شماره ۵۲ - به‌روزرسانی: ۱۳۸۵/۱۲/۱۲

بازگشت به صفحه اصلی

بازتولید مک‌کارتیسم در کاخ سفید


بخش دوم وپاياني

ناواسكي مي‌گويد: «اگر به خاطر اشتباه‌هاي فاحش در كتاب‌هاي ضدمنتقدين نو محافظه‌كاران نبود باعث افتخار من بود كه نامم در اين فهرست گنجانده شود هر چند كه براي خودم شايستگي كافي براي حضور در چنين فهرستي نمي‌بينم. چون فكر نمي‌كنم كسي به شكل جدي مرا تهديد يا خطري عليه جمهوري‌خواهان تلقي كند.»
جالب اين‌جاست هوروويتز كساني را كه او را به مك كارتي تشبيه مي‌كنند به داشتن رويه‌اي شبيه به مك كارتي متهم مي‌كند و [با وجودي كه خود در كتابش انگشت اتهام و افترا به سوي ديگران دراز كرده] مي‌گويد: «آن‌ها به من افترا مي‌زنند. اين سياست استاليني است.»
اما هوروويتز دلايل كافي براي اثبات استدلال اصلي خود ارايه نمي‌دهد كه گرايش‌هاي سياسي موجود بستگي به توانايي معلمان در رعايت تعادل، انصاف و كفايت دارد. هم در فهرست «30 كثافت» اندرو جونز و هم در فهرست سياه كتاب هوروويتز انتقاداتي به استادان و سخنرانان دانشگاه شده اما در هيچ يك شواهد كافي از تخطي اين استادان به دست نداده است، فقط به مطالبي اشاره شده كه اين استادان در خارج از كلاس و در محافل دوستانه عنوان كرده‌اند و هرگز دانشجويان خود را به خاطر داشتن عقايد راستگرا مسخره نكرده‌اند.
هيچ كس انكار نمي‌كند كه در ميان استادان با عقايد ليبرالي و چپ كساني پيدا مي‌شوند كه اصول اخلاقي و انصاف را رعايت نمي‌كنند. همان طور كه راسل جاكوباي در روزنامه‌ی نيشن استدلال مي‌كند: «آموزش عالي در ايالات متحده قلمرواي گسترده است كه به حدود يك ميليون استاد دانشگاه مي‌بالد. به هر حال بخش ناچيزي از اين استادان بي‌كفايت و بي‌قابليت هستند، برخي از آنان ميهن‌پرستان افراطي يا بنيادگرا و عده‌اي هم چپگراي ناشي و دست و پا چلفتي‌اند. طبيعي است كه اگر اين استادان عرف را رعايت نكنند يا به اعتبار دانشگاه لطمه وارد كنند بايد مورد نكوهش و بازخواست قرار بگيرند. هم‌چنين در همين راستا از 15 ميليون دانشجويي كه در ايالات متحده مشغول تحصيل هستند بخش كوچكي متحجر، جزمي‌ و افراطي‌اند.»
طبيعي است كه هوروويتز با كار اين استادان مخالف نيست بلكه از ايدئولوژي آنان چه در داخل كلاس و چه در خارج آن نگران است. حمله سياسي به روشنفكران تازگي ندارد. اين موضوع خاص ايالات متحده هم نيست. در سحرگاه تمدن غرب سقراط را محاكمه كردند و اتهام او «پر كردن اذهان جوانان با عقايد نادرست» بود. مائو نيز حين انقلاب فرهنگي استادان دانشگاه را هدف قرار داد و تحقير كرد. مارك اسميت مدير روابط دولت، اتحاديه‌ی استادان و انجمن استادان دانشگاه مي‌گويد شدت و ضعف اين انتقادات بستگي به جو سياسي دارد. كمي ‌بعد از جنگ جهاني اول ملاك تعيين‌كننده كساني بودند كه با شركت آمريكا در جنگ مخالف بودند و از انقلاب روسيه پشتيباني مي‌كردند. در دهه 1950 كمونيست‌ها در مركز انتقاد قرار داشتند، در دهه‌ی 1980 استادان مركز مطالعات آمريكاي لاتين و در دهه‌ی 1990 لين چني همسر ديك چني معاون اول كنوني رييس جمهور آمريكا، رييس «موقوفات ملي در امور انساني» بود. چني در اوايل دهه 1990 موضوع «صحت سياسي» را مطرح كرد. او در تعداد زيادي از دانشكده‌هاي علوم انساني سخنراني كرد و ادعاي او اين بود: «در تلقي عامه مردم حقيقت وجود ندارد. هر آن‌چه به نظر ما درست و حقيقي به نظر مي‌رسد براساس منافع سياسي ما شكل مي‌گيرد... از آن‌جايي كه حقيقت وجود ندارد... اعضاي دانشگاه‌ها به خود حق مي‌دهند در كلاس‌هاي خود تمايلات سياسي خود را مطرح كنند.»
اسميت مي‌گويد تاريخ تكرار مي‌شود و هر بار مانند چرخه اتفاق‌هاي مشابه رخ مي‌دهد.
هوروويتز اولين كسي نيست كه اين نوع انتقاد را اختراع كرده است. در واقع سرمايه‌ی او ضديت موجود عليه روشنفكران و ترس از مخالف است.
عده‌ی زيادي از تحليلگران بر اين باورند كه اين موج جديد تعقيب و آزار در اثر واكنش رسمي‌ دولت به حادثه يازده سپتامبر تشديد شده است. دو ماه بعد از حملات تروريستي شوراي محافظه‌كار «اوليا و دانش‌آموزان» يا ACTA ‌كه با سرمايه گذاري لين چني در سال 1995 بنا نهاده شد- دانشكده‌ها و دانشگاه‌ها را با اصطلاح «حلقه‌ی ضعيف» توصيف كرده و واكنش آنان در مقابل حملات تروريستي را ضعيف دانست و از استادان دانشگاه و سخنوران خواست كه از تمدن غربي دفاع كنند. جري مارتين رييس اين شورا در گزارشي با عنوان «دفاع از تمدن: دانشگاه‌هاي ما چطور در حق آمريكا كوتاهي كردند و اكنون چه كار بايد كرد» نوشت:«اين حقيقت است كه بايد با شور و هيجان از دانشگاه‌ها دفاع كرد اما اين باعث نمي‌شود كه از نقد مستثني باشند. حقيقت اين است: آكادمي‌ها (منظور دانشگاه‌ها) تنها بخشي از جامعه‌ی آمريكا بود كه به حملات تروريستي عليه آمريكا پاسخي يكپارچه و متفق‌القول نداد.» صرف نظر از صحت و سقم و اصل و منشا اين موج عليه استادان دانشگاه برخي عقيده دارند كه اين حملات به هر حال تاثير خود را برجاي مي‌گذارد. گليتلين در اين باره مي‌گويد: «در پس اين رفتار احمقانه، مكر و نيرنگي نهفته است. قصد آنان بزرگ‌نمايي خودشان نيست. اين حملات هدفمند عليه بخش‌هاي بسيار محدودي است كه در كنترل راستگرايان نيست. معلوم نيست كه تا چه حد اين حملات بر سرنوشت راستگرايان تاثير دارد اما حداقل فايده‌ی آن جمع‌آوري اعانه است.»
عده‌ی ديگري از تحليلگران هم معتقدند اگرچه تعدي به چند استاد نگران‌كننده است، اما در مورد تاثير آن بر كل جامعه دانشگاهي اغراق شده است. يكي از نمونه‌هاي شاخص اين مساله مقاله‌ی اخير دو استاد برجسته دانشگاه است كه در «لاندن رويو آو بوكس» به چاپ رسيده است. آن‌ها استدلال كرده‌اند كه چانه زني‌هاي (لابي‌هاي) طرفدار اسراييل بر سياست خارجي ايالات‌متحده تاثير مخرب دارد. با اين اظهارنظر «استفن والت» و «جان ميرشايمر» به ضديت با يهوديان متهم شدند و طبيعي است كه موافقان اين اساتيد دانشگاه، اين نوع اتهام‌ها را با اصطلاح «مك كارتيسم» توصيف مي‌كنند.
كمي ‌بعد از انتشار مقاله خبر رسيد كه والت يكي از دو نويسنده‌ی مقاله ياد شده از رياست مدرسه عالي كندي در دانشگاه ‌هاروارد كناره‌گيري مي‌كند، ضمن آن‌كه مقاله‌ی وي را از وب سايت دانشگاه حذف كردند. با وجود اين دانشكده‌ی كندي و همكاران والت گفتند كه كناره‌گيري «والت» از مدتي قبل مطرح شده است. اين مدرسه عالي در توجيه حذف مقاله والت از وب سايت دانشگاه اين توضيح را داد: «تنها قصد و نيت حذف اين مقاله، پايان دادن به تشويش اذهان عمومي ‌بود و به هيچ وجه دليل آن برخلاف برداشت‌ها و تفسيرهاي مطرح شده اين نيست كه دانشگاه قصد دارد يكي از برجسته‌ترين استادان ارشد خود را منزوي كـــــــرده و از وي فــــــــــاصله بگيرد.» «ميرشايمر» كه در نوشتن مقاله‌ی ياد شده با «استفن والت» همكاري داشته در واكنش به اقدام مدرسه عالي كندي گفته است: «رفتار دانشگاه شيكاگو و‌ هاروارد در شرايط دشوار و بحراني قابل تحسين است. دانشگاه‌هايي كه ما به آن تعلق داريم كاملاً از ما پشتيباني كردند [يعني دانشگاهي كه استفن والت در آن تدريس مي‌كرد حاضر نشد از استاد خود حمايت كند.]» اين اقدام موجب شگفتي اين دو نويسنده‌ی مقاله شده و ميرشايمر مي‌گويد مردم حق دارند آزرده خاطر شوند اما وقتي كه اطلاعات نادرست منتشر شود يا آن كه اين اطلاعات يا اظهارنظرها به قانون تبديل شود.
«جون ويينر» استاد تاريخ دانشگاه كاليفرنياي لس‌آنجلس ( UCLA ) مي‌گويد: «اين مسايل بسيار نگران كننده است. اما فكر نمي‌كنم كه دانشجويان مايل باشند چنين اتفاق‌هايي در دانشگاه بيفتد. تشكيل انجمن دانش‌آموزي «بروين» ناشي از جاه طلبي بوده و روي فردي كه دست به اين كار زده [اندرو جونز] سرمايه‌گذاري زيادي صورت گرفته است. به هر حال لحظات هولناكي نظير اين هميشه به وجود مي‌آيد اما به سرعت وضع به حالت عادي برمي‌گردد.» دوبوآ نيز مي‌گويد: «معلوم نيست كه اين اقدام نسنجيده و ناسالم حاصل كار مشتي از مردم است يا آن كه تعداد انگشت شماري در آن دخالت دارند.»
اما به هر حال چنين اقداماتي، تاثير روي تعداد زيادي از افراد اجتماع باقي مي‌گذارد، گيلوري در اين زمينه مي‌گويد: «به هر حال اين حملات [به اساتيد و روشنفكران] تاثير خود را بر جاي مي‌گذارد. يا بايد مطالب از پيش تعيين شده را تدريس كنيد يا آن كه خود را براي پيامدهاي تصميم خود آماده كنيد، در اين صورت بايد به شدت مواظب حرف‌هاي خود باشيد. شايد اگر روي اين كار نام «خودسانسوري» بگذاريم نسنجيده و خام باشد اما به هر حال در چنين فضايي هر كسي مجبور مي‌شود مواظب اطراف خود باشد.»
منبع: گاردين
برگرفته از روزنامه‌ی سرمایه

فرهنگ توسعه - ۱۳۸۵ - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید