شماره ۵۲ - به‌روزرسانی: ۱۳۸۵/۱۲/۱۰

بازگشت به صفحه اصلی

مک‌کارتیسم نو در اقتصاد، سیاست و فرهنگ آمریکا


بخش اول

استاداني كه عقايد ضدآمريكايي دارند منزوي مي‌شوند، معلماني كه حرف از سياست بزنند از كار خود معلق شده و دانش‌آموزان تشويق مي‌شوند كه در مورد آموزگاران خود گزارش بدهند. چه بر سر دانشگاه‌هاي آمريكا آمده، آيا اين وضعيت ناشي از تعقيب و آزار مخالفان است يا آن‌كه زندگي آكادميك بيش از حد ليبرال شده است؟ متن پيش رو قصد دارد به اين پرسش پاسخ دهد. زماني كه «والتر برنشتاين» فيلمنامه‌نويس معروف آمريكا در دوره‌ی سناتور مك‌كارتي در فهرست سياه قرار گرفت گفت «زندگي‌اش دچار تغيير شده و به تدريج در محافل مختلف منزوي شده است.» او در مقــــاله‌اي كه در Inside Out به چاپ رسيد نوشت: «تعداد انگشت‌شماري از دوستانم از من بريدند، اما فهرست دوستان و آشنايانم به سرعت رو به كاهش گذاشته، گويي به نوعي بيماري آلوده شده بودم و هيچ كس نمي‌خواست اين بيماري من به او سرايت كند. اكثر كساني كه مي‌شناختم از تماس گرفتن اجتناب مي‌كردند و مانند گذشته ديگر به من تلفن نمي‌كردند و به تلفن‌هاي من جواب نمي‌دادند. وقتي در ملاء عام با هم برخورد مي‌كرديم سراسيمه مي‌شدند و تلاش مي‌كردند فاصله بگيرند».
«پل گيلوري» رييس گروه مطالعات آفريقايي‌هاي آمريكا در دانشگاه ييل تجربه‌ی مشابهي را بعد از سخنراني در مورد جنگ عراق داشته است. او گفته بود: «اخلاق بمب‌هاي خوشه‌اي و بمب‌هاي مجهز به كلاهك هسته‌اي را استاندارد دوگانه امپرياليستي تشكيل مي‌دهد كه براي جان آمريكايي‌ها ارزش بالاتري قايل است...» گيلوري كه اكنون استاد تئوري‌هاي علوم اجتماعي از دانشكده‌ی آنتوني گيدنز از دانشگاه اقتصاد لندن است، مي‌گويد: «تصورم اين بود كه من بيش از حد فاقد صراحت لهجه هستم، اما جالب اين‌جاست كه به حمايت و طرفداري از تئوري توطئه متهم شده‌ام».
«اسكات سيلورستاين» كه روزگاري خودش دانشجوي دانشگاه ييل بود يك بار در رساله يكي از دانشجويان با متني برخورد كرد كه از گيلوري نقل قول كرده بود. سيلورستاين نامه‌اي براي روزنامه وال استريت ژورنال نوشت و اين روزنامه هم اين نامه را به چاپ رساند. سيلورستاين در اين نامه گيلوري را به هيتلر تشبيه و ادعا كرد كه جمله‌هاي گيلوري «ناشي از نوعي روان پريشي و ساديسم است كه دانشگاهيان چپگرا به آن مبتلا هستند.» بعد از آن هم گيلوري نام خود را در سايت اينترنتي Discoverthenetworks.org پيدا كرد. اين پايگاه اينترنتي فهرستي از استادان تندرو و راديكال را گردآوري كرده است. اتهام اصلي اين پايگاه اينترنتي به گيلوري اين است كه گيلوري معتقد است، «ايالات متحده در مورد تهديد صدام حسين اغراق كرده است.» از آن به بعد سيلي از نامه‌هاي الكترونيكي از دوست و بيگانه به سوي گيلوري سرازير شد كه عقايد او را محكوم مي‌كرد. گيلوري مي‌گويد: «فقط يك نفر از دوستانم به من چيزي نگفت. از آن به بعد هيچ كس در چشم‌هاي من نگاه نكرد. دلواپسي و بيم در رفتار آن‌ها پيدا بود.» فقط تعداد اندكي رابطه‌اي مستقيم بين حملات اخير به دانشگاهيان ليبرال و مك‌كارتيسم مشاهده مي‌كنند. برخلاف دوران مك كارتي، اكثر تهديدهاي كنوني علــــــــــــيه آزادي دانشگاهيان- چه حقيقي و چه ناشي از تلقي باطل- هيچ ربطي به دولت پيدا نمي‌كند؛ اين تهديدها مانند دهه 1950 و ضديت با كمونيسم از حمايت عمومي‌ و فراگير هم برخوردار نيست، اما «الن شركر» نويسنده كتاب «جنايت‌ها بســــــــــــيار اســــــت: «مك كارتيسم در آمريكا» مقايسه‌ی دوره حاضر با دهه 1950 (مك كارتيسم) را به‌جا و مناسب مي‌داند و مي‌گويد: «از بعضي جهات آن‌چه امروز اتفاق مي‌افتد بسيار خطرناك‌تر از گذشته است. مك كارتيسم فقط با فعالان سياسي و خارج از دانشگاه سروكار داشت، اما اكنون تاكيد و تمركز روي كلاس‌هاست. از اين جهت خطرناك است كه تاثير مستقيم روي كاركرد اصلي دانشگاه‌ها به خصوص در مطالعات خاورميانه دارد».
در هر حال رويدادهايي اتفاق افتاده كه هرچند پراكنده و جسته گريخته هستند؛ اما حاكي از آنند كه جرياني مصمم، خستگي‌ناپذير، هدفمند و آشكار در دانشگاه‌‌ها در حال فعاليت است.
اوايل سال 2006 «شان‌هانيتي» يكي از مجريان و مفسران شبكه تلويزيوني فاكــــــــــــس نيوز آمريكا [كه بلندگوي محافظه‌كاران در ايالات متحده محسوب مي‌شود] از دانشجويان سراسر دانشگاه‌‌ها خواست صداي استادان چپگرا را در دانشگاه ضبط كنند و براي اين شبكه تلويزيوني بفرستند تا از اين شبكه معرفي و پخش شود. در وب [اينترنت] هم Campus Watch و Edwatch به منظور نظارت بر مطالعات خاورميانه در دانشگاه تعبيه شده‌اند و به والدين توصيه مي‌كنند كه مراقب فرزندان خود باشند تا در معرض كتاب‌هاي بد قرار نگيرند. در اواسط ژانويه، انجمن دانشجويان بروين ( Bruin Alumni association ) وعده داد به ازاي هر نواري كه از استادان چپگرا در دانشگاه كاليفرنيا در شهر لس‌آنجلس ضبط شده باشد 100 دلار جايزه مي‌دهد. اين انجمن حداقل يك عضو وفادار 24 ساله به نام «اندرو جونز» داشت. هدف اين انجمن «رسوا كردن استادان راديكال با عقايد افراطي در دانشگاه كاليفرنياي لس‌آنجلس معروف به UCLA بود.» درست بعد از آن‌كه انجمن ياد شده پيشنهاد 100 دلاري را مطرح كرد «اندرو جونز» وب ســــــايــــــتي به آدرس Uclaprofs.com راه‌اندازي كرد. در اين وب سايت بخشي را 30 Dirty نامگذاري كرد dirty به زبان انگليسي به معني كثيف يا كثافت است. در اين بخش او فهرستي را جمع‌آوري كرد كه از نظر او اسفبارترين خلافكاران چپگرا به حساب مي‌آمدند. در راس فهرست او نام «پيتر مك لارن» استاد تحصيلات تكميلي دانشگاه كاليفرنياي لس‌آنجلس به چشم مي‌خورد. جونز از كلمه «هيولا» براي توصيف مك لارن استفاده كرده است. وي در وب سايت خود نوشته است: «هر آن‌چه از دهان پيتر مك لارن بيرون مي‌آيد يا از قلم او جاري مي‌شود بدون ترديد و عميقا راديكال است. در راستاي هويت سياسي چپي كه دارد دوســــــــــــت جــــــامعه هم‌جنس‌گـــــــــــرايان هم هست.» مك لارن از اين پديده شوكه شده بود و در واكنش به آن گفته بود: «وقتي كه اين قصه دهان به دهان مي‌گشت من حضور نداشتم و وقتي بازگشته بودم در فاصله‌اي بسيار كوتاه 87 پيام در صندوق پستي‌ام انتظار مرا مي‌كشيد. شگفت‌زده شدم از اين‌كه در دوره ما هم چنين فهرست سياهي ايجاد مي‌شود. با خودم فكر كردم كه عجيب است، يكي پيدا شده و تمام كارها و آثار مرا به دقت خوانده است.» مك لارن مي‌گويد: «اولين چيزي كه به فكرم رسيد اين بود كه نزديكانم تاوان پـــــــس ندهنــــــد. چون نمي‌خواستم ديگران هزينه كارها و افكار مرا بپردازند.» در فهرست «30 كثافت» اندرو جونز نام «آلن دوبوآ» استاد تاريخ نيز وجود دارد. در سايت جونز، دوبوآ با اين كلمات توصيف شده است: «در همه‌ی جوانب، او يك زن دانشگاهي مدرن است؛ با خلقيات نظامي، پرخاش‌جو، ناشكيبا، سرزنش‌آميز و راديكال، خيلي راديكال.» دوبوآ نيز در مصاحبه با لس‌آنجلس تايمز گفت: «اين روش خيلي نفرت‌انگيز است كه به دانشجويان پروبال بدهيد كه در تعقيب و آزار استادان دانشگاه شركت جويند.» [دوبوآ از كلمه Witch- hunt به معني تعقيب و آزار استفاده كرده كه قرن هجده و نوزده ايالات متحده را در ذهن تداعي مي‌كند كه به بهانهء دستگيري و مجازات جادوگران، مخالفان تحت تعقيب و آزار قرار مي‌گرفتند].
مك لارن هم كه خود را ماركسيست بشر دوست توصيف مي‌كند با دوبوآ هم عقيده است و بر اين باور است كه اين فهرست نوعي حمله‌ی «مك كارتي»گونه به دانشگاهيان و با هدف ايجاد دشمني در افكار عمومي‌عليه دانشگاهيان است. مك لارن مي‌گويد: «اين اقدام‌ها نوعي مبارزه است كه با نرمي ‌و آهستگي آغاز شده و در دوران بحران بر شدت آن افزوده خواهد شد، زماني كه دولت به بحران ديگري نزديك شود بيش از پيش بر آن دامن خواهد زد و از نظر من اين‌گونه اقدام‌ها نوعي گرايش به سمت فاشيسم است.» شش هفته بعد از زماني كه «اندرو جونز» فهرست خود را از طريق اينترنت منتشر كرد دو افسر پليس از ناحيه لس‌آنجلس بدون اعلان و آمادگي قبلي به دفتر پروفسور «ميگوئل تينكر- سالاس» در دانشكده پومونا مراجعه كرده و سوالاتي از وي پرسيدند. تينكر- سالاس استاد تاريخ آمريكاي لاتين و زاده ونزوئلا و يكي از منتقدان جنجالي سياست‌هاي ايالات متحده در منطقه است. البته آن دو افسر پليس كه از نيروهاي واكنش سريع ضدتروريسم فدرال بودند به اين استاد دانشگاه گفتند كه ماموريت آن‌ها بازجويي با تحقيق و تفحص نيست. بعد هم حدود 25 دقيقه سوالاتي از وي پرسيدند از جمله اين كه آيا وي تحت تاثير دولت ونزوئلا نيست و با آنان تماس دارد يا خير. آيا با سفارت يا جامعه ونزوئلايي ارتباط دارد؟
سپس از دانشجويان وي در مورد محتواي درس‌ها و كلاس‌هاي اين استاد سوال كردند و كاريكاتورهاي در دفتر كار اين استاد را به دقت بررسي كردند. تينكر- سالاس مي‌گويد: «آن‌ها جامعه ونزوئلايي را به عنوان يك تهديد مي‌شناسند و فكر مي‌كنم دنبال اطلاعاتي مي‌گشتند كه عليه من استفاده كنند.» «ديويد اكستربي» رييس دانشكده پومونا هم مي‌گويد: «بي‌نهايت در مورد تاثير مخوف و موحش اين نوع دخالت حكومت در گفتمان سياسي و دانشگاهي نگران است.»
