شماره ۵۶ - به‌روزرسانی: ۱۳۸۶/۰۲/۲۵

بازگشت به صفحه اصلی

شکست نازیسم و پی‌آمدهای آن

سرمقاله گاردين (ارگان حزب کمونيست استراليا، ٩ مه ٢۰۰٧)

نهم ماه مه سالگرد پايان جنگ عليه فاشيسم و نازيسم در اروپا در سال ١٩۴۵ است. امسال هم مانند ساليان گذشته دولت و رسانه‌های استراليا اين روز را ناديده گرفتند.
دليل روشن است. جنگ عليه فاشيسم برای طبقات حاکمه جهان غرب جنگ لازمی نبود و نتايج آن در سراسر جهان برای امپرياليسم فاجعه بود. در حالی که اتحاد شوروی قربانی اصلی بود و بيش‌تر از کل تلفات همه کشورهای ديگر در اين جنگ، مرد و زن و کودک از دست داد. شکست فاشيسم برای اتحاد شوروی يک پيروی بزرگ بود. آن کشور، بيش‌تر از همه، مسؤول در هم شکستن نازيسم و سرنگونی کامل رژيم هيتلر بود. اتحاد شوروری از اين جنگ با اعتبار سياسی عظيمی بيرون آمد.
در پی شکست فاشيسم جنبش‌های رهايی‌بخش ملی در سراسر جهان رشد کرده و تقريباً تمام کشورهای مستعمره سابق استقلال خود را به دست آوردند: هند، تمام ملت‌های آفريقايی، گينه نو، اندونزی، چين که قدرت‌های استعماری گوناگون آن‌ها را بين خود تقسيم کرده بودند، و البته کشورهای نفت‌خيز خاورميانه.
انقلابيون چين اشغالگران ژاپنی و اروپايی را شکست دادند و جمهوری دمکراتيک خلق چين را تحت رهبری حزب کمونيست ايجاد نمودند. ويتنامی‌ها استعمارگران فرانسوی و بعد از آن تلاش‌های آمريکا، استراليا و کشورهای ديگر را برای اشغال کشورشان درهم شکستند. اين بار هم رهبری حزب کمونيست ويتنام بود که مبارزه برای استقلال را هدايت کرد.
تمام اين‌ها ضربات خردکننده‌ای بر امپرياليسم بود و مسؤول آن «توطئه کمونيستی» و به ويژه «امپراتوری شرور»- عنوانی که ريگان به اتحاد شوروری داده بود- قلمداد می‌شد. روند رهايی ملی هنوز هم ادامه دارد.
سال‌های طولانی تبليغات جنگ سرد لازم بود تا بتوانند سيمای اتحاد شوروی در برخی کشورها را خدشه‌دار کنند و تاريخ را وارونه جلوه دهند، تا جايی که حتا اتحاد شوروی را «دشمن» نشان دهند.
نهايتاً قدرت‌های غربی با کمک خائنينی مانند گورباچف و يلتسين توانستند شوروی را نابود کنند. آن‌ها تصور می‌کردند اين پايان کمونيسم خواهد بود و سرمايه‌داری برای هميشه بر جهان حاکم خواهد شد. آمريکا و متحدان آن در اروپا و استراليا تهاجمی را برای برقراری سلطه دوباره خود بر جهان و بازگرداندن وضعيت استعماری به کشورهای ديگر آغاز کردند.
اما به رغم نيروی عظيم نظامی، اقتصادی و سياسی قدرت‌های غربی و به ويژه آمريکا، تلاش‌های آن‌ها برای بازگرداندن چرخ تاريخ در حال شکست خوردن است. آمريکا و متحدان آن در عراق و افغانستان در گل مانده‌اند. اهداف آن‌ها برای تأمين کنترل خود بر منابع نفتی خاورميانه و منطقه قفقاز، به مقاومت برخورده است. در عين حال آمريکا، قاره آمريکای لاتين و آفريقا را از دست داده است و چين سلطه اقتصادی آمريکا را به چالش کشيده است.
يک بار ديگر قدرت‌های غربی به سلاح فاشيسم متوسل می‌شوند، همان کاری که طبقه حاکمه آلمان در دهه ١٩٣۰ به آن دست زد. فاشيست‌های آلمان در آغاز از طرف رهبران بريتانيا، آمريکا و استراليا حمايت شدند.
امروزه فاشيست‌ها به برخی از کشورهای اروپای غربی بازگشته‌اند- گرچه از پوشش دموکراسی استفاده می‌کنند. آن‌ها می‌خواهند انتقام شکست خود را در جنگ جهانی دوم از اتحاد شوروی بگيرند. اين چيزی است که در استونی و لهستان اتفاق افتاده است و حتا انتخاب سارکوزی در فرانسه می‌تواند بازگشت افراطيون راست‌گرا و نئوفاشيست‌ها به قدرت باشد. در بريتانيا، آمريکا و استراليا و جاهای ديگر حقوق دمکراتيک ديرپا از طرف دولت‌های راست‌گرا مورد تهاجم قرار گرفته است.
اما اين تحولات علامت قدرت نيروهای راست نيست، بلکه ضعف و استيصال آن‌ها را نشان می‌دهد. جنبش انقلابی سراسر آمريکای لاتين را فرا گرفته است و همکاری فدراسيون روسيه و چين هر روز قوی‌تر می‌شود. پارلمان روسيه به تازگی تصميم گرفت علامت داس و چکش را به پرچم ارتش روسيه بازگرداند.
مبارزات طبقه کارگر و مردم در سراسر جهان و در تمام قاره‌ها در مقياس تاريخی بی‌سابقه‌ای در جريان است. تعداد کل اعضای احزاب کمونيست جهان در حال حاضر بيش‌تر از هر زمان ديگری است. اين شبحی است که بالای سر قدرت‌های سرمايه‌داری و امپرياليستی می‌گردد.

تارنگاشت عدالت

فرهنگ توسعه - ۱۳۸۶ - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید