|
جیرهبندی بنزین، جامعهی
مصرفی
و سایر مسایل
منوچهر بصیر
بهعلت اهمیت سوخت در زندگی مردم، هر نوع
افزایش بها، حتا شایعهی آن موجب بالا رفتن قیمتها میشود. در این میان صاحبان
مشاغل آزاد زودتر به پیشواز گرانی میروند تا از آن عقب نمانند و بار آن مثل
همیشه به گردن طبقات محروم جامعه میافتد.
در یک مورد پیرمرد هفتاد و چند سالهای را دیدم که در گرمای کشندهی تیر ماه،
با صورت پر چروک، در حالی که عرق از زیر عینک ته استکانی او میریخت به
مسافرکشی مشغول بود.
هزاران کارمند دولت و بخش خصوصی، زنها و مردهایی که کنار پیادهروها، جلوی
فروشگاهها یا گوشه و کناری بساط پهن کردهاند، خصوصا موتور سوارها و زنهای
مسافرکش از این گروه هستند.
در مورد جیرهبندی بنزین، در وحلهی اول این سؤال مطرح است؛ چرا کشوری که از
تولیدکنندههای عمدهی نفت در جهان است باید بنزین مصرفی خود را به بهای زیادی
از خارج وارد کند، طوری که یارانهی آن، خود فشاری بر بودجهی دولت محسوب
میشود.
بدون حاشیهروی با قاطعیت میتوانیم بگوییم که ریشهی گره کور ترافیک و جنجال
سهمیهبندی بنزین و مسایل مربوطه، در الگوی مصرف حاکم بر جامعهی ما قرار دارد.
صورت مساله این است که آیا ما به این همه اتومبیل و وسیلهی نقلیهی شخصی
احتیاج داریم؟
طبق یک آمار موثق، روزانه 1000 اتومبیل و 3000 موتور سیکلت نمره شده و به
خیابانهای تهران اضافه میشود و من از سهمیهی شهرستانها اطلاعی ندارم. یک
دیپلمات خارجی در مورد ترافیک تهران میگفت: بهزودی ترافیک در تهران از حرکت
خواهد ایستاد و شهر بهصورت پارکینگ بزرگی درخواهد آمد!
بدین ترتیب واضح است که هرگونه بحث در مورد آلودگی هوا و جیره بندی بنزین و
ترافیک بیهوده و مسخره است!
رئیس راهنمایی و رانندگی در روزنامهی همشهری مورخ 9 اردیبهشت سال جاری اظهار
داشت: روزانه 20 میلیارد تومان خسارت تصادفات است و از تصادف جادهها به عنوان
کشتار در جادهها نام برد.
میزان یارانهای که دولت بابت بنزین مصرفی کشور میپردازد، چون افزایش
اتومبیلها و وسایل نقلیهی شخصی به صورت تصاعد هندسی رو به رشد است، ارقام
میلیاردی پیدا کرده است، اما با این وجود گرهی ترافیک همچنان پابرجاست و
«مترو» نیز علیرغم مخارج سنگینش نتوانست گرهی کور آن را باز کند. مسافران
مترو آنقدر زیاد هستند و آنچنان بهصورت کتابی سوار میشوند که همه احساس
خفگی میکنند. بهعبارت دیگر مترو هم زیر بار ترافیک شهر خفه میشود.
در اول انقلاب به علت جو حاکم بر جامعه، مردم حتا رده بالا و طبقات ممتاز!
زندگی ساده و گریز از ریخت و پاش را قبول کرده بودند، اما به تدریج با عوض شدن
جو حاکم، الگوی مصرف هم تغییر کرد و از قبل از انقلاب هم بدتر شد! در حال حاضر
فرهنگ مصرف و لوکسپرستی به صورت تشخص و هویت ما درآمده، بهطوری که اگر وسایل
نقلیهی عمومی هم به آندازهی کافی فراهم کنیم، عدهای کسرشان میشود که سوار
آن شوند.
مصرفزدگی نوعی اعتیاد است و کار آن بهجایی رسیده که یک کبابی میگفت: من
خجالت میکشم سوار پیکان شوم!! عربها در این مورد از ما بیمارترند. بهطور کلی
شیخنشینهای نفت خیز حاشیهی خلیج و ثزوتمندان عربستان آنچنان معتاد به مصرف
هستند که بسیاری از آنها زحمت تعمیر اتومبیل دست دوم را به خود نمیدهند و آن
را به گورستان اتومبیلها سپرده و اتومبیل جدیدی میخرند.
مصرفزدگی یعنی همین که از شیر مرغ تال جان آدمیزاد را وارد کنیم و آنچنان
معتاد به مصرف شویم تا دلارهای نفتی را دو دستی به آنها برگردانیم!
در گرمای تابستان ترافیک کشنده است، هم اتومبیلها جوش میآورند و هم مردم!
دردسرهای تعمیر اتومبیل، تهیهی وسایل یدکی و دزدی اتومبیل و لوازم آن ، حتا
دردسر پارک آن احتیاج به تکرار ندارد!
گاهی به میلیونها دوچرخه سوار چین فکر میکنم که در کنار زندگی سادهی خود
مشکل ترافیک را نسبتا حل کردهاند، با این که رشد اقتصادی آنها دنیا را متحیر
کرده است. اما در این وطن چه کسی جرات میکند به کسانی که سوار اتومبیلهای تک
سرنشین گرانقیمت میشوند بگوید بالای چشمتان ابروست چه باشد که صحبت از
دوچرخه و وسایل نقلیهی عمومی زده شود!!
وقتی شنیدم که دولت سوار کردن سگ در اتومبیلها را ممنوع کرده یاد داستان سگ
ولگرد صادق هدایت افتادم که هر جا میرفت کتک میخورد. آخر در سگها هم اختلاف
طبقاتی است، سگ خیابان جردن و فرشته کجا که مثل عضوی از اعضاء خانوادهی از ما
بهتران برای خود حق و حقوقی دارند، سگهای پایین شهر مثل نواحی دولتآباد و
مفتآباد و کورهپزخانه کجا که ماموران سگکشی شهرداری چند تا گلوله نثارشان
میکنند!
امااتومبیلهای لوکس و گرانقیمت، حتا بدون سگها هم به مردم فقیری که از صبح
تا شب دنبال یک لقمه نان میدوند، دهن کجی میکنند!
پس ملاحظه میفرمایید که مساله ترافیک، یک مسالهی فرهنگی و طبقاتی است و تمام
کشورهای سرمایهداری گرفتار آن هستند. «هربرت مارکوزه» عضو مکتب فرانکفورت
معتقد است که در نظام سرمایهداری مرز بین ضرورت و تجمل از بین میرود تا منافع
سرمایهداران حفظ شود. |