|
ماهيت ، نقش وعملكرد حزب كمونيست ( بخش دوم )
سام وب - صدر ملي حزب كمونيست امريكا
برگردان: د. جليلي
مبارزه طبقاتي
ما به دنيا از وراي لنز طبقه نگاه ميكنيم. مبارزه طبقاتي دليل اصلي مراحل
تاريخي است .
همانطور كه ماركس وانگلس در مانيفست كمونيست اظهار كردند «تاريخ همه جوامع تا
اين زمان تاريخ مبارزه طبقاتي بوده است» تا زمان ماركس و انگلس مراحل تاريخي
همچون امري تصادفي و قراردادي درنظر گرفته ميشد . آنها با ارایه مدل نظری
جدیدی بهگونه متقاعد کنندهای استدلال میکردند که تغییرات تاریخی پیامد و
حاصل مبارزات جمعی میلیونها انسان در تقابل با استثمارگرانشان است و نه نتیجه
هوی و هوس افراد و طبقات حاکم و یا رخدادهای تاریخی. بينش آن ها شیوه نوینی در
درک تاریخ و تاثیرگذاری بر آن را برای مردم سراسر جهان مهیا ساخت. مبارزه
طبقاتي ریشه در اعمال استثمارگرانه واقعی دارد كه به نوبه خود در سيستم يكپارچه
جهاني استثمار قابل رديابي هستند. انباشت بيوقفه سرمايه واستثمار مزدبگيران دو
روي يك سكه هستند. و اين محرك دروني توسط رقابت سرمايههاي رقيب تقويت و تداوم
يافته است.
منطق سرمایهداری حکم میکند تا - با اتکا به ابزارهایی که در اختیار دارد-
کنترل خود را بر روندهای تولید و دستگاه دولت بهگونهای بهکار گیرد که حداکثر
ارزش اضافی ممکن را از طبقه کارگر بهدست آورد. با تمام این احوال ، وقتي كه
پاي استثمار در ميان باشد، سرمايه داري سرسخت ، سيري ناپذير وتقريبا
عالمگيراست وحتي در كشورهاي سوسياليستي نفوذ ميكند .
اما سلطه و فراگيري تقريبي سرمايه داري نه طليعه دوران صلح و شكوفايي برای مردم
جهان بلكه کاملا برخلاف آن بوده است .
موافقت با ماركس آسان است . او در پيامي به اتحاديه كمونيست ها گفت :«"مساله
اصلي" نه دگرگوني مالكيت خصوصي بلكه نابودي آن است، مساله اصلی نه صیقل زدن
تضادهای طبقاتی بلکه نابودی طبقات است، مساله اصلی نه اصلاح جامعه موجود بلکه
بنای جامعه نوینی است.» (ماترياليسم تاريخي: ماركس ، انگلس، لنين)
مطمئنا شما با این نظر موافقید اما تعجب آور نيست كه نیروهای سوسیال دموکرات و
میانی نگاه متفاوتی به آن دارند. آنها میپذیرند که روش های مبتنی بر بهره کشی
در سطوح دولتی و فرا دولتی و در مقیاسی رو به رشد وجود دارد و عمل می کند. اما
الزاما این روش ها را در قوانین و گرایش های درونی و ذاتی نظام سرمایه داری و
یا ماهیت طبقاتی دولت ردیابی نمیکنند. آنها عمدتا شرکتهایی را که سودآوری در
کوتاه مدت را در اولویت قرار داده و سیاستهای عمومی را گمراه میسازند، نکوهش
میکنند. آن ها در عين اعتراف به روابط خصومت آميز بين سرمايه دار وكارگر مدعي
هستند كه این نزاع ميتواند در چارچوب نظام سرمايه داري و البته در عرصهای
وسیع تر (اقتصادي وسياسي) نسبت به وضع موجود حل شوند.
در هر حال اين خطای ایدئولوژیک که كمونيست ها و ساير نيروهاي چپ را از سوسيال
دموكراتها وجريانهاي مياني جدا ميكند مانع از اتحاد عمل آنها درخصوص مسایل
عام نميشود. دديدگاه هيچ يك ازسوسيال دموكرات ها و نيروهاي مياني متحجرانه
نيست.
در حقيقت، يكي از خصوصيات برجسته مبارزه امروز آن است كه نیروهای میانی و
سوسيال دموكرات هنوز همان تن پوشی را به تن می کنند که پیشینیانشان در دوران
جنگ سرد به تن میکردند.. آنها مخالفان سرسخت دولت بوش هستند ، از تشكيل ائتلاف
حمايت مي كنند، كارگران را در دستگاه هاي مستقل خودشان بسيج مي كنند، با جنگ
عراق مخالفند، نسبت به در موضوعات برابري و تنوع حساسيت زیادی از خود نشان
ميدهند، و تردیدهای جدی و فزاینده ای نسبت به توانایی نظام سرمایه داری در
فراهم نمودن شرایط مناسب زندگی برای توده های زحمتکش دارند. علاوه برآن بسياري
از آن ها از مشاركت ما (كمونيست ها) در جنبش ها ومبارزات استقبال ميکنند.
اگرچه بسیاری از انتقادات جنبش كمونيستي از نيروهاي سوسيال دموكرات به جا بود،
اما حذف آنها بهعنوان واکنش اجتناب ناپذیر در دوران پس از جنگ جهانی اول و
انقلاب روسيه نه تنها اشتباه بلكه زیانبار بود .
اين افراط كاري تا حدي بود كه لنين در مقاله معروف: كمونيسم چپ: بيماري دوران
کودکی و سخنراني هايش در انترناسيونال كمونيستي در اوايل دهه 1920 به ابعاد
متعدد آن پرداخت. اما در نهايت تلاش او موفقيت آميز نبود .
در واقع سياست «طبقه عليه طبقه» استالين پس از مرگ لنین دلایل کافی در اختیار
جنبش جوان كمونيستي نهاد تا سیاستهای سکتاریستی را با انرژی تازه ای دنبال
نموده و تا بدانجا رود که سوسیال دموکراتها را سوسیال فاشیست بنامد. اين رویه
(چپ روي) تا كنگره هفتم انترناسيونال كمونيستي در سال 1935 ادامه يافت. در این
كنگره گئورگي ديمتريف در ضرورت فاصله گرفتن از عادات سکتاریستی و اتحاد با
سوسیال دموکراتها که در سايه تهديدات فاشيسم وسنگيني بحرانهاي اقتصادي
ديدگاههايشان را تغيير داده بودند به استدلال پرداخت .
حزب ما بر پايه همين استدلال ها مفاهيم استراتژيك و تاكتيكي مبارزه را وسيعا
توسعه داد . و تنها در سایه انجام این امر بود که توانستیم در مبارزاتی که
بازسازی بنیادین نیروهای سیاسی و طبقاتی در آمریکا را به همراه داشت مشارکت
قاطع داشته باشیم. علاوه بر آن ، در مسیر اين مبارزات ، كمونيست ها احترام طبقه
كارگر ومتحدانش را کسب نموده و بدین وسيله شرايط مساعدي براي رشد حزب در اواخر
دهه 1930واوايل دهه 1940 فراهم گردید.
مبارزه جویی و پيشگامي مطمئنا از اهميت بسزایی برخوردار بودند، اما صرفا تا حدی
که خودشان را در متن سیاستهای استراتژيك بيان میداشتند، تنها به اندازهاي كه
ما در ساختن جبههاي دموكراتيك مشاركت داشتیم، و تنها تا درجه اي كه در تجديد
انتخاب روزولت و برنامه اصلاحات (New Dealers) كنگره شركت كرديم .
بنابراين، رشدي كه ما در آن دوران تجربه كرديم در فضاي خالي اتفاق نيفتاد. آن
رشد مستلزم جزیيات سياسي و كاربرد عملي مشي استراتژيكي بود كه گرايش ها و وظايف
عمده آن دوره را كسب كرده بود ، و البته ، در همبستگي صميمانه اي با قدرت
روينده مبارزات طبقاتی و مبارزات زحمتكشان بود. آن درس ها در كار امروز ما
اموری بديهي هستند .
دموكراسي و مبارزه طبقاتي
يكي ديگر از خصوصيات بنیادین و هميشگي حزب كمونيست تعهد سرسختانه آن به مبارزه
براي دموكراسي و حقوق دموكراتيك است .
اما آيا دموكراسي در جوامع سرمايه داري محدود و محصور نيست ؟ آيا دموكراسي
وسيله بسيار موثري براي مخفي كردن روابط بين طبقه و حكومت نيست ؟
در اين مورد هيچ مناقشه اي وجود ندارد. هيچ كمونيستي نبايد با خصایص محدود و
کارکرد ایدئولوژیک دموکراسی تحت حاکمیت سرمایه داری متقاعد شده باشد.
اما به دلایل مشابه هيچ كمونيستي نیز نبايد اين حقيقت بيچون و چرا را فراموش
كند كه مبارزه براي دموكراسي از اهمیتی همه جانبه براي طبقه كارگر و جنبش مردمي
برخوردار است.
دموكراسي نه ابزاری است که به سادگی به آن (به مبارزه طبقاتی) پایان دهد و نه
تاکتیکی است که به هنگام پیشرفت مبارزه طبقاتی به کار گرفته شود... مبارزه براي
دموكراسي هم ابزار دموکراسی و هم تحقق آن است. دموکراسی مردم را و مردم
دموکراسی را قدرتمند میسازند.
در حقیقت تصور اینکه چگونه نیروهای ضرور میتوانند گرد هم آیند و در هر مرحله
از مبارزه و از جمله در مرحله سوسیالیسم متحد گردند، در شرایطی که طبقه کارگر و
جنبش های مردمی بهطورکامل درمبارزات دموکراتیک درگیر نمیشوند، بسیار دشوار
است.
در مبارزات دموکراتیک – برای صلح، آزادی اتحادیه ها، بهداشت ، برابری نژادی و
جنسی، محیط زیست، مقاومت مدنی، آموزش و پرورش، شغل، حق بازنشستگی وغیرو- طبقه
کارگر و متحدانش به اندازه ای تجربه، آگاهی و همبستگی کسب می کنند که می توانند
برای دستیابی به قدرت به اعتراض برخیزند.
لنین در جایی می نویسد:
«فکرکردن به آن که مبارزه برای دموکراسی می تواند پرولتاریا را از انقلاب
سوسیالیستی منحرف کند یا آن را تحت الشعاع قراردهد ، می تواند اشتباهی اساسی
باشد. بلکه بر عکس در جایی که دموکراسی بهطور کامل اجرا نمی شود، هیچ
سوسیالیسمی نیز نمیتواند به پیروزی برسد، بنابراین پرولتاریا بدون پایداری همه
جانبه و مبارزه انقلابی برای دموکراسی نمیتواند پیروزی خود بر بورژوازی را
تدارک ببیند.» (انقلاب سوسیالیستی و حق ملل در تعیین سرنوشت خود)
به طور خلاصه، جاده ای برای گذار به سوسیالیسم که مبارزه برای دموکراسی را فرعی
قلمداد کند وجود ندارد. آيا ما با بيان اين كلمات، مبارزه دموکراتیک را بر
مبارزه طبقاتی ترجيح می دهيم ؟ به هیچ وجه، مبارزه طبقاتی و دموکراتیک به طرق
بیشماری در یک دیگر نفوذ میکنند.
اشکال ناب مبارزه را تنها در کتاب های درسی و در اوج انتزاع می توان پیدا کرد
که مثلا اين جا مبارزه دموکراتیک است و آن جا مبارزه طیقاتی است. در زندگی
واقعی هر دو شکل مبارزه در تعامل با یکدیگر عمل می کنند، نیروهای یکسانی را به
عرصه مبارزه می کشانند، دشمن طبقاتی مشترکی دارند، و برعلیه روندهای انباشت
سرمایه عمل می کنند.
در ربع قرن اخیر مبارزه بر علیه سلطه راست و جهانی سازی نئو لیبرالی بیش از پیش
مسیر واحدی را در مبارزه آشکار ساخته است .
علیرغم آنکه وظایف دموکراتیک در هر مرحله از مبارزه در سطح ملی تغییر می کند،
وظایف برجسته دموکراتیک امروز در سطح جهان (که احتمالا زمان طولانی باقی خواهند
ماند) عبارتند از: مهار تحرکات تجاوزکارانه امپریالیسم امریکا و شرکت های
فراملیتی آمریکایی، از بین بردن سلاح های هستهای، افشا بحران محیط زیست و باز
سازی روابط برابر بین کشورهای پبشرفته ودرحال توسعه.
استراتژی ( راهبرد)
هسته بنیادین– ممکن است بعضیها بگویند جوهر- حزب کمونیست مشی استراتژیک (
راهبردی ) آن است. حزب بدون برخورداری از یک مشی استراتژیک دقیق نقش موثر خود
در رهبری مبارزه طبقاتی را از دست می دهد... حزب می تواند مبارزه جو بوده و با
سروصدای انقلابی سخن بگوید، اما بدون داشتن مشی استراتژیک علمی مستند، گذار از
سیاست های اعتراضی به سیاست های كسب قدرت غیر ممکن است.
ما در تعیین مشی راهبردی از تحلیل های بسیار هوشيارانه مرحله مبارزه و تعادل و
توزیع قوا در بین نیروهای ستيزنده شروع می کنیم . وظایف عمده سیاسی و اینکه
کدام نیروها مانع از پیشرفت اجتماعی شده و کدام نیروها برای پیشرفت آن ضروری
هستند، از دل چنین تحلیل هایی بیرون میآیند.
در 25 سال گذشته ،ایجاد اتحاد خلق به رهبری طبقه کارگر علیه سلطه نیروهای راست
در ساختارهای سیاسی ملی هدف استراتژیک ما بوده است. این استراتژی امكان پيوستگي
سياستها و كارهاي عملي ما را فراهم كرده و به حزب ما اجازه داده است تا در راس
يا بر فراز جناح برتر سازمانهاي چپ قرار گيرد.
مثلا انتخابات اخیر را در نظر بگیریم که در آن وظیفه عمده سیاسی، خارج کردن
کنترل کنگره از دست جمهوری خواهان بود. ساير مبارزات همانند اين انتخابات
قابلیت باز تعریف سیاست های کشور و حرکت در مسیر ايجاد صلح و پیشرفت اجتماعی را
نداشتند .
ما به اين امرآگاه بوديم و از همین رو در جایی بودیم که يك حزب کمونیست بايد
باشد: کاملا درگیر مبارزهای شده بودیم که در صورت پیروزی دینامیک حرکت سایر
مبارزات را تغییر میدهد.
خيليها، از جمله برخی از چپ ها و حتی افراد معدودي در داخل حزب ما اين موقعيت
را درک نکردند. عین این مطلب را می توان در مورد جنبش صلح گفت که تقریبا در هیچ
کجا از این فرصت سیاسی استفاده کامل نبرد... با نزدیک شدن به روز انتخابات
افراد زیادی به منظور تغییر کنگره با جان و دل وارد عرصه مبارزه شدند و زمان
زیادی نیز صرف افسوس خوردن برای دموکراتها شد. در بهترین حالت آنها دموکرات
ها را با ستایشهای كم رنگ شان محکوم کردند.
خوشبختانه، ده ها میلیون نفراز مردم اعتقاد داشتند كه صندوق رای ، علیرغم
محدودیتش، قدرتمندترین راه برای بیان ناخشنودی از جنگ و نیز سایر سیاست های
دولت بوش است و به آن عمل کردند.
مبارزه براي برابري نژادي وجنسیتي
التزام به مبارزه براي برابري نژادي و جنسیتي هسته مرکزی نگرش و عمل ماست.
مبارزه براي برابري بخش جدايي ناپذيري از مبارزه طبقاتي و مبارزه براي
سوسياليسم است. مبارزه براي برابري در دل پيشرفت هاي دموكراتيك و اجتماعي نهفته
است.
دردهه هاي اخير تغييرات گسترده سياسي، اقتصادي و اجتماعي نمودار طبقاتی، ملی و
نژادی جمعیت و نيز قلمرو مبارزه طبقه كارگر و متحدينش با دشمن طبقاتيشان را
دگرگون كرده است. با اين حال پيكار براي دستیابی به برابري كامل اهميت
استراتژيك و فراگير خود را همچنان در انطباق با شرايط اقتصادي ، اجتماعي ،
فرهنگي و ايدئولوژيك امروز حفظ كرده است .
هر كسي كه به مبارزه براي برابري نژادي و جنسيتي در هر شكلي از اشكال آن كم بها
دهد، مبارزه كلي براي پيشرفت اجتماعي را به شدت تضعيف مي سازد. چنين كم بها
دادني به مبارزه براي برابري نژادي و جنسیتي حتي در كمترين حد خود افق پيروزي
را محدود مي كند. و در بدترين حالت ميدان گشادي براي عقب مانده ترين بخش حاكمان
و حوزه هاي انتخابات سياسي آن ها براي كسب برتري فراهم ميآورد. در حقيقت آیا
اين همان چيزي نيست كه ما در ر بع قرن گذشته شاهد آن بودهايم؟
آيا برتری و تفوق گسترده افراطیون راست نتیجه توسل فاشیستی به آراء سفید پوستان
نیست؟
تقريبا در تمامی عرصه های بررسی سطح رفاه اجتماعی، شرايط ستم ديدگان نژادي بدتر
شده است. در اجتماعات آمریکایی های آفریقاییتبار، آسیایی تباران آمریکایی و
آمریکای لاتینی تبارها، بومیان آمریکا، و در بین مردم تحت ستم از ساير مليت ها
و نژادها، وضعیت در شرایط بحرانی است.
امريكا مشابه زنداني است كه از سرعت ساخت و ساز کافی برای اسکان جمعیت رو به
رشد زندانياني که به میزان نامتناسبی از مردان جوان آمریکایی با تبار آفریقایی
و آمریکای لاتینی تشکیل شدهاند، برخوردار نیست.
حقوق زنان از جمله حق بارداری، دستمزد برابر در ازای كار برابر، حق معاش ،
مرخصي زايمان، آموزش عمومي، مراقبتهای بهداشتي و برنامه رفع تبعيض تحت فشار
شديد افراطیون راست قرار دارند... زنان ستم ديده نژادي در معرض دو طوفان قرار
دارند.
هدف از اين يورش چند جانبه نه تنها از بين بردن دست آوردهاي دوره هاي گذشته
بلكه خردكردن روحیه مبارزه جويي در بین مردم افريقايي تبار، مكزيكي تبار و ساير
مردم و همچنین زنان ستمديده مليت ها و نژاد ها و ممانعت از گسترش پیوندهای
استراتژيك آنان با طبقه كارگر است.
طبقه حاكم به خوبي آگاه است كه همگرايي كارگران، ستمديدگان ملي و نژادي و
زنان، خوفناکترین دشمن او بوده و آیندهای فارغ از هرگونه ستم و استثمار را
رقم میزند.
زنان و تمامی ستمکشان ملی و نژادی صرفا افرادی تحت ستم و استثمار نبوده بلکه
مبارزان، سازمان دهندگان و متحدینی هستند که به مبارزه بینش و آگاهی می بخشند و
بخش هاي اصلي جنبش خلق را به يكديگر پیوند میزنند.
در حقيقت، موفقيت جنيبش خلق به رهبري طبقه كارگر به مشاركت كامل آن ها در عضويت
و رهبري جنبش بستگي دارد. راه ديگري براي پيش رفتن وجود ندارد. زمينه جديد
مبارزه نه تنها تهاجم تبهكارانه راست را تخفيف ميدهد بلكه فرصت هايي براي
ادامه تهاجم عليه نژادپرستي فراهم مي آورد . راهنمایی تاريخ آن است که این امر
بدون مبارزه و پيشگامي رخ نخواهد داد.
مبارزه براي برابري نژادي، جنسيتي و ساير اشكال برابري نه تنها بايد ضرورت
جديدي به ما داده باشد، بلكه اين مبارزه بايد در راس دستور كار ما قرار گرفته و
تاروپود تمام كارهايي باشد كه انجام ميدهيم. عين همين ضرورت را مي توان در
باره مبارزه براي حقوق مهاجران هم بيان كرد .
پيكار براي برابري بايد فراتر از نقطه هيجاني، مشخص و عملي باشد. بايد بر عمل
متمركز گردد بايد بخش جدايي ناپذيري ازدستوركار سياسي و قانوني ما باشد. اين
مبارزه بايد در زمينه هايي كه سفيد پوستان با توجه به منافعشان از پيكاربا
نژادپرستي حمایت می کنند، پيش برده شود. و مبارزه ايدئولوژيك عليه برتري سفيد
پوستان و مردان بايد افزايش يابد.
در طول 30سال گذشته، راست افراطي پيوسته شيوه هايي را كه از طريق آن ميليونها
نفر ستم نژادي و جنسي را درك مي كنند تغيير داده است. تصور آن ها از برابري -
تعريف آن، راه هاي دست يابي بدان، پيشرفت هاي انجام شده، چگونگي جلوگيري از آن
و غيره - بر ذهن ميليون ها نفر مسلط شده است. از اين رو، ما با ساير روشنفكران
دموكرات، بايد مستقيما (و نيز به اشكال غير مستقيم) در سطح انديشه ها درگير
شويم.
ما به كاربرد مفاهيمي از دايره چپ و ترقي خواهي ادامه مي دهيم كه از لحاظ
ايدئولوژيك شديدا ناتوان هستند. و اوضاع را وخيم تر مي سازند. بهعنوان مثال
مطالعات و تئوري هاي (مبتني بر پوست سفيد) تقريبا به انحصار تمركز بر هويت و
مزيت كارگر سفيد پوست تمايل دارند در حالي كه واقعيتهاي عمده اجتماعي و رسمي -
مانند سرمايه داري ، مسئله ملي ، پنهان سازي، تقابل داخلي ، تقسيم طبقاتي و
ماهيت نهادي ستم نژادي و جنسيتي - را برخي اوقات به قصد نامرئي سازي در پس
زمينه رها ميكنند.
كارگران سفيد پوست درسطحي بسيار متراكم، با تكيه بر اين حقيقت كه استثمار و ستم
ملي و نژادي و نيز طبقاتي را ديرتر تجربه مي كنند نسبت به ستمديدگان ملي و
نژادي مزيت نسبي دارند. اين مزيت و تفاوت موقعيت در حقوق و درآمد، فرصت هاي
اشتغال، برخورداري از فقر، مالكيت مسكن، دستيابي به آموزش و پرورش، دسترسي به
بهداشت، طول عمر و قسعليهذا منعكس مي شود. اين مزيت در بسياري از اين مقوله ها
رشد چشمگيري داشته است .
اين واقعيت ناگوار اين ادعا را كه تبعيض و ستم نژادي در حال ناپديد شدن هستند،
كه ما در عصر فرا حقوق شهروندي زندگي مي كنيم به دروغ تاييد مي كند. اما آن ها
- غير ازدرك كوته بينانه از پويايي طبقه و نژاد - درك نمي كند كه كارگران سفيد،
هم ممتازشده وهم نتيجه مادي استثمار وستم نژادپرستي هستند. چيزي كه گمان مي كنم
ما بايد درك كنيم .
استثمار كارگران سفيد و بهره كشي شديد از كارگران ستمديده نژادي در حقيقت دو
روي یک روند واحد استثمار سرمايه داري هستند. آن ها در هم تنيده شده اند و يك
ديگر را تقويت مي كنند.
وزن نژادپرستي نه تنها بر دوش كارگران ستم ديده ملي و نژادي سنگيني مي كند،
بلكه استاندارد زندگي تمام كارگران را نيز پایين مي آورد. نژادپرستي به طور كلي
دموكراسي را از درون تهی می سازد براي جنگ امپرياليستي كه هرگز به سود طبقه
كارگر نيست توجيه عقلاني فراهم مي آورد. و اغلب به طور مهلك مبارزه طبقه كارگر
را تضعيف نموده وآموزش و ديدگاه اخلاقي كارگران سفيد را از شكل مي اندازد. به
عبارت ديگر، استثمار و ستم نژادپرستانه، پايه اي را براي ضربه به امنيت اقتصادي
و وحدت سياسي و سازماني و ظرفيت مبارزاتي كليت طبقه كارگر تشكيل مي دهد. شايد
بهترين مثال اين حقيقت را فقط بهعنوان گواه بتوان در تاريخ جنوب يافت، كه
استثمار و ستم تلخ نژادي با استثمار شديد كارگران در به تعويق انداختن رشد
اقتصادي و سياسي منطقه تركيب شد. حتي امروز، تقريبا 150سال بعد از شكست
بردهداري، استانداردهاي زندگي، شرايط كار و حقوق دموكراتيك زحمتكشان در جنوب
در مقايسه با شمال عقب مانده تر است.
بنابراين كارگران سفيد پوست در جنوب بهاي گزاف سياسي، اقتصادي، اجتماعي و شرايط
اخلاقي را که البته بديهي است نه به شدت برادران و خواهران سياه پوست خود، اما
به هر حال به شکلی قابل توجه پرد اخت كرده اند. اين حقيقت آشكاري است كه
طرفداري از امتياز ملت سفيد پوست دیگر رنگ باخته است. حتي هر كجا كه اين امر
مورد تاييد قرار گرفته، موارد تاييد كننده معمولا بيش از آن كه در مركز ساختاري
تحليل هاي آن ها باشد امري تصادفي است .
طرفداران اين عقيده، تقريبا به باتلاق ناگزير در رخوت سياسي و شكست گرايي دچار
ميشوند. فراتر از آن، از پيشينه امر نتيجه گيري مي كنند كه كارگران سفيد ممتاز
بوده و در بازتوليد نژاد پرستي نقش عمده اي دارند، نيروهاي چپ و مترقي علاوه
برموضع نقد اخلاقي چه مي توانند بكنند؟ در دنياي مزيت بخشی به پوست سفيد، چشم
انداز وحدت طبقاتي، برابري و ترقي اجتماعي حقيقتا تيره و تار ميشود .
نژادپرستي نهادينه شده نه پديده اي ورای تاريخي است كه سرخوشانه با «زندگي خاص
خود » وسط تاريخ پياده روي كند، و نه آنطور كه بعضي ها اظهار مي كنند محصول
ويژه جنبش طبقه كارگر است. بر عكس، نژاد پرستي هستي ويژه و ريشههاي طبقاتي
دارد. نژاد پرستي مخلوق سرمايه داري است.
بيان اين امر دليلي براين كه طبقه كارگر اصلا در بازتوليد نژاد پرستي دستي
نداشته است نيست. چنين تفكري مي تواند بسيار خام باشد.
اما زماني كه نژاد پرستي خود را در تفكر و كنش زحمتكشان نشان ميدهد، ما نبايد
تنها براي تفكيك تجليات وشيوه هاي آن از متن سرمايه دارياش بلكه از پنهان كردن
هستي و ريشه هاي طبقاتياش بيمناك باشيم.
مي توان گفت مبارزه عليه نژادپرستي تنها بربنياد اقدام گسترده، متحد، چند
نژادي، تنها بر بنياد فرض اتحاد منافع كارگران سفيد با منافع طبقاتي و احساس
مسئوليت گسترده در پيكار با نژادپرستي و مبارزه براي تامين مطالبات خاص
زحمتكشان ستم ديده ملي و نژادي شايسته پيروزي است. هيچ مبارزهاي در حد كمتراز
اين بخت موفقيت نخواهد داشت. همانطوركه در قرن نوزدهم تنها ائتلاف گسترده ضد
برده داري براي سرنگوني سيستم برده داري ضروري بود، امروز هم ائتلاف گسترده
طبقه كارگر، ستم ديدگان نژادي و تمام نيروهاي دموكراتيك براي ريشه كني ساختار
معاصرنژادپرستي و ايدئولوژي نژادپرستانه براي ورود به قرن 21 ضروري است.
مبارزه ايدئولوژيك عليه برتري نژاد سفيد و براي برابري در هر حدي از اهميت
بزرگي برخوردار است، و ما بايد به صورت تهاجمي در اين مبارزه درگير شويم.
توضيحات مترجم :
1- گئورگي ديمتريف کمونیست بر جسته بلغاری در 18 ژوئن 1881 در کواچوسی بلغارستان
چشم به جهان گشود. در سنین نوجوانی وجوانی به مارکسیسم گروید .ديمتريف نويسنده
ورهبر اتحاديه كارگري رهبري فراكسيون سوسياليستي پارلمان بلغارستان را در
مخالفت با لايحه جنگ ملي در 1915 بعهده داشت در 1918 به دليل اعتراض هاي گسترده
عليه جنگ جهاني دستگير و زنداني گشت . در کنگره بیست و دوم حزب کمونیست
بلغارستان در 1919 بعضویت کمیته مرکزی انتخاب گشت ودر تاسيس حزب كمونيست
بلغارستان در1919 نقش عمده اي ايفا كرد .اندكي پس از آزادي رهسپار اتحاد شوروي
شد.در 1921 بعنوان مدير اجرايي كمينترن ( انترناسيونال سوم ) برگزيده شد .
دوسال بعد به بلغارستان بازگشت و شورش انقلابي كارگران را كه به انقلاب 1923
بلغارستان معروف است رهبري نمود.انقلاب از سوي ارتجاع حاكم به شدت سركوب شد و
ديمتريف به اعدام محكوم گشت . پس از شکست انقلاب ضمن نقد نارسایی ها وعلت یابی
شکست متذکر شد که دلیل اصلی شکست انقلاب عدم تبدیل حزب کمونیست بلغارستان به
حزبی با موازین لنینی بوده است . او از بلغارستان گريخت و راهي آلمان شد
.ديمتريف در1929 در آلمان بعنوان رئيس بخش اروپاي مركزي كمينترن برگزيده شد .در
27 فوريه 1933 ادلف هيتلر رهبر منتخب وجديد حزب نازي ديمتريف و تعدادي از افراد
حزب كمونيست آلمان را به اتهام آتش زدن پارلمان آلمان ( رايشتاك ) متهم و
دستگير نمود. ديمتريف در لايپزيك محاكمه گرديد و در دادگاه دفاع پرخاش گرانه اي
را عليه فاشيسم ارائه داد كه سبب جلب توجه افكار عمومي به خطرات فاشيسم رشد
يابنده گشت .دادگاه ديمنريف را بي گناه تشخيص داد واو آزاد شد . ديمتريف بعنوان
دبيراول منتخب انترناسيونال كمونيسم مجددا به شوروي بازگشت . او آخرين دبيركل
كمينترن بود (1935-1945). كمينترن در سال 1943 منحل شد. در 1935 در تغییر مشی
کمینترن و توضیح ضرورتهای تشکیل جیهه واحد ضد فاشیستی نقش عمده واصلی را بعهده
داشت ودر سایه تلاش های او در سراسر جهان جبهه های گستزده ضد فاشیسم شکل گرفت
ونقش عمده ای در رهایی جهان از یوغ فاشیسم وهواداران محلی آن داشت. ديمتريف خود
نقش بارزي در جنبش هاي ضد نازي و ضد فاشيستي ايفا كرد و جنبش مقاومت پارتيزاني
بلغاري را عليه دولت بلغارستان سازماندهي وهدايت كرد .در 1945 پس از شكست نظامي
فاشيسم و در تعقيب اهداف انقلاب بلغارستان ديمتريف به وطن بازگشت ونخست وزير
دولت تازه تاسيس سوسياليست گرديد .ديمنريف مبتكر فدراسيون سوسياليستي جنوب شرق
اروپا بين يوگسلاوي وروماني بود كه سرانجامي نيافت . او در 1946 تاسيس جمهوري
خلق بلغارستان را اعلام كرد. درسال 1948 كنار گذاشته شد و يك سال بعد در 2
جولاي 1949 در جريان بازديد از مسكو در نزديكي مسكو درگذشت . دیمتریف معتقد بود
«....برای این که پرولتاریا رها شود ، به سرنوشت خود مسلط گردد، و به همان چیزی
که ارزش رسالت تاریخی او را داشته باشد، تبدیل شود ، نیروی عظیم خود به خودیاش
که در کثرت و نقش اقتصادی او نهفته است ، به تنهایی کافی نیست.»
2- سياست هاي رفرم اجتماعي – اقتصادي كه در رياست جمهوري فرانكلين روزولت در دهه
1930 در امريكا مطرح شد .
3- دستمزدي كه براي تامين حداقل استانداردهاي زندگي پرداخت مي شود .
4- منظور يخش جنوبي آمريكا است كه تا مدت هاي مديد ستم نژادي به اشكال گوناگون
برده داري در آن جا ادامه داشت .
|