آن‌ها را دولتی درون دولت می‌دانند که در حیات سیاسی – اقتصادی این کشورها نقش اساسی ایفا می‌کند. حاملان فرهنگ دلالی قشر وسیعی را در بر می‌گیرند. در بین آن‌ها از افراد تحصیل‌کرده تا اقشار بی‌سواد هم وجود دارند، اما هر کدام به نحوی موجب سلطه‌ی فرهنگ حاکم و تشدید وابستگی می‌شوند. به عبارت ساده‌تر گروه نحصیل‌کرده یا روشن‌فکران وابسته به قدرت برنامه‌ریز و توجیه کننده‌ی سیاست‌های اقتصادی بدل می شوند و قشر بی‌سواد مجری آن هستند.
رییس یک شرکت چند ملیتی می‌گفت: خاک من آن‌جاست که برای من سود داشته باشد؛ فرهنگ دلالی هم که پادوی این شرکت‌هاست عملا همین عقیده را دارد. برای او وطن و اخلاق و نوع‌دوستی فقط حرف است، امنیت را تا زمانی قبول دارد که منافع او تامین شود، در ته دل جنگ را دوست دارد، زیرا فرصتی است برای احتکار و زدوبند و رسیدن به ثروتهای بادآورده. همه چیز در چار چوب منافع او تعریف می‌شود. برای او دوستی و عشق و ازدواج هم نوعی معامله است که حساب سود و زیان جای احساس و عاطفه را می‌گیرد.
عبادت و زیارت تا هنگامی مقدس است که با تجارت توام باشد. برای همین است که واژه و مفهوم «بازار» در نظر او محترم حتا مقدس است، زیرا ارباب او بورژوازی صنعتی هم به آن احترام می‌گذارد. «مزاروش» در «فراسوی سرمایه» از ستم بازار و بازاری شدن صحبت می‌کند و با دلیل و ذکر نمونه‌هایی ثابت می‌کند که بازار و بازاری شدن چه‌طور سوسیالیسم را به بن‌بست و ورشکستی می‌کشاند. مردم عادی نیز از کسانی که اخلاق بازاری و کاسب‌کارانه دارند می‌ترسند. حتا در مترقی‌ترین کشورهای سرمایه‌داری، عده‌ای ناگهان به علت منطق بی‌رحم بازار و تحولات اقتصادی ورشکست شده و به خاک سیاه می‌نشینند و عده‌ای براساس خانه خرابی آن‌ها به سلطانی در کسب و کار خود می‌رسند. بحران اقتصادی وحشتناک 1929-34 غرب که با جنگ از آن بیرون آمد نمونه‌ای از آن است.
فرهنگ دلال، بازاری را دوست دارد که یک‌شبه در آن به ثروت بادآورده برسد و چه بسا با هر دوز و کلکی رویای عده‌ای به تحقق رسیده. کم نیستند انسان‌های ساده‌ای که بی‌اطلاع از منطق بازار و تجارت، سرمایه‌ی ناچیز خود را به آن‌جا برده و پاک‌باخته به خاک سیاه نشسته‌اند. به قول معروف کار هر بز نیست خرمن کوفتن...
بورژوازی صنعتی و پادوی آن بورژوازی دلال به مردم ساده و زودباور که مصرف‌کننده‌ی محصولات فرهنگی و مادی آن‌ها باشند بسیار احتیاج دارند. به عبارت دقیق‌تر موفقیت‌ آن‌ها بستگی به کنترل ذهنی مردم با شکل‌دهی به افکار عمومی است.
«چامسکی» زبان‌شناس و روشن‌فکر آمریکایی معتقد است در کشورهای پیش‌رفته‌ی سرمایه‌داری ذهن مردم به‌طور نامحسوسی کنترل می‌شود. «مزاروش» می‌گوید: فلسفه‌ی وجود رسانه‌ها فقط کنترل افکار عمومی است و بس. بدین ترتیب این فرهنگ تبلیغات یا شستشوی مغزی در تمام عرصه‌ی سیاسی، اقتصادی، فرهنگی نقش اساسی را ایفا می‌کند.
در وسط اخبار سریال‌های تلویزیونی، حتا مسابقات ورزشی تبلیغات یا آوازه‌گری نقش مهمی دارند. انبوهی از متخصصان، جامعه‌شناسان، روان‌شناسان، طراحان، گرافیست‌ها و هنرمندان و حتا سیاست‌مداران نان تبلیغات را می‌خورند.
به همین دلیل فرهنگ دلالی را فرهنگ بوق نیز می‌نامند. وظیفه‌ی اصلی فرهنگ بوق این است که آن‌قدر در بوق تبلیغات بدمند که مردم ضرورت را از تجمل و راست را از دروغ تشخیص ندهند.
افلاطون می‌گوید: عوام، صدای کسی را که بلندتر است می‌شنوند. «گوبلز» وزیر تبلیغات آلمان نازی نیز معتقد بود که دروغ هر چه بزرگ‌تر باشد مردم راحت‌تر باور می‌کنند. فرهنگ دلالی از تمام شگردهای بورژوازی صنعتی به زننده‌ترین صورت ممکن استفاده می‌کند. چه بسا در کوچه و بازار افرادی را تحت عنوان «دادزن» می‌بینیم که در ازای مزد ناچیزی با گلویی زخمی و صدایی گرفته داد می‌زنند و کالایی را تبلیغ می‌کنند.
«کاسترو» می‌گوید: اقتصاد در جهان فعلی یک مساله‌ی بین‌المللی است و اقتصاد بیمار نوعی اقتصاد تحمیلی از جانب امپریالیسم است و مبارزه با آن ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دارد.
«گاندی» برای مبارزه با امپریالیسم انگلستان مصرف کالاهای انگلیسی را تحریم کرد که کار به ورشکستگی موسسات و کارخانه‌های صنعتی و مبارزات طبقه‌ی کارگر کشیده شد.
در تحلیل نهایی چون امپریالیسم یک پدیده‌ی جهانی است پس مبارزه با آن نیز یک پدیده‌ی جهانی است- لذا طبفه‌ی کارگر اگر در مقیاس جهانی دست به مبارزه نزند راه به‌جایی نخواهد برد-
«رومن رولان» نویسنده‌ی مشهور فرانسوی می‌گوید: بگذار تا قلب بشریت چون تنی واحد به طپش درآید.
 

فرهنگ توسعه - ۱۳۸۵ - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به ادرس info@farhangetowsee.com بفرستید