سال گذشته بعضي از دانشجويان گروه زبان‌هاي آسيايي و خاورميانه در دانشگاه كلمبيا مبارزه‌اي را عليه استاداني آغاز كردند كه عقايد ضداسراييلي داشتند و انتقاد آنان اين بود كه در دانشگاه كلمبيا دانشجويان طرفدار اسراييل تهديد يا مرعوب مي‌شوند. اما در نهايت كميته‌اي كه براي حل اين مشكل تشكيل شد تشخيص داد كه هيچ سوء رفتاري صورت نگرفته است.
اين مسايل فقط به محيط دانشگاهي محدود نمي‌شود. بلكه در مدارس و دبيرستان‌ها هم اتفاق مي‌افتد. در ماه فوريه منطقه ثروتمندنشين «آپر سنت كلر» در پنسيلوانيا برخلاف هميشه شاهد ناآرامي ‌بود. مدارس اين منطقه برنامه آموزشي بين‌المللي IB International Baccalaureate را به سه دليل قدغن كرد: اولاً آمريكايي نيست، ثانياً ماركسيستي است، ثالثاً ضدمسيحيت است. اين برنامه آموزشي بين‌المللي در 122 كشور جهان برگزار مي‌شود و در پنج سال گذشته 73 درصد رشد داشته است. برخورد آمريكايي‌ها با اين برنامه‌ی آموزشي طوري بود كه گويي توطئه كمونيست‌هاست به خصوص كه خاستگاه اين برنامه از آمريكا نيست [اين برنامه اولين بار در سوييس آغاز شد.] يكي از اعضاي هيات مديره كه يك جمهوري خواه است در اين باره گفته است: «كشور ما [آمريكا] براساس ارزش‌هاي اديان يهود و مسيحيت بنا شده است، ما هم بايد دقت كافي در مورد آموزش فرزندان به خرج دهيم.»
رويدادهاي مشابهي در ايالت‌هاي مينه سوتا و ويرجينيا هم اتفاق افتاده است. در همين اثنا در ماه ژانويه در شهر آئورا از ايالت كلرادو«جي بنيش» معلم تعليمات اجتماعي از دبيرستان «اورلند» در كلاس جغرافياي جهان درباره سخنراني جورج بوش، رييس جمهور آمريكا به تمسخر گفت: «وظيفه ما آمريكايي‌هاست كه از ارتش استفاده كنيم و از مرز‌هاي خود خارج شده و دنيا را شبيه خودمان بسازيم.» و در ادامه گفت: «چقدر اين حرف‌ها شبيه سخنان آدولف هيتلر است. ما تنها كساني هستيم كه درست فكر مي‌كنيم، همه مردم دنيا عقب مانده‌اند و وظيفه ما اين است كه دنيا را فتح و اطمينان حاصل كنيم بقيه مردم دنيا همان طوري زندگي كنند كه ما مي‌خواهيم. منظور من اين نيست كه بوش و هيتلر دقيقاً عين هم هستند، واضح است كه آن‌ها شباهتي به هم ندارند. خب اما در لحن آن‌ها شباهت‌هاي ترسناكي هست.» غافل از اين كه «شين آلن» دانش آموز 16ساله بخشي از حرف‌هاي اين معلم را روي ام پي تري پلير خود ضبط مي‌كند. پدر اين دانش آموز كه عقايد جمهوري خواه و محافظه‌كار داشت كوتاه نيامد و صداي اين معلم را به يكي از راديو‌هاي محلي برد. «مايك روزن» مجري راديوي محلي در اين شهر هم صداي اين معلم را روي آنتن برد. با وجودي كه «بنيش» در ادامه اين جملات را به كار برده بود: «منظور من اين نيست كه شما بايد حتماً با من هم عقيده باشيد، تصور نمي‌كنم كه با اين جملات موضع خود را القا كرده باشم اما تمام تلاش من اين است كه شما را وادار كنم عميق تر فكر كنيد و مسايل را سطحي نگاه نكنيد. خوشحال هستم كه شما سوالات خود را مطرح مي‌كنيد.» متاسفانه مايك روزن فقط آن بخش از ابتداي حرف‌هاي بنيش را روي آنتن برد. فرداي آن روز اين معلم به حالت تعليق درآمد و استدلال آموزش و پرورش هم اين بود كه او از وظيفه خود تخطي كرده و «معلمان بايد تا حد امكان بي طرف باشند.» تعليق اين معلم واكنش‌هاي متضادي را در مدرسه برانگيخت. صدها دانش‌آموز به صحن مدرسه ريختند و عده‌اي نواري روي دهان خود چسباندند، عده‌اي ديگر شعاري دادند كه در زبان انگليسي وزن و قافيه دارد و مفهوم آن در فارسي اين است كه «آزادي بيان را محترم بشماريد و بگذاريد درسش را بدهد ( Freedom of Speech let him teach ) عده‌اي ديگر هم شعار مخالف با آن مي‌دادند كه آن هم وزن و قافيه داشت و معني آن اين بود: «درس بده وعظ نكن.» اما به هر حال اين دانشگاه است كه در خط مقدم قرار دارد و در آن سوي سنگر هم «ديويد هوروويتز» راستگرا قرار دارد كه افرادي نظير «اندرو جونز» را اجير مي‌كنند. اما همين هوروويتز زماني كه جنجال بر سر نوار ضبط شده از كلاس استاد بالا مي‌گيرد جونز را اخراج مي‌كند. به خصوص كه با مخالفت كمونيست‌ها و ماركسيست‌ها مواجه مي‌شود، او خود نيز در نوجواني يك ماركسيست بوده است. ديويد هوروويتز در ايجاد گروه‌هاي مختلف تحت عناوين ديده بان دانشگاه، ديده بان جهادي‌ها، ديده بان اساتيد و ديده بان رسانه‌ها نقش ايفا كرده و با بنيانگـــــــــــــذاران ســــــــــــايت discoverthenetworks.org همكاري داشته است. چند سال پيش هم گروهي تحت عناوين «دانشجويان طرفدار آزادي دانشگاهي» ايجاد كرد كه دامنه فعاليت آن‌ها تا 150 دانشگاه پيش رفت. جنبشي كه او به راه انداخت مدعي نظارت و مراقبت از دانشجوياني بود كه مورد تعدي قرار گرفته بودند و فرم‌هاي شكايت پر مي‌كردند. در اين فرم‌ها دانشجويان بايد تاريخ، نام استاد، نام درس و جملات و كلمات اظهار شده يا رويدادهاي اتفاق افتاده را ثبت و جمع آوري مي‌كردند. ظرف سه سال گذشته در چند ايالت به دنبال طرح لايحه‌اي در اين زمينه بود تا به دانشجويان اين اجازه داده شود درس‌هايي را كه اهانت آميز تلقي مي‌كنند به اصطلاح حذف كرده و از شركت در كلاس‌هاي آن خودداري كنند. اين لايحه در 23 ايالت مورد بررسي قرار گرفت. در ماه ژوئيه 2005 ايالت پنسيلوانيا اين لايحه را تصويب كرد و در 14 دانشگاه اين ايالت اين قانون به اجرا درآمد. علاوه بر اين مجلس نمايندگان قانوني را تحت عنوان «قانون آموزش عالي» به تصويب رساند و به موجب آن دانشكده‌ها و دانشگاه‌هاي دولتي كه از بودجه دولت استفاده مي‌كنند بايد كثرت گرايي و ارايه تمامي ‌نظرهاي موافق و مخالف را رعايت كنند.
هوروويتز مي‌گويد: «هدف اين جنبش دخالت در قانونگذاري نبود و قصد نداشت قانوني را به تصويب برساند بلكه فقط مي‌خواست قانونگذاران و دانشگاهيان مطلع شوند كه نسبت استادان چپگرا به راستگرا در دانشگاه بركلي هفت به يك و در استانفورد 9 به يك است يعني اگر محافظه كار باشيد نمي‌توانيد به راحتي در دانشگاه‌‌هاي آمريكايي استخدام شويد.»
شواهد هم ادعاي هوروويتز را تا حدودي تاييد مي‌كند. شايد دقيق‌ترين مطالعه‌اي كه در اين زمينه صورت گرفته مطالعات «دانيل كلين» اقتصاددان دانشگاه كاليفرنيا و «شارلوت استرن» دانشمند سوئدي باشد. اين مطالعات نشان داد بستگي به درسي دارد كه استادان در دانشگاه تدريس مي‌كنند. در رشته‌هاي انسان شناسي و علوم اجتماعي تعداد استادان دموكرات 30 برابر استادان محافظه‌كار است اگرچه اين نسبت در رشته‌هايي مثل اقتصاد به شدت كاهش يافته و تا سه به يك تنزل يافته است. اما اين آمار بخشي از حقايق زندگي در دانشگاه است. محدود كردن دامنه تحقيقات به رشته‌هاي علوم انساني و اجتماعي باعث مي‌شود بخش قابل توجهي مورد غفلت قرار گيرد. براساس پرينستن رديو چهار رشته‌ی مهم دانشگاهي از 10 رشته محبوب يعني مديريت، زيست شناسي، پرستاري و علوم كامپيوتر از رشته‌هاي علوم انساني يا علوم اجتماعي به حساب نمي‌آيند. محافظه كاران اين‌گونه رشته‌ها را بيش‌تر ترجيح مي‌دهند و نسبت آنان به دموكرات‌ها در اين رشته‌ها بيش‌تر است. به هر حال هيچ كس انكار نمي‌كند كه درصد ليبرال‌ها در دانشگاهيان بيش‌تر از جمهوري خواهان و محافظه كاران است. «تاد گليتلين» استاد روزنامه نگاري و علوم اجتماعي دانشگاه كلمبيا مي‌گويد: «دانشجويان با عقايد محافظه كارانه را بيش‌تر در رشته‌هاي مربوط به نفت پيدا مي‌كنيد اما جمعيت آنان در علوم اجتماعي بسيار ناچيز است.» اما «شركر» استاد تاريخ دانشگاه «يشيوا» در نيويورك مي‌گويد، شايد تعداد استادان ليبرال در دانشگاه‌ها بيش‌تر از محافظه‌كاران باشد اما لزوماً قدرتشان بيش‌تر نيست.
در فوريه هوروويتز كتابي با اين نام منتشر كرد: «استادان: 101 مورد از خطرناك ترين دانشگاه‌ها در آمريكا.» او در اين كتاب فهرست الفبايي از دانشگاه‌هايي ارايه كرده كه به عقيده‌ی او فضاي دانشگاه را با «افكار ليبرالي چپ» آلوده مي‌كنند. روي جلد اين كتاب نوشته شده است: «وقتي به محوطه‌ی يكي از دانشگاه‌هاي نزديك خود سري مي‌زنيد با تروريست‌ها، نژادپرستان و كمونيست‌هايي مواجه مي‌شويد كه همه آنان را به عنوان استاد مي‌شناسند.» كافي است نگاهي به شرح احوال «تاد گليتلين» استاد ژورناليسم و علوم اجتماعي دانشگاه كلمبيا در اين كتاب بيندازيد. گليتلين رييس انجمن «دانشجويان براي جامعه‌ی دموكراتيك» است. اين انجمن جنبشي ضدجنگ و راديكال در دهه 1960 است. اكنون عقايد سياسي او در زمره عقايد ليبرالي مي‌گنجد. او از جنگ آمريكا در افغانستان پشتيباني كرد اما مخالف جنگ با عراق بود. وي پرچم آمريكا را بعد از حملات تروريستي يازده سپتامبر برافراشت و اخيرا كتابي تحت عنوان روشنفكران و پرچم نگاشته و در آن به توصيف فرهنگ ميهن دوستي پرداخته و ميان دو مفهوم تمايز قايل شده است: از نظر او ميهن دوستي به معني وفاداري به كشور هست اما لزوما به معني وفاداري به حكومت نيست.
نويسنده گاردين معتقد است كه پيامدهاي امنيتي جنگ عراق تاثيري محسوس بر نظام آموزش عالي آمريكا از خود باقي گذاشته است و باعث شده كه آزادي بيان اساتيد تا حدودي تحت تاثير قرار گيرد. با توجه به اين نكته اساسي كه روزنامه انگليسي گاردين متعلق به طيف چپ و نقاد سياست خارجي دولت بوش است توجه شما را به بخش پاياني مقاله جلب مي‌كنيم.
‌‌‌گليتلين را به خاطرسخنراني ضدجنگ همكارش در ماه مارس سال 2003 به باد انتقاد گرفته بود. هوروويتز مي‌گويد نيكلاس دوجنوآ وضعيت سربازان آمريكايي را به وضعيت آن‌ها در موگاديشوي سومالي تشبيه كرده در حالي كه گليتلين مي‌گويد هرگز در آن سخنراني شركت نداشته است و نيكلاس دوجنوآ را هم هرگز ملاقات نكرده و نمي‌شناسد. هوروويتز هم‌چنين گليتلين را به اين خاطر مورد نكوهش قرار مي‌دهد كه ذهن دانشجويانش را در معرض تئوري‌ها و نظرات مظهر چپگرايان «يورگن ‌هابرماس» قرار مي‌دهد اما هوروويتز انصاف به خرج نداده كه همين گليتلين در درس‌هايش مطالبي از افلاطون، ارسطو،‌هابس، لوك، بيورك، آدام اسميت و انجيل نيز ارايه مي‌كند.
گليتلين در دفاع از خود مي‌گويد: «روش تحقيق هوروويتز شباهت زيادي به چيدن گيلاس دارد اما آن‌چه او با اين روش به دست آورده گيلاس نيست آلوي خشك است.»
ويكتور ناواسكي استاد روزنامه نگاري دانشگاه كلمبيا نيز در فهرست سياه هوروويتز است. ناواسكي ناشر مجله چپگراي Nationبه معني ملت و رييس «كلمبيا جورناليسم ريويو» در كتاب هوروويتز متهم به تامين پشتوانه مالي براي چپگرايان و سازمان‌دهي و دعوت از چهره‌‌هاي برجسته چپگرا نظير «مايكل تاماسكي» از مجله معروف آمريكن پراسپكت (به معني دورنماي آمريكايي) و «هندريك هرتزبرگ» از نيويوركر است. ولي واقعيت اين است كه ناواسكي خيلي بيش‌تر از محافظه‌كاران انصاف به خرج داده. به عنوان مثال از «بيل اوريلي» مجري معروف شبكه‌ی تلويزيوني فاكس نيوز و سردبير مجله راستگراي «ويكي استاندارد» در دانشگاه كلمبيا هم براي ايراد سخنراني دعوت كرده است. ناواسكي در پاسخ به اين اتهام كه پشتوانه مالي «كلمبيا ژورناليسم ريويو» است گفته است كه تاكنون فقط يك بار در وجه اين مجله چك كشيده و آن هم براي اين بوده كه مجله براي او حق التحرير درنظر گرفته و ناواسكي آن پول را به مجله برگردانده است.
برگرفته از روزنامه‌ی سرمایه
منبع:گاردین

فرهنگ توسعه - ۱۳۸۵ - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید